من واقعا گیج شدم
نمیدونم چیکار کنم ؟؟؟؟؟
دارم دیوونه میشم به خدا حتی به خودکشی هم فکر کردم
من خیلی به این اقا وابسته بودم
حالا واقعا تحمل این شرایط برام سخته
اون هم نمیتونه از من جدا بشه حتی عکسای منو بهم پس نمیده
میگه من با اینا زنده ام
به خدا نمیدونم چیکار کنم ؟؟؟
این اقا به من میگه صبر کن تا سال دیگه من اینو طلاق میدم
بهم خیلی ابرازه علاقه میکنه
منم دوستش دارم
به خدا امروز صبح داشت با حسرت ۱ اهنگ میخوند برام
.....!!!!! اصلا من باورم نمیشد!!!
اهنگ عسل بانو از قمیشی
باورتون نمیشه ولی توی این ۳ سال حتی ۱ بار هم این کارو برام نکرده بود

شدیدا روی من حساس شده و همش میگه من هنوز نمردم
تو ناموس منی حق نداری با کسی حرف بزنی

اصلا خونه نمیره فقط برای خوابیدن یا غذا خوردن میره خونش
همش به من میگه همه چیزو درست میکنم
ما به هم میرسیم و از این حرفا

حالا تورو خدا تورو خداا شما بگید من چیکار کنم؟؟؟
منتظر بمونم ؟؟؟
کمکم کنید

من دختری ۲۰ ساله هستم در حال حاضر دانشجوام ، من به مدت ۳ سال با اقایی دوست بودم و قرار بود با هم ازدواج کنیم
این اقا ۱۱ سال از من بزرگتر هستش
رابطه من و این اقا طوری بود که هم خانواده من و هم خانواده اون در جریان رابطه ما بودن
اما من به تازگی متوجه شدم این اقا ۱ ماهه که ازدواج کرده و توی خونه خودش زندگی میکنه
و توی این مدت من اصلا متوجه این موضوع نشدم ، اخر هم از زبون خواهرش این قضیه رو فهمیدم
باورتون نمیشه این اقا حتی توی روز عروسی یا توی ماه عسل به من زنگ میزده
طوری که من هیچ تغییری احساس نکردم
حتی نصف شب بهم زنگ میزد
توی ماه عسلش صبح و ظهرو شب بهم زنگ میزد
حالا بعد از این که من قضیه رو فهمیدم
این اقا به من میگه من به اجبار تن به این ازدواج دادم و حتی میخواستم عروسی رو بهم بزنم اما نشد حالا هم میخواد زنشو طلاق بده
و صبحها که از خونه میاد بیرون زود به من زنگ میزنه بهم التماس میکنه که ترکش نکنم و حتی نمیزاره من با کس دیگه ای دوست شم
به من میگه تو زن منی ناموس منی
تا حالا ۲ بار اون دخترو توی خونه کتک زده ،
فقط واسه خوابیدن میره خونش
و صبحا ۴ یا ۵ بار به من زنگ میزنه و حرف میزنیم
میگه من حاضرم کل زندگیمو بدم ولی برگردیم به ۱ سال پیش
به من میگه تا سال دیگه اینو طلاق میدم
همه چیزو درست میکنم
حتی بخاطره من با مادرش و خواهرش دعوا کرد
چون اونا زنگ زده بودن به من
۱ بار که اومده بود منو ببینه دستامو ول نمیکرد
همش داشت با حسرت بهم نگاه میکرد
میگفت همون جوری میشم که تو میخوای
هر کاری بگی میکنم
حالا با این وضع من نمیدونم چیکار کنم؟!!!!
تورو خدا راهنماییم کنید
منم این اقا رو دوست دارم

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
دوست عزيز! ايميل شما كه دربردارندة سوال از احكام بود، دو بار به اين مركز فرستاده شده و در حال پاسخگويي است. در صورت آماده شدن، در اولين فرصت، پاسخ به ايميل شما فرستاده مي¬شود.
موفق و موید باشید