اصلي ترين شاخصه هاي يك زندگي ايده ال انساني چيست؟
چرا خدا، موجودات و بخصوص انسان را خلق كرد؟

با سلام و تشکر از ارتباط¬تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی

انسان ها اگر چه از نظر حيات مادي و طبيعي با يكديگر مشترك اند، ولي از نظر حيات معنوي با يكديگر اختلاف دارند. قرآن كريم تعريف خاصي از زندگی ایده آل و به تعبیر قرآنی «حيات طيبه» دارد. در سوره انعام آمده است: «آيا كسي كه مرده بود و ما او را زنده كرديم و براي او نوري قرار داديم تا ميان مردم گام بردارد، مثل او مانند كسي است كه در تاريكي قرار دارد و از آن نمي تواند خارج شود.»‏(1)
منظور از حيات و موت در آيه فوق زندگي و مرگ معنوي است و در پرتو اين حيات معنوي و روحاني است كه انسان نوري پيدا مي كند و در جامعه گام مي گذارد. در سوره انفال آمده است: «اي كساني كه ايمان آورده ايد، خدا و رسول را اجابت كنيد. هنگامي كه شما را مي خواند تا شما را زنده سازد.» آيه فوق به مردمي كه از نظر حيات مادي و طبيعي زنده هستند. خطاب كرده و مي گويد دعوت خدا و رسول را بپذيرید تا از حياتي ديگر برخوردار شويد.‏ (2)
در سوره نحل آمده است: «هر كس از مرد و زن كه عمل صالح انجام دهد در حالي كه ايمان داشته باشد به او زندگي پاكيزه اي را مي دهيم.»(3) آيه فوق از آن حيات حقيقي كه بر اساس ارزش هاي قرآني تحقق پيدا مي كند به نام «حيات طيبه» نام مي برد. حال به ويژگي هاي حيات طيبه مي پردازيم:‏
1- زندگي متكي به خدا: در قرآن زندگي آن گاه ارزشمند است كه در راه خدا و در ارتباط به خدا باشد. ارتباط انسان با خدا باعث مي شود تا زندگي انسان هدفمند گشته و از پوچي و بي هدفي دور باشد. كسي كه زندگي خود را با خدا ارتباط دهد به نيكبختي و سعادت حقيقي نايل مي شود. انسان واقعي در قرآن كريم كسي است كه از ياد خدا فراموش نگردد، چرا كه غفلت از خدا و فراموشي او مساوي است با از خود بيگانگي و فراموشي خويشتن. «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُون»و همچون كسانى نباشيد كه خدا را فراموش كردند و خدا نيز آنها را به «خود فراموشى» گرفتار كرد، آنها فاسقانند.(4)
بي شك در جهان تهي از خدا به سر بردن نتيجه اش پوچي و بدبيني به حيات و كل هستي است. چرا كه ياد و اعتقاد خدا به زندگي انسان معنا و مفهوم مي دهد. در سختي هاي زندگي و رويدادهاي ناگوار حيات، تنها عاملي كه مي تواند به فرد اميد و آرامش دهد، توكل به خدا و اعتقاد به اوست.‏
2- زندگي هدفدار: زندگي قرآني از آن جا كه متكي به خداست، از هدف و غايت تهي نيست. آفرينش انسان و جهان هستي بر پايه هدف و مقصدي خاص بوده است، از اين رو انسان نيز در حيات خود بايد هدف خاصي را دنبال نمايد و آن هم رسيدن به معنويات و دينداري است. در مكتب اسلام، آغاز و پايان زندگي مشخص و غايتمند است و برنامه اي كه در طول اين مدت بايد انجام دهد نيز مشخص مي باشد. قرآن فلسفه آفرينش و برنامه و اصول زندگي انسان را معين نموده است تا فرد به هدف واقعي حيات معنوي خويش نايل شود. از نظر قرآن مبدا و منشا انسان، خداست. «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُون» "ما از آنِ خدائيم و به سوى او بازمى‏گرديم"(5)
3- زندگي رهبري شده: زندگي قرآني، زندگي رهبري شده و ضابطه دار است. مسير زندگي سرشار از فراز و نشيب است و در اين مسير بايد معيار و رهبري آسماني وجود داشته باشد تا انسان را در اين مسير هدايت نمايد. بي ترديد انسان به انديشه و تفكر محدود خود، همواره موفق به شناخت راه حقيقي نخواهد بود، مگر آنكه معيار و برنامه اي راهنماي او باشد. انسان از آنجا كه قرآن راهنماي اوست، در انتخاب راه خويش هيچ گونه شك و ترديدي به خود راه نخواهد داد. زندگي چنين انساني بر اساس قرآن و تعاليم پيامبر (ص) كه از منبع وحي سرچشمه گرفته است، شكل مي گيرد. «ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فيهِ هُدىً لِلْمُتَّقين» "آن كتاب با عظمتى است كه شك در آن راه ندارد و مايه هدايت پرهيزكاران است"(6)
4- زندگي خلاق و آگاهانه: آن زندگي كه مورد نظر قرآن است بايد از تلاش و كوشش خلاقانه انسان لبريز باشد. انسان بايد سعي نمايد كه زندگي اش مفيد واقع شود و هر روز قدمي به سوي كمال بردارد. انسان مومن بايد آن چنان زندگي كند كه امروزش نسبت به ديروزش از ارزشي والاتر و بالاتر برخوردار باشد. امام صادق علیه السلام مي فرمايند: « مغبون است كسي كه دو روزش با هم مساوی باشد ... و ملعون است کسی که فردایش بدتر از امروزش باشد و کسی که در خود میل به پیشرفت و ترقی نبیند پس او به سوی نقصان و خسران پیش خواهد رفت و کسی که به سوی نقصان پیش برود مرگ برای او بهتر از زندگی و حیات است »(7) براي آن كه انسان از يك زندگي خلاقانه برخوردار باشد، بايد از همواره مراقب اعمال و رفتار خود بوده و به «محاسبه نفس» بپردازد.‏
5- زندگي آزادانه: زندگي مورد تاييد قرآن زندگي آزادانه است. زندگي اي است كه در آن بندها از دست و پاي آدمي گشوده شده باشد. از ديد قرآن، انسان بايد جز قيد و بندگي خدا هيچ تعلقي نداشته باشد و آزادانه مسير زندگي خود را انتخاب كند. فضاي اجتماعي انسان باز و آزادانه است. اجتماع مورد ايده آل قرآن، اجتماعي است كه انسان بتواند با اختيار زندگي كند.‏
6- زندگي مادي و معنوي توامان: زندگي مورد ايده آل، زندگي اي است كه در آن مسائل معنوي و مادي در كنار يكديگر قرار بگيرند. دنيا و آخرت مكمل يكديگرند. وجود يكي بدون ديگري ناقص و ناتمام است. قرآن ميان زندگي ماده گرايانه و معناگرايانه تفاوتي قايل نيست و اين دو را لازمه يكديگر مي داند. قرآن اين دو را با يكديگر و بدون هيچ تفكيك عيني به عنوان زندگي واقعي به حساب مي آورد. از اين رو توجه بيش از حد به زندگي معناگرايانه و اغفال از زندگي دنيوي مورد نكوهش قرار گرفته است.« وَ ابْتَغِ فيما آتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصيبَكَ مِنَ الدُّنْيا وَ أَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ ...»" "و در آنچه خدا به تو داده، سراى آخرت را بطلب و بهره‏ات را از دنيا فراموش مكن و همان‏گونه كه خدا به تو نيكى كرده نيكى كن..."(8)
7- زندگي با ديگران نه در ديگران: زندگي انزواطلبانه در اسلام سخت نكوهش شده به طوري كه هيچ مسلماني حق ندارد به رهبانيت و گوشه نشيني تن در دهد. انسان مسلمان بايد در متن اجتماع و در ميان امت انساني به سر برد و خود را عنصري مجزي از ديگران در نظر بگيرد، چه آنكه جدايي از ديگران با تعهد الهي هيچ گونه سازشي ندارد. اين شعار اسلام است كه مي گويد: «لارهبانيه في الاسلام.» گوشه نسيني و ترك دنيا در اسلام نيست.‏(9)
از آنجا كه اسلام آييني اجتماعي و مردمي است و انسان ها را به همكاري و معاضدت با يكديگر فرا مي خواند، با جهان بيني خاص خود، انسان ايده آل خويش را از چنين زندگاني بر حذر داشته است. فرد مسلمان بايد از نعمتها و مواهب الهي، كه خداوند براي بشر آفريده است، استفاده كند.‏
بنابراين از ديدگاه اسلام، دنيا هم جنبه مثبت دارد و هم جنبه منفي. اگر توجه به آن در حد معقول باشد از ارزش مثبت برخوردار خواهد بود. آنچه اصيل است، زندگي آخرت است و زندگي دنيا گذرگاهي براي رسيدن به آن است. بايد دنيا را وسيله اي براي رسيدن به هدف حيات كه جهان آخرت است تلقي كرد.
راه رسیدن به تمام معیارهائی که گفته شد ، به صورت یک مجموعه کامل و بدون نقص ، تحت عنوان دین الهی که شامل بخش اعتقادات و احکام و اخلاقیات است ، از طرف خدای متعال برای بشر هدیه فرستاده شده است تا با اجرای آن در تمام جوانب زندگی خود به معیارهای یک حیات طیبه و زندگی ایده آل دست پیدا کند.
برای مطالعه بیشتر می توانید کتابهای ذیل را مطالعه فرمائید :
1- انسان در قرآن ، استاد مرتضی مطهری ، نشر صدرا.
2- انسان و سرنوشت، استاد مرتضی مطهری ، نشر صدرا.
پی نوشت ها:
1. انعام(6) آیه 122.
2. انفال (8) آیه 24.
3. نحل (16) آیه 97.
4. حشر (59) آیه 19.
5. بقره (2) آیه 156.
6. بقره (2 ) آیه 2.
7. ر.ک : شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، قم، آل البیت، 1409 هـ. ق، ج 16 ، ص94.
8. قصص (27) ، آیه 88.
9. ابن حیون ، دعائم الاسلام، قم، موسسه آل البیت، 1385هـ.ش، ج 2، ص 193.
**************
@@
فلسفه آفرینش انسان، در فلسفه عمومي خلقت همه موجودات تعريف شده است و این دو ماهيتي جداي از هم ندارند. بايد ديد كه هدف خداوند از آفرينش همه موجودات چيست تا آن گاه فلسفه آفرينش انسان و هدف اصلي آن براي ما روشن گردد.
تصور ما از انجام کارها، معمولا به دست آوردن سود یا رفع یک نیاز است؛ زیرا ما انسان ها موجوداتی محدود و ناقص هستیم و همواره اعمال ما به یکی از این دو امر برمی گردد؛ اما خداوند، هیچ نقصی ندارد تا با افعالش، قصد رفع آن را داشته باشد . خدا فاقد هیچ کمالی نیست تا به کمال رسیدن برای او متصور باشد؛ بلکه خدایی او اقتضای آفرینش دارد؛ زیرا «آفریدن» به معنای ایجاد کردن است. هر وجودی، خیر است و لازمه فیاض (بخشنده) بودن خداوند، عطا کردن او است. خداوند در قرآن می فرماید:
«و ما کان عطاء ربک محظورا»؛(1) «عطای پروردگارت منع نشده است».
هر چیزی که اقتضای وجود و هستی داشته یا امکان وجود داشتن آن باشد، فیض وجود از خدا دریافت می کند. خداوند بخل در وجود و هستی دادن ندارد تا موجودی که امکان وجود آن است، وجود را دریافت نکند.
جهان هستی با تمام نظم و زیبایی هایش نمادی از لطف، مهربانی، علم، قدرت و حکمت خداست؛ به طوری که بدون آفرینش، صفات جمال و جلال خدا مخفی و پنهان می ماند.
هر «بود»ی، «نمود»ی دارد. نمی شود خدا فیاض باشد، اما فیضی نداشته باشد. همان گونه که نمی تواند نور باشد. اما روشنایی نداشته باشد و رحمت باشد، اما بخشش نداشته باشد. بنابراین، از همین جا می توان نتیجه گرفت که خلقت جهان و از جمله انسان، نتیجه صفات خداوند است.
خداوند فیض و بخشش دارد و لازمه آن این است که هر چه امکان وجود دارد، فیض و هستی خداوند را دریافت کند. چون قابلیت وجود برای جهان هستی بود، خداوند آن را آفرید. بنابراین، جهان هستی نشان دهنده و نتیجه صفات خداوند است . از این رو، خلقت جهان هستی با تمامی نظم و زیباییش، جلوه گر جلال و جمال خداست.
خداوند از آن جا که "علم" و "قدرت" و "فضل" و "جود" بی نهایت دارد، جهان و انسان را آفریده است. لازمه این صفات آن است که اولا، جهان را بیافریند. ثانیا، خلقت او بهترین و کامل‏ترین آفرینش باشد. در مجموعه هستی اگر وجود مخلوقی، زیبایی و کمال آفرینش مجموعه عالم را افزایش دهد، لازم است خدا آن موجود را خلق کند؛ زیرا عدم خلقت آن موجود، ناشی از عدم اطلاع و آگاهی از زیبایی آن است، یا در اثر ضعف و ناتوانی از خلقت آن است.
چنانچه خدا با توجه به علم و قدرت بی نهایت، باز آن زیبایی را خلق نکند، ناشی از عدم "فضل" و "جود" و بخشندگی است و خدا از بخل، منزه است. "جود" و رحمت و بخشندگی او بی نهایت است. پس جهانی که خدا خلق می کند، باید کامل‏ترین صورت ممکن را داشته باشد. هر چه امکان تحقق دارد، از طرف خداوند فیض وجود دریافت می کند. هدف نهایی تک تک موجودات و مجموعه عالم هستی، اعم از دنیا و آخرت، همین است.
در حقیقت، غایت و هدف افعال الهی همان خود اوست . خداوند چون خداست، می‌آفریند. آفرینش، لازمه خدایی اوست؛ زیرا وجود بهتر و ارزشمند تر از عدم است. خداوند این فیض را از عام دریغ نمی نماید؛ در عین حال، آفرینش خداوند هم بر اساس صفات حکمت و علم او در نهایت اتقان و استحکام و هدف مندی است . همچنین مسیری معین برای موجودات آن تعبیه شده است . سرانجامی دقیق و محاسبه ای کامل در برابر رفتارها و کنش های اختیاری موجودات مختار، در نظر گرفته شده است.
بر این اساس، آخرت و معاد هم در همین جهت، ضرورت وجود می یابد؛ چون به شکوه بیش از پیش این مجموعه و عادلانه بودن ساختار عالم کمک می کند. این امر همخوان با روح جاودانگی طلب انسان است و بستر رسیدن به کمالات وجودی انسان را که برترین مخلوق خداوند است، مهیا می سازد.
البته این موضوع از منظر غایت فاعل و هدفی است که علت ایجاد عالم در آفرینش دارد. در کنار این امر، این عالم و خود مخلوق خداوند هم به نوعی دارای هدف و مقصدی است که در مسیر حرکت خود در نهایت به آن منتهی می گردد.
در پايان، براي درك حقيقت هدف خداوند تذكر اين نكته ضروري است كه ما دو هدف داریم: یکی هدف فعل و دیگری هدف فاعل. بین این دو تفاوت وجود دارد. به این مثال توجه نمایید:
صنعتگری موتوری را می سازد که قادر به حرکت با سرعت 800 کیلومتر در ساعت است. هدف این موتور که فعل صنعتگر است، رسیدن به سرعت مورد نظر است. اما هدف اصلی سازنده موتور، نشان دادن توانمندی خود یا رسیدن به شهرت و مانند آن است. با این توضیح باید گفت که فارغ از هدف خداوند در خلقت عالم و اقتضای ذات و صفاتش، این عالم هم مسیر و مقصدی را در پیش دارد که هدف آن به شمار می رود. اين هدف، تکامل انسان و رسیدن به غایت نهایی ذات انسانی اوست.
در آیات قرآن آزمایش (2) و عبادت (3) به عنوان علّت آفرینش انسان شناخته شده است. از این امر می توان نتیجه گرفت که غایت حکیمانه ای که خداوند در مسیر خلقت عالم در نظر گرفته، تکامل انسان و رسیدن او به درجات والای وجودی و در نهایت، بهره مندی او از این کمالات و رشد و پیشرفت آدمی است.

پی نوشت ها :
1. اسراء (17) آیه‏ 20.
2. ملک (67) آیه 2.
3. ذاریات (51) آیه 56.