ه نام خدا
از طرفی در اسلام توصیه اکید به حسن خلق و مدارا با مردم واحترام به بزرگتر و... شده و از طرف دیگر به ما توصیه شده که از آبروی خود محافظت کنیم به هر کسی اجازه ندهیم به ما توهین کند،اگر شخصی یک سیلی به صورتمان زد طرف دیگر صورتمان را به اوندهیم که بزند.در صورتی که بزرگتری مارا مسخره میکند ونیش وکنایه میزند باید چه کنیم؟به او همچنان خوبی کنیم؟آیا این ذلت نیست؟آیا با "اکرم نفسک" منافات ندارد؟
با سلام و تشکر از ارتباط¬تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
پرسشگر گرامي ! از نظر اسلام توهين و تمسخر افراد مؤمن بدون در نظر گرفتن سن يا شخصيت توهين كننده يا توهين شونده حرام و از گناهان كبيره است. اسلام به هيچ وجه استهزاء و مسخره كردن با زبان و يا با عمل و نيش و كنايه را تأييد نمي كند، و قطعا عامل و فاعل آن را مورد مؤاخذه و كيفر قرار خواهد داد. در برابر اين گونه افراد چند راه در پيش است.
1- توجه به مفهوم و حقيقت « اكرام به نفس»:
"اکرم نفسک" يعني نفست را تكريم كن و آن را گرامي بشمار. پس بايد ديد كرامت نفس چگونه و با چه چيز تحقق مي يابد؟ براي روشن شدن حقيقت مطلب به اين مقدمه كوتاه توجه كنيد.
انسان واجد دو "من" يا دو شخصيت است. يكي "من" و شخصيت واقعي و حقيقي، كه روح الهي در آن وجود دارد و مرتبط با خدا است. ديگري "من" و شخصيت مجازي است. شخصيتي كه مبتنى بر خودپندارهاى است كه افراد آن را بدون ارتباط با خداي خالق و آرام بخش هستي خويش، از خود تصوير مىكنند. خود پنداره اي منفى و ضعيف كه نگرش فرد نسبت به خود و شخصيت ذاتيش يك نگرش غيرواقع بينانه و پايينتر از موقعيت و جايگاه واقعى اش ارزيابى شده است، و در نتيجه رفتارهايى در حد شأن و موقعيت واقعى اش انجام نمىدهد. به بيان ديگر شخصيت مجازي از طريق تقويت نفس اماره و پيروي از آن، در درون انسان شكل مي گيرد و ساخته و پرداخته مي شود. عزت و كرامت نفس مربوط به "من" و حقيقت واقعي انسان است كه گاهي از آن به «انسانيت» تعبير مي شود.بنا بر اين هر چه شخصيت مجازي بيشتر رشد كند، انسان از شخصيت واقعي خود يعني از «كرامت نفس» بيشتر فاصله مي گيرد، و هر چه ارتباط انسان با خداي خالق و آرام بخش بيشتر باشد از« عزت و شرافت و كرامت» نفس بيشتري برخوردار است. اموري همانند تكبر، غرور، خودپسندي و خودبيني، خود خواهي، كينه ورزي، بخل و حسادت و بالاخره عصيان و نافرماني خدا مربوط به "من" و شخصيت مجازي و غير حقيقي انسان است كه از آن به شخصيت يا "من" كاذب تعبير مي شود. و اموري همانند تمركز فكر، آرامش روح و روان، شادكامى، عفو واغماض، بذل و بخشش، مسؤوليتپذيرى و تحول كمال جويانه شخصيت از آثار كرامت نفس يا شكل گيري شخصيت حقيقي در درون انسان است.
پس نفس انسان هنگامي كريم و عزيز است و از شرافت حقيقي برخوردار است كه مرتبط با خدا و مطيع خدا باشد و از گناه و معصيت بپرهيزد. زيرا نافرماني خدا سبب تيره گشتن شخصيت حقيقي و ذلت نفس مي گردد. امام علي (ع) مي فرمايد: كسي كه از كرامت نفس برخوردار باشد، گناه نمي كند و شهوات نفساني در نظرش خوار و ناچيز مي آيد.(1) اگر کسي حقيقت وجود خود را بشناسد، آن را با گناه آلوده نخواهد کرد. آن حضرت در كلام ديگري مي فرمايد: "اذا اطلبت العزّه فاطلبه بالطاعة(2)؛اگر عزت و شرافت نفس ميخواهي آن را در اطاعت و فرمان برداري از خداوند جست و جو كن.در سايه بندگي خدا و تقوا و خدا ترسي، انسان ازعوامل ذلت يعني گناه اجتناب مي ورزد، چون او دريافته است كه در برابر عظمت پروردگار هر چيزي به هر درجه از اهميت و ارزش برسد باز پست و ناچيز است. از اين رو رسول اكرم(ص)فرموده اند: كسي كه ميخواهد عزيزترين افراد باشد بايد تقوا و پرهيزكاري را شعارخود قرار دهد.(3)
بنا براين كرامت نفس تنها از راه « شناخت تكليف الهي و انجام خالصانه آن » تحقق مي يابد. چه بسا انجام اموري را انسان موجب ذلت خود بداند ولي چون انجام تكليف است باعث عزت و كرامت گردد، و به عكس اموري را آدمي سبب افتخار و مباهات و كرامت نفس خويش پندارد در حالي كه همان عمل سبب ذلت و بدبختي او است.
2- عفو وگذشت:
گفته شد كه يكي از آثار و نشانه هاي كرامت نفس عفو و گذشت است. زيرا عفو و گذشت از خطاهاي مؤمنان يكي از دستورات خدا است كه در قرآن كريم مكررا مورد توصيه قرار گرفته است، و گفتيم كه اطاعت فرمان خدا سبب« كرامت نفس» مي گردد. پس عفو و اغماض از خطاهاي ديگران خواه بزرگتر از خود باشد يا كوچك تر سبب فزوني كرامت نفس مي گردد.
چنان كه قرآن كريم وظيفه بندگان خداي رحمان در برخورد با لغو و افراد بيهوده گو را برخورد بزرگوارانه و «كرامت آميز» ذكر كرده و فرموده: « وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً » (4) و هنگامي كه با لغو و بيهودگي برخورد مي كنند، بزرگوارانه از آن مي گذرند.
رسول خدا(ص) ميفرمايد: "بر شما باد به عفو و گذشت؛زيرا عفو، براي بنده خدا جز عزت و كرامت نيفزايد،از خطاها و اشتباهات هم درگذريد تا خدا به شما عزت و كرامت دهد".(5) علي (ع) مي فرمايد: هر كه بخشش خود را پيش از درخواست بدهد، او مردي« كريم و محبوب» و دوست داشتني است. (6).
3- راه ديگر آن است كه بدون عصبانيت و با رعايت ادب و احترام و به صورت منطقي از خود دفاع كند و خود را شايسته آن برخورد تمسخر آميز و نيش و كنايه نداند.
4- بلا فاصله و بدون بروز حركات خشونت آميز مكان و جلسه را ترك كند. تا بدين وسيله به گوينده پاسخ عملي داده شود
5- رعايت اصل تغافل: يعني خود را به آن وري بزنيد و طوري وانمود كنيد كه من حرف هاي شما را نشنيدم و يا متوجه نيش و كنايه شما نشدم. چنان كه امير المؤمنين (ع) مي فرمايد: «أشرف أخلاق الکريم تغافله عمّا يعلم؛(7) شريفترين و ارزندهترين اخلاق انسانهاي بزرگوار تغافل از چيزهايي است که ميداند».
6- عبور كردن از مسئله با خنده و تبسم معني دار.
از نظر قرآن مسخره كردن ديگران دليل بر جهل و ناداني است (8) و قرآن كريم تكليف مؤمنان را در مواجه با نادانان اين گونه بيان فرموده است. « وَ إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَاما » (3) بر اساس مفاد اين آيه بايد با كساني كه نادانند و سخنان نابخردانه مي گويند بزرگوارانه برخورد كرد. حرف هاي جاهلانه شان را ناديده گرفت و به آنان سلام گفت. سلامي كه دليل بر عدم مقابله به مثل در برابر جاهلان است. ( 9).
بنابراين انسان فهميده و صاحب حلم و كرامت بايد دو اصل را در نظر داشته باشد. يكي موقعيت شناس باشد. چون گاهي فرد نيش زننده تنها است گاهي در ميان جمعيت است. و افراد حاضر در جمعيت را هم بايد سنجيد چون گاهي عملي كه موجب دفاع از كرامت نفس مي شود اجراي آن در جمعيتي سبب ذلت بيش تر مي گردد. دوم مخاطب خود را بشناسد. با توجه به اين دو اصل بايد ببيند وظيفه اش در برابر بزرگتري كه او را به تمسخر گرفته و يا با نيش و كنايه او را مورد تحقير قرار مي دهد، چيست. هر يك از راه حل ها را براي همه افراد نمي توان به كار برد.
اصل اولی در بارهء فردی که در بار اول با ما برخورد بدی می کند، چشم پوشی و مانند آن است ولی اگر فردی رفتار بد را تکرار می کند، مواجههء درست و نشاندن او در جایگاه مناسبش و دفاع متین و منطقی از حق خود لازم است.
موفق باشيد
پي نوشت ها:
1.غرر الحكم و دررالكلم، عبد الواحدبن محمد تميمي آمدي، ص 752، ترجمه محمد علي انصاري، ويرايش وتصحيح مهدي انصاري قمي ناشر مؤسسه انتشاراتي امام عصر (عج)، چاپ ششم، 1387 ش.
2. غرر الحكم و دررالكلم، ص 184، ناشر انتشارات دفتر تبليغات، قم، سال نشر 1366 ش.
3. بحار الانوار، علامه مجلسي، ج 67، ص 285، مؤسسه الوفاء بيروت - لبنان، سال انتشار 1404 ق.
4. فرقان (25)، آيه 71.
5. الكافي، شيخ كليني، ج3، ص 168، دار الكتب الاسلاميه، تهران، ش 1365.
6. غرر الحكم - ترجمه انصاري، ص 744.
7. غرر الحكم و دررالكلم، ص 471، ناشر انتشارات دفتر تبليغات، قم، سال نشر 1366 ش
8.بقره (2)، آيه 67.
9. ر. ك. تفسير نمونه، آيت الله مكارم شيرازي، ج 19، ص 149، ناشر دارالكتب الاسلاميه، تهران 1371.






