گفته می شود که هدایت تشریعی برای همه جن و انس است و خداوند می فرماید " و لکل قوم هاد " پس چرا باین وجود می گویند بعضی افراد جاهل قاصر هستند؟ آ یا هدایت تشریعی و وجود جاهل قاصر با هم تناقض دارند؟
پیش از هر چیز در مورد آیه شریفه مورد نظر شما یعنی : « إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ (1) تو فقط بيم دهندهاى! و براى هر گروهى هدايت كنندهاى است » این نکته قابل تامل است که در تبیین معنای دقیق این آیه و بیان مراد خداوند از "هادی" در آیه دو احتمال مطرح شده است که تنها بر اساس یکی از آن ها که البته احتمال اقوی است لزوم هدایت گر برای هر قوم ثابت می شود و بنا بر تفسیر دیگر تنها پیامبر اسلام هدایت گر همه اقوام بعد از خود محسوب می گردد؛ تفصیل این بحث را در منبع زیر بیابید. (2)
اما فارغ از این آیه ما معتقدیم که خداوند هدایت های تشریعی را برای همه افراد بشر مقرر فرموده است و هر انسانی در هر کجای عالم صلاحیت بهره مندی از این هدایت ها را داراست؛ چنان که خداوند در جای دیگر قرآن فرموده: « إِنَّا أَرْسَلْناكَ بِالْحَقِّ بَشيراً وَ نَذيراً وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاَّ خَلا فيها نَذيرٌ (3) ما تو را بحق براى بشارت و انذار فرستاديم و هر امّتى در گذشته انذاركنندهاى داشته است! »؛ اما سخن در این است که این قبیل آیات منافاتی با وجود جاهل قاصر در گذشته یا حال ندارد زیرا:
اولا اقتضای اولیه بهره مندی همه انسان ها از هدایت های بیرونی انبیاء الهی به معنای استفاده بالفعل و فراهم شدن بستر بیرونی این هدایت ها نیست و چه بسیار افرادی که به دلیل عدم درک زمان رسالت بیرونی و دستور به تبلیغ علنی انبیاء یا به دلیل تفوات جغرافیایی از مکان نزول یک پیامبر و شریعت بخصوص در ابتدای بعثت وی و یا به دلیل ظلم ها و فشارها و محدودیت هایی که جباران و ظالمان در مسیر هدایت انبیاء فراهم می آوردند، از این هدایت ها محروم ماندند.
خداوند به صراحت می فرماید:
« وَ كَذلِكَ جَعَلْنا في كُلِّ قَرْيَةٍ أَكابِرَ مُجْرِميها لِيَمْكُرُوا فيها وَ ما يَمْكُرُونَ إِلاَّ بِأَنْفُسِهِمْ وَ ما يَشْعُرُون (4) و (نيز) اين گونه در هر شهر و آبادى، بزرگان گنهكارى قرار داديم (افرادى كه همه گونه قدرت در اختيارشان گذارديم اما آنها سوء استفاده كرده، و راه خطا پيش گرفتند) و سرانجام كارشان اين شد كه به مكر (و فريب مردم) پرداختند ولى تنها خودشان را فريب مىدهند و نمىفهمند! »
در حقیقت همان گونه که در هر منطقه ای یک منادی حقیقت وجود داشت، به اقتضای سنت الهی منادیان شرک و ظلم و بت پرستی هم بودند که با تبلیغ انبیاء به مقابله و معارضه بر می خواستند و این افراد یقینا در تلاش های خود بی توفیق نبوده و جلوی بهره مندی بسیاری از توده عوام جامعه از هدایت های انبیاء را می گرفتند؛ توده ناآگاهی که در این جهل و بی خبری خود از حقیقت تقصیری نداشت و به هر حال در همین جهل نیز از دنیا می رفت.
ثانیا: انتقال حقیقت تعالیم انبیاء به توده مخاطبان از یک قوم یا اقوام مختلف به معنای بهره مندی مطلق و کامل ایشان از شریعت ها و هدایت های تشریعی پیامبرانشان نبوده و نیست و به وضوح می بینیم که بخش قابل توجهی از تعالیم تشریعی انبیاء به مرور زمان از دست پیروانشان بیرون رفت و به فراموشی سپرده شد یا دستخوش تحریف و تغییر گشت و در نتیجه نسل های بعدی در بسیاری از جزییات و فروع جهلی بی تقصیر دارند.
ثالثا : وجود یک منذر یا یک هادی در یک قوم به معنای حضور مدام و همواره هدایتگران الهی در یک منظقه و برای همه نسل های انان نیست؛ در نتیجه اگر در منطقه ایران در 4 هزار سال پیش پیامبری به نام زرتشت مبعوث شود و دستورات خداوند را بیاورد، می توان گفت این قوم دارای منذر و هادی بوده، چنان که در بسیاری از مناطق پس از چند صد یا چند هزار سال یک پیامبر جدید ظهور پیدا می نموده است.
پس طبیعی است که در این میان نسل های گوناگونی از انسان ها از هدایت های انبیائ گذشته و آینده خود محروم بمانند و در جهلی قاصرانه دنیا را ترک نمایند.
پی نوشت ها :
1. رعد (13) آیه .7
2. آیه الله مکارم شیرازى ناصر، تفسیر نمونه ، دار الکتب الإسلامیه، تهران، 1374 ش ، ج 10، ص 130.
3. فاطر (25) آیه 34.
4. انعام (6) آیه 123.






