با سلام و عرض ادب خدمت شما و با تشکر از پاسخهای رهگشایتان. لطفا بفرمایید ضرورت وجود امامان چیست؟ اهل تسنن چه فکری می کنند که این ضرورت را نپذیرفته اند؟ آیا میتوان گفت قرآن برای هدایت مسلمانان ضروری است؟ چرا پس از پیامبران گذشته امامی نبوده است؟ جایی شنیدم که می گفتند: زمین خداوند هیچ زمانی خالی از حجت نیست. یعنی بین پیامبران هیچ زمانی وقفه نبوده و از ابتدای آفرینش تا کنون دائم پیامبران و امامن بوده اند؟
از کجا بدانیم امامان 12 تایند و ؟آیا جایی اشاره شده که به صورت پدر و پسر پشت سر همند؟ یعنی بدون وقفه اند؟> در مورد حدیث جابر به نقل از پیامبر چیزهایی شنیده ام.
سپاسگزارم از راهنماییتان. موفق باشید انشاله

پرسش 1:
ضرورت وجود امامان و 12 نفر بودن آنان
شرح : 1- با سلام و عرض ادب خدمت شما و با تشکر از پاسخهاي رهگشايتان. لطفا بفرماييد ضرورت وجود امامان چيست؟ اهل تسنن چه فکري مي کنند که اين ضرورت را نپذيرفته اند؟ آيا ميتوان گفت قرآن براي هدايت مسلمانان ضروري است؟
پاسخ:

سوال شما را مي توان در چند بخش پاسخ داد.
1- ضرورت وجود امام چيست؟ ضرورت وجود امام ضرورتي عقلي است. چرا كه هر صاحب عقلي بر اين نكته تاكيد دارد كه هر اجتماع انساني براي حركت صحيح و بدور از انحراف و نيز براي دور ماندن از هرج و مرج و فساد و تباهي، نيازمند به يك رهبر و پيشوا و امام و مدير مي باشد كه بدون وجود چنين جايگاهي فروپاشي جامعه حتمي و قطعي است.
2- اهل تسنن چه فكري مي كنند كه اين ضرورت را نپذيرفته اند؟ اهل تسنن نيز ضرورت وجود امام را منكر نيستند و آنها نيز به اين ضرورت عقلي اذعان و اعتراف دارند. منتها تعبير و تعريف آنها از شرائط امام و صفات او و اينكه چگونه بايد به اين مقام نصب شود، با شيعه اختلاف نظر دارند.(1)
شيعه راه تعيين امام را، منحصر در نص شرعي مي‎داند يعني امامت مقامي است انتصابي و نصب امام حق خداوند است همانگونه كه نبوت نيز مقامي است انتصابي و تعيين پيامبر حق و شأن خداوند است.
معرفي امام از سوي پيامبر(ص) رأي شخصي او نبوده بلكه به فرمان خداوند انجام مي‎گيرد، پس مي‎توان نصّ پيامبر را، همان نصّ و معرفي خداوند دانست.(2)
ولي اهل سنت، راه تعين امام را منحصر در نصّ شرعي نمي‎دانند؛ زيرا طبق ديدگاه آنها امامت انتصابي نيست و مسلمانان خود مي‎توانند امام و جانشين پيامبر را انتخاب كنند، مثلاً از طريق «بيعت اهل حلّ و عقد» و «غلبه قهر‎آميز نظامي، مقصود از بيعت اهل حلّ و عقد آن است كه گروهي از بزرگان و شخصيت‎هاي برجسته اجتماعي امامت شخصي را بپذيرند، البته حد نصاب خاصي براي تعداد بيعت كنندگان وجود ندارد لذا اگر تنها يكي از اهل حلّ و عقد با شخصي بيعت كند براي ثبوت امامت او كافي است. هم چنين برخي از علماي اهل سنت معتقدند كه اگر شخصي با بكارگيري نيروي نظامي و توسل به زور بر مسند حكومت نشست، امامت امت اسلامي براي او ثابت مي‎شود حتي اگر او شخصي فاسق، ظالم يا جاهل باشد.(3)
اما از ديدگاه شيعه، امامت يك مقام دنيوي، همانند مقام پادشاهان و سران حكومتها نيست بلكه منصبي الهي است كه مسئوليت خطير رهبري امت اسلامي و حفظ شريعت را بر عهده دارد، و شخصي شايسته اين منصب است كه ويژگي‎هاي متعددي مانند عصمت و علم خدادادي در او جمع و در همه خصائل و فضايل معنوي بر ديگران برتر باشد، بديهي است كه تشخيص قطعي فرد شايسته براي اين منصب جز از طريق خداوند و پيامبر او ميسر نمي‎گردد، چگونه مي‎توان پذيرفت كه منصب جانشين پيامبر(ص) با همه عظمت و اهميت آن، با بيعت تنها يك نفر از سركردگان قوم (اهل حلّ و عقد) معين گردد؟ و عقل سليم چگونه رضايت مي‎دهد كه انسان فاسق و فاجري كه با توسل به زور و ارعاب و قتل و كشتار بر مسند حكومت تكيه زده است، جانشين پيامبر(ص) و رهبر ديني و دنيوي اسلام تلقي شود؟
اما اينكه چرا اهل سنت اين صفات را براي امام قائل نيستند و چرا با وجود ادله مختلف در اثبات امامت ائمه دوازده گانه آنها را انكار مي كنند ؟‌ نياز به موشكافي و بحثي مستوفي دارد كه اين پاسخ مجال پرداختن به آن را ندارد. لكن تنها مي توان به اين نكته اشاره كرد كه عمده عامل اين نوع برخورد از طرف اهل سنت كه از نوشته ها و ديدگاه هاي ابراز شده و نظريه هاي مطرح شده از جانب دانشمندان آنها مي تواند يافت اين است كه اهل سنت تمام همّ و تلاش و سعي خود را مصروف اين داشته اند كه عمل برخي از صحابه را كه بعد از پيامبر در سقيفه اجتماع كردند و بر خلاف دستور پيامبر در غدير خم و در جاهاي ديگر مبني بر جانشيني علي عليه السلام پس از ايشان ، يكي را از ميان خود به اين منصب مهم ديني و اجتماعي انتخاب كردند ، توجيه و تصحيح كنند. و الا با وجود ادله فراوان عقلي و نقلي و قرآني و روائي ،‌ كه فراوان در كتابهاي آنها آمده و قيد شده است ، جائي براي شك و شبهه در اثبات امامت امير المومنين بعد از پيامبر و يازده فرزند ايشان باقي نمي ماند هر انسان منصفي با ديدن اين ادله اذعان به آن خواهد داشت.
براي مشاهده نمونه اي از اين موارد شما مي توانيد به متني كه خدمتتان ارائه مي شود مراجعه بفرمائيد.(4)
اما در رابطه با كفايت قرآن براي هدايت مسلمين كه اولين بار از طرف عمربن الخطاب در مقابل پيامبر كه فرمود قلم و كاغذي بياوريد تا براي شما مطلبي بنويسم كه به واسطه آن هرگز بعد از من گمراه نشويد ، مطرح شد (5) ، بايد عرض كنيم كه ما به صاحبان اين انديشه مي­گوييم اگر چنين است و روايات مطلقا اثري ندارند و تنها به قرآن متکي هستيد، نماز صبح چند رکعت است؟ نماز عشاء و مغرب و ظهر و عصر چند رکعت هستند؟ زکات چگونه به اشياء تعلق مي­گيرد؟ آيا جز اين است که اين جزئيات را حديث و روايت براي ما معنا کرده و شرح داده است. کجاي قرآن نوشته است که سگ نجس است و کجاي قرآن تکتف (دست را روي دست گذاشتن در نماز) که شما اهل سنت به آن مقيد هستيد آمده است؟

و باز مگر همين قرآن نفرموده است که: ( ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ شَديدُ الْعِقابِ، (6)آن چه را رسول خدا براي شما آورده بگيريد (و اجرا کنيد)، و از آنچه نهي کرده خودداري نماييد؛ و از (مخالفت) خدا بپرهيزيد که خداوند کيفرش شديد است!)
و مي فرمايد:( يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي اْلأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَي اللّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ اْلآخِرِ ذلِکَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً ،اي کساني که ايمان آورده‏ايد! اطاعت کنيد خدا را! و اطاعت کنيد پيامبر خدا و اولو الأمر [اوصياي پيامبر] را ! و هرگاه در چيزي نزاع داشتيد، آن را به خدا و پيامبر بازگردانيد (و از آنها داوري بطلبيد) اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد! اين (کار) براي شما بهتر، و عاقبت و پايانش نيکوتر است.(7)
اين جا اطاعت از خداي متعال و اطاعت از رسول خدا (ص) جدا آمده­اند، مراد از اطاعت خدا وحي الهي و قرآن کريم و اطاعت از رسول خدا (ص) عمل به سنت آن حضرت است.
پس ايمان آوردن به پيامبر (ص) اطاعت از پيامبر (ص) و گرفتن راه و روش و تسليم شدن به پيامبر (ص) دستور خود قرآن کريم است و معنا ندارد که ما از پيامبر (ص) اطاعت کنيم ولي از سنت او اطاعت.نکنيم. قرآن تفسير و تبيين و شرح و تفصيل و معلم مي­خواهد که در سوره جمعه آيه دوم به آن اشاره شده است و قرآن با پيامبر (ص) است که مي­تواند راهنماي بشر باشد.

براي مطالعه بيشتر در اين رابطه مراجعه كنيد به :
1- شبهاي پيشاور ، سلطان الواعظين شيرازي.
2- حق جو و حق پذير ( ترجمه المراجعات )‌،‌ سيد شرف الدين عاملي.
3- مجموعه كتابهاي دكتر تيجاني مانند « آنگاه كه هدايت شدم » .
4- گروه رستگاران ، سلطان الواعظين شيرازي.

پي نوشت :
1. ر.ك : محمد تقي مصباح يزدي ، آموزش عقائد ،‌ تهران ، شركت چاپ و نشر بين الملل ، 1381هـ.ش ، ص 303- 307.
2. ر.ك: رباني گلپايگاني، علي، عقائد استدلالي، قم،‌ انتشارات نصايح، چاپ اول، 1380، ج2، ص 115؛ و سعيدي‎مهر، محمد، كلام اسلامي، قم،‌كتاب طه 1381، ج2، ص150 ـ 154.
3. ر.ك: جرجاني، شرح المواقف، ج 8، صص 351 و 354؛ و تفتازاني، شرح المقاصد، ج5، ص 233، طريق سوم از طرق انعقاد امامت.
4. ر.ك : http://www.porsojoo.info/fa/node/9849
5. علامه حلي ، نهج الحق و كشف الصدق ، بيروت ، دارالكتاب اللبناني ، 1982م ، ص 273.
6. سوره حشر (59) ، آيه 7
7.سوره نسا (4) ، آيه 59

پرسش 2:
2- چرا پس از پيامبران گذشته امامي نبوده است؟ جايي شنيدم که مي گفتند: زمين خداوند هيچ زماني خالي از حجت نيست. يعني بين پيامبران هيچ زماني وقفه نبوده و از ابتداي آفرينش تا کنون دائم پيامبران و امامن بوده اند؟
پاسخ:

ظاهر برخي روايات حاکي از آن است که زمين هيچگاه از امام خالي نمي ماند و در برخي از روايات تاکيد شده است که بدون امام زمين اهلش را فرو مي برد اما ابتدا توجه داشته باشيد که امام دوکاربرد و دو معنا دارد الف: معناي رائج در بين عموم شيعيان که مطابق اين کاربرد امام به دوازده تن ختم مي شود ب:معناي اصطلاحي، كه اين معنا اعم از معني اول بوده كه بر اساس آن امامت، رياست و زعامت عمومي بر مردم در امور دين و دنياست. (1)
آنچنانکه در برخي از آيات قرآن نيز، امام به همين معنا آمده است "وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا..."(2)و آنان را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما [مردم را] هدايت مى‏كردند" يا امام رضا(ع) در تعريف امام مي فرمايد: امامت زمام دين و نظام مسلمين و صلاح دنيا و عزّت مؤمنان است. امامت اساس اسلام بارور و شاخه ي بلند آن است... امام امين خداوند در ميان مردم، حجت حق بر خلق، خليفه ي الهي در جامعه، رهبر و رهنماي خلق به سوي حق و نگهبان حريم حقوق الهي است.(3)
بنابراين امامت در اصطلاح معناي عامي است كه همه پيامبران و جانشينان آنها را شامل مي شود و مراد حديث كه هيچگاه زمين از امام خالي نمي ماند، معناي اصطلاحي است يعني کسي که واسطه فيض و حجت خدا در زمين است اعم از آنکه امام رائج در بين شيعيان باشد يا امام اصطلاحي باشد و به همين منظور در در برخي ديگر از روايات، تعبير به حجت آمده است نه امام، يعني هيچگاه زمين از حجت و امام به عنوان پيشواي جامعه خالي نمي ماند. در روايتي از امام صادق (ع) نقل شده است که فرمود "َ لَوْ خَلَتِ الْأَرْضُ سَاعَةً وَاحِدَةً مِنْ حُجَّةٍ لِلَّهِ لَسَاخَتْ بِأَهْلِهَا..."(4). اگر يك لحظه زمين از حجت خدا خالى بماند، ساكنان خود را فرو ميبرد."
در نتيجه مراد، خالي نبودن زمين از حجت خداوند است و بررسي تاريخي نشان مي دهد که جهان هيچگاه از حجت خالي نبوده است اول خلقت هستي، خداوند حضرت آدم (ع) را به عنوان جانشين خود انتخاب و بعد آن حضرت پيامبران ديگر به عنوان خليفه الهي، بر روي زمين، رسالت خويش را انجام دادند تا به خاتم پيامبران رسيد. و بعد از پيامبر گرامي اسلام (ص)، امامان معصوم (ع) حجّت و خليفه الهي بر روي زمين شدند. و هيچ‌گاه اين حُجَجِ الهي از بين نخواهند رفت مگر اين‌ که حجّت ديگري جانشين آنها شود تا روز قيامت.
امام صادق (ع) در تبيين اين حقيقت مي فرمايد " قسم به خداوند عزيز و جليل که خدا از زماني که آدم را قبض روح کرد، هرگز اهل زمين را به حال خود رها نکرد، ‌ جز اين‌که در آن امامي قرار داد که مردم به وسيله او به سوي خدا هدايت شوند ، و او حجّت خدا بر تمامي بندگان است."(5)
پي نوشت ها:
1-ر.ك سبحانى‏،جعفر،الإلهيات على هدى الكتاب و السنة و العقل‏،چ مركز جهاني علوم اسلامي،بي تا،ج 4، ص 8.
2-انبياء(21)آيه 73.
3-کليني،الکافي، چ دارالکتب الاسلاميه، تهران 1365ه ش،ج 1 ص 200.
4-مجلسي،محمد باقر،بحار الانوار،چ اسلاميه،تهران ،بي تا ج 51 ص 112.
5-شيخ صدوق، كمال الدين،چ دار الكتب الإسلاميه قم، 1395 ه ق،ج 1 ص 230.
پرسش 3:
3- از کجا بدانيم امامان 12 تايند و ؟آيا جايي اشاره شده که به صورت پدر و پسر پشت سر همند؟ يعني بدون وقفه اند؟> در مورد حديث جابر به نقل از پيامبر چيزهايي شنيده ام. سپاسگزارم از راهنماييتان. موفق باشيد انشاله
پاسخ:

در مورد تعيين عدد و مصاديق امامان راهکار عقلي و برهاني وجود ندارد و اين امر تنهامبتني بر نقل هاي معتبر است؛ البته مستحضريد که اين امامان در يک مورد برادر بودند و امامت از امام حسن به فرزندانش منتقل نشد و برادربزرگوار آن حضرت امام شد و در باقي موارد با وجود حضور برادران شايسته و صالح در بين برادران امام قبلي فرزند امام قبلي به امامت رسيد هر چند کودکي خردسال بود.
در هر حال در خصوص امامت معتبرترين دليل شيعه بر اثبات امامت هريک 12 امام معصوم رواياتي است که توسط امامان پيشين و يا از خود رسول خدا در مورد تک تک ايشان نقل شده که مجموعه اين روايات از حد روايت واحد خارج شده و تواتر يا استفاضه اطمينان بخش مي رسند.
بسياري از اين روايات از منابع شيعي در اصول کافي، ج1، کتاب الحجه ذکر شده است تا جايي که در اين باب از کتاب شريف کافي براي هريک از امامان فصل جداگانه اي تنظيم شده و ادله امامت هر امام به طور مستقل مطرح شده است. به عنوان مثال تنها در همين کتاب مرحوم کليني 7 روايت را در ذيل عنوان " باب اشاره و تصريح بر حسن بن علي (ع) " نقل مي کند. (1)
اما فارغ از اين دسته از روايات خاص ما مجموعه اي از روايات را نيز داريم که در آن ها تصريحا يا تلويحا به امامت ائمه دوازده گانه شيعه اشاره شده است و حتي روايات متعددي از اهل سنت نيز در همين مورد وجود دارد که اطمينان عميقي را در اين خصوص حاصل مي کند، زيرا به وضوح يا اجمال بر تفسير خاص شيعي از مصاديق ائمه صحه مي گذارد. بد نيست به برخي از اين روايات اشاره مختصري داشته باشيم:
1ـ احمد حنبل در مسند که از معتبر‏ترين کتب مسانيد و جوامع اهل سنت و معروف‏ترين کتب حديث است، سي ‏و پنج حديث با سندهائي عالي، از پيغمبر روايت کرده است که همه دلالت دارند بر اين که جانشينان و رهبران امت بعد از آن حضرت دوازده نفرند. از جمله سند را به جابر بن سمره صحابي معروف مي‏رساند که گفت: شنيدم پيغمبر(ص) فرمود:«يَکُونُ لِهذِهِ الْأَمَّةِ اِثْنا عَشَرَ خَليفَةً» (2)براي امت دوازده نفر خليفه است.
2ـ طبراني از ابن مسعود روايت کرده که پيامبر خدا(ص) فرمود: «يَکُونُ مِنْ بَعْدي اِثْني عَشَرَ خَليفَةً کُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ» (3) بعد از من دوازده نفر خليفه‏اند که همه از قريش مي‏باشند.
3- فاضل قندوزي از ابولفضيل عامر بن واثله از علي(ع) از پيغمبر(ص) روايت کرده: يا علي تو وصي مني، جنگ تو، جنگ من و سازش تو، سازش من است، تو امام و پدر امام و پدر يازده امامي که پاک و معصومند و از ايشان است مهدي که زمين را از قسط و داد پر کند. (4)
4ـ نيز قندوزي روايت کرده که پيغمبر فرمود: امامان بعد از من دوازده نفرند. اول ايشان يا علي توئي و آخر ايشان قائم است که خدا به دستش مشارق و مغارب زمين را مي‏گشايد. (5)
5ـ خوارزمي در «مقتل الحسين» و «مناقب» و همداني در «مودة القربي» از سلمان روايت کرده‏اند: بر پيغمبر(ص) وارد شدم در حالي که حسين بر زانوي او بود. چشم ها و دهانش را مي‏بوسيد و مي‏فرمود: تو آقا، پسر آقايي. تو امام پسر امام، برادر امام، پدر اماماني، تو حجت خدا پسر حجت خدايي و پدر نه حجتي که از صلب تو هستند و نهمين ايشان قائم آنها است. (6)
نکته قابل تامل در مجموعه اين روايات - هرچند به طور صريح به اثبات امامت تک تک امامان نمي پردازد - آن است که از مجموع اين روايات اين جمع بندي به دست مي آيد که حقيقت مد نظر حضرت تنها و تنها همان تصوير مصداقي امامان شيعه اثني عشري است. زيرا هيچ يک از فرقه هاي اسلامي در هيچ دوره اي امامان دوازده گانه اي به اين شکل و با اين مصاديق که منطبق بر اشارات اين دسته از روايات باشند ذکر نکرده اند و بدان معتقد نشده اند. اين حقيقتي است که برخي از علماي اهل سنت نيز بدان معترف شده اند؛ مثلا سليمان قندوزي مي نويسد:
« احاديثي که دلالت مي‌کند جانشينان پيامبر(ص) دوازده نفرند، از طرق‌ مختلف نقل شده و به حد شهرت رسيده؛ با گذشت زمان دانسته شد که مقصود رسول خدا از اين سخن، امامان دوازده‌گانه از اهل بيت و عترت اويند، زيرا نمي‌توان اين حديث را بر جانشينان پس از او از اصحابش حمل کرد، چرا که تعداد آن ها از دوازده نفر کم تر است. هم چنين نمي‌توان آن را بر حکام اموي تطبيق کرد، زيرا آنان از دوازده نفر بيش ترند. غير از عمر بن عبدالعزيز همه آن ها مرتکب ظلم آشکار بودند، نيز آنان از بني‌هاشم نيستند در حالي که پيامبر(ص) فرمود: آنان همگي از بني هاشم هستند، نيز نمي‌توان آن را به حکّام بني عباس حمل نمود، زيرا تعداد آنان نيز از دوازده نفر بيش تر است،‌ بنابر اين راهي جز اين نيست که آن حديث بر ائمه دوازده‌گانه يعني اهل بيت حمل شود، به خصوص آن که آن ها داناترين، بزرگوارترين و با تقواترين مردم اهل زمان خود بودند. نَسَب آنان از همه برتر و نزد خدا گرامي‌تر بودند.» (7)
ناگفته نماند در کنار اخباري که نقل شد، در منابع شيعي رواياتي است که در آنها اسامي مبارک دوازده امام از حضرت علي(ع) تا حضرت حجة‏ ابن‏حسن العسکري، امام دوازدهم، مهدي منتظر(عج) نام برده شده‏اند که شارح رواياتي مي‏باشند که در آنها فقط عدد ائمه ذکر شده است و موجب اطمينان بيشتر مي شود، مانند اين روايت مورد نظر شما:
« جابر بن عبدالله انصاري مي گويد زماني که آيه شريفه " يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ" (8) نازل شده به رسول خدا (ص) عرض نمودم : يا رسول الله خدا و رسولش را شناختيم، اما اولوالامري که خداوند طاعتشان را قرين طاعت شما قرار داد چه کساني هستند حضرت فرمودند:
«هم خلفائي- يا جابر- و أئمّة المسلمين من بعدي؛ أوّلهم عليّ بن أبي طالب، ثمّ الحسن، ثمّ الحسين، ثمّ عليّ بن الحسين، ثمّ محمّد بن عليّ المعروف في التوراة بالباقر- و ستدركه يا جابر، فإذا لقيته فاقرأه منّي السلام- ثمّ الصادق جعفر بن محمّد، ثمّ موسى بن جعفر، ثمّ عليّ بن موسى، ثمّ محمّد بن عليّ، ثمّ عليّ بن محمّد، ثمّ الحسن بن عليّ، ثمّ سميّي و كنيّي حجّة اللّه في أرضه و بقيّته في عباده ابن الحسن بن عليّ ...»(9)
آن ها جانشينان من و امامان مسلمين بعد از من هستند، اول آن ها علي بن ابيطالب است و سپس حسن و آن گاه حسين سپس علي بن حسين سپس محمد بن علي که در تورات به باقر معروف است - تو اي جابر او را درک مي کني پس هرگاه او را ملاقات نمودي سلام مرا به او برسان - سپس صادق جعفر بن محمد، سپس موسي بن جعفر سپس علي بن موسي، سپس محمد بن علي سپس علي بن محمد سپس حسن بن علي، سپس هم نام و هم کنبه من حجت خداوند در زمين و بقيه الله در بين بندگان فرزند حسن بن علي ... ».

پي نوشت ها:
1. ثقة الاسلام كلينى، الكافي، دار الكتب الإسلامية تهران، 1365 ه ش، ج 1، ص 298-300 .
2. نقل از: لطف الله صافي، منتخب الاثر، نشر موسسه المعصومه، قم، 1419 ق، ص 12.
3. علي المتقي ، کنز العمال،نشر موسسه الرساله بيروت 1401 ق، ج1، ص338، ج 6، ص 201.
4. حافظ سليمان قندوزي، ينابيع الموده، نشر مکتبه الحيدريه، نجف 1411 ق، ص 5.
5. همان، ص493.
6. همان، ص258 و 492.
7. حافظ سليمان قندوزي، ينابيع المودة، نشر مطبعة العلمية، قم، بي تا، ص328 .
8. نساء (4) آيه 59 .
9. شيخ طبرسى‏، الإحتجاج‏، نشر المرتضى، مشهد 1403 ق، ج 1، ص 69 .