بسم تعالی
با سلام و عرض احترام و خسته نباشید
با توجه به نحوه دعوت به پذیرش اسلام و چگونگی مراحل آن (که به طور مفصل در تفسیر المیزان صفحات 247 الی 258 اشاره شده است)
در نحوه رعایت تدریج در دعوت (دعوت زبانی - دعوت سلبی و کناره گیری از معاشرت - جهاد و توسل به زور)
حال اگر شخصی با تمامی این مراحل و به هر علتی - چون عرب جاهلیت - نخواست دعوت را بپذیرد؛ چرا باید مورد قتال قرار گیرد ؟ مگر دعوت به زور هم نتیجه بخش خواهد بود ؟
و یا آنکه آیات قتال تنها در خصوص کافران حربی میباشد ؟
با تشکر
با سلام و سپاس از ارتباط تان با مركز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
در ابتدا باید گفت: تحمیل عقیده از نظر اسلام مردود است و در قرآن کریم به صراحت آمده : «لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ (1) در دين هيچ اجبارى نيست. هدايت از گمراهى مشخص شده است. پس هر كس كه به طاغوت كفر ورزد و به خداى ايمان آورد، به چنان رشته استوارى چنگ زده كه گسستنش نباشد. خدا شنوا و داناست.
اصولا عقیده و ایمان چون متعلق به قلب و درون انسان ها است، نمی تواند تحمیلی و با جنگ یا زور صورت گیرد، خصوصا برای دینی که خود را دین فطرت معرفی کرده و راه راست و کمال انسانی را روشن و آشکار شده می داند، پس نیازی به تحمیل عقیده نمی بیند.
اما مفهوم جهاد متفاوت با آن است که در پرسش تصور شده. جهاد نه به معنای جنگ و دعوت به زور، بلکه کوشش و تلاش در راه خداوند و برای سعادت بشری است. اگر در این راه نیاز به نبرد و مبارزه و جنگ باشد، نباید مومن از آن سرباز زند و خود را تسلیم نماید، یا راه را برای تسلط کافران و بازدارندگان از راه خداوند هموار سازد. این معنای جهاد است که از فروع دین است.
در آیه مذکور، سخن از آزادی عقیده است که هر فردی در انتخاب عقیده آزاد است و او را اجبار به پذیرش هیچ عقیده ای نمی کنند و خود فرد است که باید با تحقیق و تلاش به عقیده صحیح دست یابد. قرآن به جامعه باز و آزاد فکر می کند و از تمامی صاحبان افکار و اندیشه ها می خواهد که افکارشان را مطرح کنند و ناظران و شنوندگان بهترین سخن را انتخاب کنند، ولی آیات جهاد ارتباطی به آزادی عقیده ندارد، زیرا بدیهی است وقتی دشمن به جان، مال و ناموس یک کشور تجاوز کرد، باید با تمام قدرت در مقابل او ایستاد. وقتی جنگی صورت گرفت و کافران به مسلمانان حمله کردند، مسلمانان چاره ای جز دفاع از جان، مال و دین خویش ندارند.
در قرآن آیه ای حاکی از این که هر کس اعتقاد به خدا پیدا نکرد، او را بکشید، وجود ندارد، بلکه مفاد آیات جهاد این استکه با کسانی که با شما می جنگند و در صدد کشتن شما هستند، به جنگ و جهاد برخیزید. جهاد در راه خدا دفاع از سرزمین اسلام و دفع تجاوز و در هم شکستن خوی سرکشی و یاغی است.
قرآن کریم مؤمنان را از تجاوز حتی در حق دشمنان بر حذر می دارد و فریاد می زند: "وَ قاتِلُوا في سَبيلِ اللَّهِ الَّذينَ يُقاتِلُونَكُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدين؛(2)با كسانى كه با شما جنگ مىكنند، در راه خدا بجنگيد و تعدى مكنيد. زيرا خدا تعدىكنندگان را دوست ندارد.
در سوره برائت خداوند می فرماید: "اگر در هنگام نبرد فردی از سپاه دشمن نزد مسلمانان آمد تا از حقانیت اسلام تحقیق کند و پرسش خویش را مطرح نماید، باید مسلمانان او را در حفاظت و حمایت خویش قرار دهند که کسی به او صدمه نزند و با رأفت و مهربانی سخنانش را گوش دهند و با ارائه دلیل و حجت و برهان حق را به او بشناساند، پس از آن باز با حمایت او را به جای اوّل خویش (هر چند میان سپاه دشمن باشد) باز گردانند..
"ووَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكينَ اسْتَجارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْلَمُون؛(3)و هر گاه يكى از مشركان به تو پناه آورد، پناهش ده تا كلام خدا را بشنود، سپس به مكان امنش برسان، زيرا اينان مردمى نادانند .
از این آیه استفاده می شود : حتی اگر کسی برای تحقیق و پرسش آمد و اسلام را نپذیرفت و مسلمان نشد، باز با حمایت او را به محل امن خود بازگردانید و نباید کسی متعرض او شود، چون برای طرح سؤالات خود آمده است و باید امنیت او حفظ شود و به سؤالات او پاسخ داده شود.
جهاد یا جنبه دفاعی دارد که این مسئله مورد تأیید تمام مکاتب بوده و هیچ انسان عاقلی نمی گوید که نباید از جان خود دفاع کردو هیچ ارتباطی با تحمیل عقیده ندارد. یا جهاد به صورت ابتدایی واقع می شود که این مسئله از نظر فقه شیعی تنها در زمان حضور معصوم صورت می گیرد.(4)
جهاد ابتدایی نیز در اسلام به منظور کشورگشایی و اجبار افراد به آیین اسلام نیست، بلکه برای واژگون کردن نظام های غلط و ظالمانه و اجازه یافتن مردم برای مطالعه آزاد درباره مذهب و شیوه های صحیح و عادلانه زندگی اجتماعی است. اصولاً اسلام در سه مورد به قدرت نظامی توسل جسته است
1ـ در مورد محو آثار شرک و بت پرستی، زیرا از نظر اسلام بت پرستی یک دین و آیین نیست، بلکه یک انحراف، بیماری و خرافه است و هرگز نباید اجازه داد جمعی در یک مسیر صددرصد غلط و خرافی پیش روند و به سقوط کشانده شود. اسلام بت پرستان را از راه تبلیغ به سوی توحید دعوت کرد و آن جا که در مقابل تبلیغ اسلام قرار گیرند و از آن جلوگیری نمایند، متوسل به زور شد. بت خانه ها را در هم کوبید و از هر گونه مظاهر بت و بت پرستی جلوگیری کرد تا این بیماری روحی و فکری به کلّی ریشه کن گردد و آیات جهاد با مشرکان مانند آیات که می گوید: به کارزار با مشرکان ادامه دهید تا آن که شرک از اجتماع برافتد"(3) نظر به همین موضوع دارد.
2ـ در برابر کسانی که نقشه نابودی و حمله مسلمانان را می کشیدند، دستور جهاد دفاعی و توسل به قدرت نظامی داده شده است. شاید بیشتر جنگ های اسلامی در زمان پیامبر از همین قبیل باشد، به عنوان نمونه جنگ اُحد، احزاب، حنین، موته و تبوک را می توان نام برد..
3ـ برای کسب آزادی در تبلیغ، زیرا هر آیینی حق دارد به طور آزاد به صورت منطقی خود را معرفی کند و اگر کسانی مانع از این کار شوند، می تواند با توسل به زور این حق را به دست آورد.(5) به عبارت دیگر؛ انتخاب دین حق و خداپرستی حق انسان ها است و اسلام برای احقاق این حق و رفع موانع آن دستور جهاد می دهد.
جهاد ابتدایی به گونه ای بازگشت به جهاد دفاعی می کند، زیرا در حقیقت جهاد ابتدایی نیز یک نوع دفاع است؛ دفاع از حقوق انسان های مستضعف، بنابراین اگر قدرت های ستمگر و کافر بر مردمی مسلط شوند و مانع از گسترش توحید گردند و با سلطه و استبداد، مال خدا را مال خود و بندگان خدا را بردگان خود بپندارند و در زمین فساد و تباهی را گسترش دهند، در این صورت به حکم عقل، مبارزه با چنین افرادی واجب و ضروری است.(6)
گفتنی است آنچه در المیزان آمده نیزبه همین تحلیل بر می گردد چون علامه نیز در جمع بندی مسله به این مطلب رسیده وگفته است: جمله:" لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ"، دين اجبارى نفى شده است، چون دين عبارت است از يك سلسله معارف علمى كه معارفى عملى به دنبال دارد، و جامع همه آن معارف، يك كلمه است و آن عبارت است از" اعتقادات"، و اعتقاد و ايمان هم از امور قلبى است كه اكراه
و اجبار در آن راه ندارد، چون كاربرد اكراه تنها در اعمال ظاهرى است، كه عبارت است از حركاتى مادى و بدنى (مكانيكى)، و اما اعتقاد قلبى براى خود، علل و اسباب ديگرى از سنخ خود اعتقاد و ادراك دارد و محال است كه مثلا جهل، علم را نتيجه دهد، و يا مقدمات غير علمى، تصديقى علمى را بزايد.
پس مسله قتال و جهادى كه اسلام مسلمانان را به سوى آن خوانده، قتال و جهاد به ملاك زورمدارى نيست، نخواسته است با زور و اكراه دين را گسترش داده، و آن را در قلب تعداد بيشترى از مردم رسوخ دهد، بلكه به ملاك حق مدارى است و اسلام به اين جهت جهاد را ركن شمرده تا حق را زنده كرده و از نفيسترين سرمايههاى فطرت يعنى توحيد دفاع كند، و اما بعد از آنكه توحيد در بين مردم گسترش يافت، و همه به آن گردن نهادند، هر چند آن دين، دين اسلام نباشد، بلكه دين يهود يا نصارا باشد، ديگر اسلام اجازه نمىدهد مسلمانى با يك موحد ديگرى نزاع و جدال كند،
پس جمله" لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ" اينطور تعليل مىشود، كه چون حق روشن است، بنا بر اين قبولاندن حق روشن، اكراه نمىخواهد، و اين معنا چيزى است كه حالش قبل از نزول حكم قتال و بعد از نزول آن فرق پيدا نمىكند پس روشنايى حق، امرى است كه در هر حال ثابت است و نسخ نمىپذيرد. مسله جهاد در واقع برای بر طرف نمودن موانع وافراد معاند بوده است که بی هیچ منطقی جلو رشد اسلام وانتخاب مردم را می گفتند (7)
پینوشتها:
1. بقره (2) آیه 256.
2. همان، آیه 190.
3. توبه (9) آیه 6.
4. مرتضی مطهری، آشنایی با قرآن، نشر صدرا 1375 ش، ج 3، ص219.
5. بقره ،(2)آیه 189.
6. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، نشر دار الکتب الاسلامیه تهران بی تا، ج 7، ص 206.
7. علامه طبا طبایی، الميزان، نشر، جامعه مدرسین قم، با ترجمه موسوی همدانی، ج2، ص 524.






