با سلام و خدا قوت چندتا سوال داشتم ممنون میشم اگه راهنمایی کنین
خداوند در قران مجید می فرماید(سوره محمد)پیروزی برای تو آوردیم که به سبب آن گناهان آینده و گذشته که به تو نسبت می دهند پاک میشود .لطفا در مورد این پیروزی گناهانی که بر پیامبر نسبت می دهند بگویید؟
2-در مورد آیه اول سوره قمر که می فرماید قیامت نزدیک شد چرا از این فعل استفاده شده؟
3-ستاره شعرا چیست که در قران به آن اشاره شده(آیه 47 سوره نجم)
4-در سوره نجم آیه 49میفرماید قوم عاد دیگر مگر چند تا قوع عاد داشتیم
با سپاس فراوان از زحمات شوا یا حق
پرسش 1:با سلام و خدا قوت چندتا سوال داشتم ممنون ميشم اگه راهنمايي کنين خداوند در قران مجيد مي فرمايد(سوره محمد)پيروزي براي تو آورديم که به سبب آن گناهان آينده و گذشته که به تو نسبت مي دهند پاک ميشود .لطفا در مورد اين پيروزي گناهاني که بر پيامبر نسبت مي دهند بگوييد؟
پاسخ:
با سلام و تشكر از ارتباط شما با مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني
واژه ذنب هميشه به معناي مخالفت با امر مولوي و ترک واجب و ارتکاب حرام نيست ،بلکه به معناهاي ديگر هم به کار مي رود. علامه طباطبايي در تفسير الميزان مي نويسند:
"ذنب" سه گونه تصور مي شود:
يک ، ذنب قانوني(وضعي)در جايي که قانوني وضع شده و مخالفتش حرام است. (گناه شرعي که با عصمت منافات دارد ، به همين معنا است يعني مخالفت با قانون و امر و نهي خدا)
دو ، ذنب اخلاقي و آن اين است که انسان عملي را مرتکب شود که با مکارم اخلاقي منافات داشته باشد ،هر چند که از نظر شرعي حرام نباشد ،يعني عملي که آثار وضعي نامطلوبي در روح انسان باقي مي گذارد .(اين گناه هم با مقام عصمت منافات دارد)
سه ، بالاتر از اين دو ، ذنبي است در مقام محبت که تخلف از قانون نيست و موجب رذيلت اخلاقي هم نمي شود ، ولي مقتضاي مقام محبت نيست ،زيرا اقتضاي محبت اين است که دوستدار نسبت به محبوب ،کمال انقياد و اطاعت را داشته باشد . تمام توجهش به محبوبش باشد . در هيچ حالي از او غفلت نکند . همّش اين باشد که ببيند خواسته محبوبش چيست؟ آن را انجام دهد و اصلا توجهي به غير محبوبش نداشته باشد.
پيامبران ديني و اولياي الهي اگر تخلفي از مقتضاي اين مقام انجام دهند و توجهي به غير محبوب شان کنند، با اين که مستحق کيفر نمي شوند و گناه اصطلاحي نکرده اند، ولي چون از مقام قرب دور مي شوند ،آن را براي خود گناه و سنگين تر از دو گناه قبل تلقي مي کنند و در مقام استغفار از آن گناه بر مي آيند.
بنا بر اين نسبت دادن گناه به پيامبران يا اولياي الهي به معناي ارتکاب محرمات عمومي (و ارتکاب حرام و ترک واجب و محرمات اخلاقي ) که ترک آن وظيفه همه مردم است ، نيست ، بلکه معنايي است مخصوص خود آن مقام و براي شخصي که به آن درجه از بينش رسيده است . به مقامي رسيده که انتظاري فوق العاده از او مي رود و کارهايي که براي ديگران جايز و مباح و چه بسا پسنديده است ، براي او گناه و ناپسند مي شود . حتي چنين گناهي (با اين که ترک واجب و ارتکاب حرام و رذيله اخلاقي نيست) چه بسا عظمتش بيش از محرماتي باشد که مردم مرتکب مي شوند . معصوم اگر مرتکب چنين ذنبي (ذنب در مقام محبت)شود ،بيش تر از يک نفر عامي که محرمات عادي را مرتکب مي شود، احساس گناه مي کند. خداوند هم بيش از گناه فرد عادي بر او سخت مي گيرد:«حسنات الابرار سيئات المقربين" .نيكي هاي ابرار براي مقربين گناه محسوب ميشود
پيامبر اسلام افضل انبيا بودند . بي شک بالاترين قرب را داشتند .لازمه بالاترين مقام اين است که وظايف سنگين تري داشته باشد .ايشان ترسان بودند که از عهده آن وظايف برنيايند .
کوچک ترين توجه به غير خدا را گناه محسوب مي کردند . روزي هفتاد بار استغفار مي کردند. بنا بر اين منظور از گناه ، انجام محرمات شرعي و يا حتي مکروهات نيست ، بلکه انجام کارهايي است که با مقام محبت منافات دارد.(1)
اين مراتب ذنب و گناه است به تناسب مراتب افراد و مراتب تخلف.
اما گاهي کاري به هيچ کدام از جهات فوق "گناه و ذنب " نيست ،ولي جامعه با توجه به اعتقادات و اخلاق و قانون حاکم آن کار را "ذنب و گناه" مي شمارد.
در داستان حضرت موسى عليه السلام آمده است که يک فرد قبطى ظالم را که با يکى از بنى اسرائيل مظلوم و مقهور درگير شده بود ،به قتل رسانيد . به همين جهت از مصر فرار کرد. هنگامى که از طرف خدا، مامور به دعوت فرعونيان شد، عرض کرد: «ولهم على ذنب فاخاب ان يقتلون» (2)
اين که حضرت فرموده : «و لهم على ذنب»(نفرمود لله علي ذنب ) طبق نظر فرعونيان گفته و منظور اين است که ايشان مرا قاتل و گنهکار مىدانند و مىترسم که به عنوان قصاص مرا بکشند.
جمله "ليغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ماتأخر"(3) نيز همين گونه است ،يعني با فتح مکه همه گناهان گذشته و آينده تو از نظر مشرکان ، بخشيده شد . خدا ديگر گناهي در نظر آنان براي تو نگذاشته است.علامه طباطبايي ذيل اين آيه شرح مي دهد:
قيام رسول خدا(ص) به دعوت مردم و نهضت حضرت عليه کفر، قبل از هجرت و ادامه آن تا بعد از هجرت در مدينه و جنگ هايي که بعد از هجرت با مشرکان به راه انداخت ، داراي آثار شوم و دردآور و مصداقي براي کلمه «ذنب» در نظر مشرکان بود . معلوم است که کفار قريش تا وقتي که شوکت و نيروي خود را محفوظ داشتند، هرگز پيامبر(ص) را مشمول مغفرت خود قرار نمي دادند. خون هايي که از بزرگان آنان ريخته شده بود، از ياد نمي بردند . تا از راه انتقام و محو رسم و سنت پيامبر(ص) کينه هاي خود را تسکين نمي دادند، دست بردار نبودند. اما خدا با فتح مکه و يا فتح حديبيه - که آن نيز منتهي به فتح مکه شد - شوکت و نيروي کفار قريش را از آنان گرفت . در نتيجه گناهاني که رسول خدا(ص) در نظر مشرکان داشت، پوشانيد و حضرت را از شر قريش ايمني داد.
پس مراد از کلمه «ذنب» تبعات بد و آثار خطرناکي است که دعوت رسول الله(ص) از ناحيه کفار و مشرکان به بار مي آورد . اين آثار از نظر لغت «ذنب» است که در نظر آنان، حضرت را مستحق عقوبت مي ساخت؛ همچنان که موسي(ع) در جريان کشتن آن جوان قبطي، خود را گناهکار معرفي نمود: «و لهم علي ذنب فاخاف ان يقتلون». اين معناي گناهان گذشته (ما تقدم من ذنبک) رسول(ص) است.
اما گناهان آينده «ما تأخر» عبارت است از خون هايي که بعد از هجرت از بزرگان قريش ريخت. اما مغفرت خدا نسبت به گناهان حضرت، عبارت است از پوشاندن آن ها و ابطال عقوبت هايي که به دنبال دارد؛ يعني، قدرت، شوکت و عظمت کفار قريش را از آنان گرفت. مويد اين معنا، جمله «و يتم نعمته عليک... و ينصرک الله نصراً عزيزاً»است.
حضرت رضا(ع) مي فرمايد: در نظر مشرکان عرب هيچ کس گناهکارتر و گناهش عظيم تر از رسول خدا(ص) نبود؛ براي اين که آن ها 360 خدا داشتند . رسول خدا همه آن ها را از خدايي انداخت و مردم را به اخلاص خواند. اين در نظر آن ها بسيار سنگين و عظيم بود و گفتند :« آيا آن همه خدا را يکي کرده ، خيلي شگفت آور است. بزرگان شان براي تحريک مردم به راه افتادند که برخيزند و از خدايان دفاع کنيد که اين وظيفه اي است مهم، ما چنين چيزي را در هيچ کيشي نشنيده ايم . اين جز سخني خود ساخته نيست».
اين جا است که وقتي خدا مکه را براي پيامبرش فتح کرد، مي فرمايد: «انا فتحنا لک فتحاً مبيناً....»؛يعني، فتح آشکار را برايت کرديم تا ديگر در صدد آزارت بر نيايند . همين طور هم شد. بعد از فتح مکه عده اي مسلمان شدند و برخي از مکه فرار کردند . کساني که ماندند، قدرت بر انکار توحيد نداشتند و با دعوت مردم آن را مي پذيرفتند. پس با فتح مکه گناهاني که رسول خدا(ص) نزد مشرکان مکه داشت، آمرزيده شد؛ يعني، ديگر نتوانستند دست از پا خطا کنند. (4)
دقت در آيه اول و دوم مويد مطالب فوق است . اگر ذنب را به معناي گناهي كه در ذهن ماست بگيريم، هيچ تناسبي بين آيه اول و دوم نيست .مي فرمايد ما پيروزي آشكاري را نصيب تو كرديم تا گناهان تو را ببخشيم .ما به تو نعمت پيروزي داديم تا گناه تورا ببخشيم .آگر ذنب به معناي گناه در نزد ما بود بايد بفرمايد ما به تو بلا يا مشكلات داديم تا كفاره گناه تو شود
مطلب ديگر اين كه ده ها آيه در قرآن داريم كه عصمت پيامبر را به طور صريح اثبات مي كند . اين آيه اجمال دارد . اجمال اين آيه هم با صراحت آيات ديگر بر طرف مي شود .
پي نوشت ها:
1. طباطبايي ، الميزان ، ترجمه موسوي همداني ، پنجم ، قم ، انتشارات اسلامي ، 1374 ش ، ج6 ، ص 522- 524.
2.شعراء (26) آيه 14.
3. فتح (48) آيه 2.
4. ترجمه الميزان ، ج18 ، ص 382.
پرسش 2:
2-در مورد آيه اول سوره قمر که مي فرمايد قيامت نزديک شد چرا از اين فعل استفاده شده؟
پاسخ:
نزديك بودن قيامت در اين آيه با فعل «اقتربت» افاده شده و دو عنصر اساسي در هر فعل وجود دارد كه دلالت بر نكته اي خاص دارد و آن دو عنصر عبارتند از: ريشه و ماده فعل، صيغه و ساختار فعل
«اقتربت» از ريشه «قرب» به معناي نزديك بودن مشتق شده است و از آنجا كه خداوند متعال در صدد تبيين نزديك بودن قيامت بوده لذا استعمال اين ماده جاي سؤال ندارد و طبيعي است كه براي افاده يك معناي خاص لفظ متعارف بكار برده مي شود.
البته مي توان اين سؤال را مطرح نمود که چرا در اينجا گفته شده قيامت نزديک شد در حاليکه ممکن است هزاران سال تا قيامت فاصله وجود داشته باشد؟!
در پاسخ به اين سؤال بعضى گفتهاند: منظور اين است كه باقيمانده دنيا در برابر آنچه گذشته كم است، و به همين دليل رستاخيز نزديك خواهد بود .از اين رو پيامبر اكرم فرمودند : بعثت من و قيامت مانند اين دو انگشت است «بعثت انا و الساعة كهاتين»(1)
بعضى ديگر گفتهاند: اين تعبير به خاطر حتمي الوقوع بودن رستاخيز است، همانگونه كه در ضرب المثل معروف عرب مىخوانيم: كل ما هو آت قريب (هر چه قطعا مىآيد نزديك است).(2)
اما ساختار فعل «اقتربت» ثلاثي مزيد باب افتعال است. سوالي که اينجا مطرح است اين است که چرا ماده قرب در باب افتعال بکار برده شده است و چرا به صورت ثلاثي مجرد (قرب) استعمال نشده است.
پاسخي که از سوي مفسران اديب ارائه شده اين است که استعمال قرب در باب افتعال بليغ تر از ثلاثي مجرد آن است.
معناي اساسي باب افتعال مطاوعه و پذيرش فعل فاعل است و لذا دلالت بر تحقق فعل و تأکيد بر وقوع فعل دارد لذا در اينجا مبالغه و تأکيد در معناي قرب و نزديکي قيامت دارد.(3)
پي نوشت ها:
1.نوري، مستدرك الوسائل باب 38 ، ج 12 ص 324 .
2. آيت الله مكارم شيرازى، تفسير نمونه، تهران، دار الكتب الإسلامية ، 1374ش، ج13، ص: 353.
3. ابن عاشور، محمد بن طاهر، التحرير و التنوير، بيروت، مؤسسه التاريخ، 14020ق، ج27، ص 166.
پرسش 3:
3-ستاره شعرا چيست که در قران به آن اشاره شده(آيه 47 سوره نجم)
پاسخ:
مشهور اين است که اين ستاره ، از ستارگان پر نور آسمان است که در تابستان در آخرهاي شب طلوع مي کند و معبود بعضي از مشرکان قريش بوده و به همين جهت خداوند خود را به عنوان "رب الشعري" خوانده تا آنان را به خدا و رب حقيقي سوق دهد. ظاهرا اولين کسي که سيره قريش در عبادت بت ها را رها کرد و ستاره پرست شد و اين ستاره را پرستيد، "ابن ابي کبشه" بود . (1)
در بعضي تفاسير راجع به اين ستاره آمده:
اين ستاره عجيب که به خاطر درخشندگي فوق العادهاش پادشاه ستارگان ناميده ميشود، داراي شگفتيهايي است که به بعضي از آنها اشاره ميشود ( با توجه به اينکه در آن روز اين حقايق درباره ستاره شعري ناشناخته بوده، تکيه قرآن روي اين موضوع پر معني است):
ا) طبق تحقيقاتي که در رصدخانههاي معروف دنيا به عمل آمده حرارت عظيمي که در سطح شعري حکم فرماست تا 120 هزار درجه سانتيگراد برآورد شده، در حالي که حرارت سطح کره خورشيد ما را فقط 6500 درجه ميدانند و اين تفاوت عظيم گرماي ستاره شعري را نسبت به خورشيد نشان ميدهد.
ب) جرم مخصوص اين ستاره در حدود 50 هزار مرتبه از آب سنگينتر است يعني وزن يک ليتر آب در آنجا معادل 50 تن در کره زمين خواهد بود!، حال آنکه در ميان سيارات منظومه شمسي ما" عطارد" که از همه سنگين تر است جرم مخصوصش 6 برابر آب بيشتر نيست.
با اين توصيف بايد ديد که اين ستاره شگفتانگيز از چه عنصري تشکيل يافته که اين همه فشرده است؟
ج) ستاره شعري که در قرن ما در فصل زمستان ظاهر ميشود، در عصر منجمين قديم مصر ظهور اين کوکب با آغاز تابستان مقارن بوده، کره بسيار عظيمي است که حجم آن 20 برابر کره آفتاب است، و فاصله آن از ما، نسبت به فاصله خورشيد از زمين فوق العاده زياد است، به طوري که اين فاصله را يک ميليون برابر فاصله آفتاب برآورد کردهاند!
ميدانيم سرعت سير نور در ثانيه 300 هزار کيلومتر است، و نور آفتاب ظرف 8 دقيقه و 13 ثانيه به ما ميرسد، در حالي که فاصله آن از ماه 15 ميليون کيلومتر است، اما اگر تعجب نکنيد نخستين شعاع کره شعري پس از حدود 10 سال به ما ميرسد! حال محاسبه کنيد که فاصلهاش چه اندازه است؟
د) شعراي يماني ستارهاي همراه دارد که از ستارگان مرموز آسمان است، اولين بار دانشمندي به نام" بسل" به وجود آن پي برد و اين در سال 1844 ميلادي بود، اما در سال 1862 با تلسکوپ مشاهده شده، دوره گردش ستاره همراه به دور ستاره اصلي 50 سال است! (1) اينها همه نشان ميدهد که تعبيرات قرآن تا چه اندازه پر معني است، و در کوچکترين تعبيراتش حقايقي نهفته شده که اگر در روز نزولش کاملا مشخص نبوده با گذشت زمان روشن شده است. (2)
پي نوشت ها:
1. أطيب البيان ، ج12، ص 342 ؛ الأصفى ، ج2، ص 1229 ؛ أنوار التنزيل و أسرار التأويل، ج 5 ، ص 162 ، البحر المديد ، ج5، ص516 ؛ تفسير كنز الدقائق ، ج12، ص 519 .
2. مکارم شيرازي ناصر، تفسير نمونه، تهران، دارالکتب الاسلاميه ، 1374 ش، ج22، ص 563 - 566.
پرسش 4:
4-در سوره نجم آيه 49ميفرمايد قوم عاد ديگر مگر چند تا قوع عاد داشتيم با سپاس فراوان از زحمات شوا يا حق
پاسخ:
در آيه 50 سوره نجم آمده:
وَ أَنَّهُ أَهْلَكَ عاداً الْأُولى = و اين كه خداوند قوم «عاد نخستين» را هلاك كرد؟!
در مورد معناي قيد "الاولي" چند احتمال داده شده است :
"عاد" نام قوم هود بوده که از نسل عاد بن عوص مي باشند. بعد ها قبيله ديگري هم يافت شدند که "عاد" خوانده مي شدند و قيد "الاولي" براي اين است که بفهماند منظور قوم هود مي باشد نه اين قبيله اي که بعد ها به نام عاد خوانده شدند. (1)
احتمال ديگر اين است که عاد دو گروه و قبيله تاريخي نيست و فقط همان قوم هود به اين نام شناخته شده اند ولي چون آنان قدمت بسيار داشته و اولين امتي بودند که بعد از حضرت نوح در عرب شکل گرفت و بعد هلاک شد ، از اين رو به "الاولي= نخستين و قديمي" معروف شدند. (2)
پي نوشت ها:
1. طباطبايي ، الميزان ، ترجمه موسوي همداني ، قم ، انتشارات اسلامي ، 1374 ش ، ج19، ص 80 .
البته در اين که دو قبيله بوده که عاد نام داشته اند ، مشهور است اما اين که عاد اولي کدام بوده ، اختلاف است. بعضي عاد اولي را نسل ارم بن سام بن نوح دانسته و آيات سوره فجر را ناظر به آنها شمرده اند: أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعادٍ إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ الَّتي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِي الْبِلادِ - فجر ، ايات 6-8) و عاد مشهور و بعدي را نسل نوه او يعني عاد بن عوص بن ارم دانسته اند که همان قوم هود باشند. (سيد عبد الحسين طيب ، اطيب البيان ، تهران ، اسلام ، 1378 ش ، ج 14 ، ص 103) بعضي ديگر هم قوم هود را عاد اولي و نسل "عاد بن ارم" دانسته اند و نسلي از آنان را عاد دوم شمرده اند. (طبرسي ، مجمع البيان ، ، ترجمه مترجمان ، تهران ، فراهاني ، 1360 ش ، ج 23 ، 421. )
2. بغدادي ، روح المعاني، بيروت ، دارالكتب العلميه ، 1415 ق ، ج 14 ، ص 69 ؛ ابن عاشور ، التحرير و التنوير ، - ، ج 27 ، ص 151.






