در شگفتم که آیا دین مبین اسلام به سالک اجازه میدهد که 26 سال تمام در دهانش ریگ بگذارد برای کنترل زبانش! ؟ نمیدونم درست خوندم یا نه ؟ سیره رسول الله و مولا علی ؛ انطباق با چنین روشی دارد ؟
آیت الله سید محمد حسینی همدانی صاحب تفسیر «انوار درخشان» می فرمود: « در مدرسه قوام حجره داشتم، مطلع شدم مرحوم آقای قاضی تبریزی در گوشه تنگ مدرسه حجره کوچکی اختیار کرده و من از این کار تعجب کردم، بعد معلوم شد ایشان به علت تنگ بودن منزلشان و نیز کثرت اولاد، فراغت بال برای تهجد و عبادت و خلوت نداشتند؛
در طول دوران تحصیل در مدرسه قوام، شبی را ندیدم که مرحوم قاضی به آرامش و خواب و استراحت بگذارند و شبی را بدون ناله و گریه به سر بیاورد.
در این مدت نزدیکی با مرحوم قاضی، حالات و جریاناتی از ایشان می دیدم که در عمرم جز در مرحوم نائینی و اصفهانی، در شخص دیگری ندیده بودم. او را چنین یافتم که در تمام رفتار و اخلاق اجتماعی و خانوادگی و تحصیلی خود غیر از همه کسانی بود که من از نزدیک در درس آنها و یا در کنار آنان تحصیل می کردم.
مخصوصاً او را دائم السکوت و الصمت می یافتم. احیاناً از دادن پاسخ نیز طفره می رفت و گاهی احساس می کردم که برای او پاسخ دادن بسیار سخت است تا اینکه تصادفاً به نکته ای برخوردم که بسیار توجه مرا جلب کرد و آن هم این بود که داخل دهان مرحوم قاضی کبود رنگ بود، از استاد پرسیدم علت چیست؟
ایشان مدتها پاسخم نداد بعدها که خیلی اصرار کردم و عرض کردم که به جهت تعلیم می پرسم و قصد دیگری ندارم،باز به من چیزی نفرمود تا اینکه روزی در جلسه خلوتی فرمودند:
آقا سید محمد! برای طی مسیر طولانی سیر وسلوک، سختی های فراوانی را باید تحمل کرد و از مطالب زیادی نیز باید گذشت؛
آقا سید محمد! من در آغاز این راه در دوران جوانی برای اینکه جلوی افسار گسیختگی زبانم را بگیرم و توانائی بازداری آن را داشته باشم 26 سال ریگ در دهان گذارده بودم که از صحبت و سخن فرسایی خودداری کنم، اینها اثرات آن دوران است! »
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
برادر گرامي! در زمان پيامبر گرامي اسلام (ص) اين كار توسط بعضي از صحابه انجام مي شد. چنانچه مرحوم نراقي مي فرمايد: «بعضي از اصحاب رسول خدا (ص) سنگريزه به دهان خود مي گذاردند تا بي اختيار سخن نگويند، و چون اراده تكلم به سخني كه از براي خدا بود مي كردند آن را از دهان خود بيرون مي آوردند... اين است و جز اين نيست كه سبب هلاكت خلق، و نجات ايشان، تكلّم و خاموشى است».(1)
اين عمل اصحاب كه در حضور پيامبر صورت مي گرفت، موجب اعتراض از ناحيۀ پيامبر (ص) قرار نگرفته و ما مي دانيم براي صحت يك عمل گاهي:
1. فعل معصوم حجت است يعني عملي كه خود معصوم شخصاً آن را انجام داده باشد.
2. قول و سخن معصوم حجت است. يعني حديث يا روايتي كه از معصوم (ع)بيان شده باشد.
3. تقرير معصوم حجت است، يعني خود معصوم (ع)عملي را انجام نمي دهد و فرمايشي هم ندارد. ولي زماني كه اصحاب و ياران در مقابل ايشان عملي انجام مي دهند. هيچ اعتراضي از سوي ايشان (ع) صورت نمي گيرد. لذا اين عمل هم براي ما حجت شرعي دارد.
پس اين عمل مرحوم آقاي قاضي دستور العمل تازه اي نبوده و ايراد شرعي هم بر آن وارد نيست.
سخن گر چه هر لحظه دلكش تر است
چو بيني خموشي از آن خوشتر است
در فتنه بستن دهان بستن است
كه گيتي به نيك وبد آبستن است
پشيمان ز گفتار ديدم بسي
پشيمان نگشت از خموشي كسي.(2)
پي نوشت:
1. ملا احمد نراقى، معراج السعادة، هجرت، قم،1377ش، چ 5، ص 588.
2. امير خسرو دهلوي.
موفق و موید باشید






