فلسفه وجود انسان از دیدگاه شیعه چیست؟
اهداف بنیادین از این آفرینش چیست؟
نیاز اساسی انسان در این اظهار وجود چیست؟
تمایزی که انسان میبایست در این وجود داشته باشد چیست؟
خروجی و ماحصل این وجد چیست برای کیست و در کجا باید ارائه شود و به چه هدفی است؟
آرمان و چشم انداز انسان در این ابراز وجود چیست؟
چه تهدیدها و فرصتها نقاط ضعف و قوتی در این مسیر حائز اهمیت است؟
چه راهبردهایی مسیر اظهار وجودی انسان رو بهینه میکند؟

پرسش 1:
1- فلسفه وجود انسان از ديدگاه شيعه چيست؟ اهداف بنيادين از اين آفرينش چيست؟
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام سپاس از ارتباط تان با اين مرکز
فلسفه ايجاد و آفرينش انسان، در فلسفه عمومي خلقت همه موجودات تعريف شده است و اين دو ماهيتي جداي از هم ندارند. بايد ديد كه هدف خداوند از آفرينش همه موجودات چيست تا آن گاه فلسفه آفرينش انسان و هدف اصلي آن براي ما روشن گردد.
تصور ما از انجام کارها، معمولا به دست آوردن سود يا رفع يک نياز است؛ زيرا ما انسان ها موجوداتي محدود و ناقص هستيم و همواره اعمال ما به يکي از اين دو امر برمي گردد؛ اما خداوند، هيچ نقصي ندارد تا با افعالش، قصد رفع آن را داشته باشد . خدا فاقد هيچ کمالي نيست تا به کمال رسيدن براي او متصور باشد پس هدف از آفرينش او چيست ؟
در ديدگاه انديشه اسلامي ، اين خدايي خداوند است که اقتضاي آفرينش دارد؛ در واقع او مي آفريند چون خداست ؛ زيرا «آفريدن» به معناي ايجاد کردن است . هر وجودي خير است .لازمه فياض(بخشنده) بودن خداوند، عطا کردن او است: « وَ ما كانَ عَطاءُ رَبِّكَ مَحْظُور؛ و عطاى پروردگارت هرگز (از كسى) منع نشده است.» (1).
هر چيزي که اقتضاي وجود و هستي داشته يا امکان وجود داشتن در آن باشد ، فيض وجود از خدا دريافت مي کند. خداوند بخل در وجود و هستي دادن ندارد ، تا موجودي که امکان وجود آن است ، وجود را دريافت نکند. پس هدف آفرينش مربوط به ذات خداوند نيست ، بلکه مربوط به فعل اوست .اصطلاحاً آن را هدف فعلي مي گويند.
بنابراين در مورد آفرينش جهان و هدف از آفرينش آن مي گوييم :
جهان هستي با تمام نظم و زيبايي هايش نمادي از لطف، مهرباني، علم، قدرت، حکمت و... خداست ،به طوري که بدون آفرينش، صفات جمال و جلال خدا مخفي و پنهان مي ماند .
هر «بود»ي ، «نمود»ي دارد؛ نمي شود فياض باشد ، اما فيضي نداشته باشد ، همان گونه که نمي تواند نور باشد. اما روشنايي نداشته باشد و رحمت باشد. اما بخشش نداشته باشد!
بنابراين از همين جا مي توان نتيجه گرفت که خلقت جهان نتيجه صفات خداوند است .
خداوند فيض و بخشش دارد . لازمه آن اين است که هر چه امکان وجود دارد ، فيض و هستي خداوند را دريافت کند . چون قابليت وجود براي جهان هستي بود ، خداوند آن را آفريد؛ بنابراين جهان هستي ، نشان دهنده صفات خداوند است. (2)
خداوند از آن جا که "علم" و "قدرت" و "فضل" و "جود" بي نهايت دارد ، جهان و انسان را آفريده ،لازمه اين صفات آن است که خلقت خداوند بهترين و کامل‏ترين آفرينش باشد، يعني در مجموعه هستي اگر وجود مخلوقي، زيبايي و کمال آفرينش مجموعه عالم را افزايش دهد، لازم است خدا آن موجود را خلق کند، زيرا عدم خلقت آن موجود، يا ناشي از عدم اطلاع و آگاهي از زيبايي آن است، يا در اثر ضعف و ناتواني از خلقت آن است.
اما اين موضوع از منظر غايت فاعل و هدفي است که علت ايجاد عالم در آفرينش دارد. در کنار اين امر، اين عالم و خود مخلوقات خداوند هم به نوعي داراي هدف و مقصدي هستند که در مسير حرکت خود در نهايت به آن منتهي مي گردند.
براي درك حقيقت هدف خداوند تذكر اين نكته ضروري است كه ما دو هدف داريم: يکي هدف فعل و ديگري هدف فاعل. بين اين دو تفاوت وجود دارد. به اين مثال توجه نماييد:
صنعتگري موتوري را مي سازد که قادر به حرکت با سرعت 800 کيلومتر در ساعت است. هدف اين موتور که فعل صنعتگر است، رسيدن به سرعت مورد نظر است. اما هدف اصلي سازنده موتور، نشان دادن توانمندي خود يا رسيدن به شهرت و مانند آن است. با اين توضيح بايد گفت که فارغ از هدف خداوند در خلقت عالم و اقتضاي ذات و صفاتش، اين عالم هم مسير و مقصدي را در پيش دارد که هدف آن به شمار مي رود. اين هدف، تکامل انسان و رسيدن به غايت نهايي ذات انساني اوست.
در آيات قرآن آزمايش (3) و عبادت (4) به عنوان علّت آفرينش انسان شناخته شده ؛ ازتامل در مجموعه اين آيات روشن مي شود که غايت و مقصد اصلي انسان نه آزمايش و معرفت و عبادت که همان تکامل روحي انسان و به کمال رساندن قابليت هاي وجودي اوست تا بتواند لايق زندگي سعادتمندانه ابدي در بهشت گردد ؛ پس غايت حکيمانه اي که خداوند در مسير خلقت عالم در نظر گرفته، تکامل انسان و رسيدن او به درجات والاي وجودي اوست .
اين هدف در سايه زندگي در دنيا و تحمل تزاحمات و سختي هاي گاه و بيگاه در اين عالم مادي و رعايت ضوابط و تکاليف الهي و عبوديت پروردگار محقق مي شود و در اين بين خداوند به انواع و اقسام امور مختلف انسان را مورد آزمايش قرار مي دهد تا او به اين هدف و مقصد نهايي برسد .

پي‌نوشت ها ‌:
1. اسراء (17) آيه‏ 20.
2. سيد حسن ابراهيميان، انسان‏شناسي، نشر معارف ، تهران ، 1381 شمسى ، ص 115 و 116.
3. ملک (67) آيه 2.
4. ذاريات (51) آيه 56.

پرسش 2:
نياز اساسي انسان در اين اظهار وجود چيست؟ تمايزي که انسان ميبايست در اين وجود داشته باشد چيست؟ خروجي و ماحصل اين وجود چيست براي کيست و در کجا بايد ارائه شود و به چه هدفي است؟ آرمان و چشم انداز انسان در اين ابراز وجود چيست؟
پاسخ:

از پاسخ قسمت قبل اجمالا هدف و حكمت خلقت انسان در جهان آفرينش روشن گشت و معلوم شد كه قبل از خلقت انسان و قبل از بوجود آمدن او اساسا موجودي به نام انسان نبوده و متصور نيست كه بتوان در مورد نياز داشتن و يا نداشتن به اظهار وجود او سخن گفت ، و بيان شد كه اگر چه خداوند نيازي به خلقت انسان نداشته ولي از يك سو براي تجلي كمالات وجودي خود در قالب خلقت اشرف مخلوقات و از سوي ديگر رساندن انسان به نهايت كمال و فيضي كه ظرفيت و استعداد رسيدن به آن را دارد باعث شد انسان پا به عرصه وجود بگذارد.
اگر چه مي توان در مورد نقش اساسي انسان در عالم خلقت و جايگاه او در نظام آفرينش سخن گفت، تا هم تمايز او با ساير موجودات آشكار گردد و هم نتيجه خلقت او و ماحصل وجود او و آرمان و چشم انداز نهائي او مشخص گردد.
انسان با دارا بودن دو بعد مادي و معنوي و داشتن قدرت اختيار و انتخاب عرصه اي است براي تضاد خواهش هاي نفساني و مادي و دنيوي از يك سو و گرايش هاي فطري و عقلاني به توحيد و پرستش خدا و پرورش ملكات فاضله نفساني و معنوي از سوي ديگر ، كه انسان را دائمه در معرض آزمايش و محك خوردن و انتخاب آگاهانه در هنگام رسيدن به دوراهي ها وامي دارد، لذا اين ويژگي انسان را به موجودي تبديل مي كند كه مي تواند با انتخاب درست مقامي بالاتر از ملائكه الهي دريافت نمايد و در عين حال ممكن است با بي توجهي و ناديده گرفتن هدايتهاي الهي و انتخابهاي ناشايست چنان سقوط نمايد كه از حيوانات فاقد شعور نيز پست تر گردد.

پرسش 3:
چه تهديدها و فرصتها نقاط ضعف و قوتي در اين مسير حائز اهميت است؟ چه راهبردهايي مسير اظهار وجودي انسان رو بهينه مي کند؟
پاسخ:

در اين مسير معرفت و توجه آگاهانه به ظرفيتهاي بالاي انساني فرصتي است كه مي توان با تلاش و جديت در وقت محدودي كه در دنيا در اختيار هر فرد مي باشد به آن رسيد ، البته اين معرفت اين فرصت و اين تهديد را ايجاد مي كند كه انسان هم مي تواند نفس الهي و عرشي خود را با به كار گيري هدايت هاي الهي هم در اعتقادات و هم در زمينه اخلاقيات و هم در مورد اعمال و رفتار بيروني از هر گونه آلودگي و ناپاكي ها تطهير و پاكسازي و تزكيه نموده و سعادت دنيوي و اخروي خود را تضمين نمايد.
و در مقابل هم مي تواند با غفلت و رها سازي خود در دام گرايشها و هواهاي نفساني و وسوسه هاي شيطاني زمينه خسارت جبران ناپذير خود را فراهم نمايد. لذا خداوند متعال مي فرمايد: «وَ نَفْسٍ وَ مَا سَوَّئهَا / فَأَلهَْمَهَا فجُُورَهَا وَ تَقْوَئهَا / قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّئهَا / وَ قَدْ خَابَ مَن دَسَّئهَا»؛«و قسم به جان آدمى و آن كس كه آن را (آفريده و) منظّم ساخته، سپس فجور و تقوا (شرّ و خيرش) را به او الهام كرده است، كه هر كس نفس خود را پاك و تزكيه كرده، رستگار شده و آن كس كه نفس خويش را با معصيت و گناه آلوده ساخته، نوميد و محروم گشته است! »
پي نوشت:
1.شمس (91) آيه 7 الي 10.