1-امروزه این همه از روحانیون تا علما و صدا و سیما و ... به وهابیت و به بهائیت و به بابیت و سایر فرق توهین می شود(کاری به حق بودن یا نبودن آن ها ندارم).اگر بخواهیم شخص و نهاد نام ببریم: سلمان رشدی و شاهین نجفی،رسانه هایی مانند bbc و manoto و voa، سران فتنه یا چیزی که اصلا در روایاتی ثواب هم دارد لعنت کردن و توهین و فحش دادن به یزید و معاویه ست.
حال چگونه است که این گونه سخن قرآن را می گویید و حداقل به بعضی از موارد بالا توهین می کنید؟

2-شما می گویید که در جامعه ی ما (اسلامی) نباید به صورت علنی ابراز بی دینی یا دین دیگری کرد.
حال اگر آیا اگر جلوی تبلیغ اسلام در کشور های مسیحی گرفته شود،شما این کار آن ها را می پذیرید؟

برخلاف نظر شما ما معتقدیم که بین نقد و تبیین علمی و طرح اشکالات روشن عقلی و نقلی و بین تحقیر و توهین تفاوت زیادی وجود دارد و در تفکر اسلامی و معمولا در عملکرد اصحاب رسانه در جمهوری اسلامی نسبت به ادیان دیگر چنین شیوه ای مشاهده نمی شود. ماهیت لعن نیز نوعی اعلام برائت از آن عملکرد و شیوه رفتاری است که در سراسر دنیا به شیوه های گوناگون انجام می شود و امری کاملا منطقی، انسانی و حتی بر اساس روش های دموکراتیک است.
تمامی میتینگ های مخالفان یک نظام یا دولت یا یک مسئول عالی رتبه ، تمامی اعتصابات عمومی صنفی و غیر صنفی و همه تظاهرات های ضد جنگ و ضد بی عدالتی و ... که همراه با انواع و اقسام رفتارها برای اعلام نادرستی عملکرد یا رفتار یا تفکر دولت یا فرد یا حزب یا نهاد مورد اعتراض انجام می پذیرد ، از همین سنخ است و چیزی همانند اعلان انزجار از عملکرد نامطلوب دیگری است یعنی همان لعن و اعلان تبری از او .
البته مساله مقابله با فرد مرتد یا ساب النبی و مانند آن ورود در جرائم حقوقی و جزئیات خاص جرم شناسی در این عرصه است که خارج از اصل بحث است ؛ اسلام به طور کلی این نوع اهانت ها و این شیوه اعلان انزجار را به طور کل مخدوش می داند توهین بی مورد و ورود در عرصه اهانت ها و هتاکی ها در مرام تفکر تشیع جایی ندارد چنان که توضیحاتی در این باره داده شد و این عمل مطرود است تا جایی که به فتوای مقام معظم رهبری اهنت به نماد های مورد احترام اهل سنت حرام اعلام شده است. (1)
اصولا هر نوع خروج از حوزه ادب و جسارت های لفظی و استفاده از فحش در منش اسلامی قبیح و مذموم و دور از صفات مومنانه تلقی می شود ، چنان که در قرآن به صراحت؛ اعراض از هر لغو در زمره صفات مومنان شمرده شده (2) و بد دهانی نیز در زمره همین کارهای لغو و بیهوده است که در روایات هم به شدت مذمت شده است. (3)
البته منکر این نیستیم که ممکن است افرادی در این زمینه دچار لغزش شوند و نادرست عمل کنند ، اما مبنای عملکرد در برابر دشمان و مخالفان بحث علمی یا اعلان بیزاری است نه توهین و فحاشی و ... .
در مورد تبلیغ دین اسلام در سایر ممالک نیز مساله مورد نظر اسلام کاملا منطقی وعقلانی است ؛ از دیدگاه اسلام در مسیر کشف حقیقت آزادی وجود دارد و فرد موطف به یافتن دین و عقیده حق است ، اما تبلیغ دینی دیگر در یک کشور دارای عقیده و دین ثابت و رسمی برخلاف مصالح آن کشور و ملت بوده و آن حکومت می تواند با این رفتار مقابله نماید ؛ اما این مساله به معنای حقانیت آن عقیده رایج نیست و اگر ما این عقیده را قبول نداریم باید همه ظرفیت های ممکن را برای هدایت افراد در مسیر یافتن حق به کار ببریم.
در این مسیر اسلام تعامل و گفتگوی منطقی و سازنده و ابلاغ روشن حقیقت را در قالب یک گفتگوی علمی و مفید پیشنهاد می دهد چنان که رسول خدا نامه های روشنی را به سران برخی کشورهای دیگر نوشت و ایشان را به اسلام دعوت نمود ؛ ازصدر اسلام تا کنون نیز اسلام تعامل روشن و مفیدی را با عالمان و اندیشمندان کشورهاب و ملت های گوناگون در متن حکومت اسلامی یا در مراکز علمی و حکومتی آن کشورها داشته و تا امروز نیز همواره ایران میزبان اندیشمندان ادیان دیگر و محل بحث ها و گفتگوها در این مسیر بوده است.
در نتیجه اگر ما از مخالفت برخی کشورها در این مسیر گله مندیم نه بخاطر ساختار قانونی آنان در جلوگیری از دینی غیر از دین رایج جامعه است که اگر این گونه بود سخنی نبود، بلکه بدین جهت است که این کشورها بی دلیل جلوی بحث های علمی و مباحثات عقیدتی و حضور اندیشمندان اسلامی را می گیرند و یا علی رغم ادعای آزاد اندیشی و آزادی بیان اجازه این امر را به مسلمانان نمی دهند.
در مورد توده افراد جامعه غیر مسلمان نیز ما مسلمانان که عقیده و باور خود را حق دانسته و معتقدیم باید زمینه هدایت را برای دیگران فراهم نمود، تلاش می کنیم از ظرفیت های موجود در سایر کشورها در این مسیر بهره ببریم و آموزه های دین حق را به توده مخاطبان در این کشورها برسانیم.
پی نوشت ها :
1. آیت الله خامنه ای، در پاسخ به استفتای علمای منطقه احسای عربستان.
2. مومنون (23) آیه 3.
3. ثقة الاسلام كلينى، الكافي، دار الكتب الإسلامية تهران، 1365 ه ش ، ج 2، ص 324 .