باسلام-بنده به وحدانیت خداوند ،معاد،واینکه برنامه اسلام برای زندگی بسیار جامع وعمیق است ،معتقدم.اما :اینکه هرحرکتی وکاری در عالم بااراده خداوند انجام می شود برایم غیرمنطقی است مثلااینکه یک حادثه طبیعی اتفاق می افتدومیگویندکارخداست درحالیکه علت آن یک رویدادطبیعی دیگراست.یادرموردانسان،توکل کردن به خدادرکارهادردعاها مسألت کردن ازخدادرحالیکه همه کارهاباهمت وبدست خودانسان انجام میگیردالبته دراین هم شکی نیست که این توکل انسان رادرعملش بسیار خوشبین میکند به اواطمینان خاطرمیدهدسختی کاررابرایش آسان میکندوبسیاری نکات مثبت دیگرازنظر روانشناسی که فقط دردین اسلام موجوداست.پس این توکل وخداوندراپشتوانه خودقراردادن درموفقیت دراعمال بسیارمؤثراستاما نقش خودپروردگاربعنوان یاری رسان کجاست؟این برای من اثبات شده نیست.لطفامراراهنمایی کنید.متشکرم(البته این رامیتوان پذیرفت که خداوند آگاه براعمال ونیات انسان و کل جهان است)
مشکل شما در واقع در حیطه یک بخش مهم اعتقادی و توحیدی یعنی توحید افعالی است؛ توحید افعالی بیانگر این عقیده است که جهان هستی تنها یک فاعل حقیقی دارد و بر اساس آن جهان و هر چه در آن است [از جمله افعال انسانی و ...] فعل خدا و ناشى از اراده اوست. لذا همانگونه که موجودات در اصل وجود خود،وابسته به ذات او و عین ربط به او هستند، در تأثیر و فعل خود نیز استقلالی نداشته و به اونیازمندند و هر کس هر چه دارد، از او و در حیطهء قدرت و سلطنت و مالکیت حقیقی اوست "وَ ما تَشاؤُنَ إِلاَّ أَنْ يَشاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمين"(1)و شما اراده نمىكنيد. مگر اينكه خداوند- پروردگار جهانيان- اراده كند و بخواهد."
در واقع غير خداوند، همگي موجودات و علتهاي ممكني بوده كه در نهايت به علتي مستقل ختم مي شوند. لذا گرچه در خارج علتهاي غير مستقل و تاثیر گذاری آن ها را مي پذيريم. اما به ناچار اين علتهاي امكاني به علتی ختم مي شود كه خود علت چيز ديگري نبوده و همه موجودات در اصل وجود و افعال در نهايت به او نيازمندند.
البته توجه داشته باشيد اين امر بدان معنا نیست که افعال در خارج از روي جبر صورت گرفته و تمام معلولهاي خارجي مستقيم به دست خدا انجام مي گيرد. بلكه مراد آن است كه تاثير گذاري تمام علتهاي جهان مانند گرماي آتش،تصادف و... بر اساس اراده خداوند بوده است به عبارت ديگر اراده خداوند بر آن تعلق گرفته كه افعال بر اساس علتهاي خاص خود صورت گرفته و هر معلولي علتي خاص داشته باشد و از معلولي خاص علتي خاص محقق شود مثلاً از آتش گرما صادر شود و...كه اگر اراده كلي و عمومي خداوند در اينگونه علتها نبود، به هيچ وجه علت تاثير گذار نخواهد بود.
در مورد افعال انسان نيز گر چه همت و اراده او را در ايجاد فعل دخيل مي دانيم. اما در عين حال همين تلاش و اراده او را ناشي از اراده الهي دانسته به اين بيان كه خداوند نيز اراده كرده است كه اين انسان در اين لحظه با اختيار خود تلاش كند و در واقع همه نكته در آن است كه اراده الهي به اختيار انسان در تلاش و... تعلق گرفته است.
مثلاً پدر خانواده به صورت كلي اراده كرده است افعال بر اساس ميل و اراده فرزند شكل گيرد حال در اين قضيه هم اراده پدر دخيل است و هم اراده فرزند لذا گر چه فرزند فاعل حقيقي است و در موارد خطا فرزند محاكمه مي شود، اما اين فعل به اعتبار اذن و اراده عام پدر، به پدر نيز نسبت مي دهند چون اصل وجود فرزند و اراده و اختیار او و اجازه اعمال اراده و قدرت او همه وهمه ناشی از خواست و اراده پدر بوده است .
لذا در حوادث عالم ، اراده عام خداوند بر آن تعلق گرفته است كه هر سببي در كميت و كيفيت تعريف شده،تاثير گذار باشد. لذا از يك طرف مثلاً خشكسالي و...را به عواملي چون استفاده ناصحيح از منابع آب زير زميني يا برخي از گناهان و...نسبت مي دهند و از طرفي اسباب با خواست و ارداه خدا بوده و خداوند اراده كرده است كه حوادث با علل خود تاثير گذار باشند و به همين منظور به خدا نسبت مي دهند اما نكته مهم آن است كه عوامل تاثير گذار براي پيدايش معلولي خاص مختلف و متعدد است برخي از آنها مادي و برخي غير مادي است .
مثلاً براي شفاي بيمار، گرچه درمان مادي به عنوان يكي از عوامل محسوب مي شود. اما در عين حال عوامل غير مادي مانند دعا و...مي تواند نقش مهمي - غیر از تلقین و اثرات روانی - در اين زمينه داشته باشد لذا شخصي كه فقط از درمان دارویی استفاده كرده در حقيقت از يكي از عوامل استفاده كرده و شخصي كه در كنار اين عامل،دعا(به معناي حقيقي كلمه) نيز كرده است از هر دو عامل بهره برده است .
بر اين اساس نكته اساسي آن است كه به اعتقاد ما اسباب دو نوع مادي و غير مادي بوده و معناى توكل اين است كه بنده پروردگار خود را وكيل خود بداند و از تمسك و اعتماد همه جانبه به علتهاي ناقص-كه از آنها خود اوست-دست برداشته و به سبب حقيقى كه تمامى اسباب به او منتهى مىگردد تمسك بجويد.
به عبارت ديگر اسباب عادى بخاطر اين كه در تاثير خود مستقل نبوده و در ذات خود بىنياز و بىاحتياج به غير خود نيستند، به ناچار مىبايد كسى كه در مقاصد و اغراض زندگيش متوسل به آنها مىشود در عين توسلش به آنها، متوكل بر غير آنها و سببى كه فوق آنها است بشود، تا آن سبب، سببيت اين اسباب عادى را تكميل كند ، و در نتيجه سببيت اينها تمام گردد. (2) لذا هيچگاه از اسباب تعريف شده غافل نشده، اما براي تاثير گذاري همين اسباب تعريف شده از خداوند ياري طلبيده و به او توكل مي كنيم .
پي نوشتها:
1. تكوير(81)آيه 29.
2. ر .ك موسوى همدانى، ترجمه المیزان، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسين حوزه علميه، قم 1374 ش، ج 11، ص 299.






