من جواب دیگه ای برای هدف خلقت میخوام.
یعنی خداوند فقط و فقط برای اینکه عابدان بیشتر داشته باشه ما رو خلق کرد؟
این به معنای غرور و خود خواهی خداوند نیست؟
این که بخاطر داشتن قدرت موجودات جدیدی خلق کنی که بتونی افراد بیشتری رو داشته باشی که عبادتت کنند؟
یعنی خدا برای سرگرمی ما رو ساخت؟
خودتون با این دلایل احساس پوچی نمیکنید؟
کمی فکر کنید..........
شما به این دلیل این مسئله براتون عادی هست که خودتونو باهاش وفق دادید.
فرض کنید من چنان قدرتی دارم که میتونم یه تکه چوب رو از خیابون بردارم و ازش چیز با ارزشی بسازم.
آیا من به این چوب طلم نکردم وقتی اونو بسازم و بعد بهش بگم چون من ساختمت بیا و منو عبادت کن؟
و بهد هم بهش بگم اگه منو عبادت نکنی میسوزونمت!
مگه درست نمیگم؟
این مثالی هست که من تو خیلی جاها دیدم و شنیدم.
اینو چجوری توجیه میکنید؟

با سلام و تشکر از ارتباط¬تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی

به نظر می رسد لازم باشد پیش از هر چیز توضیحات کاملی را در مورد فلسفه آفرینش انسان بدهیم؛ البته از آنجا که فلسفه خلقت انسان در فلسفه عمومي خلقت همه موجودات تعريف شده است و این دو ماهيتي جداي از هم ندارند، بايد ديد كه هدف خداوند از آفرينش همه موجودات چيست تا آن گاه فلسفه آفرينش انسان و هدف اصلي آن براي ما روشن گردد.
تصور ما از انجام کارها، معمولا به دست آوردن سود یا رفع یک نیاز است؛ زیرا ما انسان ها موجوداتی محدود و ناقص هستیم و همواره اعمال ما به یکی از این دو امر برمی گردد؛ اما خداوند، هیچ نقصی ندارد تا با افعالش، قصد رفع آن را داشته باشد. خدا فاقد هیچ کمالی نیست تا به کمال رسیدن برای او متصور باشد پس هدف از آفرینش او چیست؟
در دیدگاه اندیشه اسلامی، این خدایی خداوند است که اقتضای آفرینش دارد؛ در واقع او می آفریند چون خداست؛ زیرا «آفریدن» به معنای ایجاد کردن است. هر وجودی خیر است. لازمه فیاض(بخشنده) بودن خداوند، عطا کردن او است: « وَ ما كانَ عَطاءُ رَبِّكَ مَحْظُور؛ و عطاى پروردگارت هرگز (از كسى) منع نشده است.» (1)
هر چیزی که اقتضای وجود و هستی داشته یا امکان وجود داشتن در آن باشد، فیض وجود از خدا دریافت می کند. خداوند بخل در وجود و هستی دادن ندارد، تا موجودی که امکان وجود آن است، وجود را دریافت نکند. بنابراین در مورد آفرینش جهان و هدف از آفرینش آن می گوییم:
جهان هستی با تمام نظم و زیبایی هایش نمادی از لطف، مهربانی، علم، قدرت، حکمت و... خداست، به طوری که بدون آفرینش، صفات جمال و جلال خدا مخفی و پنهان می ماند.
هر «بود»ی، «نمود»ی دارد؛ نمی شود فیاض باشد، اما فیضی نداشته باشد، همان گونه که نمی تواند نور باشد اما روشنایی نداشته باشد و رحمت باشد اما بخشش نداشته باشد!
بنابراین از همین جا می توان نتیجه گرفت که خلقت جهان نتیجه صفات خداوند است.
خداوند فیض و بخشش دارد. لازمه آن این است که هر چه امکان وجود دارد، فیض و هستی خداوند را دریافت کند. چون قابلیت وجود برای جهان هستی بود، خداوند آن را آفرید؛ بنابراین جهان هستی، نشان دهنده صفات خداوند است. (2)
خداوند از آن جا که "علم" و "قدرت" و "فضل" و "جود" بی نهایت دارد، جهان و انسان را آفریده، لازمه این صفات آن است که خلقت خداوند بهترین و کامل‏ترین آفرینش باشد، یعنی در مجموعه هستی اگر وجود مخلوقی، زیبایی و کمال آفرینش مجموعه عالم را افزایش دهد، لازم است خدا آن موجود را خلق کند، زیرا عدم خلقت آن موجود، یا ناشی از عدم اطلاع و آگاهی از زیبایی آن است، یا در اثر ضعف و ناتوانی از خلقت آن است.
البته این موضوع از منظر غایت فاعل و هدفی است که علت ایجاد عالم در آفرینش دارد. در کنار این امر، این عالم و خود مخلوقات خداوند هم به نوعی دارای هدف و مقصدی هستند که در مسیر حرکت خود در نهایت به آن منتهی می گردد.
براي درك حقيقت هدف خداوند تذكر اين نكته ضروري است كه ما دو هدف داریم: یکی هدف فعل و دیگری هدف فاعل. بین این دو تفاوت وجود دارد. به این مثال توجه نمایید:
صنعتگری موتوری را می سازد که قادر به حرکت با سرعت 800 کیلومتر در ساعت است. هدف این موتور که فعل صنعتگر است، رسیدن به سرعت مورد نظر است. اما هدف اصلی سازنده موتور، نشان دادن توانمندی خود یا رسیدن به شهرت و مانند آن است. با این توضیح باید گفت که فارغ از هدف خداوند در خلقت عالم و اقتضای ذات و صفاتش، این عالم هم مسیر و مقصدی را در پیش دارد که هدف آن به شمار می رود و اين هدف، تکامل انسان و رسیدن به غایت نهایی ذات انسانی اوست.
اگر در آیات قرآن آزمایش (3) و عبادت (4)به عنوان علّت آفرینش انسان شناخته شده و کمال انسان هدف نهایی شمرده شده، این خصوصیّات و فوائد هدف و مسیری است که در مورد خلقت حکیمانه انسان در نظر گرفته شده و لازمه خلقت خداوند حکیم آن بود که برای موجودی چون انسان مقصد و هدفی بلند و ارزشمند تصویر کند، والا این خلقت لغو و بیهوده می نمود، اما کمال انسان که در سایه آزمایش و عبادت حاصل می شود تنها به حال خود او مفید خواهد بود و این امر در واقع مقصدی است که خداوند برای او تعیین فرموده نه آنکه خداوند به دانستن نتیجه آزمون بندگان یا به عبادت و بندگی آن ها نیازمند باشد.
با این توضیحات هدف از خلقت انسان در دو بُعد متفاوت خود روشن شد و بر این اساس روشن می شود که همانند تمثیل شما و تبدیل یک چوب بی ارزش به پیکره ای ارزشمند، خداوند بواسطه قدرت و توانایی و فیض و جود مطلق خود جهان و انسان را ایجاد نمود و از نیستی به هستی درآورد و آن هم در بهترین و بالاترین شکل قابل تصور این عمل را انجام داد؛ اما آیا در خلقت موجودی چون انسان تنها باید به ایجاد شدن و تحقق بیرونی یافتن بسنده می کرد؟
ایا این امر در برابر قدرت خداوند امری لغو نبود که موجودی را در نهایت شکوه خلق کند ولی مسیری برای هدایت اختیاری و کمال خودخواسته برای او فراهم ننماید؟ اگر این گونه بود که قبل از انسان فرشتگان خلق شده بودند که دارای کمالاتی به مراتب بالاتر از انسان ها بودند. روشن است که عقل حکم می کند لازم باشد برای زندگی انسان و مسیر پیش روی او هدفی فرض شود و او بتواند مسیر سعادت و کمال را خود بپیماید و در این مسیر به کمال و سعادت یا انحطاط و شقاوت منتهی گردد.
به همین دلیل خداوند در قرآن می فرماید:« أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُون (5) آيا گمان كرديد شما را بيهوده آفريده‏ايم، و بسوى ما باز نمى‏گرديد؟ » روشن است که اگر مقصد و مسیری برای انسان فرض نشود این موجود کامل و باارزش خلقتی عبث خواهد داشت، اما با وجود مسیر حرکت و کمال زندگی او هدفمند خواهد بود.
در این راستا است که تکالیف الهی و دستورالعمل ها و امر و نهی ها و عذاب و ثواب ها و تهیدها و تشویق ها و کلا آموزه های دین و شریعت معنا پیدا می کند و جایگاه واقعی خود را می یابد؛ اینجاست که تهدید خداوند به عذاب چون به انتخاب مسیر صحیح بندگان در رسیدن به کمال منجر می شود بسیار ارزشمند و لازمه حکمت الهی محسوب می شود.
دقیقا اینجا تفاوت بین انسان و چوب مثال زده شده روشن می شود، زیرا انسان موجودی عاقل و مختار است که می تواند مسیر پیش روی خود را آگاهانه انتخاب نماید و تعیین تکلیف و مسئولیت برای او تنها راهکار رسیدن به کمال بالاتر است، اما چوب مذکور این گونه نیست و اگر فرضا این گونه بود که آن مجسمه می توانست با تلاش و کوشش و انتخاب صحیح خود به درجاتی به مراتب بالاتر از زیبایی و ارزش و کمال دست یابد و مثلا خود را تبدیل به مجسمه ای طلائی کند، اگر خالق او این فرصت را پیش پای او نمی گذاشت، مستحق ملامت بود که چرا فرصت چنین تغییر با شکوهی را فراهم ننمود.
به علاوه اگر این تبدیل و تغییر بسیار ارزشمند و جدی و لازم باشد، هر گونه عامل انگیزشی و تشویق کننده یا بازدارنده از ترک این حرکت از جانب سازنده مجسمه لازم و ارزشمند تلقی می شد که تهدید به سوزانده شدن نیز در همین راستا معنا می یابد ؛ در نتیجه اگر این چوب بواسطه تعلل و کوتاهی در این ساختار، فرصت رسیدن به آن کمال برتر را از دست بدهد واقعا جفایی نابخشودنی در حق خود و ساختار تعریف شده کرده است و مستحق سوزاندن نیز می باشد.
البته همه این ها تمثیلی بود برای تبیین دقیق ساختار عالم و خلقت انسان و تبیین تکالیف و مسئولیت های وی و روشن است که بین این مساله و مثال مذکور فاصله ای بسیار وجود دارد.

پی‌نوشت ها:
1. اسراء (17) آیه‏ 20.
2. سید حسن ابراهیمیان، انسان‏شناسی، نشر معارف، تهران، 1381 شمسى، ص 115 و 116.
3. ملک (67) آیه 2.
4. ذاریات (51) آیه 56.