با سلام و خسته نباشید.
من خودم از 14 سالگی سعی کردم به احکام دین و شریعت عمل کنم و در کل خودمو همیشه مقید به اصول دین و مذهب دانستم و می دانم.مشکل اینجاست که چند تا از همکلاسی های جدید من شبهاتی مطرح می کنند به کل دین و اسلام و تشیع و حتی وجود خدا . با توجه به این که مطالعات من در این زمینه محدود به کتابهای دوره دبیرستان و دانشگاه هست اطلاعات زیادی در مسایل دینی ندارم و لذا در مباحثی که بین ما پیش میاد نمی توانم از حقانیت دینم و مذهبم دفاع کنم .لذا به فکرم رسید از شما کمک بگیرم.به طور خاص می خواهم لطف کنید و در این جلسه به سوالات زیر به طور کامل پاسخ دهید :
1.دین اسلام جهانی نیست و 1400 سال پیش اومد تا یک سری آدم جاهل رو عاقل کنه و الان نیازی بهش نیست .برای مثال الان در قطب جنوب که 6 ماه شبه 6 ماه روز چطور میشه نماز خوند؟یا مثلا اقوام مایا که در آمریکای جنوبی هستند اصلا شاید اسم اسلام رو هم نشنیده باشند.اینا یعنی که اسلام ظرف زمان و مکان دارد و نتوانسته خود را با واقعیتهای اکنون جامعه خود را تطبیق دهد .یا مثلا آیا الان زمانی هست که آگه خانومت به حرف شما گوش نکرد و تمکین نکرد بتونی بزنیش؟!!و هزاران مثال این شکلی...
2.حکم ارتداد برای چیست ؟ چرا نباید یه آدم بتونه از عقاید خودش آزادانه دفاع کند؟بحث آزادی بیان چه می شود ؟
3. من اصلا به وجود خدا و معاد اعتقادی ندارم .اما اگه به فرض خدایی و معادی باشه بهش میگم این چه عدالتیه که تو داری؟من 60 سال تو دنیا انواع اقسام گناه و نفرمانی کردم.تو هم منو اینجا 60 سال بنداز جهنم بعدش منم باید مثل بقیه بشم .

فعلا زحمت بکشید و جواب اینا رو بدید و اینو در نظر داشته باشید که من باید به کسایی جواب بدم که هیچی رو قبول ندارن .فقط من عجله ای ندارم .سعی کنید با دقت کامل جواب بدید که من توی مناظره هایی که پیش میاد بتونم از اعتقاداتم دفاع کنم . ان شالله بعدا باز هم مزاحم میشم .خیلی ممنون ازتون

پرسش 1:
چند شبه ديني
شرح : با سلام و خسته نباشيد. من خودم از 14 سالگي سعي کردم به احکام دين و شريعت عمل کنم و در کل خودمو هميشه مقيد به اصول دين و مذهب دانستم و مي دانم.مشکل اينجاست که چند تا از همکلاسي هاي جديد من شبهاتي مطرح مي کنند به کل دين و اسلام و تشيع و حتي وجود خدا . با توجه به اين که مطالعات من در اين زمينه محدود به کتابهاي دوره دبيرستان و دانشگاه هست اطلاعات زيادي در مسايل ديني ندارم و لذا در مباحثي که بين ما پيش مياد نمي توانم از حقانيت دينم و مذهبم دفاع کنم .لذا به فکرم رسيد از شما کمک بگيرم.به طور خاص مي خواهم لطف کنيد و در اين جلسه به سوالات زير به طور کامل پاسخ دهيد : 1.دين اسلام جهاني نيست و 1400 سال پيش اومد تا يک سري آدم جاهل رو عاقل کنه و الان نيازي بهش نيست .براي مثال الان در قطب جنوب که 6 ماه شبه 6 ماه روز چطور ميشه نماز خوند؟يا مثلا اقوام مايا که در آمريکاي جنوبي هستند اصلا شايد اسم اسلام رو هم نشنيده باشند.اينا يعني که اسلام ظرف زمان و مکان دارد و نتوانسته خود را با واقعيتهاي اکنون جامعه خود را تطبيق دهد. يا مثلا آيا الان زماني هست که آگه خانومت به حرف شما گوش نکرد و تمکين نکرد بتوني بزنيش؟!!و هزاران مثال اين شکلي...
پاسخ:

از اينکه شما نسبت به اينگونه مسائل دغدغه داشته و سعي در دفاع از باورها و اعتقادات خود داريد بسيار خوشنوديم.
دين اسلام به عنوان آخرين دين آسماني از جانب پيغمبر اکرم (ص) براي بشر آورده شده و در قرآن به عنوان کامل ترين دين آسماني، قوانين آن به گونه اي طراحي شده است که قابل انعطاف و انطباق بر همه زمانها در طول تاريخ باشد اما نکته آن است که به هر حال دين شناسي مانند هر امر ديگر، نيارمند آن است که شخص، اندک تخصصي در آن داشته که با عدم آن مجبور به رد کل دين نشود و هيچگاه به خود اجازه ورود در امور تخصصي پزشکي و...نداده و با عدم درک صيحيح از آن،سريع در صدد رد آن برنمي آئيم لذا اندک کمک دوستان شما در اين زمينه آن است که خود به منابع ديني رجوع کرده و با مطالعه و درک اوليات دين، مجبور به رد کل اعتقادات نشوند.
البته هيچگاه طرح بحث و سوال از جانب دوستان مطرح شده را مورد نقد قرار نداده اما بر اين باوريم در محافل علمي پذيرفتني نيست که شخص بدون اندک مطالعه و اطلاعات در صدد رد و انکار مسئله باشد. به يقين اسلام و هردين ديگري براي عاقل کردن عده اي جاهل آمده است اما سخن در اين است که اين عده تنها همان افراد محدود منطقه زندگي همان پيامبر بودند يا اين هدايت نسبت به ساير انسان ها هم مورد توجه بوده است.
ادعاي جهاني بودن دين اسلام ، همواره با قرائن و شواهدي همراه است كه به سبب آن ديني به عنوان دين خاتم و كامل براي همه جهانيان پذيرفته مي شود آنچنانكه خداوند پيامبر(ص) را راهنماي همه مردم قرار داده و مي فرمايد"و ما تو را جز براى همه مردم نفرستاديم تا (آنها را به پاداشهاى الهى) بشارت دهى و..."(1) و تعبير "همه مردم ..."حاكي از ارسال دين اسلام براي همه مردم جهان است.
لذا دلائل فراواني براي پذيرش اسلام به عنوان دين خاتم وجود دارد كه ما بر اساس آن، اسلام را كامل و پذيدش آن را براي همه جهانيان لازم مي دانيم كه بدون اين دلائل هيچ اصراي به معرفي اسلام به عنوان دين جهاني وجود ندارد. و صرف چند سوال از جمله كيفيت نماز در شرائط خاص، عدم آگاهي برخي ملل و... پاسخ هاي خاص خود را داشته و مانع جهاني بودن دين نخواهد بود كه در ذيل به برخي از پاسخهاي مطرح شده اشاره مي كنيم.
در خصوص نماز در قطب جنوب بايد گفت: کسانى که در قطب شمال و جنوب اند که چند ماه شب و چند ماه روز است بايد با يکى از مناطقى که شب و روز آن جا معتدل است اوقات صبح و ظهر و مغرب را تطبيق دهند و بر اساس آن، نماز هاى يوميه را بخوانند و روزه ها را بگيرند، مثلاً از طريق راديو و ساعت با ساعت ايران يا عربستان يا عراق تنظيم کنند و بر اساس آن نماز و روزه را انجام دهند(2) که البته اين بيان مطابق نظر برخي از مراجع بوده و ممکن است مراجع ديگر، نظري متفاوت داشته باشند که شخص مي تواند به مرجع خود مراجعه کند.
براي پاسخ به سوال دوم توجه داشته باشيد که مراد از کامل و مطابق شرائط زمان و مکان بودن دين بدان معنا است که احکام و قوانين آن به گونه اي طراحي شده است که امکان انعطاف و تغيير آن متناسب با زمانها و مکانهاي مختلف وجود دارد و اراده خداوند به آن تعلق گرفته که در نهايت با ظهور امام زمان(ع) دين اسلام به عنوان دين واحد در سراسر جهان حاکم شود چنانکه در روايات نقل شده است "زماني که قائم قيام کند ...اهل هيچ دين و مذهبى بر مسلك و عقيده خود باقى نخواهند ماند، مگر اين كه اعتراف به ايمان كند و اسلام خود را اظهار سازند(3) نه آنکه مراد فراگيري آن در زمان حاضر براي تمام افراد يا حداقل اطلاع تمام افراد از دين اسلام باشد.
بنابراين، اصل دين زمينه جهاني شدن را داراست و آموزه هاي آن براي همه اقوام و ملل هدايت گر است، اما ممکن است عوامل مختلفي نظير ظلم ظالمان و مانع تراشي جباران و ... مانع رسيدن اين آموزه هاي وحياني به برخي اقوام و ملل گردد و آن ها از برکت وجود اين دين در برخي مقاطع تاريخي محروم بمانند؛ در هر حال چنين افرادي نيز بر مبناي دين و يا مسلمات عقلي و فطري خود مانند نفي ظلم و... در نزد خداوند مورد محاسبه مي باشند.
اما در پاسخ به سوال سوم بايد گفت مراد قرآن از زدن و ضرب در مورد همسر، چيزي متفاوت از كتك كاري رايج در بين افراد مي باشد، بلكه با توجه به معنا و مراد قرآن و شيوه و روشي كه براي انجام آن ذكر مي شود كاملا آشكار است كه معناي اين زدن خاص نوعي ابراز بي مهري و قهر مرد از همسر متخلف خود و ايجاد زمينه و انگيزه در زن براي برگشت به حالت محبت و مهرباني است؛
زيرا اين دستور فقط مربوط به موردي است كه زن بي دليل از ارتباط جنسي با همسر خود ممانعت مي كند. لذا پس از درخواست صميمانه مرد در مرحله اول و جدا نمودن بستر خواب در مرحله دوم به مرد گفته مي شود كه با زدن معنا دار چيزي شبيه چوب مسواك (4)، به صورتي كه آزار جسمي به وي نرساند و حتي اثر مثل سرخ شدن بر جاي نگذارد جهت اعلان فاصله گرفتن عاطفي از او به كار گيرد.
اين معناي از زدن كاملا با آنچه كه در ذهن دوستان شما مي باشد، متفاوت مي باشد، و اسلام حتي اجازه بي احترامي زباني به همسر را نمي دهد تا چه رسد به ضرب و شتم به معناي رايج آن را تاييد كند و روشن است که اين معنا از زدن، در هر زمان قابليت اجراء داشته و خواهد داشت.
در پايان از زحمات شما تشکر کرده و ضمناً آماده پاسخگويي به سوالات شما در زمينه هاي مختلف ديني مي باشيم.

پي نوشتها:
1-سبا (34)آيه 28.
2-آيت الله مکارم،استفتائات، ج1، ص 85، س 27.
3-علامه مجلسى، بحار الانوار،چ الوفاء، بيروت ، 1404ق،ج 52، ص 338.
4- همان ج 104، ص 58.

پرسش 2:
2.حکم ارتداد براي چيست ؟ چرا نبايد يه آدم بتونه از عقايد خودش آزادانه دفاع کند؟بحث آزادي بيان چه مي شود ؟
پاسخ:

خداوند به صراحت در سوره بقره مي فرمايد: «لَا اِکرَاهَ فِي الدِّينِ ؛(1) در دين هيچ اجباري نيست.» اين آيه نه تنها بيان مي دارد که نبايد در دين اجبار باشد، بلکه بالاتر از آن مي گويد اجبار در دين شدني نيست. اين بيان بسيار دقيق است ؛ زيرا اصولاً دين و اعتقاد به عنوان يک امر دروني و قلبي، قابليت اجبار کردن يا اجباري شدن را ندارد؛ پس به اين معنا نيست که در دين و دينداري هيچ نوع اجباري وجود ندارد و يا مي شد در دين اجبار باشد اما خدا آن را برداشته؛ دين و اعتقاد مربوط به قلب و درون انسان است .حوزه قلب و دل انسان اصلاً اجبار بردار نيست.
اما ارتداد اصلاً ارتباطي با حوزه اعتقاد فردي ندارد، بلکه حقيقتي اجتماعي است. توضيح اين مطلب آنکه :
از نظر جهان بيني اسلامي همه انسان‌ها از آزادي، اختيار و قدرت بر تصميم گيري برخوردارند . خودشان سرنوشت خويش را رقم مي‌زنند ؛ اسلام از راه‌هاي گوناگون مي‌کوشد انديشه بشر را از اسارت باطل برهاند. آدمي با ديد باز و وسعت نظر بيانديشد و داوري کند . دين و آيين حق را برگزيند.بر همين اساس اسلام به شدت مدافع تحقيق و بررسي و استدلال عقلي در مسير يافتن حقيقت است ؛ اين سخن قرآن است که مي فرمايد :«به بندگاني مژده باد که همه سخنان را مي‌شنوند و بهترين را برمي گزينند». (2)
بالاتر از اين، اسلام اساس تقليد از دين آبا و اجدادي را محکوم مي کند. مسلم است اين تقليد مذموم در خصوص فردي است که به سن رشد و قدرت درک عقلي لازم رسيده است: «و چون به ايشان گفته شود که از آن چه از سوي خدا فرود آمده است، پيروي کنيد، گويند: نه، به همان راهي مي‌رويم که پدران ما مي‌رفتند. حتي اگر پدران شان بي خرد و گمراه بوده­اند!». (3)
معناي اين کلام آن نيست که بايد ديني غير از دين پدران انتخاب نمود ، بلکه چه بسا راه و دين پدران حق باشد، اما در هر دو صورت بايد با انتخاب و تحقيق خود انسان باشد. حال چه نتيجه اين تحقيقات منصفانه و درست اسلام باشد يا هر دين ديگري مهم نيست ؛ مهم آن است که انسان به دور از پيش داوري و با انصاف و عقلانيت به دين و آييني معتقد گردد که بتواند در قيامت بر گرويدن به آن در پيشگاه خداوند دليل بياورد .
پس مسلمان زاده نه تنها مي تواند. بلكه بايد دين حقيقي خود را انتخاب نمايد و حقيقت دين پدر و مادري خود يا هر دين ديگري را با تحقيق و بررسي و بررسي منصفانه و عالمانه به دست آورد و به آن پايبند باشد .
اما از نظر اجتماعي مي بينيم ،همه جوامع بشري با تغيير بنيادهاي فكري خود، به مقابله برمي خيزند و تغيير دين را كه به نوعي نابسماني فكري در متن جامعه ايجاد مي نمايد، مذموم مي دانند. بر همين اساس، هر آييني براي حفظ وحدت اجتماعي و حمايت از باورهاي پيروان خود و گسترش آن در جامعه، راهکارهايي را انديشيده تا اين امر شكل اجتماعي به خود نگيرد . اگر فردي در تحقيق خود به حقانيت دين ديگري رسيد، مجال ابراز علني آن و تلاش براي تخريب باورهاي ديگران نيابد.
دليل اين امر هم مسئله اي كاملاً منطقي و عقلاني است؛ زيرا در جامعه‏اي که بر مبناي اعتقادات و باورهاي دين معيني، قوانين، رفتارهاي اجتماعي و فردي، اميال و آرزوهاي انسان‏ها، ارزش‏هاي اخلاقي و اجتماعي و ... شکل گرفته، شخص حق ندارد در برابر دين و اعتقادات موضع‏گيري نموده و درصدد تخريب آن ها باشد؛ زيرا آثار نامطلوبي در زندگي فردي و اجتماعي ايجاد خواهد کرد . باعث تزلزل ارکان اجتماعي خواهد شد .
دليل روشن امر آن است كه بيش تر افراد جامعه قدرت تحليل و بررسي دقيق و درست در مورد حقيقت را ندارند. در صورتي كه باورهاي فطري و اجمالي آنان مورد ترديد و تشكيك قرار بگيرد و در مواجهه با سؤالات و شبهاتي در مورد حقانيت دين خود قرار گيرند، قدرت يافتن حقيقت را دست مي دهند؛ به عبارت روشن تر ، نه به عقيده جديد متمايل مي گردند و نه عقيده قبلي خود را همچون سابق مي توانند بپذيرند .
از نظر اسلام تغيير دين به عنوان امري شخصي و دروني، حقيقتي مورد تأييد و قابل قبول و غير قابل انكار است؛ اما از اين جهت که افکار عمومي و ايمان مردم را متزلزل مي‏کند، اظهار آن روا و شايسته نيست. به همين دليل، اسلام با وجود يک سري شرايط، با شخص مرتد، يعني فردي كه دين خود را تغيير داده و در برابر دين قبلي خويش موضع انکاري گرفته، برخورد مي‏کند. در اين حال، اگر فرد باور خود را رواج ندهد و به امنيت فکري و فرهنگي جامعه آسيبي وارد نکند، به او کاري ندارند و حکم ارتداد نداشته و عقيده‏اش نزد خودش محترم است.
در واقع عدم برخورد با چنين فردي يا از آن جهت است که اصولا در اسلام تفتيش عقايد وجود ندارد و حکومت عملا با کسي که اعتقاد دروني ديگري دارد اما ان را تبليغ و ترويج نمي کند هيچ اصطکاک و برخوردي ندارد ؛ به علاوه اصولا برخي از فقها چنين فردي را به خودي خود مرتد تلقي نمي نمايند .(4)
ارتداد، از ديدگاه اديان مختلف هم جرم است و مجازات آن نيز مرگ است. حتي در برخي از منابع اديان موجود، حکم آن بسيار شديدتر از اسلام است. در اين جا به اختصار به ذکر دو منبع از کتاب مقدس عهد قديم و جديد بسنده مي کنيم :
«اگر برادرت يا پسر مادرت يا پسر و يا دختر تو يا زن هم آغوش تو و يا رفيق تو که مثل جان تو است، تو را اغوا نموده، بگويد که برويم تا خدايان غيري که تو و آباي تو ندانستيد، عبادت نماييم... او را قبول مکن و او را گوش مده و چشم تو بر او رحمت ننمايد و او را متحمل مشو و وي را پنهان مدار. البته او را به قتل رسان. اولاً دست تو به قتلش دراز شود و بعد دست تمامي قوم و او را با سنگ سنگسار نما تا بميرد؛ به سبب اين که جوياي اين بود که تو را از خداوند خداي تو که تو را از زمين مصر از خانه بندگي بيرون آورد، براند تا تمامي اسرائيليان بشنوند و بترسند و بار ديگر چنين امر شنيع را در ميان ما مرتکب نشوند...». (5)
«اگر کسي دانسته گناه بکند و گناهش هم اين باشد که مسيح را که نجات دهنده او است، رد کند، آن هم بعد از اين که با خبر شده که مسيح آمده است تا گناهان او را ببخشد، اين گناه با خون مسيح پاک نمي شود و ديگر راه فراري از شر چنين گناهي نيست. بلي، راه ديگري جز اين که انتظار مجازات وحشتناکي باشد که از خشم و غضب شديد خدا به او مي رسد، همان خشم و غضبي است که تمام دشمنان خدا را مي سوزاند و هلاک مي کند. کسي که قوانين موسي را مي شکست، اگر دو يا سه نفر به گناه او شهادت مي دادند، آن شخص... جا به جا کشته مي شد. حالا فکر مي کنيد چه مجازات وحشتناک تري در انتظار کساني است که فرزند خدا را زير پا لگدمال کرده اند و خون او را که براي رفع گناهان شان ريخته شد، دست کم گرفته و ناپاک به حساب آورده اند، و روح پاک خدا که درهاي رحمت خدا را به روي عزيزان خدا باز مي کند، بد گفته و بي حرمتي کرده اند؟!». (6)
از اين دو قسمت از عهد قديم و عهد جديد، به دست مي آيد که حکم ارتداد در دين يهود و مسيح ، مرگ است.
در نتيجه، اگر فردي با مطالعه و تحقيق تشخيص داد که دين قبلي اش بر حق نيست، مي‏تواند، بلكه بايد دين ديگر را انتخاب کند. اين امر، هيچ اشكالي ندارد، به شرطي كه اين تغيير دين و كشف حقيقت، منصفانه و از روي عدم تعصب و پيش داوري و از مجراي صحيح و درست صورت پذيرفته باشد. به يقين، چنين فردي در برابر خداوند هم حجت شرعي براي اين كار دارد .
اما در عين حال، چنين فردي حق ندارد در برابر دين و اعتقادات عمومي جامعه موضع‏گيري نموده و در صدد تخريب آن ها باشد؛ زيرا آثار نامطلوبي در زندگي فردي و اجتماعي ايجاد خواهد کرد . موجب تزلزل ارکان اجتماعي خواهد شد. اين عمل، به يقين و به حكم عقل و همه اديان، مذموم و غير قابل قبول خواهد بود. در نتيجه اگر اصرار بر تبليغ دين خود دارد و مي خواهد عقايد جديد خود را ترويج دهد يا بايد برخورد طبيعي و معقول حکومت با خود را بپذيرد و يا در تحت حمايت کشور ديگري به تبليغ دورادور عقايد خود بپردازد.

براي درک جزييات ديگر بحث ارتداد به منابع زير رجوع بفرماييد:
- احکام مرتد از ديدگاه اسلام و حقوق بشر، تاليف سيف الله صرامي، انتشارات مرکز تحقيقات استراتژيک، تهران، 1376 ش
- ارتداد و آزادي، حسين هاشمي، نشر پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، تهران، 1384 ش
- ارتداد در اسلام، تاليف عيسي ولائي، نشر ني، تهران، 1380 ش
- ارتداد، بازگشت به تاريکي، نگرش به موضوع ارتداد از نگاه قرآن کريم، تاليف سيد جعفر صادقي ...، نشر پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي، قم 1388 ش5.

پي نوشت ها :
1. بقره (2) آيه 256.
2. زمر (39) آيه 18.
3. مائده(5) آيه 104.
4. موسوي اردبيلي، عبدالکريم، ارتداد و نگاهي دوباره، مجله حکومت اسلامي، ش 14، ص 79
5. سفر تورية مثني، فصل 13، (مشتمل بر 18 آيه)، کتاب المقدس، ترجمه وليم گلن، دار السلطنه لندن، 1856ميلادي.
6. نامه اي به مسيحيان يهودي نژاد عبرانيان، بند 10، جمله 26-32. (انجيل عيسي مسيح، ترجمه تفسيري عهد جديد، سازمان ترجمه تفسيري کتاب مقدس، تهران، 1357،ص 305-306).

پرسش 3:
3. من اصلا به وجود خدا و معاد اعتقادي ندارم .اما اگه به فرض خدايي و معادي باشه بهش ميگم اين چه عدالتيه که تو داري؟من 60 سال تو دنيا انواع اقسام گناه و نفرماني کردم.تو هم منو اينجا 60 سال بنداز جهنم بعدش منم بايد مثل بقيه بشم . فعلا زحمت بکشيد و جواب اينا رو بديد و اينو در نظر داشته باشيد که من بايد به کسايي جواب بدم که هيچي رو قبول ندارن .فقط من عجله اي ندارم .سعي کنيد با دقت کامل جواب بديد که من توي مناظره هايي که پيش مياد بتونم از اعتقاداتم دفاع کنم . ان شالله بعدا باز هم مزاحم ميشم .خيلي ممنون ازتون
پاسخ:

طرح بي عدالتي در مورد عذاب هاي شديد و احيانا طولاني در جهنم در برابر گناهان نامحدود دنيايي هم ناشي از نگاه سطحي و غير دقيق به مساله است؛ دليل اين امر آن است که به طور کلي مجازات و کيفرها سه گونه است:
1- مجازات هاي قراردادي، همان کيفرها و مقرّرات جزيي است که در جوامع بشري قانون گذاران الهي يا غير الهي وضع مي‏کنند، مثل حدّ شراب خوار، دزد، قاتل و ... ؛ در اين گونه مجازات روشن است که بايد بين جرم و کيفر تناسب کمي و کيفي وجود داشته باشد.
چنان که در اسلام هم چنين چيزي ملاحظه شده است. بين مجازات زناکاري که زن دارد و کسي که زن ندارد تفاوت وجود دارد. بين کسي که بار اول دزدي کرد يا چيزي را خارج از صندوق و انبار در بسته دزديده و کسي که دزد حرفه‏اي است، يا با شکستن صندوق و انبار چيزي را دزديده است، تفاوت وجود دارد و ... .
2- مجازاتي که با عمل رابطه تکويني يا علت و معلولي دارد، مثلاً بين خوردن سمّ و مسموم شدن رابطه تکويني وجود دارد، چه شخص بداند و چه نداند، بچه باشد يا بزرگ، گناه کار باشد يا بي گناه، ... فرقي نمي‏کند هر کسي بخورد مسموم مي‏شود. روشن است که در اين جا طرح تناسب بين خطا و مجازات چندان معنا ندارد و احدي هم اعتراض نمي‏کند که اين چه ظلمي است در حق بچه يا بي گناه و ... صورت گرفته است.
3- مجازاتي که تجسم و عينيّت يافتن خود جرم و گناه است، در قرآن آمده است: آناني که اموال يتيمان را از راه ظلم و غير شرعي مي‏خورند، آتش در شکم خود وارد مي‏کنند. (1) يعني مال يتيم به صورت آتش در مي‏آيد و همين طور ساير گناهان چنين است. (2)
در اين نوع از مجازات هم تناسب بين جرم و کيفر لازم نيست، چون در حقيقت کيفري از طرف خداوند وضع نشده است، بلکه خود عمل شخص تجسم پيدا مي‏کند و به اين شکل در مي‏آيد.
مولوي در مثنوي مي‏گويد:
اي دريــده پوستيــن يوسـفــان‏ گرگ بر خيزي از اين خواب گران‏
گشتـه گرگان يک به يک خوهاي تو مـي‏درانند از غضب اعضــاي تـو
زانچـه مي‏بافي همـــه روزه بپـوش‏ زانچه مي‏کاري همه سالـه بپــوش‏
گـرز خاري خستـه‏اي خود کشته اي‏ ور حـرير و قز دري خود رشته اي‏
چـون ز دستت زخم بر مظلوم رست آن درختي گشت وزآن زقوم رست
اين سخن هاي چــو مار و کژدمت مـار و کـژدم مي‏شود گيـرد دمت (3)
کفر و شرک حقيقي به خدا که ريشه‏اي نفساني دارد و روان انسان را در تاريکي مطلق قرار مي‏دهد ،در سراي ديگر تجسم عيني و اخروي آن رنگ ابديت را دارد و مايه کيفر دائمي مي‏شود. (4)
در حقيقت آخرت مرحله بروز نيات و اهداف انسان هاست. يعني در مورد عده اي حالت کفر و انکار حقيقت در درونشان شکل ابديت گرفته، به گونه اي که اگر تا ابد در دنياي مادي باشند، همين گونه خواهند بود. اما از آن جا که دنياي مادي، شايستگي ابديت ندارد، بروز اين معصيت محدود به مثلا 60 سال شد، ولي قيامت که اين محدوديت ها را ندارد ،به علاوه مرحلة ظهور اين باطن و درون افراد، قيامت است، و ظهور کفر و انکار حقيقت جز دوزخ نيست.
پس اولا : بنا به شهادت بسيارى از آيات و روايات، پاداش ها و کيفرهاى روز رستاخيز نـتـيـجـه اجتناب ناپذير اعمال و کردارهاى دنيوى ماست و اين نتايج - خواه و ناخواه - دامنگير ما مى گردد و رابطه بين آن ها رابطه اي قرار دادي نيست بلکه رابطه اي تکويني است و همان گونه که در دنيا ممکن است يک لحظه بي احتياطي به کوري تا آخر عمر منجر شود، يک گناه و خطاي بزرگ ماند کفر و شرک ممکن است انسان را تا ابد گرفتار عذاب کند، بلکه بالاتر =عذاب هاي سخت و طولاني عين همان اعمال به ظاهر کوتاه دنيا هستند نه چيزي فراتر، با اين تفاوت که حقيقت آن گناه کوتاه براي ما در دنيا آشکار نبود ولي در آخرت متوجه عمق فاجعه مي شويم.
ثـانيا : پاداش ها و کيفرهاى روز واپسين، ضامن اجرايي دستورهاى آسمانى است و صددر صد جنبه تربيتى دارند. خداوند با وعده و وعيدهاى قطعى و تخلف ناپذير خود بندگانش را به کارهاى نيک دعوت نموده و آنان را از اعمال زشت باز مى دارد. اين وعده در صورتى مى تواند نقش تشويقى و تهديدى را ايفا کند که صد در صد قطعى و تخلف ناپذيرباشد.
اگر در آن احتمال تخلف باشد، يا فرد بداند که در برابر عمري گناه در دنيا تنها همين مدت عذاب خواهد چشيد و بعد تا ابد آزاد و رها خواهد بود ، اين وعده و عيدها اثر تربيتى خـود را به کلى از دست خواهد داد و ديگر دليل ندارد که يک نفر زير بار سنگين وظايف و واجبات و اعمال نيک برود يا از بسيارى هوس هاى سرکش چشم بپوشد. بلکه حتي مي تواند از ايمان خود دست کشيده، دست به کفر و ارتداد بزند، به اين خيال که اگر قيامتي هم بود، عذاب آن مقطعي است.

پي نوشت‏ها:
1. نساء (4) آيه 10.
2. مرتضي مطهري، مجموعه آثار، نشر صدرا، 1370 ش، ج 1، ص 225.
3. همان، ص 238.
4. جعفر سبحاني، منشور جاويد، نشر موسسه امام صادق، قم، بي تا ، ج 9، ص 400.