سلام
می خواستم در چند مورد من رو راهنمایی بفرمایید و مراجع اونها رو به صورت کامل به من بدهید تا بتوانم در کار تحقیقی خودم به اونها ارجاع بدم.

ما می دانیم که از نظر خدا و قرآن، مشورت کردن دارای اهمیت است. در این مورد می خواستم ازتون درخواست کنم که دو مورد از جنگ های پیامبر رو به من با ذکر منبع و تاریخ معرفی کنید که مشورت کردن باعث پیروزی و باعث شکست شده است ولی خداوند باز هم تاکید می کنه که مشورت کردن را رها نکنید و همچنان همفکری نمایید.
یکی از مثال ها، جنگ خندق است که مشورت کردند و پیروز هم شدند ولی از نظر اینکه چه آیه ای از قران و در چه سوره ای به این امر می پردازد را از شما می خواهم.

اصولاً قران چقدر به کار فردی و چقدر به کار جمعی تاکید دارد؟ آیا از نظر قرآن، همه کارها راب اید به صورت جمعی انجام داد؟

متشکرم

پرسش 1:
اصولاً قران چقدر به کار فردي و چقدر به کار جمعي تاکيد دارد؟ آيا از نظر قرآن، همه کارها را بايد به صورت جمعي انجام داد؟ متشکرم
پاسخ :
پاسخ:

درباره(ضرورت کار جمعي و مزاياي آن) با استشهاد به برخي از آيات قرآن و روايات توضيح کوتاهي ارايه دهيم:
ضرورت کار جمعي:
ضرورت کار جمعي را مي توان از جوانب گوناگون مورد مطالعه و بررسي قرار داد؛ زيرا انجام برخي کارها به صورت فردي امکان پذير نيست و لازم است تا به صورت گروهي صورت بگيرد، مثل بلند کردن يک وزنه سنگين که به نيروي افراد زيادي نياز دارد. گاهي نيز هر چند امکان انجام کار به صورت فردي وجود دارد، اما مستلزم تحمل هزينه فراوان و فشار زياد است که از لحاظ کيفيت اجرا نيز قابل مقايسه با صورت جمعيِ آن نيست.
در متون ديني هم مي توان شواهد و مؤيداتي براي ضرورت کار گروهي همراه با مشورت پيدا کرد که البته با توجه به مقدمه اي که گذشت، اين بيانات ارشاد به حکم عقل خواهد بود.
بر اساس شواهد قرآني و روايي، آنچه براي شارع مقدس از اهميت ويژه اي برخوردار است، اصل انجام تکليف از طرف انسان مي باشد و غالبا در امر به تکاليف، نحوه انجام آن نيامده است. بنابراين، در وهله نخست چنين به نظر مي آيد که ما به عنوان يک مسلمان موظف به انجام آن دستورها هستيم که شيوه اجراي آن نيز در بسياري از موارد به سليقه و انتخاب خود ما واگذار شده است و البته اين که يک وظيفه را به شکل جمعي انجام دهيم يا فردي، نوعا مورد تأکيد نيست.
آيا اين حال در برخي آيات و روايات، مضاميني وجود دارد که حاکي از اهميتِ کارگروهي است، به عنوان مثال در آيه شريفه "تعاونوا علي البرّ و التقوي"(1)، يعني: و در نيكوكارى و تقوا همكارى كنيد؛ به تعاون و همکاري در تمام کارهاي خير امر شده است.
مزاياي کار جمعي:
1. هم فکري و تقويت انديشه ها از گرد هم آمدن افراد، ايده هاي قوي و آراي محکم توليد مي شود. امام علي(ع) فرمود:"اضربوا بعض الرّأي ببعض يتولّد منه الصّواب"(2)
يعني: رأي ها را، برخى بر برخى ديگر، عرضه كنيد (و آن ها را كنار هم نهيد)، كه راى صحيح از آن متولد خواهد شد.
وقتي افرادي براي انجام يک کار گرد هم مي آيند و نسبت به چگونگي آن فکر و اظهار نظر مي کنند؛ آن کار کامل و جامع خواهد شد، در صورتي که اگر تنها يک نفر در آن موضوع انديشه و اقدام کند،نتيجه آن چندان ثمر بخش نخواهد بود.
2.با کار گروهي انگيزه انسان در جمع تشديد مي شود. وقتي با ديگران همراه مي شويم، اميدمان به اتمام کار بيشتر مي شود و استقامت ما براي پافشاري در پي گيري مقصد افزايش مي يابد. مشاهده حرکت و عمل ديگران ما را به تحرک و عمل وا مي دارد."واعتصموا بحبل الله جميعا ولا تَفَرَّقُوا"(3) و همگان دست در ريسمان خدا زنيد و پراكنده مشويد و از نعمتى كه خدا بر شما ارزانى داشته است ياد كنيد.
3. کار گروهي موجب مي شود که کميت و کيفيت کار انجام شده بالاتر و بهتر از کار فردي باشد.
4. انسان به صورت فردي به اهداف بزرگ و فوق العاده نمي انديشد، اما وقتي که خود را ميان يک جمع احساس کند تصور پديد آوردن آثار بزرگ براي او امکان پذير خواهد بود.
5. کار گروهي موجب رشد قدرت فکري و عملي اعضا مي شود. در گروه، افراد از يکديگر کار مي آموزند و به سرعت و سهولت بيشتري نيروي انساني پديد مي آيد و اين قدرت، ناشي از آن است که انديشه هاي انسان را در جمع، در معرض آزمايش و نقد مي گذارد و نقاط ضعف و قوت آن آشکار مي گردد و تجارب انساني نيز به صورتي انباشته فراهم مي آيد. "وَ لا تَکُونُوا کَالَّذينَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَيناتُ وَ أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ"(4) همانند آن كسان مباشيد كه پس از آنكه آيات روشن خدا بر آنها آشكار شد، پراكنده گشتند و با يكديگر اختلاف ورزيدند، البته براى اينان عذابى بزرگ خواهد بود.
6. در کار جمعي همه اعضا نسبت به کار احساس مسؤوليت دارند و خود را منسوب و متعلق به آن مي بينند. همه با يک رسالت و يک هدف حرکت مي کنند و از اين که مي بينند جز با همکاري ديگران کار پيش نمي رود نسبت به ديگران نيز احساس وابستگي مي کنند. همه در يک جبهه هستند و مانند يک پيکر واحد عمل مي کنند."وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ"(5) بايد كه از ميان شما گروهى باشند كه به خير دعوت كنند و امر به معروف و نهى از منكر كنند. اينان رستگاران اند.
پي نوشت ها:
1.سوره مائده، آيه 2.
1.احمد آرام و اخوان حکيمي،ترجمه الحياة،تهران،انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامي،سال 1380ه ش،چاپ مکرر، ج‏1، ص 288.
2.سوره آل عمران، آيه 103.
3.همان، آيه 105.
4.همان، آيه 104.

پرسش 2:
بحث مشورت از نگاه قرآن
شرح :سلام مي خواستم در چند مورد من رو راهنمايي بفرماييد و مراجع اونها رو به صورت کامل به من بدهيد تا بتوانم در کار تحقيقي خودم به اونها ارجاع بدم. ما مي دانيم که از نظر خدا و قرآن، مشورت کردن داراي اهميت است. در اين مورد مي خواستم ازتون درخواست کنم که دو مورد از جنگ هاي پيامبر رو به من با ذکر منبع و تاريخ معرفي کنيد که مشورت کردن باعث پيروزي و باعث شکست شده است ولي خداوند باز هم تاکيد مي کنه که مشورت کردن را رها نکنيد و همچنان همفکري نماييد. يکي از مثال ها، جنگ خندق است که مشورت کردند و پيروز هم شدند ولي از نظر اينکه چه آيه اي از قران و در چه سوره اي به اين امر مي پردازد را از شما مي خواهم.

پاسخ:

اين نکته را به خوبي مي دانيم که پيامبر گرامي اسلام (ص) با داشتن مقام عصمت و جايگاه رفيع که به منبع وحي متصل بودند،نيازي به مشورت نداشتند با اين حال ايشان به دليل اهميت اصل "مشورت" همواره در مسايل اجتماعي خصوصا جنگ ها از رأي و نظر اصحاب و به طور عموم افرادي که اهل مشورت بودند بهره مي بردند و اگر هم "مشورت" جمع بر نکته اي اتفاق مي کرد، ولي خود نظر ديگري داشتند، اما بر خلاف ميل باطني شان با جمع همراهي مي کردند در حالي که در بعضي از مواقع و در حادثه هاي اجتماعي نتيجه مورد دل خواه نبود و حتي به ضرر جامعه اسلامي مي انجاميد،اما چون اصل مشورت داراي اهميت خاص به خود بود خداي متعال باز حضرت را به مشورت کردن تشويق مي کرد.
در جنگ "احد" ديديم که حضرت بر خلاف ميل باطني اشان که نظر ديگري داشتند، به مشورت ياران گوش فرا دادند، در اين واقعه مسلمانان شکست خوردند. خداي متعال بعد از جنگ ضمن آيه اي فرمود:"فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلينَ" (1)
يعني:به سبب رحمت خدا است كه تو با آنها اين چنين خوش خوى و مهربان هستى. اگر تندخو و سخت‏ دل مى ‏بودى از گرد تو پراكنده مى‏شدند. پس بر آنها ببخشاى و برايشان آمرزش بخواه و در كارها با ايشان "مشورت كن" و چون قصد كارى كنى بر خداى توكل كن، كه خدا توكل كنندگان را دوست دارد.
اين آيه شريفه، بيان کننده داستان واقعه احد است و با تمام مشکلاتي که اين جنگ در اثر مشورت نا صحيح به پيامبر (ص) و نيز جامعه اسلامي وارد کرد، با اين حال خداي متعال از حضرت خواست آنان را ببخشايد و حتي مشورت هم بکند"و شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ..."
ملاحظه کرديم خداي متعال به طور مستقيم موضوع مشورت را به حضرت گوش زد نمود، با اين که پيامبر (ص) داراي علم غيب و از اسرار ملکوت باخبر بوده است و به مشورت با افرادي که هرگز در ادراک و فهم با او قابل قياس نيستند، نيازي نداشته است. اين نشان دهنده اهميت فوق العاده مشورت است که به دليل اهميت فوايد آن، حضرت مأمور به آن مي شود.
پس بايد قبول کنيم اسراري در مشورت وجود دارد که بعد از دسته بندي آراء افراد، در نتيجه ها آشکار مي شود.
مفسرين در مورد جنگي که پس از مشورت به شکست انجاميد نوشته اند:
در جنگ احد پيامبر (ص) با اصحاب خود در اين باره مشورت كرد كه آيا به سوى سپاه مشركان حركت كنند و در بيرون مدينه با آنها بجنگند يا در مدينه بمانند و در داخل شهر با آن ها كارزار كنند بعضى از بزرگان اصحاب ماندن در مدينه را ترجيح دادند و خود پيامبر نيز همين نظر را داشت ولى اكثريت اصحاب چنين نظر دادند كه به سوى سپاه مشركان حركت كنند و در بيرون شهر با آنها بجنگند. پيامبر رأى اكثريت را پذيرفت و سپاه را به حركت وا داشت و در احد با دشمن جنگيد. البته در اين جنگ مسلمانان شكست خوردند و درستى نظر پيامبر روشن شد، ولى به هر حال آن حضرت مطابق نظر اكثريت عمل كرد. (2)
با اين حال خداي متعال بعد از جنگ احد با توجه به تمام مشکلاتي (که به دليل نا هماهنگي هاي لازم و عدم همراهي بعضي از مسلمانان با پيامبر )ايجاد شده بود، فرمود" و شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ " يعني (بعد از فرمان عفو عمومى، براى زنده كردن شخصيت آن ها و تجديد حيات فكرى و روحى آنان دستور مى‏دهد كه) در كارها با مسلمانان مشورت كن و راى و نظر آن ها را بخواه.
اين دستور به اين دليل است كه پيامبر (ص)- همان طور كه اشاره كرديم- قبل از آغاز جنگ" احد" در چگونگى مواجهه با دشمن با ياران خود مشورت كرد و نظر اكثريت بر اين شد كه اردوگاه، دامنه احد باشد و ديديم كه اين نظر، محصول رضايت بخشى نداشت.(3)
علت ترغيب رسول خدا به مشورت با مسلمانان بعد از جنگ احد:
در اينجا اين فكر به نظر بسيارى مى‏رسيد كه پس از جنگ احد و نا کار آمدي مشورت اصحاب پيامبر ديگر چه دليلي بر ترغيب حضرت به مشورت بود؟
قرآن به اين طرز تفكر پاسخ و دستور مى‏دهد كه باز هم با آن ها مشورت كن هر چند نتيجه مشورت در پاره‏اى از موارد،سودمند نباشد، زيرا از نظر كلى كه بررسى كنيم منافع آن روي هم رفته به مراتب بيش از زيان هاى آن است و اثرى كه در آن براى پرورش فرد و اجتماع و بالا بردن شخصيت آن ها وجود دارد از همه اين ها بالاتر است.(4) پس اصل مشورت مهم است هر چند در مواقعي ديده شده است که مشورت کار آمد نبوده است.
مشورت در جنگ هاي ديگر غير از جنگ خندق که به پيروزي انجاميد:
و اما در ديگر جنگ ها نيز سيره پيامبر بر مشورت و نظر خواهي از مسلمانان و اصحاب بود،جنگ هايي که سرنوشت آن به پيروزي ختم شد که به غير از جنگ احزاب(خندق) مي توان به جنگ بدر اشاره کرد.
در جنگ بدر رسول خداص) به مشورت بعضي از يارانش در مورد چگونگي محل توقف اردوي لشکر اسلام عمل کرد آن هنگام که لشكر اسلام طبق فرمان پيغمبر(ص)مى‏خواستند در نقطه‏اى اردو بزنند يكى از ياران بنام" حباب بن منذر" عرض كرد اى رسول خدا اين محلى را كه براى لشگرگاه انتخاب كرده‏ايد طبق فرمان خدا است كه تغيير آن جايز نباشد و يا صلاح ديد خود شما مى ‏باشد.
پيامبر (ص) فرمود: فرمان خاصى در آن نيست، عرض كرد: اينجا به اين دليل و آن دليل جاى مناسبى براى اردوگاه نيست دستور دهيد لشكر از اين محل حركت كند و در نزديكى آب براى خود محلى انتخاب نمايد پيغمبر اكرم (ص) نظر او را پسنديد و مطابق رأى او عمل كرد (5)
البته همان گونه که بيان کرديم، اين گونه مشورت ها در مورد ديگر جنگ هاي زمان حضرت به کار گرفته شده است که بيان آن ها پاسخ را طولاني مي کند و تفصيل آن در کتاب هاي تاريخي اسلامي و تفاسير موجود است که مي توان مراجعه نمود.(6)
پي نوشت ها:
1.سوره آل عمران، آيه 159.
2.جعفري يعقوب، تفسير كوثر، قم، انتشارات هجرت،سال 1376 ه ش، چاپ اول، ج 2، ص 290.
3..مکارم شيرازي ناصر، تفسير نمونه، تهران، انتشارات دار الکتب الاسلاميه، سال 1374 ه ش، چاپ اول، ج‏3، ص 143.
4.همان،ج‏3، ص 143.
5.همان.
6.ر ک همان، و تفاسير ديگر و نيز کتاب هايي نظير فروغ ابديت نوشته آيه الله جعفر سبحاني و...