با سلام و تشکر از ارتباط¬تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
در تعريف متضايفان آمده است: "متضايفان دو امر وجودي هستند كه تعقّل هر يك از آنها بدون تعقّل ديگري امكان پذير نيست".(1) مثل دو صفت "بالا" و "پايين" كه دو وصف متضايفاند و نسبت به يكديگر معنا پيدا ميكنند و هيچكدام بدون ديگري قابل فرض نيست يا نسبت "برادري" در مورد شخصي كه به آن متصف ميشود بدون وجود برادر ديگر معنا ندارد.
از جمله احكام تضايف آن است كه دو امر متضايف در وجود و عدم، و قوه و فعل همتاي يكديگرند؛ يعني اگر يكي از آن دو موجود باشد طرف ديگر نيز قطعاً موجود خواهد بود و اگر يكي از آنها معدوم باشد ديگري نيز معدوم ميباشد. همچنين اگر يكي از آنها بالقوه باشد طرف ديگر هم بالقوه و اگر بالفعل باشد طرف ديگر نيز بالفعل است.
لازمه سخن فوق اين است كه دو امر متضايف هميشه همراه يكديگرند. نه در ذهن و نه در خارج، هيچكدام بر ديگري پيشي نميگيرد و به عبارتي، متضايفان از نظر وجود ذهني و وجود خارجي همتاي يكديگرند. چنانچه يكي از آن دو، موجودِ ذهني باشد طرف مقابل هم موجود ذهني و اگر يكي از آنها موجود خارجي باشد طرف مقابل آن نيز موجود خارجي خواهد بود.(2)
با توجه به تعريف ذكر شده مي توان از جهتي موارد ذكر شده شما را متضايفان دانست. به اين صورت كه چون تصور عالم بدون معلوم، خالق بدون مخلوق، قادر بدون مقدور و ..... متصور نيست، لذا مي توان آنها را از اين حيث متضايفان دانست. اما نكته مهم كه سوال شما نيز به اين مسأله مربوط مي شود، تبيين درست اين گونه صفات است. برخي از اين صفات، صفات فعل ناميده مي شوند و برخي ديگر صفات ذات. به طور اختصار تعريف صفات ذات و فعل خداوند به اين شرح است: صفات ذات اوصافی هستند که خدا برای انتزاع آن ها کافی است. سلب این صفات از خدا محال است. ذات خداوند به خودی خود و فارغ از هر عملی متصف به این صفات می شود، مثل علم، حیات و قدرت.
اما صفات فعل اوصافی هستند که برای انتزاع آن ها علاوه بر فرض ذات خداوند، انجام فعلی از افعال هم مد نظر باشد. وجود مفعول و مخلوقی نیز لحاظ شود، مثل: خالق، رازق و .... زمانی این صفت بر خداوند اطلاق می گردد که رازق است که مخلوقی داشته باشد و به او روزی برساند.(3)
لذا همانطور كه مي بينيد در مورد صفات ذات خداوند مثل همان كه خود در سوال ذكر كرديد يعني صفت قدرت، ذات خدا براي متصف شدن به اين صفت كافي است و نيازي به چيز ديگري نيست. اما در عين حال منظور از صفت قدرت و قادر بودن خدا در اينجا يعني او قدرت بر هر مقدوري را دارد حال چه اين مقدور موجود باشد و چه نباشد. يعني صرف متصور بودن آن كفايت كرده و نياز به موجود بودن آن نيست.
در مقابل صفات فعل زماني بر خدا حمل مي شوند كه فعلي از او صادر شده باشد مثل صفت خالقيت كه زماني متصور است كه مخلوق در خارج موجود باشد و بدون آن تصور اين صفت محال است.
پي نوشت ها:
1. شيرواني، علي، شرح نهاية الحكمه، انتشارت الزهراء، تهران، 1379ش، ج 1، ص 475.
2. شرح نهايه، همان، ج 1، ص 477.
3. مصباح یزدی، محمدتقي، آموزش عقاید، نشر بین الملل، تهران، 1381ش، ص 74.






