لطفا در اثبات عصمت پیامبر از دلایل عقلی استفاده کنید نه از آیات قرآن و روایات.
همچین لطفا دلایل قانع کننده و جامع بیاورید.
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
در ابتدا توجه به اين نكته لازم است كه عمده دليل عصمت همان دليل عقلي است. چون براي عصمت نمي توان تنها از دليل شرعي محض استفاده كرد، چراكه قبل از اثبات عصمت در انبياء نمي توان از دليل شرعي كه خود انبياء آن را آورده اند استفاده كرد، زيرا با عدم اثبات عصمت آنها از طريق عقل، احتمال خطا و سهو و نسيان در خود همين دليل شرعي وجود دارد بر اين اساس لازم است ابتدا با دليل عقلي، عصمت انبياء در مقام تبليغ و رساندن وحي را اثبات و سپس دليل شرعي دال بر عصمت انبياء در ساير مقامات را استفاده كرد؛ لذا آنچه عصمت انبياء قبل از بعثت را اثبات مي كند همان دلائل عقلي و يا دليلي مركب از عقل و نقل است .
بر اين اساس بايد گفت اگر قبل از بعثت امكان معصيت ، كذب ، نسيان و خطا در آنها راه داشته باشد، چگونه مي توان بعد بعثت به او اطمينان كرد ، چرا كه ممكن است در ابتدا، ادعاي بعثت او دروغ و با از روي خطا باشد و يا در ابلاغ دچار نسيان و خطا شده باشد و همين كه احتمال ايجاد شود يقين از بين مي رود و به هيچ عنوان پيامبري و بعثت آنها قابل اثبات نيست و در نتيجه غرض خداوند در ارسال رسل كه پذيرش مردم مقدمه اي براي آن است، حاصل نخواهد شد. در نتيجه، ارتكاب خطا در اين مسائل، اطمينان مردم را نسبت به شخص پيامبر خدشه دار ساخته و نهايتاً مايه خدشه دار شدن غرض بعثت مى گردد.(1)
همچنين مي دانيم كه هدف عمومي بعثت پيامبران، تربيت مردم است. ( يكي از شرايط تعليم و تربيت افراد اين است كه شخص مورد تربيت، به صدق گفتار مربي خود ايمان داشته باشد و تحقق آن در گرو هماهنگي گفتار و رفتار مربي است. چنانچه رفتار مربي برخلاف گفتارش باشد، مورد پذيرش واقع نخواهد شد هدف از بعثت انبياء كه تربيت و هدايت مردم است، محقق نخواهد شد; از اين رو لازم است ايشان از عصمتي برخوردار باشند كه گفتار و رفتارشان كاملاً با هم مطابقت داشته باشد، اين، اختصاص به دوران نبوت پيامبران ندارد؛ چرا كه اگر پيامبري سوابق خوبي نداشته باشد، گرچه الآن خوب باشد، امّا گفتارش در مردم تأثير ندارد؛ بنابراين لازم است انبياء قبل از بعثت نيز از هرگونه گناهي مبرا و معصوم باشند تا بتوانند با ارائه شخصيتي خالي از هرگونه سوء سابقه و ارائه الگويي تمام عيار، به تربيت مردم بپردازند.(2)
نكته ديگر اين كه يكي از شئون نبي يا امام امر و نهي عمومي است. حال اگر آنها معصوم نباشند ممكن است نهي يا امري ضدّ دين بيان كنند. در اين صورت به حكم خدا بر همه ي مردم واجب است كه از امر و نهي باطل او اطاعت نكنند در حالي كه خدا اطاعت اولوالامر را به صورت مطلق واجب نموده است. پس لازمه معصوم نبودن امام اجتماع نقيضين در چنين موردي است.
و همچنين ارسال نبي از جانب خدا به اين سبب است كه مردم معصوم نيستند و خطا مي كنند لذا خداوند متعال انبياء را ارسال مي كند تا خطاي مردم را در اعتقادات، اخلاقيات و اعمال برطرف سازند. يكي از اصلي ترين دلايل وجوب وجود امام نيز همين مطلب است. پس يكي از كارهاي امام اين است كه خطا و اشتباه مردم را روشن سازد و از آن جلوگيري نمايد. به عبارت ديگر امام بايد معيار سنجش اعتقادات و اخلاقيّات و اعمال مردم باشد. حال اگر امام معصوم نباشد لازم مي آيد كه خودش نيز امامي داشته باشد تا از خطاي خود او جلوگيري كند. امام نيز اگر معصوم نباشد بايد امامي ديگر داشته باشد. به همين ترتيب سلسله بالا مي رود تا در نهايت به امام معصوم برسد و الّا تسلسل لازم مي آيد. بنابراين، از معصوم نبودن امام، تسلسل ائمه در يك زمان لازم مي آيد كه عقلاً محال است.(3)
پي نوشت :
1. صادقي ارزگاني، پيامبر اعظم در نگاه عرفاني امام خميني، نشر موسسه آثار امام خميني 1386 ه.ش، ص41.
2. سبحاني، الالهيات، مؤسسه امام صادق(عليه السلام)، قم ، ج 3، ص 170.
3. صادقي، پاسخ به پرسش هاي در باره عصمت، نشر مركز مطالعات وپژوهشي هاي فرهنگي حوزه علميه قم 1388 ه.ش، ص 59.
موفق و موید باشید






