من بیشتر وقتها خصوصأ شبها احساس می کنم که دارم می میرم و ترس همه وجود مرا می گیرد لطفأ کمکم کنید؟
با سلام و تشكر از ارتباط شما با مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني
برادر گرامی! در ابتدای نامه این سوال را از شما داریم که از چه زمانی این احساس به شما دست داده است؟ آیا زمان خاصی یا اتفاق خاصی افتاده است که این ترس و وحشت به شما دست داده است؟
با توجه به مقدمۀ بالا جوابی کلی را خدمتتان عرض می نماییم:
کسی که معرفتی نسبت به مرگ و همچنین آمادگی برای سفر آخرت داشته باشد، مرگ را زیبا دیده و برای پذیرفتنش آغوش باز کرده و منتظر اوست و قدم او را بر دیده می نهد. اما همین کس نیز باز هم از خدا عمر می طلبد تا بیشتر تلاش کند و بیشتر موجبات رضای خدا، و تعالی آخرت را فراهم نماید.
متأسفانه بیشتر مردم به خاطر تصویر غلطی که از مرگ دارند، از آن میترسند و وحشت دارند. ریشة این ترس را یکی از دو چیز تشکیل میدهد:
1) بسیاری از مردم مرگ را به معنای فنا و نیستی و نابودی تفسیر میکنند. بدیهی است که انسان از فنا و نیستی وحشت دارد. اگر انسان مرگ را به این معنا تفسیر کند، حتماً از آن گریزان خواهد بود. از این رو حتی در بهترین حالات زندگی، فکر مرگ، شهد زندگی را در کام او زهر میکند و همیشه از این نظر نگران است.
با نگاهی کوتاه روایاتی که در این موضوع از معصومان(ع) به دست ما رسیده بهتر میتوانیم چهره مرگ را ترسیم کنیم:
"«مرگ هدیه مؤمن است» «میان ما و بهشت یا جهنّم چیزی جز مرگ نیست» پیامبر(ص) فرمود: «مردم دو دسته هستند: گروهی (با مرگ خود جامعه را) راحت میکنند. گروهی (با مرگ) راحت میشوند».(1)
2) افرادی که مرگ را پایان زندگی نمیدانند، ولی به خاطر اعمال و خلاف کاریهای خود از مرگ میترسند و وحشت دارند، زیرا مرگ را آغاز رسیدن به نتایج شوم اعمال خود میبینند. بنابراین برای فرار از محاسبه الهی و کیفر اعمال میل دارند هر چه بیشتر مرگ را عقب بیندازند. در نتیجه اگر انسان ایمان به جهان آخرت داشته باشد و از اعمال زشت و معاصی دوری کند و وظایف دینی را انجام دهد و اگر مرتکب گناه شد، توبه کند و روحش را از آلودگی گناه پاک نماید، ترس و وحشت از مردن نخواهد داشت.
کسی از ابوذر پرسید: چرا از مرگ متنفریم؟ جواب داد: برای این که شما دنیا را آباد کردهاید، و آخرتتان را ویران. طبیعی است که دوست ندارید از نقطه آباد به نقطه ویران منتقل شوید.(2)
بنابراین راه وحشت نداشتن از مرگ و تقویت ایمان، این است که انسان معتقد باشد که مرگ پا نهادن به یک جهان وسیع است و به هیچ وجه پایان زندگی نیست. از سوی دیگر به وظایف شرعی خود عمل کند و به رحمت واسعه امیدوار باشد و خدا را نسبت به بنده خود مهربان تر از مادر به فرزندش بداند و متوجه این مسئله باشد که همه از اوییم و بازگشتمان به سوی او است و او مطمئناً آفریده خود را دوست دارد.
در این صورت نه تنها از مرگ نمیترسد، بلکه آن را دوست خواهد داشت و به آن عشق می ورزد. امیرمؤمنان (ع) فرمود: «به خدا سوگند! فرزند ابی طالب علاقهاش به مرگ بیشتر است از کودک شیرخوار به پستان مادر».(3)
نکتۀ پایانی: انسان مؤمن با امید رحمت بی پایان و توجه به مهربانی و لطف خداوند و انجام وظایف و تکالیف شرعی خود و ترک محرمات و توبه و بازگشتن به سوی پروردگار میتواند در مورد مرگ چنان بیندیشد که نه تنها از آن نترسد، بلکه مشتاق آن گردد، چرا که در آن جا با رسول خدا (ص) و ائمه اطهار(ع) همنشین شده و از نعمتهایی که در تصور نمیگنجند بهره مند می شود. مرگ یکی از نعمت های الهی است که متأسفانه به خاطر تعریف کردن به نابودی و نیستی؛ از معنای واقعی اش که آغوش پر مهر پروردگار باشد، برگشته است.
غالبا تصور میکنند مرگ یک امر عدمی و به معنای فنا است. ولی این برداشت هرگز با آنچه در قرآن کریم آمده و دلائل عقلی به آن رهنمون میشود موافق نیست. مرگ از نظر قرآن یک امری وجودی است، یک انتقال و عبور از جهانی به جهان دیگر است و لذا بسیاری ازآیات قرآن از مرگ تعبیر به توفی شده است که به معنی باز گرفتن و دریافت روح از تن بوسیله فرشتگان است.
برای توضیحات بیشتر می توانید با شماره (09640) تماس بگیرید.
پینوشتها:
1. معانیالأخبار، ابن بابویه، مؤسسة اعلمی، بیروت، ص 143؛ با کمی تفاوت روایت از امام صادق(ع) نقل شده است.
2. ثقه الاسلام کلینی، الکافی، ج2، ص458، دارالکتب الاسلامیه، تهران:1365ه. ق.
3. نهج البلاغه، ترجمه جعفر شهیدی، خطبه5، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ 14، تهران137.






