سلام
1- هدف از خلقت بشر چیست ؟ آیا لیعبدون است ؟ مگر خدا نمیگه من به عبادت شما نیاز ندارم؟ اصلا خدا خودش غنی بالذات است.پس هدف از خلقت انسان چیست؟
2-منظور از آیات 45 و 46 سوره توبه کیست ؟نعوذ باالله معلومه که منظورش عین اله اسدالله اذن الله ولی اللع علی علیه السلام در جنگ تبوک نیست پس منظورش کیست؟
3- دیگر فرزندان امام علی علیه السلام مثل حضرت عباس سلام الله علیها یا حضرت زینب سلام الله علیها آیا معصو هستند ؟ اگه هستند چرا جز چهارده معصوم نیستند؟
آیا با خدمت کردن به پدر و مادر میشه به درجات والای عرفانی رسید؟
پرسش 1:
شبهه
شرح : سلام 1- هدف از خلقت بشر چيست ؟ آيا ليعبدون است ؟ مگر خدا نميگه من به عبادت شما نياز ندارم؟ اصلا خدا خودش غني بالذات است.پس هدف از خلقت انسان چيست؟
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام سپاس از ارتباط تان با اين مرکز
فلسفه آفرينش انسان، در فلسفه عمومي خلقت همه موجودات تعريف شده است. اين دو ماهيتي جداي از هم ندارند. بايد ديد كه هدف خداوند از آفرينش همه موجودات چيست تا آن گاه فلسفه آفرينش انسان و هدف اصلي آن براي ما روشن گردد.
تصور ما از انجام کارها، معمولا به دست آوردن سود يا رفع يک نياز است؛ زيرا ما انسان ها موجوداتي محدود و ناقص هستيم و همواره اعمال ما به يکي از اين دو امر برمي گردد؛ اما خداوند، هيچ نقصي ندارد تا با افعالش، قصد رفع آن را داشته باشد . خدا فاقد هيچ کمالي نيست تا به کمال رسيدن براي او متصور باشد پس هدف از آفرينش او چيست ؟
در ديدگاه انديشه اسلامي ، اين خدايي خداوند است که اقتضاي آفرينش دارد؛ در واقع او مي آفريند چون خداست ؛ زيرا «آفريدن» به معناي ايجاد کردن است . هر وجودي خير است .لازمه فياض(بخشنده) بودن خداوند، عطا کردن او است: « وَ ما كانَ عَطاءُ رَبِّكَ مَحْظُور؛ و عطاى پروردگارت هرگز (از كسى) منع نشده است.» (1).
هر چيزي که اقتضاي وجود و هستي داشته يا امکان وجود داشتن در آن باشد ، فيض وجود از خدا دريافت مي کند. خداوند بخل در وجود و هستي دادن ندارد ، تا موجودي که امکان وجود آن است ، وجود را دريافت نکند. پس هدف آفرينش مربوط به ذات خداوند نيست ، بلکه مربوط به فعل اوست .اصطلاحاً آن را هدف فعلي مي گويند.
بنابراين در مورد آفرينش جهان و هدف از آفرينش آن مي گوييم:
جهان هستي با تمام نظم و زيبايي هايش نمادي از لطف، مهرباني، علم، قدرت، حکمت و... خداست ،به طوري که بدون آفرينش، صفات جمال و جلال خدا مخفي و پنهان مي ماند .
هر «بود»ي ، «نمود»ي دارد؛ نمي شود فياض باشد ، اما فيضي نداشته باشد ، همان گونه که نمي تواند نور باشد. اما روشنايي نداشته باشد و رحمت باشد. اما بخشش نداشته باشد!
بنابراين از همين جا مي توان نتيجه گرفت که خلقت جهان نتيجه صفات خداوند است .
خداوند فيض و بخشش دارد . لازمه آن اين است که هر چه امکان وجود دارد ، فيض و هستي خداوند را دريافت کند . چون قابليت وجود براي جهان هستي بود ، خداوند آن را آفريد؛ بنابراين جهان هستي ، نشان دهنده صفات خداوند است. (2)
خداوند از آن جا که "علم" و "قدرت" و "فضل" و "جود" بي نهايت دارد ، جهان و انسان را آفريده ،لازمه اين صفات آن است که خلقت خداوند بهترين و کاملترين آفرينش باشد، يعني در مجموعه هستي اگر وجود مخلوقي، زيبايي و کمال آفرينش مجموعه عالم را افزايش دهد، لازم است خدا آن موجود را خلق کند، زيرا عدم خلقت آن موجود، يا ناشي از عدم اطلاع و آگاهي از زيبايي آن است، يا در اثر ضعف و ناتواني از خلقت آن است.
چنانچه خدا با توجه به علم و قدرت بي نهايت، باز آن زيبايي را خلق نکند ،ناشي از عدم "فضل" و "جود" و بخشندگي است که خدا از بخل منزه است. "جود" و رحمت و بخشندگي او بي نهايت است. پس جهاني که خدا خلق مي کند، بايد کاملترين صورت ممکن را داشته باشد . هر چه امکان تحقق دارد ، از طرف خداوند فيض وجود دريافت کند .
در اين مجموعه و با ساختار هرمي كه خداوند در نزول بركات و نعمت ها براي موجودات فرو دست قرار داده، يقينا مي بايست فرشتگان به عنوان واسطه فيض بودند ، چنان كه بايد انسان يا هر موجود ديگري خلق مي شد؛ در واقع هر موجودي كه امكان خلق شدن و قرار گرفتن در اين مجموعه را داشت رحمانيت خداوند اقتضا ميكند كه به واسطه فضل مطلق خود او را ازاين نعمت محروم ننمايد كه همين گونه نيز شد .
بر اين اساس، آخرت و معاد هم در همين جهت، ضرورت وجود مي يابد؛ چون به شکوه بيش از پيش اين مجموعه و عادلانه بودن ساختار عالم کمک مي کند. اين امر همخوان با روح جاودانگي طلب انسان است و بستر رسيدن به کمالات وجودي انسان را که برترين مخلوق خداوند است، مهيا مي سازد.
البته اين موضوع از منظر غايت فاعل و هدفي است که علت ايجاد عالم در آفرينش دارد. در کنار اين امر، اين عالم و خود مخلوق خداوند هم به نوعي داراي هدف و مقصدي است که در مسير حرکت خود در نهايت به آن منتهي مي گردد.
در پايان، براي درك حقيقت هدف خداوند تذكر اين نكته ضروري است كه ما دو هدف داريم: يکي هدف فعل و ديگري هدف فاعل. بين اين دو تفاوت وجود دارد. به اين مثال توجه نماييد:
صنعتگري موتوري را مي سازد که قادر به حرکت با سرعت 800 کيلومتر در ساعت است. هدف اين موتور که فعل صنعتگر است، رسيدن به سرعت مورد نظر است. اما هدف اصلي سازنده موتور، نشان دادن توانمندي خود يا رسيدن به شهرت و مانند آن است. با اين توضيح بايد گفت که فارغ از هدف خداوند در خلقت عالم و اقتضاي ذات و صفاتش، اين عالم هم مسير و مقصدي را در پيش دارد که هدف آن به شمار مي رود. اين هدف، تکامل انسان و رسيدن به غايت نهايي ذات انساني اوست.
اگر در آيات قرآن آزمايش (3) و عبادت (4)به عنوان علّت آفرينش انسان شناخته شده و کمال انسان هدف نهايي شمرده شده، اين خصوصيّات و فوائد هدف و مسيري است که در مورد خلقت حکيمانه انسان در نظر گرفته شده و در واقع مقصدي است که خداوند براي تعالي و رسيدن انسان به کمالي که در وجودش امکان تجلي دارد ،تعيين فرموده و در واقع همان هدف فعل است نه هدف فاعل و الا هدف فعال همان است که ذکر شد وخداوند نيازي به آزمودن و عبادت انسانها يا فرشتگان ندارد .
پينوشت ها :
1. اسراء (17) آيه 20.
2. سيد حسن ابراهيميان، انسانشناسي، نشر معارف ، تهران ، 1381 شمسى ، ص 115 و 116.
3. ملک (67) آيه 2.
4. ذاريات (51) آيه 56.
پرسش 2:
2-منظور از آيات 45 و 46 سوره توبه کيست ؟نعوذ باالله معلومه که منظورش عين اله اسدالله اذن الله ولي اللع علي عليه السلام در جنگ تبوک نيست پس منظورش کيست؟
پاسخ:
إِنَّمَا يَسْتَْذِنُكَ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الاَْخِرِ وَ ارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فىِ رَيْبِهِمْ يَترََدَّدُونَ *وَ لَوْ أَرَادُواْ الْخُرُوجَ لَأَعَدُّواْ لَهُ عُدَّةً وَ لَاكِن كَرِهَ اللَّهُ انبِعَاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَ قِيلَ اقْعُدُواْ مَعَ الْقَعِدِينَ
تنها كسانى از تو اجازه (اين كار را) مىگيرند كه به خدا و روز جزا ايمان ندارند، و دلهايشان با شكّ و ترديد آميخته است آنها در ترديد خود سرگردانند.
اگر آنها (راست مىگفتند، و) اراده داشتند كه (بسوى ميدان جهاد) خارج شوند، وسيلهاى براى آن فراهم مىساختند! ولى خدا از حركت آنها كراهت داشت از اين رو (توفيقش را از آنان سلب كرد و) آنها را (از جهاد) باز داشت و به آنان گفته شد: «با «قاعدين» [كودكان و پيران و بيماران] بنشينيد!»
آيات فوق و آيات قبل و بعدشان ناظر به جنگ تبوک و کارشکني هاي منافقان است که از شرکت در آن جنگ با بهانه هاي مختلف خودداري مي ورزيدند ولي در مورد افراد معيني نازل نشده اند.
اين آيات خطاب به منافقان به ظاهر مؤمن و مسلمانان سست ايماني است که در فکر فرار از جنگ و جهاد بوده و عذر مي آوردند. کساني که اگر خدا و رسول آنان را به تصرف متاع در دسترس دنيايي فرابخواند، با رغبت و حرص و ولع اجابت مي کنند اما از مبارزه با دشمن که مرگ و جراحت و سختي در آن است ، فراري مي باشند و با بهانه هاب فراوان از خروج به سوي ميدان جنگ خودداري مي ورزند و با قسم هاي شديد مي خواهند به باورانند که آمدن به جنگ برايشان امکان ندارد و از پيامبر اذن تخلف مي طلبند يا به ظاهر از پيامبر براي آمدن به جنگ طلب اجازه مي کنند تا پيامبر هم در رودربايستي قرار گرفته و آنها را معذور بدارد و اجازه آمدن ندهد در صورتي که مؤمن براي شرکت در جنگ و جهاد دنبال اجازه نيست.
جهاد دفاعي يا واجب است يا به اندازه کافي افراد براي دفع دشمن هستند و شرکت ديگران مستحب است و براي انجام واجب و مستحب که امر خداست، کسي دنبال اجازه از رسول خدا نمي گردد. کساني که براي انجام واجب و مستحب اجازه مي خواهند، در حقيقت دارند براي معذور بودن و شرکت نکردن خود طلب اجازه مي کنند ولي از روي شيطنت اين اجازه تخلف خواستن را در قالب اجازه شرکت خواستن ارائه داده اند و اين از شيطنت و بي ايماني آنها است.
افراد مؤمن عاشق انجام واجب و مستحب هستند و براي انجام آن سبقت و سرعت مي گيرند و براي انجام آن اجازه نمي طلبند که اجازه بلکه بالاتر از آن يعني امر صادر شده است ولي منافقان بي ايمان و سست ايمان ها که دنبال انجام آن نيستند و اگر به واقع دنبال انجام بودند، مقدمات را فراهم آورده بودند، براي ظاهر سازي به اجازه گرفتن براي شرکت در آن واجب يا مستحب رومي آورند تا بگويند پيامبر اجازه نداد.
پرسش 3:
3- ديگر فرزندان امام علي عليه السلام مثل حضرت عباس سلام الله عليها يا حضرت زينب سلام الله عليها آيا معصو هستند ؟ اگه هستند چرا جز چهارده معصوم نيستند؟ آيا با خدمت کردن به پدر و مادر ميشه به درجات والاي عرفاني رسيد؟
پاسخ:
پاسخ در دو محور بيان مي شود:
الف_ مصونيت معصومان در برابر گناه از مقام معرفت و علم و تقواي آنها سرچشمه ميگيرد، درست همانند پرهيز از پاره اي از گناهان براي ما که به خاطر علم و آگاهي و ايمان و معرفت آن را ترک ميکنيم، به دليل دارا بودن امامان و پيامبر از علم و محبت کامل نسبت به خداوند، بالاترين درجات عصمت يعني عصمت مطلقه نيز براي ايشان حاصل شده که اين امر از دسترس ديگران حتي بسياري از انبيا خارج است. همين نکته منشا تفاوت اصلي عصمت چهارده معصوم با ديگر انسان ها است.
بايد توجه داشت که عصمت داراي مراتب مختلفي است. بالاترين مرتبه آن، چيزي است که پيشوايان معصوم به آن دست يافته اند. مراتب پائين تر عصمت که عصمت از گناه باشد، براي ديگران نيز دست يافتني است. پس در نگاهي کلي اصل مقام عصمت نيز مانند مراتب ديگر کمال انساني دست يافتني است. ديگران نيز ميتوانند با تلاش و مبارزه با نفس به برخي از مراحل و مراتب عصمت دسترسي پيدا کنند.(1) با تويه به اين اصل کلي در خصوص حضرت زينب وجناب عباس بايد گفت:
ظاهرا در منابع ديني ما تصريحي به عصمت يا بي گناهي حضرت زينب( سلام الله عليها) نشده و اگر ذکري از اين مساله در عبارات علما به ميان آمده، استنباط واستحساني است که از شواهد و قرائن ديگر به آن دست يافته اند مثلا محقق مامقاني در تنقيح المقال مينويسد:
«در صورتي که عقيده به عصمت حضرت زينب داشته باشيم، گزاف نگفتهايم. آنان که بر حالات زينب در عاشورا و پس از آن واقف باشند، چگونه ميتوانند عصمت آن بزرگوار را انکار کنند. چون اگر زينب عصمت نداشت، در آن مدتي که امام سجاد عليهالسلام بيمار بود، امام حسين مقداري از سنگيني بار امامت را به آن حضرت نميسپرد. »(3).
علاوه بر مقامات و درجات بالايي که براي زينب کبري سلام الله عليها قائليم، نمي توانيم بدون دليل متقن، تصريح به عصمت مطلق ايشان يا هر فرد ديگر از هر نوع گناه وخطايي بنماييم. در باره حضرت عباس نيز همين بيان مطرح است چون ممکن است که حضرت عباس (ع) به برخي از مراتب عصمت را داشته باشد؛چون خداوند هيچ کس را از رسيدن به مقام عصمت محروم نکرده است. از اين رو، عصمت منحصر به پيغمبران و امامان معصوم (ع) نيست؛ (4) گرچه نصاب تام عصمت، يعني عصمت مطلق اختصاص به چهارده نفر دارد، ولي ممکن است مراتب نازل از عصمت نصيب ساير افراد نيز بشود. (5)
پس آن گرچه ممکن است اين بزرگواران از مراحلي از عصمت بر خوردار باشند ولي جزء چهارده معصوم که داراي عصمت مطلقه اند نيستند. چون آن مقام اختصاص به همان چهارده نور مقدس دارد.
ب_ درباره فراز دوم پرسش بايد گفت در اين باب جاي سخن بسيار است ولي به اختصار بايد اشاره شود :
خدمت به والدين بسيار خوب است و مي تواند يکي از راه هاي رسيدن به مقام عرفان و معرفت الهي باشد چون اين کار جزء واجبات وتکاليف شرعي انسان است واداي تکليف شرعي يکي از ضروري ترين مسا يل سير و سلوک است در آيات و روايات فراواني است که بر ضرورت خدمت و نيکي به پدر و مادر تأکيد شده مانند:وَ قَضى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً كَريماً. (6)و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستيد! و به پدر و مادر نيكى كنيد! هر گاه يكى از آن دو، يا هر دوى آنها، نزد تو به سن پيرى رسند، كمترين اهانتى به آنها روا مدار! و بر آنها فرياد مزن! و گفتار لطيف و سنجيده و بزرگوارانه به آنها بگو
حضرت زهرا عليهالسلام در مورد فلسفه احسان به والدين ميفرمايد:(( وجعل بر الوالدين وقايه من السخط )) (7)"خدا نيکي به پدر و مادر را لازم کرد براي اين که شما را از غضب خود مصون بدارد". گفتني است که خدمت به والدين بخصوص مادر نقش بي بديل در نيل انسان به مقامت معنوي وعرفاني دارد و بر اساس يکي از مهمترين عامل براي رسيدن اويس قرن به آن مقامات معنوي وعرفاني اين بوده که او به مادرش خدمت مي کرده وطبق نظر او عمل مي نموده است لذا گفته شده :
موقعى كه اويس در يمن بود، شتربانى مي كرد و مادر پيرش را سرپرستى مي نمود. وقتى سخت مشتاق لقاى پيغمبر (ص) شد، از مادر اجازه خواست تا به حجاز آيد و آن حضرت را زيارت كند، مادر اجازه داد؛ ولى به وى گفت: اگر پيغمبر را در مدينه نديدى، بيش از نيم روز در مدينه نمان.
اويس آن راه طولانى را پيمود و به مدينه و به خانه پيغمبر (ص) آمد؛ ولى آن روز حضرت در مدينه نبود. وى به حضرت ابلاغ سلام نمود و عذر خود را گفت و بازگشت؛ چون پيغمبر (ص) بازگشت، پرسيد: كسى به خانه ما آمده؟ گفتند: آرى، شتربانى از يمن به نام اويس آمده است. فرمود: آرى، اين نور اويس است كه در خانه ما به هديه گذاشته شده است. (8) اين مقام براي اويس بدليل عمل به توصيه مادر بوده است.
چنان چه در روايات هم آمده : الجنة تحت أقدام الأمهات:(9) بهشت زير قدم و پاي مادران است و طبق نقل ديگر فرمود: تحت اقدام الامهات روضه من رياض الجنه (10) زير پاي مادران باغي است از باغ هاي بهشت ؛ از اين گونه آموزه بخوبي معلوم مي شود که خدمت به پدر ومادر يکي از بهترين راه کار رسيدن به مقامات عرفاني است.
اما بايد توجه داشت که غير از اين راهکار براي رسيدن به عرفان کارهاي بسياري ديگر نيز لازم است در اين رابط مطالعه کتاب ذيل بسيار مفيد است (11)
پينوشتها:
2. جوادي آملي، تفسير موضوعي قرآن کريم، نشر اسرائ قم 1375 ش، ج 9، ص 20-22؛ علامه طباطبايي، ولايت نامه، ترجمه همايون همتي، تهران، اميرکبير،چاپ اول، ص 58 - 48.
3. علامه طباطبايي، الميزان، بيروت، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، ج 3، ص 205.
4. عبدالله المامقانى، تنقيح المقال، مؤسسه آل البيت لاحياء التراث - قم چاپ اول، 1424 قمرىج 3، ص 79.
5. جوادي آملي، تفسير موضوعي قرآن کريم، نشر مرکز اسرا، قم، 1378ش. ج 9، ص 20-22.
6. 7. اسراء (17)آيه 23.
7. طبرسي، الاحتجاج، نشر دفتر تليغات قم 1376 ش، ج 1، ص235.
8. مصطفي دشتي، معارف و معاريف، قم، 1376، چاپ دوم، ج 1،ص 563.
9. محدث نوري، مستدرک الوسايل، موسسه آل البيت، سال 1408ق، ج15، ص 180؛
10. همان.
11. صادقي، درسنامه عرفان امام خميني، نشر موسسه نشر آثار امام، 1389 ش.






