سلام علیکم
1-اهمیت کار و تلاش در اسلام به چه گونه است.
2-ایا اصولا ائمه (ع)و اولیا خدا در زندگی انسانهای سخت کوشی و پر تلاشی بوده اند لطفا مثالهایی از ایات و روایات و یا زندگی اولیا دین بیاورید.با تشکر

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
پرسشگر محترم
سوال شما پاسخي در حد يك پژوهش مي طلبد كه پرداختن به آن خارج از وظيفه اين مركز است از اين رو تلخيصي از مبحث كتاب ارزشمند الحيات را در باره اين موضوع ذكر مي كنيم كه جهت اطلاع بيشتر مي توانيد به كتابهاي سيره اهل بيت(ع) مراجعه نماييد:
كار و تلاش در زندگى پيامبران و اوصياى آنان‏ جايگاه خاصي داشته است
قرآن‏ از گفتگوي موسي با خدا چنين ياد مي كند:
وَ ما تِلْكَ بِيَمِينِكَ يا مُوسى‏* قالَ: هِيَ عَصايَ أَتَوَكَّؤُا عَلَيْها، وَ أَهُشُّ بِها عَلى‏ غَنَمِي، وَ لِيَ فِيها مَآرِبُ أُخْرى‏* اى موسى! اين چيست در دست تو؟گفت: اين عصاى من است كه به آن تكيه مى‏كنم، و براى گوسفندانم با آن از درختان برگ فرو مى‏ريزم، و نيازهايى ديگر را نيز با آن برطرف مى‏كنم.
و در داستان ازدواجش با دختر شعيب(ع) چنين توصيف مي كند:
قالَ: إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هاتَيْنِ، عَلى‏ أَنْ تَأْجُرَنِي ثَمانِيَ‏حِجَجٍ، فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِكَ، وَ ما أُرِيدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ، سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِينَ‏* (شعيب پيامبر به حضرت موسى:) مى‏خواهم يكى از اين دو دخترم را به همسرى به تو بدهم، بدان شرط كه هشت سال براى من كار كنى، و اگر ده سال را تمام كردى، به ميل خويش كردى، من نمى‏خواهم سختگيرى كرده باشم؛ ان شاء اللَّه مرا از صالحان خواهى يافت.
در باره داود مي گويد:
وَ عَلَّمْناهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَكُمْ، لِتُحْصِنَكُمْ مِنْ بَأْسِكُمْ، فَهَلْ أَنْتُمْ شاكِرُونَ‏، صنعت زره‏سازى را براى شما به او (داود پيامبر) آموختيم، تا در جنگهاتان شما را از آسيب دشمنان حفظ كند، آيا شكرگزار خواهيد بود؟
در همه اينها به اهميت كار و تلاش اشاره دارد.
در روايتي از امام محمّد باقر(ع)چنين مي خوانيم: إنّ اللَّه عزّ و جلّ، حين أهبط آدم(ع) من الجنّة، أمره أن يحرث بيده، فيأكل من كدّها، بعد نعيم الجنّة: خداوند بزرگ، در آن هنگام كه آدم (ع) را از بهشت به زمين فرود آورد، به او فرمان داد تا با دست خود زراعت كند، و- پس از محروم ماندن از نعمتهاى بهشت- از دسترنج خويش بخورد.
امام على(ع) فرمود: أوحى اللَّه عزّ و جلّ إلى داود(ع)، إنّك نعم العبد، لولا أنّك تأكل من بيت المال و لا تعمل بيدك شيئا. قال: فبكى داود(ع) أربعين صباحا، فأوحى اللَّه إلى الحديد أن: لن لعبدي داود. فألان اللَّه عزّ و جلّ له الحديد، فكان يعمل كلّ يوم درعا فيبيعها بألف درهم. فعمل ثلاث مائة و ستّين درعا، فباعها بثلاث مائة و ستّين ألفا، و استغنى عن بيت المال. خداى بزرگ به داود(ع) وحى فرستاد كه تو، اگر از بيت المال نمى‏خوردى و با دست خود كار مى‏كردى، بنده خوبى بودى ...
داود چهل روز گريست، آنگاه خدا به آهن وحى (اشاره) كرد، كه در دست بنده من داود نرم باش. بدينسان خداى بزرگ آهن را براى او نرم كرد، و او هر روز يك زره مى‏بافت و به هزار درهم مى‏فروخت. سيصد و شصت زره بافت و آنها را به سيصد و شصت هزار درهم فروخت و از بيت المال بى‏نياز شد.
در احاديث آمده است كه: «قوت سليمان بن داود(ع)، از فروش زنبيلهايى بود كه از پوست (ليف) درخت خرما با دست خود مى‏بافت».
در باره علي(ع) آمده است: إنّه لمّا كان يفرغ من الجهاد، يتفرّغ لتعليم النّاس و القضاء بينهم، فإذا فرغ من ذلك اشتغل في حائط له، يعمل فيه بيده، و هو مع ذلك ذاكر للَّه جلّ جلاله.
امام على(ع)- چون على(ع) از جهاد فراغت مى‏يافت، به كار تعليم مردمان‏ و داورى كردن در مرافعات ايشان مى‏پرداخت؛ و چون از اين يك فارغ مى‏شد، در باغچه‏اى كه داشت با دست خود به كار مشغول مى‏گشت، و با وجود اين، در حال ذكر بود.
از علي «ع نقل شده: جعت يوما بالمدينة جوعا شديدا، فخرجت أطلب العمل في عوالي المدينة، فإذا أنا بامرأة قد جمعت مدرا فظننتها تريد بلّه، فأتيتها فقاطعتها عليه: كلّ ذنوب على تمرة؛ فمددت ستّة عشر ذنوبا حتى مجلت يداي، ثم أتيت الماء فأصبت منه، ثم أتيتها فقلت: بكفّي هذا، بين يديها ... فعدّت لي ستّة عشرة تمرة؛ فأتيت النّبيّ(ص) فأخبرته فأكل معي منها.
روزى در مدينه سخت گرسنه شدم، براى پيدا كردن كار به محلّه‏هاى بالاى مدينه رفتم، در آنجا زنى را ديدم كه كلوخهايى را جمع كرده بود و فكر كردم كه مى‏خواهد با آنها گل درست كند، نزديك او رفتم و طى كردم كه براى هر دلو آب كه از چاه بكشم يك دانه خرما به من بدهد؛ چون شانزده دلو كشيدم، دستم تاول زد، پس به لب آب رفتم و دستم را شستم، آنگاه به نزد آن زن رفتم و دستم را جلو بردم، او شانزده دانه خرما به من داد. من نزد پيامبر(ص) آمدم و او را از آنچه گذشته بود آگاه كردم، پيامبر با من از آن خرماها خورد.
امام صّادق فرمود: كان أمير المؤمنين(ع) يضرب بالمرّ و يستخرج الأرضين ... و إنّ أمير المؤمنين(ع) أعتق ألف مملوك من ماله و كدّ يده.
امير المؤمنين (ع) بيل مى‏زد و شخم مى‏كرد (و آب از زمين بيرون مى‏آورد) ... امير المؤمنين(ع) از مال و دسترنج خود هزار برده آزاد كرد.
كان أمير المؤمنين «ع» يحتطب و يستقي و يكنس، و كانت فاطمة تطحن و تعجن و تخبز.
امير المؤمنين(ع) هيزم جمع مى‏كرد، و آب از چاه بالا مى‏كشيد، و به جاروب كردن خانه مى‏پرداخت، و فاطمه (س) گندم با دستاس آرد مى‏كرد و آن را خمير مى‏كرد و نان مى‏پخت.
از امير المؤمنين(ع)، در اين خصوص، نمونه‏هايى فراوان نقل شده است.
عبد الأعلى مولى آل سام گويد: استقبلت أبا عبد اللَّه (ع) في بعض طرق المدينة، في يوم صائف شديد الحرّ، فقلت: جعلت فداك! حالك عند اللَّه عزّ و جلّ و قرابتك من رسول اللَّه(ع)، و أنت تجهد نفسك (لنفسك- خ ل) في مثل هذا اليوم؟ فقال: يا عبد الأعلى! خرجت في طلب الرّزق، لأستغني به عن مثلك.
در يكى از كوچه‏هاى مدينه، در روزى تابستانى و گرم، با امام صادق(ع)روبرو شدم و عرض كردم:
فدايت شوم! با مقامى كه نزد خداى بزرگ، و با خويشاونديى كه با رسول خدا دارى، چرا در چنين روزى داغ اين اندازه خود را آزار مى‏دهى (و براى خود تلاش مى‏كنى)؟ فرمود: اى عبد الاعلى! در طلب روزى از خانه بيرون آمده‏ام، تا با اين كار، از امثال تو بى‏نياز باشم.
أبو عمرو شّيبانى مي گويد: رأيت أبا عبد اللَّه(ع) و بيده‏ مسحاة، و عليه إزار غليظ، يعمل في حائط له، و العرق يتصابّ عن ظهره، فقلت: جعلت فداك! أعطني أكفك. فقال لي: إنّي أحبّ أن يتأذّى الرّجل بحرّ الشّمس في طلب المعيشة.
امام صادق(ع) را ديدم كه بيلى در دست و پوششى درشت بر تن داشت، و در باغچه‏اى كه متعلّق به خود او بود كار مى‏كرد، و عرق از او فرو مى‏ريخت؛ عرض كردم: فدايت شوم! بيل را به من بده تا به جاى تو كار كنم. فرمود: من چنان دوست دارم كه شخص، در گرماى آزاردهنده آفتاب، براى به دست آوردن نيازهاى زندگى كار كند و رنج بيند.
أبو بصير مي گويد : سمعت أبا عبد اللَّه (ع)يقول: إنّي لأعمل في بعض ضياعى حتى أعرق، و إنّ لي من يكفيني، ليعلم اللَّه عزّ و جلّ أنّي أطلب الرّزق الحلال.
از امام صادق(ع) شنيدم كه مى‏فرمود: من در بعضى از زراعتهايم چندان كار مى‏كنم كه عرق از من بريزد، با اينكه كسى را دارم كه به جاى من كار كند، ليكن مى‏خواهم كه خداى عزّ و جلّ بداند كه من خود براى طلب روزى حلال كار مى‏كنم.
عليّ بن أبي حمزة، از پدرش نقل مي كند كه گفت: رأيت أبا الحسن (ع)يعمل في أرض له، قد استنقعت قدماه في العرق، فقلت له: جعلت فداك، أين الرّجال؟ فقال: يا عليّ! قد عمل باليد من هو خير منّي في أرضه و من أبي. فقلت له: و من هو؟ فقال: رسول اللَّه(ص) و أمير المؤمنين و آبائي(ع) كلّهم، كانوا قد عملوا بأيديهم، و هو من عمل النّبيين و المرسلين و الأوصياء و الصّالحين.
ابو الحسن (امام موساى كاظم)(ع)را ديدم كه در زمينى متعلّق به خودش كار مى‏كرد، و پاهاى او غرق عرق شده بود، عرض كردم: فدايت شوم! كارگرانت كجايند؟ فرمود: اى على! كسانى با دست خود در زمين خويش كار كردند كه از من و پدرم بهتر بودند. گفتم: كدام كسان؟ فرمود: رسول خدا(ص)و امير المؤمنين(ع) و همه پدرانم، كه با دست خود كار مى‏كردند.
با دست خود كار كردن كار پيامبران و رسولان و اوصيا و صالحان است.
در اين باره از پيامبران و اوصياى ايشان احاديثى فراوان رسيده است.(1)
پي نوشت ها:
1 . حكيمي، محمد رضا و ... ، الحياة با ترجمه احمد آرام، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، ج‏5، ص : 471 با تلخيص و تنظيم .

موفق و موید باشید