با سلام.
چرا عمر صیغه را حرام کرد؟
با تشکر
با سلام و تشکر از ارتباط¬تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
ريشه اين مسئله بايددر نا تواني از حل نابساماني هايي كه در راستاي اين امر به وجود مي آمد دانست عمر براي حل نابساماني اصل حكم متعه را برداشته و از آن نهي نمود.
بيان مواردي كه عمر دربرابر اين كار موضع مي گيرد :
خوله دختر حكيم نزد عمر بن خطاب آمد و گفت: ربيعة پسر اميّه زنى را به متعه گرفت و آن زن از آن مرد حامله شد. عمر بن خطّاب در حالى كه خشمگين بود و رداى خود را مىكشيد، از خانه خارج شد و گفت: اين هم متعه. اگر پيش از نهى اين كار را مىكرد سنگسارش مىكردم(1).
سلمة بن اميّه زنى به نام سَلْمى را به مُتعه گرفت، اين زن از او بچهدار شد. اين مرد آن بچه را انكار كرد. اين مسأله به عمر بن خطاب رسيد و عمر بن خطاب مُتعه را تحريم كرد(2).
امّ عبدالله دختر ابىخيثمه مىگويد: مردى از شام آمد، به خانه من وارد شد و به من گفت: مجرّد بودن بر من سخت است، زنى را برايم پيدا كن تا او را به متعه بگيرم. من او را به زنى راهنمائى كردم. آن مرد نزد آن زن رفت و او را به متعه گرفت و چند نفر شاهد عادل هم براى اين كار در نظر گرفت. مدتى را با آن زن ماند و به شام برگشت. عمر بن خطاب از اين مسأله با خبر شد، كسى را دنيال من فرستاد و من نزد او رفتم. عمر بن خطاب از من پرسيد: آن چه از تو شنيدهام درست است؟ گفتم: بله. گفت: هر وقت آن مرد به مدينه آمد مرا با خبر كن. وقتى كه آن مرد از شام به مدينه آمد، عمر بن خطاب را با خبر كردم. عمر بن خطاب كسى را دنبال او فرستاد و آن مرد نزد عمر بن خطاب آمد. عمر بن خطاب از او پرسيد: چرا اين كار را كردى؟ آن مرد گفت: در زمان پيامبر دست به اين كار مىزدم، پيامبر ما را منع نكرد، در زمان ابوبكر هم چنين مىكردم، او هم منع نكرد. در زمان خلافت تو هم اين كار را مىكردم و تو ما را از اين عمل نهى نكرده بودى. عمر بن خطاب گفت: قسم به آن كه جانم به دست اوست، اگر پس از نهى از متعه، دست به اين كار زده بودى سنگسارت مىكردم. اين را به همه روشن كنيد تا مرز ازدواج و زنا از هم مشخّص شود(3).
در اين مسأله علماى اهل سنّت نیز، ديدگاههايى را اظهار كردهاند. به عنوان نمونه به برخى از اين ديدگاهها اشاره مىكنيم:
1ـ زندگى مسلمانان در زمان عمر بن خطّاب، بسيار مرفّه گرديد، مسلمانان در سايه ثروتهايى كه به دست آوردند، روى به تمتّعات جنسى آوردند و پيامد اين تحوّل اين شد كه بازار متعه رواج يافت و بازار ازدواج دائمى كساد شد. عمر بن خطاب براى حفظ بنيان خانواده، ازدواج متعهاى را تحريم كرد.
2ـ در سايهى پيشرفتها و پيروزىهاى نظامى، اسيران فراوانى به جزيرةالعرب آورده شدند. در ميان اسيران دختران زيباروى زيادى وجود داشتند، مسلمانان به جاى ازدواج دائم، با اين دختران ازدواج متعهاى مىكردند و عمر بن خطاب، از اين عمل، مسلمانان را نهى كرد.
3ـ مسلمانان به خاطر ثروتهاى فراوانى كه به دست آوردند، به مكه مسافرت مىكردند، در مكه مدتها مىماندند، در اين مدّت به خاطر دورى از خانواده خود، ازدواج متعهاى مىكردند و پس از مدتى به وطن خود بازمىگشتند. پس از ان از اين زنان بچه به دنيا مىآمد، مادران بچهها، اين بچهها را به بيتالمال تحميل مىكردند. عمر بن خطاب متعه را نهى كرد تا بچههاى بىسرپرست، به وجود نيايند.
4ـ مسلمانانى كه به مكه مىرفتند، كنيزان را مىخريدند و آزاد مىكردند. پس از آزاد كردن آنها، با آنها ازدواج متعهاى مىكردند و عمر بن خطاب از اين عمل نهى كرد.(4)
اينها توجيهاتى است كه از سوى برخى اظهار شده است. نكتهاى كه بايد به آن توجه شود اين است كه علماى اهل سنّت پيرو نهى عمر بن خطاب هستند و كار او را درست مىدانند .
ولى از ديدگاه فقه شيعه، متعه هيچگونه اشكالى ندارد و اگر مرد و زنى به توافق برسند و موانعى در كار نباشد مىتوانند ازدواج مُتعهاى كنند و اگر فرزندى از آنان به دنيا بيايد فرزند اين پدر و مادر است.
براى آگاهى بيشتر درباره متعه ر.ك: 1. الميزان، ج 4، ص 271 به بعد
پي نوشت ها :
1. محمد حسین طباطبایی، الميزان،ناشر جامعه مدرسين، ج 4، ص 295، به نقل از تفسير الدّر المنثور.
2. همان، ص 296 به نقل از الاصابة.
3. همان، ص 296.
4. متعه و آثار حقوقى و اجتماعى آن، نوشتهى دكتر محسن شفائى، ص 167، چاپ ششم، 1352 ه.ش .






