ما یک هم کلاسی داریم که خیلی اهل مطالعه است ولی متعصفانه اهل نماز و دین نیست یکبار با معلممان بحث کرد وگفت چرا آنهایی که در سرزمین های اسلامی دین اسلام را نپذیرفته اند باید جزیه بدهند یا چرا کسانی که مسلمان نشده اند در قرآن نوشته که باید آنها را کشت ومعلممان هم نتوانست جواب او را بدهد

با سلام و تشکر از ارتباط¬تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی

متاسفانه اهل مطالعه و باسواد جلوه کردن این گونه افراد ناشی از ضعف مطالعات و اطلاعات دینی دیگران است و الا این قبیل اشکالات نه ناشی از اطلاعات بالا و نه نشان از عمق درک یک فرد است؛ اجازه بدهید ابتدا به سوالات مطرح شده جوابی مختصر بدهیم:
گرفتن جزيه داراي فلسفه هاي خاصي است از جمله آنكه جزيه ماليات سرانه اى بود كه اهل كتاب آن را در هر سال، به دولت اسلامى مى پرداختند و علّت قرار دادن چنين مالياتى اين بود كه چون كشورهاى آنان به دست مسلمانان اداره مى شد و يا به صورت يك اقلّيّت در جوامع اسلامى زندگى مى كردند، دولت اسلامى موظف بود كه حفاظت و نظم و امنيّت آنها را به عهده بگيرد. از اين لحاظ لازم بود ماليات عادلانه اى از هر فرد دريافت كند و در راه تأمين وسايل زندگى و حفظ جان و مال آنان مصرف نمايد.
ناگفته پيداست، نيروهايى كه دولت اسلامى مجبور بود در نقاط مختلف كشور متمركز سازد تا جان و مال آنها را از هرگونه تجاوز احتمالى مصون دارد، احتياج به هزينه هاى زيادى داشت كه يگانه راه تأمين آن اين بود كه از خود مردم گرفته و در طريق رفاه خودشان مصرف نمايد، بر اين اساس قوانيني مثل خمس و زكات را براي مسلمانان وضع کرد و از آنجا كه غير مسلمانان وظيفه اي براي پرداخت خمس و زكات ندارند، بايد مطابق عدالت قانون ديگري براي غير مسلمانان تحت عنوان جزيه وضع شود، به خصوص كه غير مسلمانان هرگز در جنگ هايى كه با دشمنان اسلام روى مى داد، نفراتى به ميدان نمى فرستادند.
به علاوه شواهد تاريخى گواهى مى دهند مبلغى كه از اهل ذمّه دريافت مى كردند، عنوان جريمه و فشار نداشت، بلكه هدف صرف آن در تأمين آسايش آنان بوده است. اينك نمونه هايى را يادآور مى شويم:
1- هنگامى كه «عُبادَة بنِ صامِتْ» فرمانروايان مصر و ساير قبطيان را به دين اسلام دعوت مى كرد، به آنان چنين گفت: اختيار با شماست، خواستيد آيين اسلام را با كمال آزادى اختيار كند و اگر نمى خواهيد مسلمان شويد، مى توانيد جزيه بدهيد و تحت فرمان حكومت اسلامى باشيد و تا ما باشيم و شما باشيد، همه ساله رفتارى با شما خواهيم نمود كه طرفين از هم خشنود باشيم؛ ما با شما هم پيمان مى شويم، جان و دارايى شما را حفاظت مى كنيم و هركس به اموال شما تجاوز كند با او مى جنگيم!
2- پس از آن كه مسلمانان در نبرد با روميان فاتح شدند و قسمت هاى زيادى از «شامات» به دست آنان افتاد، مردم «حِمص» حاضر شدند جزيه بپردازند؛ سپس مسلمانان به عللى صلاح ديدند پيمانى كه بين خود و مردم مسيحى «حِمص» بسته بودند با رضايت طريفين ملغى سازند؛ از اين لحاظ سردار بزرگ مسلمانان در يك مجمع عمومى به مردم «حِمص» چنين خطاب كرد: آنچه به ما داده ايد از ما پس بگيريد و ما را از هم پيمانى خود آزاد سازيد. مردم «حمص» در پاسخ گفتند: هرگز ما از شما جدا نمى شويم، دادگسترى و پرهيزكارى شما به مراتب بهتر از رفتار روميان است، ما حاضريم - اگر شما بپذيريد - همراه نيروهاى اسلامى با ارتش روميان بجنگيم.
3- مقدار جزيه هايى را كه رسول اكرم (ص) براى نصاراى «نجران» معيّن نموده، دست مطلب ما را روشن مى سازد; زيرا قرار شد كه مردم آن جا سالى سه هزار «حُلّه» كه بهاى هر حله چهل درهم بود، بطور تدريج در دو وقت بدهند؛ دو هزار آن را در ماه صفر و هزار ديگر را در ماه رجب و همچنين رسول اكرم (ص) با اهل «اذرح» صلح نموده كه سالى صد دينار بدهند. بطور مسلّم اين رقم پول ها در برابر نگهبانى و حفظ جان و مال آنها در برابر دشمن، چندان قابل توجّه نبود. (1)
اما در مورد كشتن افرادي كه مسلمان نشده اند بايد گفت كه اين حرف عموميت نداشته و صرفا در مورد افراد خاص مانند بت پرستان است و الا معتقدان به اديان آسماني ديگر نظير مسيحيت و يهوديت ساليان سال در سرزمين هاي اسلامي حضور داشتند و آزادانه به اعمال عبادي خود مي پرداختند و اسلام و مسلمانان به هيچ وجه مزاحم آنها نشده و آنها را وادار به پذيرش اسلام نكردند. اين حكم تنها در مورد بت پرستان جاري است و آن هم به خاطر آن است كه برنامه اسلام ريشه كن ساختن بت پرستى از روى كره زمين بوده است و مساله آزادى مذهبى يعنى ترك اجبار پيروان مذاهب ديگر براى پذيرش اسلام، منحصر به اديان آسمانى و اهل كتاب مانند يهود و نصارى است، و شامل بت پرستان نمى‏شود، زيرا بت پرستى مذهب و آئين نيست كه محترم شمرده شود، بلكه انحطاط و خرافه و انحراف و بيمارى است كه به هر حال و به هر قيمت بايد ريشه كن گردد.(2) البته توجه داشته باشيد كه طبق آيات قرآن اين امر يعني كشتن بت پرستان مطلق و هميشگي نمي باشد بلكه تنها در معدود دفعاتي دستور قتل صاور شده و در مقابل آيات زيادي براي مدارا با آنها نازل شده است. به اين موارد دقت كنيد:
1. كافر حربي: كافر غير ذمي است که با مسلمانان در حال جنگ است و يا اعلان جنگ نموده است. از چنين شخصي تنها اسلام قبول مي شود و جهاد با او واجب است.(3) لذا شخص كافر اگر با اسلام از در جنگ و جدال برآيد به عنوان يك عمل دفاعي بايد با او مقابله كرد و آنها را بر جايشان نشاند.
2. پيشوايان كافران: طبق صريح آيه قرآن «وَ إِن نَّكَثُواْ أَيْمَانَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُواْ فىِ دِينِكُمْ فَقَاتِلُواْ أَئمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَا أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنتَهُون؛(4) و اگر پيمانهاى خود را پس از عهد خويش بشكنند، و آيين شما را مورد طعن قرار دهند، با پيشوايان كفر پيكار كنيد چرا كه آنها پيمانى ندارند شايد (با شدّت عمل) دست بردارند.» بايد با پيشوايان كفر جنگيد و آنها را به قتل رساند. در اينجا مي بينيد كه صحبت نه مربوط به همه كافران بلكه مربوط به بزرگان آنهاست كه آنها را در جهل و. كفر نگه داشته اند.
علاوه بر اينكه اين حكم چنانكه از آيه هم معلوم است به جهت پيمان شكني آنها و تبليغ سوء بر عليه اسلام مي باشد نه اينكه بدون زمينه قتل آنها از طرف اسلام جايز باشد.
در مورد مطالعه كتابهايي كه بتواند در مواجهه با ديگران كمك كار شما در دفاع از دين باشد، توصيه مي كنيم كه به كتابهايي كه تحت عنوان پرسشها و پاسخهاي دانشجويي در موضوعات مختلف، توسط نهاد نمايندگي ولي فقيه در دانشگاهها و نشر معارف انتشار يافته مراجعه كنيد. ليست اين كتابها را مي توانيد با مراجعه به اين سايت بيابيد: http://ketabroom.ir قسمت ناشرين، نشر معارف.

پی‌نوشت‌ها:
1. مكارم شيرازي و سبحاني، ناصر و جعفر، پاسخ به پرسش هاي مذهبي ، انتشارات نسل جوان، قم، 1383ش، ص 329.
2. مكارم شيرازي، ناصر، تفسیر نمونه، دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1374ش، ج7 ص292.
3. نجفی، محمدحسن، جواهرالکلام، نشر دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1392 ق، ج21 ص46.
4. توبه(9) آيه 12.