با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
ساختار عالم به اين صورت است كه هر انسان در نتيجه نوعي جبر علٌي و معلولي يعني در اثر توالد و تناسل والدينش پا در عرصه اين عالم مي نهد و چون والدين در جايگاه علت هستند و فرزندان در جايگاه معلول و علت همواره تقدم وجودي و رتبه اي بر معلول دارد معنا ندارد كه معلول در مرتبه علت يا پيش از آن باشد تا بتواند بر علت خود تاثير بگذارد يا در مورد آنان اظهار نظري و حق انتخابي داشته باشد.
در واقع در پاسخ به اين پرسش بايد گفت دليل عدم اختيار ما در تعيين والدينمان اين است كه اين امر عقلا ناممكن و محال است، گرچه در عين حال اين امر بدان معنا نيست كه ما در امور مختلف زندگي گرفتار جبر و عدم اختيار مطلق هستيم.
توضيح بيشتر در مورد اين پرسش مهم آن است كه اگر خوب به داستان خلقت نظر كنيم، در مي يابيم كه انسان داراي دو نوع زندگي و حيات است:
1. حيات حيواني و مادي:
اين نوع حيات، بين انسان و حيوان مشترك است. اموري از قبيل: اصل وجود داشتن، مكان و زمان ولادت، توانمندي هاي روحي و جسمي و ديگر ويژگي هاي شخصي مانند والدين معين و ... در اين گونه امور اختيار راه ندارد؛ زيرا: اوّلاً، قبل از خلقت يك موجود ، او وجود ندارد تا به او اختيار داده شود كه خلق شود يا نشود يا چگونه خلق شود و يا والدين خود را تعيين نمايد؛ پس اين نوع انتخاب و اختيار حيات، عقلاً ممكن نبود؛ نه آن كه ممكن بود و خدا آن را از ما دريغ كرد.
ثانياً، طبق قانون عليّت، هر گاه علت تامه براي وجود معلول مهيّا شود، معلول حتماً موجود خواهد شد. معلول در اصل وجود خويش، هيچ گونه نقشي ندارد. اين قاعده در اصطلاح فلسفه، جبر عِلّي و معلولي ناميده مي شود؛ يعني آفرينش انسان، مانند همه حوادث و پديدهها بر اساس قانون عليّت است و معلول و پديده در به وجود آمدن خود، هيچ نقشي ندارد.
بايد پذيرفت در عالم، جبرهاي بسياري وجود دارد كه همه آن ها ناپسند نيستند، مانند جبر تحقق معلول پس از تحقق علت. بنابراين، اراده و اختيار داشتن انسان در اصل خلقت، غير منطقي و غير عقلاني است.
2. حيات انساني و معنوي كه حيات فكري و عقلاني است و از مختصات آدمي است.
به جهت اين نوع از خلقت، خداوند انسان را بر ساير مخلوقات برتري داده است. اين حيات، اختياري بوده و انسان چنان آفريده شده كه با اختيار خويش توانايي آن را دارد تا در مسير تكامل قدم نهاده و به جايي رسد كه جز خدا نبيند، يا آن قدر سقوط كند كه مانند حيوان، بلكه بدتر شود.
دعوت اسلام نيز به سوي همين حيات اختياري است: «يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اسْتَجِيبُواْ لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يحُْيِيكُمْ »؛ (1)« اي كساني كه ايمان آورديد! دعوت خدا و پيامبر را اجابت كنيد، هنگامي كه شما را به سوي چيزي مي خوانند كه مايه حيات تان است».
بنابراين، درست است كه انسان به اختيار خود به دنيا نيامده است و در تعيين جزئيات زندگي خود انتخابي نداشته، اما بدين معنا نخواهد بود كه هيچ اختياري در كيفيت زندگي و تعيين اهداف خود، و رفتن به بهشت و جهنم نداشته باشد.
جمادات، گياهان، حيوانات، ملائك و انسان ها، هر كدام در مرتبهاي از كمال قرار دارند. اشرف مخلوقات، انسان است كه تمامي كمالات در وجود او به ظهور رسيده و يا به صورت بالقوه موجود ميباشد كه با سعي و اختيار خويش به آنها فعليّت مي بخشد. هر يك از موجودات به فراخور مرتبه وجودي خويش، به وجود آمدهاند و جماداتي مثل سنگ، قابليت حيوان شدن را ندارند؛ چنان كه حيوان قابليّت انسان شدن را ندارد.
بشر در كارهاي ارادي خود، مانند سنگ و گياه و حيوان نيست كه به حكم غريزي كارهايي را انجام دهد. انسان در زندگي، هميشه خود را در سر چهار راه هايي مي بيند كه هيچ گونه اجباري براي انتخاب تنها يكي از آن ها ندارد و ساير راه ها بر او بسته نيست. انتخاب يكي از آن ها به نظر، فكر، اراده و خواست شخصي او مربوط است؛ يعني طرز فكر و انتخاب او است كه يك راه خاص را معين مي كند. (2)
پي نوشت ها:
1.انفال (8)، آيه 24.
2. شهيد مطهري، مجموعه آثار، (انسان و سرنوشت) انتشارات صدرا، تهران، ج 1، ص 385 -386.
موفق و موید باشید






