سلام
مدتی است که آیه 24 سوره نسا ذهن مرا مشغول خود کرده و حتی کم کم دارم دچار شک میشوم که چرا خداوند که برای جان انسانها ارزش قائل است این آیه را نازل کرده آیا مگر نمیگوید همه انسانها با هم برابرند مگر در تقوی ؟
چرا باید اجازه دهد که مالکیت انسان بر انسان رواج داشته باشد آیا اهمیت این مسئله کمتر از شراب است که اینقدر بر روی آن تاکید شده است ؟
اگر پاسختان مثبت است و این آیه را تائید میکنید باید بپرسم اگر کسی آنقدر پول داشته باشد که خواهر یا مادر ما را به برده گی بخرد یا به زوری که از ما بیشتر دارد مالک شود آیا اسلام راضی میشود ؟ اگر نمی شود چرا خودش راضی به این مسئله شده است و اگر این آیه مربوط به آن زمان شده و شامل حال نمیگردد آیا بهتر نیست از قرآن حذف شود تا بتوانیم به کودکانمان بگوئیم قرآن را بخوان و بفهم که چه میگوید ؟
بنده 50 سال است که تمام احکام اسلام را مو به مو اجرا میکنم اما این آیه موجبات شک مرا فراهم کرده و هرچه در آن میاندیشم بدتر میشود البته نسبت به وجود خدا هیچ شکی ندارم فقط این مسئله در مورد قرآن است لطفا راهنمایی بفرمائید.
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
آيه قبل در مقام شمارش زناني است كه ازدواج با آنها حرام شده است و در اين آيه ادامه مي دهد:
وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ
و زنان شوهر دار جز آنها كه ملك شما شده اند (نيز از حرام ها هستند).
زنان شوهر داري كه در جنگ عليه مسلمانان شركت كرده و به اسارت درآمده بودندو به صلاحديد حاكم اسلام به كنيزي در آمده و جزو غنايم بين جنگجويان تقسيم شده بودند، اين زنان به ملكيت جنگجويان در مي آمدند و برمالك حلال مي شدند؛ زيرا اسير شدنشان در حكم طلاق بود.
حالا بايد ببينيم آيا اسلام برده داري را ايجاد كرده است؟
اگر اسلام برده داري را ايجاد كرده باشد، اشكال وارد است. زيرا برده گيري و سلب آزادي انسان ها و خريد و فروش آنها مثل حيوانات و ... با كرامت انساني سازگار نيست.
اگر اسلام برده داري را ترويج كرده باشد، باز هم اشكال وارد است.
اگر اسلام با برده داري مبارزه نكرده باشد و راههاي برده كردن انسان ها را نبسته و راه هاي آزاد شدن براي بندگان نگشوده باشد، باز هم اشكال وارد است.
اما اگر اسلام ايجاد كننده برده داري نباشد و آن را ترويج هم نكرده باشد. بلكه به جهت وجود اين معضل و ريشه داشتن آن، مبارزه تدريجي با آن را پيشه كرده و ضمن بستن بسياري از راه هاي برده كردن انسان ها، راه هاي زيادي براي آزاد شدن بردگان قرار داده باشد و اصل مساله را از سر ناچاري پذيرفته باشد تا با آن ريشه اي مبارزه كند، ديگر چه اشكالي وارد است؟
زمان نزول قرآن و بعثت پيامبر برده گيري و برده داري واقعيتي بود كه نه اسلام آن را ايجاد كرد و نه بدان راضي بود. ولي اسلام به عنوان يك دين نوپا هنوز قدرتي نداشت تا اين مساله را براندازد و چاره اي نبود جز اين كه براي اين واقعيت موجود، احكام عادلانه و مناسب داشته باشد و آيات فوق در راستاي بيان احكام عادلانه و مناسب براي اين مساله موجود است. سكوت نسبت به اين واقعيت و بيان نكردن احكام لازم و مناسب، به معناي نقصان دين است و انكار آن هم انكار واقعيت موجود و جز ارائه دستور العمل راه ديگري نيست.
وجود اين آيات در قرآن حكايت از برخورد متين قرآن با يك ناهنجار اجتماعي است و نشانه اي بر حقانيت اسلام و موجب افتخار است كه چگونه يك ناهنجار اجتماعي غالب را از سر ناچاري پذيرفته و به تدريج آن را حل كرده و ريشه كن نموده است.
توضيح:
در آن زمان از راه هاي شبيخون و غارت و زور و جنگ ظالمانه و تهاجمي و غدر و نيرنگ افراد اعم از زن و مرد را به بردگي مي گرفتند و خريد و فروش برده، تجارتي معمول و پرسود بود.
اسلام همه راه هاي غلط و ظالمانه برده گيري را بست. به حكم قرآن در جنگ دفاعي، حاكم مسلمانان حق داشت افراد دشمن مهاجم و ظالم را كه بعد از شكست دشمن به اسارت در آمده اند، را به منت يا در قبال گرفتن فديه آزاد كند(1) و چون غير مسلمانان افراد اسير از مسلمانان را به بردگي مي گرفتند، پيامبر براي رعايت مصلحت جامعه اسلامي و براي مقابله به مثل تا دشمن به فكر تجاوز به جامعه اسلامي نيفتد، اجازه داد اسيران را در صورت مصلحت بيني حاكم عادل اسلام، به بردگي بگيرند. اين تنها موردي بود كه از سر ضرورت و براي رعايت مصلحت جامعه اسلامي و از باب مقابله به مثل، اجازه برده گيري افراد متجاوز اعم از زن و مرد، داده شد.
اما خريد و فروش بردگاني كه در جاهاي ديگر به ظلم يا غير ظلم به بردگي گرفته شده بودند را به مسلمانان داد تا اين بردگان از اين راه به جامعه اسلامي وارد شده و در معرض ايمان آوردن به حق و آزاد شدن قرار بگيرند زيرا در اسلام راه هاي زياد الزامي و استحبابي براي آزاد شدن برده ها قرار داده شده بود.
طبيعي است كه برده اعم از زن و مرد، ملك صاحبش به حساب مي آيد و صاحبش مانند اموال ديگرش از آنها استفاده مي كند و استفاده جنسي از زن اولين استفاده اي است كه به ذهن مي رسد و همه كس به صاحب يك كنيز چون مالك او است، حق مي دهد از آن كنيز بهره جنسي بگيرد.اين يك حكم طبيعي است. ممكن است برده گيري را ممنوع كنيم. ولي نمي توانيم بگوييم زني برده شما باشد. اما از او بهره جنسي نگير همچنان كه مالك حق دارد غلام و برده اش را به كار بگيرد و منع او از اين به كارگيري، يعني لغو بردگي.
كافران و مشركاني كه براي به نابود كردن اسلام و كشتن و به بردگي گرفتن مسلمانان هجوم كرده اند را بايد كشت و اسير كرد و اسيران را اگر حاكم اسلام مصلحت ببيند و اجازه دهد، مي توان به بردگي گرفت.
در آن زمان برده گيري اسيران طبيعي بود و پيامبر هم به جهت مصلحت مسلمانان و از باب مقابله به مثل و براي اين كه دشمنان جرات حمله به حوزه اسلام را نيابند، اسير گيري مهاجمان ظالم را اجازه داده بود. با اسير شدن و به بردگي گرفته شدن فرد، ديگر او ملك صاحبش مي شود و علقه هاي ملكي و غير ملكي كه داشت مثل ازدواج ، از بين مي رود و فقط متعلق به صاحبش مي شود و صاحب زني كه در ميدان جنگ به اسيري گرفته شده و به عنوان كنيز و غنيمت به رزمنده اي تعلق يافته است، مالك او مي گردد و از همان وقت مي تواند از او بهره بگيرد و لازم هم نيست تا حيض شدن و پاك گرديدن صبر كند.
اينها احكام طبيعي بردگي است و تا زماني كه بردگي وجود داشته باشد، اين احكام هم هست. اسلام چون بردگي را نمي پسنديد و آن را در حد محدودي از سر ناچاري پذيرفته بود، قانون هاي الزامي و غير الزامي فراواني براي از بين بردن آن وضع كرد از جمله قانون ها اين بود كه گر چه مالك مي تواند برده و كنيز خود را هر گاه خواست بفروشد يا هبه دهد، ولي اگر كنيزي از صاحبش حامله مي شد، اين اجازه لغو مي شد و صاحبش ديگر حق نداشت او را بفروشد و او بايد مي ماند تا هر گاه صاحبش مرد و اموالش بين ورثه تقسيم شد، آن كنيز در سهم ارث فرزندش قرار بگيرد و فوري به نحو قهري آزاد شود.
اينها احكام طبيعي بردگي و احكام مبارزه اي اسلام با بردگي است و عيب و ايرادي بر اسلام به خاطر احكام طبيعي نيست و احكام آزاديبخش هم از افتخارات اسلام است.
با توجه به توضيح بالا اسلام به هيچ قدرتمندي اجازه نداده با قدرت و زور خود زن ديگري را تصاحب كرده و به كنيزي بگيرد و با او آميزش كند. يك انسان آزاد را نه تنها ديگران نمي توانند به بردگي بگيرند، بلكه حتي خودش هم حق ندارد خود را بنده ديگران قرار دهد.
با هيچ مبلغي هم نمي توان آزادي انساني را خريد و او را بنده ساخت .
اما اگر انسان هايي به ظلم در جامعه هاي غير مسلمان برده شده اند و برده بودن آنها واقعيتي انكار ناپذير شده، آيا قرآن اين واقعيت را انكار كند؟
پرسشگر محترم شما داستان برخورد اسلام و قرآن را با افتخار براي فرزندانت نقل كن و بدان اين داستان سراسر افتخار است و نقطه تاريك و سياهي در آن نيست كه محتاج باشيم كتمان يا انكارش كنيم.
پي نوشت ها:
1. محمد (47)، آيه 4.
موفق و موید باشید






