سلام
من تمام توضیحات و مطالب مربوط به جبر و اختیار رو می دونم اما سوال من چیزه دیگری هست
اگر این طور در نظر بگیریم که انسان ها قبل از خلقت عدم بودند خوب در عدم خوب و بد کم و زیاد و... جای نداره بعد از اون افرینش یکسانی هم داشتند پس هنوز دلیلی برای اختلاف بین عملکرد های انسان ها با هم وجود نداره پس چرا بعدادر طول زندگی صرف نظر از مسایل تربیتی و وراثتی و شرایط اجتماعی و ... بعضی خوب و بعضی بد میشن؟
اگر علت اختیار که حتما هم هست این اختیار چیه که میتونه تویه ادم ها با یک خمیر مایع متفاوت عمل کنه؟
مثلا در نظر بگیرید چی میشه که 2 انسان مثل هابیل و قابیل که هر 2 در ابتدا پاک بودند یکی اختیارش به سمت بد کردن میبرش و دیگری خوبی؟
این اختلاف در استفاده از اختیار از کجا ناشی میشه؟
نمی دونم تونستم منظورم رو برسونم یا نه ولی امید وارم پاسخم رو این طور نخواید بدید که اختیار رو اثبات کنید یا این که انسان ها خوبی و بدی رو کامل از پروردگارشان دریافتند!

نکته اصلی تفاوت در خود اختیار است. همین عملکردهای مختلف با وجود شرائط یکسان نشان دهنده عدم تاثیر انحصاری موارد یاد شده مثل مسائل تربیتی و وراثتی و شرائط اجتماعی و محیطی است. اینگونه موارد تاثیر گذار هستند. ولی کافی در تاثیر نیستند. دو فرد با تمام شرائط مساوی که دارند باز ممکن است رفتار های نامساوی و حتی متضاد از خود بروز دهند. از این بالاتر ممکن است دو فرد با شرائط متضاد عملکردهای متضاد با شرائط خود داشته باشند. فرزند نوح و همسر لوط با وجود محیط مناسب و زمینه های رشد و تعالی، رفتاری انحطاطی و الحادی از خود برو ز می دهند و همسر فرعون و دختر نمرود با وجود محیط نامناسب و زمینه های انحطاط و کفر و الحاد، رفتاری الهی و مومنانه و متعالی اظهار می کنند.
خدای متعال در قرآن می فرماید : « إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُورا (1) ما راه را به او نشان داديم، خواه شاكر باشد (و پذيرا گردد) يا ناسپاس»
هدایت از جانب خدای متعال نسبت به راه های خوب و بد صورت می گیرد. لکن اینکه انسان کدامیک را انتخاب کند، بستگی به خود او دارد.
اينكه به واقع چه خصوصيتي در اختيار وجود دارد كه باعث مي شود با وجود شرائط يكسان و يا حتي متضاد، انسانها رفتار هاي مختلف و متضاد از خود نشان مي دهند و نمي توان به طور قطع رفتار او را پيش بيني كرد ، امري است كه براي ما مجهول مي باشد. ولي نمي توان وجود اين حقيقت را با توجه به واقعيتهاي موجود انكار كرد .
پي نوشت :
1. انسان (76) ، آيه 3.