به نام خدا. با سلام. هنوز چند سال از نزول قرآن نگذشته بود که خداوند بعضی احکام راطبق صریح آیه 106 بقره، منسوخ کرد.حال، چرا بعد از 1400 سال با توجه به پیشرفت علمی بشر و افزایش آگاهی انسانها وتغییرات زیاد در زندگی بشر، نتوان احکام قدیمی را نسخ و احکام جدید و پیشرفته تر را اجرا نمود؟در صورتیکه خداوند در قرآن می فرماید که او هر لحظه در حال آفرینش تازه و نو آوری جدید است، پس اگر عالم تکوین (هستی) دَم به دَم نو می شود، چرا عالَم تشریع (دین) چنین نباشد؟دین که مجموعه ای از معارف إخباری و شهودی حقیقی و موازین إنشائی اخلاقی و حقوقیِ اعتباری است می باید در «فهم مُدام» باشد و فهم هر زمانه ای فرزند همان زمان است ،به عبارت دیگر فهم مدام یا سیّال با «اجتهاد در مبانی و اصول» همزاد است و حوزههای اعتقادات و اخلاق و فقه را در بر می گیرد .همچنین باید در نظر داشت که چون انسانها به درجه ای از علم و آگاهی رسیدند لذا دیگر احتیاجی به آمدن پیامبر جدید بعد از محمد(ص) نیست و همچنین باید از احکام خوب و انسانی دانشمندان و طرفداران حقوق بشر، دفاع و حمایت کرد هر چند حکومت هایشان ظالم باشند و به قول" امام علی(ع)" : باید "حکمت را فرا گرفت حتی اگر در سینه ی منافقباشد "!
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
1- هر مكتبي با اصول و مباني آن داراي نظام هندسي خاص خود است و ماهيتش روشن و مشخص مي شود كه از دم تيغ انكار گذارندن آنها به اسم اجتهاد در آنها به معناي تغيير ماهيت آن مكتب و از بين بردن آن مي باشد.
2- فهم مدام اصول و فروع اسلام هيچ اشكالي ندارد. لكن نبايد اين فهم به مرز انكار برسد كه در اين صورت ديگر فهم مدام اصول اسلام نخواهد بود. بلكه به معناي كنار گذاشتن آن مي باشد.
3- اصل نسخ احكام و تغيير شريعت امري معقول و قابل پذيرش است. لكن بايد به دست صاحب شريعت اتفاق بيفتد نه به دست مصرف كنندگان آن. در قوانين حقوقي عرفي نيز ، اين واضعان قوانين هستند كه حق تغيير و اصلاح و تبديل قوانين را دارند نه عموم مخاطبان قانون كه مصرف كنندگان قوانين مي باشند و اين امري پذيرفته در عرف حقوق عرفي حتي غرب است.
4- فهم مدام و مطابقت احكام شريعت اسلام با تحولات جاري زمان به يمن وجود قوانين ثانوي و قابل تغيير در سايه احكام ثابت و اصول كلي امكان پذير است و نيازي به تغيير اصول وجود ندارد. به همين دليل به ادعاي قاطع فقه اسلامي مساله مستحدثي وجود ندارد كه نتوان آن را در سايه احكام ثابت و كلي اسلام، پاسخ داد.
5- اصول كلي و مباني عام فقه اسلام بر پايه عقلانيت مطابق با حق پايه ريزي شده است كه مي توان آن را با بررسي اين احكام و عرضه آنها بر اصول عقلي اثبات كرد. بنابراين ادعاي عقلانيت حقوق بشر غربي در مقابل عقلانيت حقوق اسلام است و اين اول كلام است كه بايد غرب عقلانيت خود را در اثبات اين حقوق مسجل سازد.
6- اخذ حكمت حتي از منافق صحيح و كاملا عقلاني است. لكن ابتدا در موارد ادعائي بايد حكمت ثابت شود سپس اخذ گردد. موارد متعدد از حقوق غربي وجود دارد كه به نظر ما در تخالف و تقابل با عقلانيت و حكمت قطعي است. مانند تساوي زن و مرد در عين تفاوت هاي روشن كاركردي كه عقلاني بودن وضع حقوق بشر غربي را زير سوال مي برد كه غرب بايد پاسخگوي آن باشد.( البته نه به زور چماق و تانك و بمب هاي خوشه اي و تحريم اقتصادي و خط و نشانهاي شوراي امنيت).
7- پيشرفت بشر عمدتا در ايجاد و ساخت ابزارهاي زندگي و فناوري مي باشد و در بسياري از زمينه ها متاسفانه به جاي پيشرفت شاهد حركت به سمت قهقرا نيز بوده ايم. بشر امروز لذت طلب تر، دين گريز تر، مادي تر ، خشن تر و بي رحم تر از گذشته به ساخت هواپيما و موشك و بمب اتم دست پيدا كرده و با ابزار جديد راحت تر و گسترده تر از گذشته همنوعان خود را مي كشد و محيط زيست خود را نابود مي سازد. اگر عقلانيت به اين معنا است اسلام اين عقلانيت و حكمت را قبول نمي كند تا بخواهد دستور به اخذ آن بدهد. اگر دقت كافي داشته باشيم بشر امروز در سايه گريز از اجراي شريعت زنده و احياگر اسلام ، در جهت تقويت و ارضاي بيشتر لذت طلبي هاي بيشترش پيشرفت كرده است نه در جهت تقويت عقلانيت.
8- همان خدائي كه در تكوين هر روز در شاني است در تشريع مي فرمايد : « ِ.. الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً ...» " امروز، دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آيين (جاودان) شما پذيرفتم" (1) پس هيچ مجوزي براي عدول از اصول و مباني تشكيل دهنده ماهيت آن كه به معناي انكار اصل آن است به ما نداده است. و اين تكميل و اتمام با توجه به علم خداي متعال به تمام نيازهاي بشر در طي دوران هاي بعد تا قيامت مي باشد.
9- با توجه به مفاد اعلاميه حقوق بشر غربي كه سند افتخار بشر غربي در مقابل اديان الهي است، موارد قابل اعتنا و اتكاي آن اصولي است كه ريشه هاي آن را در اصول و مباني اديان الهي به خصوص اسلام مشاهده مي كنيم مانند مانند حق انتخاب، حق مالكيت، حق امنيت و ... .بنابراين اگر فهم مدام ما در جهت فهم دقيقتر و عميقتر مباني و اصول فقه اسلام باشد خواهيم ديد كه عميق تر و وسيعتر از آن را اسلام با جزئيات بيشتر و كاربردي ترعرضه كرده است و براي همراهي با زمان، نيازي به تطبيق و ترقيق و آخر سر انكار آن ها نمي باشد.
10- مواردي كه حكمت آميز بودن آنها ثابت شده است و مخالفتي با اصول و مباني شريعت اسلام نداشته است. هيچ وقت مورد انكار هيچ مسلماني قرار نگرفته است و همان قوانين هم اكنون در كشورهاي اسلامي منجمله ايران در حال اجرا است و پذيرفته شده است. مانند حق آموزش رايگان در مراحل ابتدائي و پايه ، حق تابعيت و.... .
11- اخذ بدون ملاك و مبنا و به صرف پيشرفته بودن و ثروتمند بودن از يك ملت، خلاف حكمت و عقل است و با همان مبناي اخذ حكمت هر چند از منافق در تضاد كامل مي باشد. چرا كه به حكم عقل و نيز دستور قرآن « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا...» " اى كسانى كه ايمان آوردهايد! اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بياورد، درباره آن تحقيق كنيد"(2)
پي نوشت ها:
1. مائده (5) آيه 3.
2. حجرات (49) آيه 6.
موفق و موید باشید






