چهرهي انسان مهمترين بخش وجود او در هنگام ارتباط با همنوعان خودش است. اين چهره است كه حالات مختلف غم و شادي و ترس و خشم را نمايان ميسازد و بدون ديدن آن ارتباط برقرار كردن با ديگر چندان ساده نيست. شايد به همين خاطر است كه نرمافزارهاي چت اغلب اسمايليهاي متنوعي را براي انتقال حالتهاي عاطفي گوناگون كاربر طراحي ميكنند. شما جملهاي را مينويسيد و ارسال ميكنيد اما نيازي جدي احساس ميكنيد كه همراه با آن لبخند يا چشمكي خفيف هم بفرستيد، وگرنه پيام جملهي شما ممكن است اشتباه تفسير شود.
در طول تاريخ نقاشي هيچ چيز به اندازهي پرترهي يك انسان جذاب و پرطرفدار نبوده است. چهرهي انسان با خطوط عميق رنج و اندوه ، يا درخشش شوق و شور، و چشمان او كه از ديرباز «دريچهي روح» تلقي ميشدهاند، با هيچ چيز ديگر قابل جايگزين شدن نيستند.
انسان بدون چهره انسان نيست، خالي از هويت و عاطفه است. موجودي است بيگانه كه نميتوان با او همدلي كرد و او را درك كرد. شايد به همين خاطر است كه كساني كه در صورت خود دچار عارضهاي ميشوند به ناچار ارتباطات اجتماعي خود را از دست ميدهند و منزوي ميشود. و شايد به همين دليل است كه چهرهي فرد محكوم به اعدام را ميپوشانند تا هيچ همدلي و تاثري برنيانگيزد. كشتن يك سوسك بدون چهره بسيار راحتتر است تا كشتن مارمولكي كه با دو چشم گرد مستقيم به ما زل ميزند. انسان بدون چهره جذامي مطرودي است كه اتصالش با ما قطع شده است.
زني كه چهرهاش را پوشاندهاند، در حقيقت موجودي است كه از هويت و انسانيتش خالي كردهاند. او را از آن فرديت يگانه و بيبديل، چه زشت و چه زيبا، او را از نگاه مستقيم و معنادار، چه ملتمسانه و چه ستيزهجويانه محروم كردهاند. او را از داشتن ظاهري منحصر به فرد كه هر كسي را از ديگري متمايز ميكند و در نگاه اول انبوهي از اطلاعات مبني بر سليقه، تاريخچه و روحيات فرد را به بيننده منتقل ميكند محروم كردهاند. زني با چهرهي پوشيده موجودي است كه هيچ كس نميداند چه حالي دارد. چرا كه كسي نبايد اصولاً با او همدلي انساني داشته باشد. چرا كه او اصلاً انسان نيست. او كالايي است بستهبندي شده كه تنها تعدادش مهم است نه كيفيتش. زنان برقع پوش را ميتواني بشماري، ولي نميتواني درك كني.
چهره ي زن را ميپوشانند تا از تحريك شدن مردان جلوگيري شود. اين تنها يك فريب است. پوشاندن چهرهي زن راهي است براي قطع كردن مهممترين راه ارتباطي او با ساير همنوعانش، راهي است براي منفعل كردن او ناتوان ساختن او از تاثيرگذاري بر ديگران. راهي است براي همواره تحت سلطه نگه داشتن او.
با سلام و تشکر از ارتباط¬تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
قبل از هر چیز باید تاکید کنیم که در اسلام دستور عامی به عنوان ضرورت پوشاندن چهره وجود ندارد و به صراحت در اسلام چهره زنان از حکم اولیه حجاب بیرون است.(1) در نتیجه ماهیت اشکالات شما متوجه حکم حجاب نخواهد بود زیرا زن با وجود حجاب کامل می تواند کاملا روابط اجتماعی مناسب و قابل قبولی را داشته باشد و به همین دلیل می بینیم که در صدا و سیمای جمهوری اسلامی و در برخی شبکه های ماهواره ای بین المللی جهان، زنان مجری با حجاب کامل حضور داشته و هیچ محدودیتی در این زمینه و در انجام وظیفه شغلی خود نمی بینند.
البته در عین حال ما اشکال شما به مساله پوشاندن چهره و حجاب زنان در برخی کشورهای اسلامی را نیز وارد نمی دانیم و به همین جهت با بررسی و پاسخگویی به سوال شما می پردازیم :
ابتدا باید عرض کنیم که از متن ادبی و تمثیلات بدیع و جالبتان بهره مند شدیم و لذت بردیم و از این جهت متشکریم ؛ اگر با علم منطق آشنایی داشته باشید می دانید که این گونه طرح مباحث احساسی و بیان مقدمات درست و نتیجه گیری نادرست از آن یکی از انواع شایع مغالطه است مع متاسفانه در این سال ها در عرصه های معرفتی شیوع و رواج بسیاری دارد.
مثلا شما نکات صحیحی در مورد ضرورت و اهمیت چهره انسان در برقراری ارتباط با دیگران و لزوم درک عمق احساسات انسانی از این طریق بیان فرمودید اما به ناگاه مطلبی نادرست را از آن برداست کردید که : انسان بدون چهره انسان نيست، خالي از هويت و عاطفه است. موجودي است بيگانه كه نميتوان با او همدلي كرد و او را درك كرد" اگر کسی از شما بپرسد بر این اساس انسان های روشن دل که هیچ تصویر ذهنی از چهره مخاطبان خود ندارند در واقع ارتباطات اجتماعیشان به اشیاعی بی احساس و به دور از عاطفه است و ایشان مخاطبان خود را نمی توانند درک کنند؟ چه جوابی می دهی ؟ بدیهی است که از پاسخ در می مانید زیرا تجربه نشان داده این افراد عمیق ترین احساسات و عواطف انسانی را در پس صداها و برخوردها و رفتارهای دیگران می یابند و قوی ترین و عمیق ترین احساسات را نیز در هنگام تعاملات اجتماعی برقرار کرده و دقیق ترین زوایای شخصیتی دیگران در درک می کنند.
اصولا بر اساس مبنا و معیار شما باید مجسمه ها دارای هویت و شخصیت کامل انسانی باشند و هرچه این چهره در سبک رئالیسم بهتر و زیباتر ساخته شده باشد این مجسمه قابل درک تر و وجود او قابل شناخت تر خواهد بود و به یقین مجسمه های میکلانژ از بسیاری از افراد معلول و دارای نقص چهره به مراتب انسان تر و قبال درک تر خواهند بود !!!
دوست عزیز! اگر مجال بود موارد عدیده دیگری از نمونه های نقض کلام مغالطه گونه تان ارائه می دادیم تا بداهت این حقیقت آشکارتر شود که علی رغم تاثیر مهم و جدی حالات چهره انسان در برقراری ارتباطات و تعاملات و انتقال احساسات ، این اندیشه و فکر انسان است که در قالب های گوناگون کلامی و لفظی و احساسی و ... به مخاطبان منتقل می شود و عمق انسانیت آنان را به توده مخاطبان منتقل می سازد؛ بنده و شما هیچ تصویر ذهنی از زنان بزرگی همچون حضرت زهرا و حضرت مریم علیهما السلام نداریم، اما با مطالعه عملکرد ایشان در طول زندگی کوتاهشان به تصویری شفاف از بزرگی روح و عظمت کمال انسانی و معرفتی آنان می رسیم، چنان که ممکن است هیچ تصویری از مردان بزرگ تاریخ نداشته باشیم. اما مطالعه اندیشه بلند آنان و تفکرات انسانی و عملکرد بی بدیل آن ها ما در در برابر عظمت انسانی آنان به خضوع و کرنش وادارد ، چنان که می بینیم بسیاری از اندیشمندان غربی در برابر عظمت روح شخصیت هایی نظیر مولوی، حافظ، بوعلی سینا و علامه طباطبایی به چنین احساس و درکی عمیق می رسند.
در مقابل در بسیاری از موارد ما از انسان های مشهور و سرشناس تصویر پرتره واضح و دقیقی در ذهن داریم و چه بسا حالات گوناگون چهره یک بازیگر مشهور را در گریم های گوناگون و در ژانرهای مختلف سینمایی یا حتی در مصاحبه ها و برنامه های تلویزیوینی دیده ایم و... ، اما هیچ تصویر روشنی از حقیقت تفکرات و اندیشه های این افراد نداریم و واقعا نمی دانیم حقیقت درونی این انسان چگونه است ؟ آیا در پس رفتارهای مضحک و چهره خندان یک بازیگر کمدی کودکی بازیگوش و خندان حضور دارد یا پیرمردی افسرده و دل شکسته و ناامید.
اتفاقا حوادثی که گاهی از زندگی این افراد سرشناس عرصه هنر و سیاست و ... نقل می شود، موجب تعجب و بهت بسیاری از علاقه مندان به آنان می شود تا جایی که باور نمی کنند کسی که تا کنون می شناختند چنین شخصیت پلیدی در پس این چهره معصوم و سراسر احساس و عاطفه داشته باشد.
همه این ها به این جهت بیان شد که بدانیم مطلق انگاری این ابزارهای انتقال اندیشه و احساسات و ماهیت انسانی به دیگران نادرست است و درهر حال باز تاکید می کنیم که علی رغم تاثیرات عمیق صدا و رفتار و عملکردهای جزئی و کلی انسان در انتقال اندیشه ها و باورها و شخصیت خود به مخاطبان ، به یقین چهره انسان یکی از مهمترین عوامل در این مسیر است که در کمترین زمان بیشترین احساسات و حالات درونی فرد را به مخاطب منتقل می سازد.
دقیقا به همین جهت است که در اسلام در مورد روابط زن با جنس مخالف دستور به رعایت حجاب داده و نخواسته که زن در غیر از موارد ضروری احساسات و عواطف و حالات شخصی خود را به مخاطب منتقل سازد، زیرا در مراودات اجتماعی و تعاملات انسانی گفتار و سخن گفتن مناسب و معقول بهترین ابزار در این مسیر خواهد بود و نیازی به ارتباط چهره ای و درک حالات درونی زن برای مردان دیگر نیست به علاوه که زیبایی چهره زن بدون اضافه نمودن هیچ حالت دیگری در چهره می تواند موجب جلب توجه جنسی و بروز انحراف در سطح جامعه شود و پوشاندن چهره عاملی بازدارنده در این خصوص است.
اتفاقا همین نگاه کلان و دقیق در خصوص سایر مراودات هم وجود دارد و اسلام به زنان توصیه می کند که در مقام گفتگو با مردان نامحرم نیز تغییراتی در لحن و نوع گفتار ندهند تا این امر موجب بروز برخی طمع ورزی ها و احساسات ناصحیح نشود.(2)
البته باز تاکید می کنیم که در اسلام حجاب راه کاری در کنار سایر تکالیف مانند ضرورت تقوا و حفظ چشم و نگاه برای مردان است (3) و بنا است که در مجموع این عوامل زمینه های بروز تعاملات عاطفی نامشروع و کشاندن التذاذات جنسی به سطح جامعه برطرف گردد؛ و به همین جهت دستور به پوشاندن چهره زن داده نشده حتی از روایاتی بر می آید که اهل بیت پیامبر نیز همواره در برابر نامحرمان چهره خود را نمی پوشاندند(4).
اما در هر حال حکم کلی حجاب برای زنان و جلوگیری از انتقال ویژگی های جسمی آنان به مخاطبان و همچنین منع انتقال غیر ضروری احساسات درونی آنان به مخاطبان عموم جامعه نه حقیقت انسانی آنان را تحت پوشش قرار می دهد و نه مانع تعاملات اجتماعی و انسانی می شود.
آنچه از احساسات درونی و عواطف انسانی هم که لازم است زن در ارتباطات خود منتقل نمایند در فضای خانواده و محارم و بخصوص در ارتباط با همسر به بهترین شکل انجام می شود و به نظر ما همین حریم ها و رعایت انتقال احساسات و جذابیت های جسمی و عاطفی در خانواده و جلوگیری از بروز این امور در عرصه اجتماع عامل اصلی تحکیم نهاد خانواده و حد اقل بودن انحرافات و مفاسد جنسی و ارتباطی در جوامع اسلامی و شیوع و بروز شدید این قبیل انحرافات و از هم پاشیدگی نهاد خانواده در غرب است.
پی نوشت ها :
1. مام خمینی، توضیح المسائل، مسأله 2453.
2. احزاب(33) آیه 32.
3. نور (24) آیه 30.
4. ثقة الاسلام كلينى، الكافي، دار الكتب الإسلامية تهران، 1365 ه ش، ج 5،ص 528.






