من امسال دانشگاه قبول شدم دانشگاه ما تک جنسیتی بود و پسر نداشت تو یه اتاق 5 نفر بودیم اوایل همه چی خوب بود تا اینکه م عاشق هم اتاقیم شدم و یه حس خاصی نسبت بهش پیدا کردم طوریکه تا بهم دست میزد تنم مور مور میشد خیلی دوسش داشتم اون اول چادری بود کم کم مانتویی وبلاخره موهاشم بیرون گذاشت علاقه ی زیاد به اون باعث شد بدیهاش و نبینم تا اینکه همشون جز من تصمیم گرفتند کلاس رقص برند من کلاس رقص و تو شان یه دختر متین ندیدم چون همه ی اونا با هم کلاس رقص میفتند باعث شد بین من و اون 4 تا جدایی بیفته طوریکه دیگه خواستم از اتاق برم موقعی که داشتم میومدم بدجوری دلم و شکوندنددوروز اول برام سخت بود چون دلم بر اون هم اتاقیم که عاشقش بودم تنگ میشد اما حالا که یه جورایی دارم عادت میکنم یه جور حس انتقام وجودم و پر کرده طوریکه میخوام دل همشون بشکنه اونا دل منو شکستند من خیلی بهشون خوبی کرده بودم خدا جوابشونو میده؟؟؟از طرفی چون تو عمرم همچین آدمایی ندیده بودم باورش وام سخت بود که یکی یهویی انقدر عوض شه نمیدونم چیکار کنم از طرفی اتاق اونا درست رو به روی اتاقیه که اومدم حتی وقتی صدای خنده هاشون میا عذاب میکشم این انتقام منو پر کرده نمی دو نم چیکار کنم؟؟؟؟ داره داغونم مبکنه چرا خدا جوابشونو نمیده؟؟؟؟؟
با سلام و تشکر از ارتباط¬تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
از شرايط به وجود آمده متأسف شديم و توجه شما را به چند نكته جلب مي كنيم:
1. عشق يا وابستگي عاطفي يا حس خاص نسبت به ديگري بيش از آن كه به ويژگي هاي طرف مقابل بستگي داشته باشد به شرايط و ويژگي هاي دروني ما بستگي دارد. مثلا اگر اضطراب ما از حد معمول بالاتر باشد ذهن ما ناخوداگاه به دنبال يك آرامشگر بيروني است. اين آرامشگر مي تواند يك شي يا يك فرد باشد. اين فرد بيروني به ويژه اگر زياد در مجاورت ما قرار گيرد (مانند هم اتاقي) ما سريعتر و عميق تر به او وابسته مي گرديم. با هر بالا آمدن سطح اضطرابي به ناگاه به او به عنوان يك آرامشگر كاذب يا صادق پناه مي بريم. همچنين عشق در برخي موارد چيزي جز يك فكر يا رفتار وسواسي نيست همان گونه فرد وسواسي به ناچار و به صورت مكرر به چيزي مي انديشيد يا به انجام رفتاري (مانند ده بار شستن دست) از روي اجبار دست مي زند فرد عاشق نيز اجباراً به معشوقش مي انديشد و با هر بالا آمدن اضطرابي چاره اي جز ديدار ذهني يا عيني معشوق ندارد. البته ويژگي هاي ظاهري معشوق و انگيزه هاي هشيار و ناهشيار جنسي در اين ميان بي تأثير نيستند. پس با اين توصيف ابتدايي روشن مي شود كه عشق شما به همكلاسي تان احتمالا تحت تاثير رگه هايي از اضطراب و وسواس فكري و ... مي باشد و نقش اين معشوق را هر كس ديگري غير ايشان مي توانست ايفا كند. كما اين كه احتمالا قبلا افراد ديگر چنين نقشي را براي شما ايفا كرده اند.
2. ما در روانشناسي بحثي داريم به نام مهرطلبي يا بيماري راضي كردن ديگران افراد مهرطلب همواره در حال خوبي كردن افراطي و خارج از چارچوب به ديگران هستند. گويا آن ها خود را نمي بينند و بسيار خوشايند بودن در نزد ديگران براي آنان مهم است. مهر طلبي با عزت نفس پايين در ارتباط است و فردي كه عزت نفس بالا دارد هيچ گاه به صورت افراطي به خوش خدمتي و باج دادن به ديگران نمي پردازد. بي شك همه اين مايه گذاشتن ها براي ديگران سطح توقع ما را از ايشان بالا مي برد و با كوچكترين بي اعتنايي دل ما را مي شكنند و دل ما از آنان مي رنجد. چه چهار هم اتاقي شما چه همه انسان هاي ديگر بيشتر به فردي احترام مي گذارند كه خودش به خودش احترام بگذارد. مهر طلبي نوعي بي احترامي به عزت و شخصيت خود است وقتي من براي خودم ارزش قائلم ديگران هم براي من ارزش قائل هستند و بر عكس.
مطالعه كتاب مهرطلبي نوشته هريت بريکر ترجمه مهدي قرچه داغي، انتشارات پيك بهار را به شما توصيه مي كنم.
3. كينه، حس انتقام و ... در برخي موارد چيزي جز محتواي يك وسواس فكري نيست. احساس عذاب و به قول شما داغون شدن نيز از جمله افكار وسواسي مي باشد. گويا فكر كينه وار يا حس انتقام به صورت مكرر و اجباري به ذهن شما هجوم مي آورد و شما را از هجوم اين افكار رهايي نيست. چه بسا خود شما هم استدلال روشن و قابل قبولي براي اين همه نفرت و حس انتقام نداشته باشيد ولي گويا چاره اي جز تفكر شبانه روزي درباره آن نداريد.
4. واقعيت اين است كه افرادي كه ظاهري متدين دارند لزوما باطنا اين طور نيستند و اين نه تنها در مورد اين دختر بلكه در مورد بسياري افراد ديگر صدق مي كند. اين كه دگرديسي فاحشي در دين اين دختر رخ داده است نبايد موجبات ناراحتي شما را فراهم اورد. چرا كه او خودش بايد پاسخگوي اعمال خودش در دو جهان باشد و نه ما.
اگر هر كسي بخواهد در اعمال و رفتار مثبت يا منفي ديگران متوقف شود ديگر نمي تواند زندگي كند. خوشبختانه صبر خداوند بي كرانه است و معلوم نيست كي لبريز مي گردد. اين كه تغيير فاحش رفتار ايشان باعث ناراحتي بيش از حد در شما شده است چيزي جز اين نيست كه شما بيش از حد نرمال بر ايشان سرمايه گذاري رواني عاطفي كرده ايد. اگر شما اين سرمايه گذاري گسترده را به جاي ايشان بر روي خود انجام مي دايد قطعاً شرايط روحي رواني بهتري را تجربه مي كرديد.
5. خوشبختانه ويژگي هاي مثبت شما از جمله روحيه مذهبي بالا عدم همرنگي مرضي با افراد معيوب، مديريت و كنترل عشق و عادي كردن ترك و فراق معشوق و... حكايت از اين دارد كه شما مي توانيد با يك درمان تخصصي به يك زندگي با نشاط و آرام و البته بدون دغدغه افراطي افراد خوب يا بد پيرامون خود لبخند بزنيد. به عنوان يك روان شناس به شما خواهر گرامي توصيه اكيد مي كنم براي برون رفت از اين معضل عاطفي رواني در اسرع وقت به يك روانشناس باليني مستقر در مركز مشاوره دانشگاه يا ساير مراكز مشاوره سري بزنيد. چه بسا نياز باشد براي مدت كوتاهي به مصرف داروهاي ضد اضطراب و .. اقدام نماييد. مطمئن باشيد با خوددرماني دردي از شما دوا نخواهد شد و اين درمان تخصصي است كه مي تواند به صورت ريشه اي و پايدار به حل مشكل شما بپردازد. كتابها و مقالات درباره عزت نفس و مهارت هاي زندگي را مطالعه كنيد و بيش از پيش گوهر وجود خود را پاس بداريد.
شك نكنيد كه تا پايان عمر با هزاران نفر مانند هم اتاقي هاي خود مواجه خواهيد شد و شما بايد از همينك نحوه مواجهه صحيح و غير آسيب زا با ايشان را بياموزيد. بار ديگر تأكيد مي گردد سلامت روان نه با عشق مرضي و نه با نفرت ميانه اي ندارد و اين اعتدال است كه نشانگر سلامت روان فرد است.






