سلام
معمولا گفته میشود تمام انبیا و ائمه معصوم و بی گناه هستند
پس چطور در ایه 82 شعرا ابراهیم خلیل الله اعتراف به گناه خود میکند؟
همینطور در ایه ها و احادیث دیگر

با سلام و تشكر از ارتباط شما با مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني
وَ الَّذِى أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لىِ خَطِيَتىِ يَوْمَ الدِّين‏
و اوست كه اميد دارم روز قيامت خطاى مرا بر من ببخشايد.
برای این که مطلب را درست بفهمیم، باید گناه و عصمت را تعریف کنیم.
گناه یعنی نافرمانی و سرپیچی از امر مولوی خدا. هر گاه خدا امر و نهیی کند که مولوی باشد یعنی خدا به عنوان حاکم و خالق و امر کننده اجرای آن را از ما خواسته باشد و اجرا نکردن آن به معنای سرپیچی از فرمان و رد مولویت و حاکمیت خدا و طغیان و یاغی گری باشد، در اینجا اطاعت از خدا ثواب دارد و اطاعت نکردن از امر، گناه بوده و فرد با خدا در افتاده و مستحق عقاب و کیفر می گردد.
بنا بر این گناه یعنی طغیان بر خداوند و ایستادن در مقابل حاکمیت خدا. شیطان یک گناهکار است زیرا خداوند او را به سجده بر آدم امر کرده و سجده و اطاعت از آدم مورد خواست خدا و سرپیچی از آن یعنی ایستادن در برابر امر خدا و قبول نداشتن حاکمیت خدا بوده است از این رو خداوند در توبیخ او می فرماید:
ما مَنَعَكَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُك‏(1)
در آن هنگام كه به تو فرمان دادم، چه چيز تو را مانع شد كه سجده كنى؟
ولی گاهی امر مولوی نیست بلکه ارشادی است یعنی خدا در مقام هدایتگر، عاقبت کار را بیان می کند مثلا به آدم علیه السلام می فرماید در بهشت ساکن شو و از نعمت های آن هر چه خواهی استفاده کن که در این بهشت تشنگی و گرسنگی و برهنگی نیست ولی از فلان درخت مخور که اگر بخوری(به دنیا فرستاده می شوی و) به زحمت می افتی (2). در اینجا روشن است که نهی مولوی نیست بلکه ارشادی است و اگر مورد خطاب مرتکب نهی شود به معنای درافتادن با خدایی و حاکمیت خدا نیست و گناه اصطلاحی نیست و کیفر و قهر خدا را در پی ندارد بلکه همان نتیجه ناگوار آمدن به دنیا و در افتادن به زحمت را در پی دارد.
یا فرد در جایگاه بلندی است که انتظار فوق العاده ای از او می رود و انجام اعمالی که از دیگران انتظار می رود و چه بسا پسندیده است و ثواب هم دارد، از او ناپسند و خلاف انتظار است. در اینجا هم اگر فرد کار خلاف انتظار را انجام دهد، مستحق سقوط از آن مرتبه عالی به مراتب پایین تر می گردد ولی گناه نکرده و کیفر ندارد.
بنا بر این "اثم" و "ذنب" و گناه در معنای حقیقی عملی است که مصداق درافتادن با امر مولوی و حاکمیت خدا و طغیان در برابر این حاکمیت باشد ولی غیر آن، گر چه به مجاز و عنایت "اثم" و "ذنب" و گناه نامیده شود، ولی در واقع گناه نیست زیرا فرد مرتکب در مقام درافتادن با خدایی خدا و انکار حاکمیت ایشان نیست.
وقتی پیامبران و امامان را معصوم می شماریم یعنی آنان را در مرتبه ای از بندگی و عبودیت می دانیم که با توجه به آن مرتبه اعتقاد و عبودیت، ارتکاب گناه و درافتادن با خدایی خدا در هیچ لحظه ای از آنان احتمال نمی رود و یقین می یابیم که همیشه تابع اوامر و نواهی مولوی خدا بوده و سرپیچی از اطاعت و ایستادن در مقابل خداوندی خدا از آنان سر نمی زند.
این معنا هم حکم عقل است و هم آیات و روایات بیشمار بر آن دلات دارد.
حکم عقل است زیرا عقل می گوید کسی که می خواهد رساننده پیام خدا و الگوی بشر از جانب خدا باشد، باید از گناه و انحراف و ستم و ظلم بری باشد زیرا اگر او حتی در بعضی اوقات گناهکار باشد، دیگر الگو نیست و اگر در حق او احتمال دروغ و ظلم و تعصب شیطانی و...داده شود، دیگر نمی توان به خدایی بودن پیام هایی که مدعی است از جانب خداست، اطمینان داشت و نصب آنان برای وساطت و نبوت و الگو بودن ،عاقلانه و حکیمانه نیست و خدای حکیم کار غیر حکیمانه نمی کند پس خداوند حتما از بین بندگانش آنان را که اعتقادشان کامل شده به حدی که آنان را از ارتکاب گناه در امان گرفته، به نبوت و امامت و هدایت مبعوث می کند و مبعوث کردن غیر آنان، غیر حکیمانه و از خدا محال است.
آیات و روایات در این زمینه بیشمار است و ما فقط به بعضی آیات اشاره می کنیم:
أَ فَمَنْ يَهْدي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلاَّ أَنْ يُهْدى‏ فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ(3)
آيا كسى كه هدايت به سوى حق مى‏كند براى پيروى شايسته‏تر است، يا آن كس كه خود هدايت نمى‏شود مگر هدايتش كنند؟ شما را چه مى‏شود، چگونه داورى مى‏كنيد؟!
در این آیه به صراحت می فرماید باید مطیع کسی شد که هدایت شده خدایی است و محتاج هدایتگر نیست و کسی که محتاج هدایتگر باشد، نمی تواند هدایتگر مطلق باشد پس باید بشر به بشرهایی اقتدا کند که هدایت شده خدایی اند و محتاج هدایت بشر نیستند .
وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ(4)
ما هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر براى اين كه به فرمان خدا، از وى اطاعت شود.
وقتی خدا پیامبران را برای مطاع بودن فرستاده پس آنان نباید حتی در لحظه ای از عمر خود گناهکار باشند و گر نه در آن لحظه شایستگی مطاع بودن ندارند در حالی که خدا آنان را به طور مطلق برگزیده و مطاع قرار داده است.
َ ما كانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبي‏ مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشاء(5)
و نيز چنين نبود كه خداوند شما را از اسرار غيب، آگاه كند ولى خداوند از ميان رسولان خود، هر كس را بخواهد .
اللَّهُ يَصْطَفي‏ مِنَ الْمَلائِكَةِ رُسُلاً وَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ سَميعٌ بَصيرٌ(6)
خداوند از فرشتگان رسولانى برمى‏گزيند، و همچنين از مردم خداوند شنوا و بيناست!
بنا بر این آیات ، پیامبران برگزیده شده ها و انتخابی های خدا از بین بشرند و معلوم است که برگزیده خدا کسانی اند که به مراحل بالای عبودیت رسیده باشند.
خداوند در آیات بسیاری عبودیت و بندگی و اطاعت مطلق پیامبرانش را یادآوری کرده و آنان را به صفات جمیل ستوده است که خود این آیات امضای عصمت و بی گناهی آنان از جانب خداوند است.(7)
خداوند از طرفی پیامبران را با وصف "مخلّصین" می ستاید (8) و از طرف دیگر اعتراف شیطان را نقل می کند که مرا در فریب مخلصان(با فتحه لام) امیدی نیست و به یقین آنان از حوزه اغوا و گمراه گری من خارج اند.(9)
اینها نمونه ای از آیاتی است که بر عصمت و بری بودن پیامبران از ارتکاب گناه صراحت دارند و جمع آوری همه آیات و روایات دلالت کننده بر این موضوع فرصت و مجال بسیار می طلبد و مثنوی هفتاد من...می گردد.
اما آیات و روایاتی که پیامبران به گناه اعتراف می کنند یا خدا آنان را توبیخ می کند و ... (که این آیات زیاد هم هستند ، به معنای گناه به معنای واقعی نیست بلکه آنان خود را در پیشگاه خدا مقصر و گناهکار می دانند و خدا هم از آنان انتظار بالا دارد و کوچکترین چیز را بر آنان گناه می شمارد و توبیخ می کند گر چه همان را از دیگران ثواب عظیم می شمارد.
آیه مورد نظر نیز سخن حضرت ابراهیم است که خود را در پیشگاه خدا خطاکار و مقصر و عاصی می داند نه این که او مرتکب حرام یا تارک واجب شده باشد.
پیامبران همیشه خود را در پیشگاه خدا خطاکار و عاصی می دانند زیرا آنچه از ایمان و عمل صالح و ... از آنان صادر شده را توفیق خدا می دانند و خود را مقصر و گناهکار می دانند .
پی نوشت ها:
1. اعراف(7)آیه 12.
2. طه(20) آیه117-119.
3 یونس(10)آیه35.
4. نساء(4)آیه64.
5.آل عمران(3)آیه179.
6. حج(22)آیه75.
7. مریم(19)آیه30؛ زخرف(43)آیه57، اسراء(17)آیه3؛ ص(38)آیه17،30،41؛ قمر(54)آیه9 و...
8.یوسف(12)آیه24؛ ص(38)آیه46.
9. حجر(15)آیه40.