1- سوال جنابعالی تا حدود زیادی کلی و مبهم است و بهتر بود با مشخص کردن نوع منافات و چگونگی تعارض، سوال را روشن تر و دقیق تر ارسال کنید تا پاسخ دقیق تری ارائه گردد.
اما به صورت کلی باید گفت بین « ضرورت علّی » و جمله « کان الله و لم یکن معه شیئاَ » منافاتی وجود ندارد تا نیاز به حل باشد. قاعده ضرورت علّی قاعده ای است عقلی و بدیهی و نمی توان تصور کرد که دین خالق عقل با احکام بدیهی آن منافات داشته باشد.
قاعده ضرورت علّی بیان کننده این نکته است که هر گاه علت تامه یک شیء وجود داشته باشد به صورت ضرورت و حتم، آن شیء نیز محقق خواهد شد که اصطلاحا به آن معلول گفته می شود.
این قاعده ای است بدیهی، به این معنا که اگر شخص معنای صحیح علت و معنای صحیح معلول و معنای صحیح ضرورت را بفهمد، قطعا حکم یقینی خواهد کرد بر ضرورت وجود معلول نزد وجود علت تامه.
به عنوان مثال اگر تصور کنیم که خیس شدن زمین معلول ریخته شدن آب بر روی آن است، قاعده ضرورت علی می گوید اگر آب باشد و بر روی زمین ریخته شود و تماس بین آب و زمین محقق گردد و مانعی نیز بین زمین و آب وجود نداشته باشد به ضرورت و وجوب، زمین خیس خواهد شد. وجود آب و زمین و ریخته شدن آب بر روی زمین و تماس آب با زمین و نبودن مانع بین آب و زمین، همگی مجموعا علت تامه خیس شدن زمین هستند و البته هر یک به تنهائی علت ناقصه خیس شدن زمین می باشند.
قانون ضرورت علّی می گوید اگر علت تامه باشد ( یعنی تمام زمینه ها باشد و تمام موانع نباشد ) معلول بی بروبرگرد خواهد بود. ولی اگر هر یک از علتهای ناقصه باشند این قانون در مورد آن جاری نمی باشد. یعنی اگر مثلا آب و زمین باشد ولی بین زمین و آب مانعی وجود داشته باشد زمین خیس نخواهد شد. همچنین اگر آب باشد و زمین باشد و مانع هم نباشد ولی ریخته شدن آب، نباشد باز زمین خیس نخواهد شد.
جمله مورد نظر هم که به عنوان روایت مطرح کرده اید، منافاتی با این مساله عقلی بدیهی ندارد. چرا که این جمله دو معنا دارد: 1- اشاره به مرتبه ذات خدای متعال می کند 2- اشاره به مقام صفات و مرتبه فعل خدای متعال دارد لکن قبل از وجود قابلیت اشیاء برای تحقق.
توضیح معنای اول :
یعنی خدا بود و هیچ خلقی در مرتبه ذات خدا که مرتبه غیب مطلق است و مقدم بر مرتبه ظهور و تجلی است، با او نبود و وجود نداشت و در نتیجه الان هم وضع به همین صورت است. یعنی خدا هست و هیچ موجودی با او نیست، البته در مرتبه ذات چون علت هم در مرتبه ذاتش ( نه در مرتبه علیت ) خودش است و خودش و معلول راهی به این مرتبه ندارد. بله وقتی علت وصف علیت را گرفت معلول نیز یقینا در این مرتبه حضور خواهد داشت.
توضیح معنای دوم:
طبق معنای دوم، در مقام صفات و مرتبه فعل نیز خدای متعال نیز، حینی از احیان بوده است که خدا مخلوقی نکرده است و اراده اش بر وجود خلقی تعلق نپذیرفته است. در این حین، خدای متعال هست و اراده خدا بر خلق نیست، بنابراین علت تامه وجود اشیاء هم وجود ندارد. بله ذات خدای متعال وجود دارد ولی اراده او هنوز تعلق بر خلق مخلوقی نگرفته است. بنابراین علت تامه، وجود ندارد و آن قاعده می گوید اگر علت تامه باشد حتما معلول هم خواهد بود. براین اساس هیچ منافاتی بین این دو مطلب وجود ندارد.
2- هم قواعد عقلی فلسفی نیاز به دقت و فراگیری نزد استاد دارد و هم بالاتر از آن ، روایات عمیق و ژرف پیامبر و اهل بیت علیهم السلام نیاز به داشتن یک سری مقدمات مناسب با موضوعات خاص خودش را دارد و خوض کردن در این گونه روایات بدون داشتن آن مقدمات ، موجبات انحراف فکری را خدای نکرده در پی خواهد داشت.