بنام خدا

یکی از خارجه نشینان که سابقآ کتاب "اقتصاد اسلامی" هم نوشته است( یعنی معتقد به ضرورت اسلامی بودن مرام اقتصادی دولت و حکومت بود) اخیر طرفدار جدایی دین از دولت و حکومت (یعنی سپردن دولت و حکومت مسلمانها بدست افراد لامذهب و مرام لامذهبی) شده است. لطفآ در مورد ادعاهای وی بخصوص در بند دوم ادعایشان که کاملآ دروغ به نظر می رسد، همراه با مثال از قرآن و سنت توضیح دهید.
ممنون و خدا نگهدارتان.

شخص مربوطه چنین نوشته است:
[1- دولت غیر از حکومت است. دولت مجموعه قوا و یا ارکانی است که وقتی بر پایه حقوق ملی و حقوق انسان و بر اصل حاکمیت جمهور مردم شکل می گیرد، فاقد مرام می شود. مرام دولت همان اصول راهنمای حاکمیت ملت و حقوق ملی و حقوق انسان و جانداران و طبیعت است. در عوض، جامعه در توحیدی که بدان حیات یافته و به حیات تاریخ بخشیده است، دربرگیرنده گرایشهای فکری گوناگون و نیز هویت های نسبی است. حکومت از اکثریت این گرایشها نمایندگی می کند و به ضرورت، صاحب مرام است.
از این رو، دولت می باید از هر دین و مرامی خالی باشد.
2- در سرتاسر قرآن، یک جمله نیز در باره دولت و حکومت نیست. پیامبر نیز حکومتی تشکیل نداد. او مردم سالاری شورائی و یا جمهوری شهروندان را تشکیل داد. مسلمانان شهروند بمعنای صاحب حقوق و منزلت و حق برابر در اداره جامعه خود می شدند. شورا تصمیم می گرفت و کس یا کسانی را مأمور اجرای تصمیم خود می کرد. پیامبر نیز منتخب مردم بود. در مواردی هم که در اقلیت قرار می گرفت، تصمیم جمع را به اجرا می گذاشت.

با سلام و تشکر از ارتباط¬تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی

وجود دولت وحكومت درجامعه ازضروريات بشمار مي رود. زيرا در صورت عدم وجودآن هرج و مرج و بي قانوني در جامعه حاكم مي شود وجامعه انساني به انحطاط و نابودي كشانده خواهد شد.
از طرفي وقتي اكثريت جامعه اي مسلمان بودند و خاستار تدوين قوانين دولت مطابق دستورات اسلام شدند و آن قانون را تاييد نموده و به آن راي دادند و خلاصه خود جامعه خواستار تشكيل دولتي اسلامي شدند و آن را زير مجموعه حكومت اسلامي دانسته و حاكم اسلامي را ولي فقيه دانستند. ديگر جاي سخن از تفكيك دولت از حكومت و خواستار حكومت فرا ديني نمي ماند.
قرآن كريم در آيات فراواني دستور داده است كه حكم وحكومت بايد بر اساس حكم هاي الهي باشد آیاتی که هر گونه حکم و داوری را که بر اساس قوانین الهی نباشد، کفر و فسق و ظلم معرفی می‏کند:
1. (وَ مَنْ لَمْ یحْکمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِک هُمُ الْکافِرُونَ)«کسانی که به موجب آنچه خدا نازل کرده، داوری نکرده‏اند، آنان خود کافرانند».
2. (وَ مَنْ لَمْ یحْکمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِک هُمُ الظَّالِمُونَ)«کسانی که به موجب آنچه خدا نازل کرده، داوری نکرده‏اند، آنان خود ستمگرانند».
3. (وَ مَنْ لَمْ یحْکمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِک هُمُ الْفاسِقُونَ)«کسانی که به آنچه خدا نازل کرده، حکم نکنند، آنان خود فاسق اند». (1)
همچنین ، وجود احکام اجتماعی اسلام دلیل دیگری است براینکه سیاست عین دیانت است و اين احكام و دستورات فرع بر تشكيل حكومت خواهد بود.
برای نمونه به برخی از آنها اشاره می‌شود:
1ـ اجرای حدود الهی که در آیات و روایات زیادی آمده و فقها در کتاب حدود به صورت مفصّل ذکر کرده‌اند.
2ـ اجرای معروف ها و چیزهایی که در اسلام، انجام آنها لازم و ضروری است.
3ـ جلوگیری از منکرات و کارهایی که در اسلام حرام است. مانند: قماربازی، شراب‌خواری، رباخواری، رشوه‌خواری و...
4ـ اجرای اقتصاد اسلامی، اسلام دارای اقتصاد خاص خود است که با اجرای دقیق آن، ضمن تعدیل ثروت، عدالت اقتصادی نیز اجرا شده، به محرومان و نیازمندان رسیدگی می‌شود.
5ـ حمایت و دفاع و کمک نسبت به مسلمانان مظلوم جهان، اسلام افزون بر اصلاح مملکت اسلامی، حمایت از مسلمانان جهان در حد مقدور و با توجه و ملاحظه جهات مختلف، لازم و ضروری می‌داند و این امر با همگرائی دین و سیاست به صورت مطلوب وتشکیل حکومت دینی امکان‌پذیر است.
بنا بر اين وجود دولت در اسلام از همان ابتداي ظهورآن مورد توجه بوده است و تمام پيشرفتي كه براي اسلام و مسلمين در طول تاريخ تحقق پذيرفته در سايه وجود دولت بوده است. سابقه وجود دولت در اسلام به صدر اسلام برمي گردد. پيامبر اسلام به حيث رهبر وپيشواي جامعه اسلامي بنيان گذارحكومت اسلامي بوده است و در اولين فرصت ممكن به تشكيل حكومت اسلامي اقدام كرده است.
پيامبر مؤسس دولت اسلامي
باتوجه به شواهد فراواني كه وجود دارد، اولين كسي كه در اسلام اقدام به تاسيس دولت نموده، رسول گرامي اسلام بوده است، در اين رابطه آمده:
بررسي منابع تاريخي وتجزيه وتحليل رويدادهاي كه پس ازورود حضرت محمد به مدينه رخ داد به وضوح نشان مي دهد كه پيامبر يه محض ورود به مدينه تشكيل حكومت داد ومانند يك حاكم وشخصيت سياسي تشكيلات دولتي راپي ريزي كرد و براي حفظ موجوديت كشور اسلامي ارتش منظمي تشكيل داد، فرمانهاي جنگ وصلح را صادر مي كرد، با بعضي از گروهها عقد و پيمان ومعاهده بست،برنامه هاي اقتصادي واجتماعي تنظيم نمود، والي به اطراف فرستاد، سفرا به خارج و نزد رؤساي قبايل و زمامداران روانه كرد وسران كشورها و رؤساي قبايل را به اسلام دعوت نمود ومسجد ساخت كه امور قضائي و حل و فصل خصومات واجراي حدود واداره كشور درآنجا انجام مي گرفت و خود شخصا به قضاوت مي نشست و قاضي نيز منصوب مي فرمود و...(2)
اين بررسي نشان مي دهد كه پيامبر اسلام نخستين مؤسس وپايه گذار حكومت اسلامي بوده است و آن حضرت خود به پي ريزي نظام سياسي و فكري دولت اقدام كرد وبعد ازرحلت آن حضرت نيزحكومت توسعه وگسترش پيدا كرد و پس از مدتي به بزرگترين قدرت جهاني در عصر خود تبديل گشت. هرچندعده اي سابقه حكومت در زمان پيامبر را انكار مي كنند وعقيده دارند كه آن حضرت صرفا رهبري ديني مسلمانان رابه عهده داشته ودولت تشكيل نداده است. امابعد ازبررسي دوران حيات پيامبر به خوبي آشكار مي شود كه آن حضرت علاوه براينكه رهبري ديني مسلمانان را به عهده داشته، رهبري سياسي جامعه اسلامي را نيز دردست داشته است،مواردي كه ذكرشد همه بيانگر وجوددولت درزمان پيامبر مي باشد.
دانشمند ايتاليائي فل لينو مي گويد: حضرت محمد(ص) در يك زمان ، دين و دولت را پايه گذاري كرد و گستره اين دو در دوره زندگي اش هم سان بود. به تعبير توماس ارنولد: پيامبر اسلام پيشواي دين ورئيس دولت بود.(3)
پي نوشت ها:
1. مائده (5)، آیات 44.45. 47.
2. جعفر سبحاني، مباني حكومت اسلامي، ترجمه ونگارش: داود الهامي ،انتشارات توحيد، قم،1370، ص13.
3. همان، ص15.