اين سخن پيامبر(ص) را که فرموده: لعنت خدا بر زناني که قبور را زيارت کنند، چگونه پاسخ می‌دهند؟

بديهي است که معيار و ميزان در عملکرد ديني هر مسلماني، يافتن تکليف و وظيفه‌ای است که از جانب خداوند در کتاب يا سنت و يا به حکم عقل براي او تعيين شده است و در واقع، در اين مسئله يافتن حکم و تکليف براي ما مهم است؛ نه شنيدن نقل روايات گوناگون؛ به عبارت روشن‌تر، ما روايات بسياري از قول پيامبر در منابع اهل سنت شنيده‌ايم که در عين احترام به عقايد نويسندگان و معتقدان به اين منابع، نمی‌توانيم بر اساس منابع خودمان صحت و درستي اين روايات را بپذيريم و اين روايات را روايات صحيح نبوي و منشأ حکم و تکليف ديني براي خود بدانيم.
بديهي است که در اين مسئله عملکرد شيعه همانند همه فرقه‌هاي مختلف اسلامي است که روايات و اخباري را از منابع ديگر اسلامي می‌شنوند؛ اما بر اساس منابع مورد قبول خود نمی‌توانند به آن عمل کنند و تکليف خود را بر اساس منابع معتبرشان، چيزي ديگري می‌دانند.
از ديدگاه شيعه، ورود زنان به قبرستان، در هيچ روايتي از سوي پيامبر و امامان معصوم‌(ع) نهي نشده است. از اين رو، در فقه شيعه ثابت و محرز است که زيارت اهل قبور، نه تنها اشکال ندارد، بلکه براي مردان و زنان مستحب است؛ البته مشروط بر اين‌که اين امر مشتمل بر مفسده يا عمل حرام ديگري نباشد که در اين صورت، حکم ثانوي پيدا می‌کند؛ اما در حالت کلي و در حکم اولي، چون غرض از زيارت اهل قبور، عبرت گرفتن و تذکّر و توجه به امر آخرت و طلب آمرزش براي اموات است، در اين امر فرقي بين زن و مرد وجود ندارد.
در اين مسئله، بين علماي اهل سنت اختلاف است که به طور مختصر به اين اختلافات اشاره‌ای می‌کنيم:
1. فقهاي حنفي
تمام فقهاي حنفي بدون استثنا زيارت قبور را براي زن و مرد مجاز و مستحب می‌دانند.
ـ سرخسي‌(م 473ق) بعد از نقل اختلاف در مورد زيارت زنان می‌نويسد: صحيح‌تر در نزد ما احناف، رخصت و جواز زيارت ثابت است براي همه زنان و مردان؛ زيرا عائشه مرتب به زيارت قبر رسول الله‌(ص) و زيارت قبر برادرش عبد الرحمن می‌رفت؛ حتي بر سر قبر برادرش اشعاري انشاد نموده و می‌خواند. ‌(1)
ـ ابوبکر کاشاني‌(م 587ق) می‌نويسد: هيچ اشکالي ندارد زيارت قبور و دعا نمودن براي اهل قبور از مؤمنان؛ به جهت گفتار رسول الله‌(ص) که من شما را در ابتدا(به خاطر مفاسدي) از زيارت قبور منع کرده بودم؛ حالا برويد زيارت کنيد؛
زيرا زيارت قبور شما را به ياد آخرت می‌اندازد و عمل امت اسلامي از عصر رسول الله تا امروز اين گونه بوده است. (2)
ـ ابن نجم مصري‌(م 970ق) هم بعد از نقل عبارت بدائع و نقل اختلاف در مورد زيارت زنان، می‌نويسد: صحيح‌تر اين است که رخصت و جواز براي زن و مرد ثابت است و رسول خدا‌(ص) نحوه سلام کردن به اموات را به همه مسلمانان تعليم و آموزش می‌داده است. ‌(3)
بقيه علما و فقهاي حنفي هم شبيه همين عبارات را ذکر نموده‌اند(4) و هيچ کدام از اين‌ها اصل زيارت را حرام و يا مکروه نمی‌دانند؛ بلکه براي زن و مرد مسحب می‌دانند.
2. فقهاي حنبلي
فقهاي حنبلي زيارت زنان را به دلیل خود زيارت، نه تنها حرام نمی‌دانند، بلکه مکروه هم نمی‌دانند و معتقدند تمام روايات و ادله که بر حرمت و يا کراهت گفته شده، به دلیل خود زيارت نيست؛ بلکه به جهت علل و عوامل خارج از آن است.
ابن قدامه‌(م 620ق) می‌نويسد: هيچ اشکالي در زيارت اهل قبور براي مردان وجود ندارد و هيچ اختلاف در بين اهل علم نيست؛ اما در مورد زيارت زنان، روايات مختلف و دو دسته روايت وارد شده است:
دسته اول، دلالت می‌کند که زيارت زنان کراهت دارد؛ زيرا ام عطيه می‌گويد: رسول خدا‌(ص) ما را از زيارت نهي نمود؛ ولي بر ما حرام نکرد و از طرفي هم رسول خدا‌(ص) فرموده: "خدا لعنت کند زنان زائر را" و اين روايت اختصاص به زن‌ها دارد؛ احتمال دارد که بعد از جواز صادر شده باشد و احتمالي این‌که قبل از جواز صادر شده باشد هم است و اين نهي، به صورت عمومي براي زن و مرد نسخ شده باشد. . . پس حکم زيارت زنان، بين حرمت و اباحه مردد است و حد اقل اين است بگوييم:
زيارت زنان، مکروه است؛ زيرا زنان صبر و تحمل‌شان کم و ناله و فريادشان زياد است و با ديدن قبر، مصايب‌شان تازه شده و امکان دارد منجر به کار‌ها و سخناني شود که جايز نيست؛ بر خلاف مردان که صبر و تحمل‌شان زياد است.
دسته دوم، رواياتي است که دلالت می‌کند زيارت زنان، مباح است و اشکالي ندارد؛ زيرا حديث رسول الله‌(ص)(کنت نهيتکم عن زيارة القبور الا فزوروها) عموم دارد و شامل زن و مرد می‌شود و اين روايت دلالت می‌کند پيش از آن، تمام
مسلمانان منع شده بود که با اين حديث نسخ شده. پس زن و مرد داخل در عموم روايت جواز است.
دليل بر عموم نسخ، روايتي است که از ابن ابي فليکه نقل شده است: او می‌گويد: از عائشه ام المؤمنين سؤال کردم از کجا می‌آیي؟ گفت از زيارت قبر برادرم عبد الرحمن می‌آيم. گفتم: رسول خدا‌(ص) از زيارت قبور شما را منع نموده! گفت: آري، پس از آن ما را امر فرموده به زيارت اهل قبور. (5)
روايت «لعن الله زوارات القبور‌» اولاً سندش اعتبار ندارد. (6) ثانياً احتمال دارد که نسخ شده باشد؛ زيرا عائشه می‌گويد: پيامبر اکرم بعد از نهي ما را امر نمود؛ به فرض صحت سند و عدم نسخ، به جهت روايات جواز حمل می‌شود به مواردي که بر زيارت زنان مفاسدي مترتب باشد. (7) با اين احتمالات، نمی‌شود به اين روايت حتي براي کراهت هم استدلال کرد.
3. فقهاي مالکي
علما و فقهاي مالکي هم زيارت زنان را به دلیل خود زيارت حرام نمی‌دانند؛ بلکه بعضي از آنان زيارت زنان جوان را که احتمال فتنه باشد، ممنوع می‌دانند.
ـ خطاب رعيني‌(م 954ق) پس از این‌که استحباب زيارت قبور را بدون محدوديت ذکر می‌کند، می‌نويسد: صاحب کتاب «المدخل‌» گفته: بر علما سزاوار است که زنان را از زيارت قبور منع کنند؛ اگرچه براي آنان در آن قبرستان امواتي باشد؛ زيرا سنت حکم می‌کند بر عدم خروج آن‌ها. سپس می‌فرمايد: در مورد زيارت زنان سه قول وجود دارد:
1. زيارت زنان، ممنوع است؛ بنا بر آنچه که از شرع دانسته شده است که زنان در پوشش و حفاظ باشند؛ بر عکس اين عصر که زنان از پوشش و حفاظ بيرون آمده‌اند.
2. جواز مطلقاً‌؛ زيرا دليلي بر منع نداريم؛ بلکه رواياتي که بر حث و تشويق زيارت قبور وارد شده، بر استحباب عمومي دلالت می‌کند.
3. فرق بين زن‌هاي پير که جايز است؛ ولي زن‌هاي جوان که احتمال فتنه می‌رود، جايز نيست.
بدان که اختلاف علما نسبت به زنان زمان گذشته است؛ اما خروج زنان در اين عصر که ده‌ها فساد و فتنه در بيرون رفتن آنان از خانه مترتب است، ـ معاذ الله ـ احدي از علما که مردانگي و غيرت ديني داشته باشند، جايز بداند.
سپس از ثعالبي همين قول سوم را نقل نموده و دليل منع آن را ترس از فتنه ذکر می‌کند و می‌فرمايد: ذکر احاديث اقتضا می‌کند بر عموم ترغيب و تشويق زيارت اهل قبور. هر کسي قبر والدين خود را در هر جمعه زيارت کند، مورد آمرزش الهي قرار گرفته و از ابرار و خوبان نوشته می‌شود. ‌(8)
بنابراین، خود زيارت زنان منعي ندارد؛ بلکه منع آن به جهت مفاسد اين عصر و زمان است که بر بيرون رفتن آنان از خانه مترتب می‌شود و اگر احتمال و ترس فتنه نباشد، اشکال ندارد؛ بلکه با توجه به روايات اسحتباب زيارت که به صورت عموم و مطلق دستور می‌دهد، براي زنان هم استحباب دارد؛ زيرا حضرت به صورت عموم و بدون استثنا می‌فرمايد: هر کسي والدينش را در هر جمعه زيارت کند، آمرزده شده و از ابرار نوشته می‌شود.
بقيه فقهاي مالکي هم به صورت مطلق و بدون تفصيل، بر استحباب زيارت اهل قبور فتوي داده‌اند. ‌(9)
4. فقهاي شافعي
فقهاي شافعي هم زيارت زنان را به دلیل زيارت حرام نمی‌داند؛ بلکه کراهت آن به جهت مفاسدي است که بر بيرون رفتن آنان از خانه مترتب می‌شود.
ـ عبد الکريم رافعي‌(م 623ق) می‌نويسد: زيارت اهل قبور براي مردان، مستحب، اما براي زنان زيارت اهل قبور آيا کراهت دارد يا نه، دو وجه است:
اول: چون بیشتر فقها غير از مردان را ذکر نکرده‌اند، پس کراهت دارد؛ به دلیل قلت صبر و ناله فرياد آنان. روايت شده که حضرت رسول الله فرمود: خدا لعنت کند زناني را که اهل قبور را زيارت می‌کنند.
دوم: کراهت ندارد؛ همان گونه که روباني در کتاب «البحر‌» گفته: در نزد من همين، يعني جواز، صحيح‌تر است؛ هنگامی‌ که زنان از فتنه در امان باشد. (10)
ـ محيي الدين نووي‌(م 676ق) پس از ادعاي اجماع بر استحباب زيارت اهل قبور براي مردان و نقل دوجه فوق براي زنان، در ردّ قول ابو اسحاق ابرهيم بن يوسف شرازي صاحب کتاب «المهذب‌» که معتقد به عدم جواز زيارت زنان است، می‌نويسد: استدلال به ظاهر روايت «لعن الله زوارات القبور‌» براي کراهت تحريميه، در مذهب شافعي شاذ و نادر است. آنچه جمهور از علماي شافعي قطع پيدا نموده‌اند، زيارت براي زنان کراهت تنزهيه دارد. . . ؛ زيرا حضرت رسول‌(ص) بر زني که سر قبر پسرش نشسته بود و گريه می‌کرد، گذشت و فرمود: از خدا بترس و صبر کن. اگر ممنوع بود، حضرت او را منع می‌کرد و می‌فرمود: بلند شو از قبرستان بيرون برو که بر تو زيارت قبور حرام است. (11)
از این‌که حضرت به آن زن گفت از خدا بترس و صبر کن، به دلیل گريه آن نبوده و حضرت نفرمود: گريه نکن! زيرا گريه گاهي در اختيار انسان نيست و بدون اختيار اشک‌هاي انسان جاري می‌شود. از این رو، حاکم نقل نموده که فاطمه زهراء‌(س) سر قبر سيد الشهداء‌(ع) می‌رفته، گريه می‌کرد(12) و خود حضرت در هنگام مرگ فرزندش ابراهيم گريه نمود و در مقابل اعتراض ديگران فرمود: قلب انسان می‌سوزد و چشم گريان شده و اشک جاري می‌شود؛ ولي سخني بر
زبان جاري نمی‌کنم که رضاي خداوند نباشد. ‌(13)
پس منع حضرت به دلیل مفاسدي بوده که بر گريه او مترتب می‌شده و يا سخنانی بر زبان جاري می‌کرده که موجب خشم و غضب الهي بوده است.
ـ ابن حجر عسقلاني‌(م 852ق) پس ذکر ضعف سند روايت «لعن الله زوارات القبور‌»، می‌نويسد: از ادله‌ای که بر جواز زيارت زنان دلالت می‌کند، دو روايتي است که مسلم و حاکم نقل نموده‌اند‌. (14)
مسلم با ذکر سند از عائشه نقل نموده: از رسول الله‌(ص) سؤال کردم زماني که اهل قبور را زيارت کنم، چه بگويم؟ حضرت فرمود: بگو: «السلام علي اهل الديار من المؤمنين. »‌(15)
در اين روايت، نه تنها حضرت، عائشه را از زيارت منع نکرد، بلکه چگونگی زيارت اهل قبور را به او ياد داد. اگر حرام بود، در جواب عائشه می‌فرمود: زيارت اهل قبور براي شما حرام است.
حاکم با ذکر سند از حسين بن علي نقل نموده که فاطمه زهرا‌(س) هر جمعه به زيارت قبور شهداي احد، مخصوصاً عموي پدرش حمزه سيد شهدا می‌رفت. پس آن‌جا نماز می‌خواند و گريه می‌کرد. (16)
بديهي است که اگر زيارت زنان حرام بود، حضرت فاطمه‌(س) که از مصاديق آيه تطهير و از هرگونه پليدي و معصيت پاک است، انجام نمی‌داد.
بقيه فقهاي شافعي نیز عين همين عبارات را با يک اختلاف جزئي ذکر نموده‌اند. ‌(17)
4. فقهاي وهابي
بن باز، مفتي پيشين عربستان و به تبع او پيروان وي گفته‏اند: زيارت اهل قبور براي زن‌ها جايز نيست و حرام است. ‌(18) دليل بن باز بر عدم جواز، همان روايتي است که از پيامبر در مورد لعن زناني که زيرات قبور می‌کنند نقل شده؛‌(19) اما با توجه به مطالبي که پيش‌تر ذکر شد، روشن می‌شود که اين روايت به چند دليل مردود است:
اول: چهار مذهب اصلي اهل سنت به اين روايت عمل نکرده، طبق آن فتوا نداده‏، از آن اعراض کرده‏اند. اين امر نشان مي‏دهد که روايت از جهت سند و دلالت، اشکال داشته است.
دوم: «صحيح بخاري» و «صحيح مسلم» که به گفته اهل سنت صحيح‏ترين کتاب‌ها، بعد از قرآن است، اين روايت را نقل نکرده‏اند.
سوم: در «صحيح بخاري» و «صحيح مسلم» که اصحّ کتب آن‌هاست، رواياتي وجود دارد دالّ بر اين‌که در زمان رسول خدا(ص) زن‌ها به زيارت اهل قبور مي‏رفته‏اند؛ از جمله، روايتي است که از عايشه که از رسول خدا پرسيد: چگونه اهل بقيع را زيارت کنم؟ حضرت فرمود: بگو: «السلام علي أهل الديار من المؤمنين و المسلمين و يرحم اللَّه المستقدمين منّا و المستأخرين و انّا ان شاء اللَّه بکم لاحقون. »‌(20)‌
همچنين روايت نهي پيامبر از زني که بر قبر اموات خود گريه می‌کرد؛ زيرا حضرت به آن زن نفرمود چرا کنار قبر آمدي و او را نهي نکرد؛ بلکه او را امر به صبر و تقوي نمود. ‌(21) همچنين ساير رواياتي که در منابع اهل سنت در مورد زيارت حضرت زهرا از شهداي احد يا جناب عايشه از قبر برادرش نقل شده است.
پس بسياري از علما و بزرگان اهل سنت نيز اين روايت مورد نظر شما را ديده و شنيده‌اند، اما آن را صحيح ندانسته يا به دلايلي که ذکر شد، بر خلاف آن فتوا داده‌اند.
پي‌نوشت‌ها:
1. محمد بن احمد سرخسي، المبسوط، تحقيق جمع من الافاضل، دار المعرفة، بيروت 1406ق، ج 24، ص10.
2. ابوبکر کاشاني، بدائع الصنائع، المکتبة الحبيبية، پاکستان، بی‌تا، ج 1، ص320.
3. ابن نجيم مصري، البحر الرائق، دار الکتب العلميه، بيروت، 1418ق، ج 2، ص 342.
4. ر. ک. ابن عابدين، حاشيه رد المختار، دار الفکر، بيروت، 1415ق، ج 2، ص 262- 263.
5. عبد الله بن قدامه، الشرح الکبير، دار احياء الکتب، بيروت، ج 2، ص 426- 427.
6. ابن حجر عسقلاني، تخليص الجير، دار الفکر، بيروت، ج 5، ص 248.
7. ابن عابدين، حاشيه رد المختار همان، ج 2، ص 262- 263.
8. محمد بن احمد الحطاب، مواهب الجليل، نشر دارالفکر بيروت، ج 3، ص 50- 51.
9. ر. ک: ابو البرکات، الشرح الکبير دار الکتب العربي، ج 1، ص422؛ الدسوقي، حاشيه الدسوقي دار احياء التراث العربيه، ج 1ص422.
10. رافعي، فتح العزيز، دار الفکر، بيروت، ج 5، ص 246- 249.
11. محيي الدين نووي، المجموع في شرح مهذب، دار الفکر بيروت، ج 5، ص 309.
12. حاکم نيشابوري، المستدرک علي الصحيحين، دارالمعرفه بيروت، ج 1، ص 277.
13. المستدرک علي الصحيحين همان، ج 4، ص40.
14. ابن حجر، تلخيص الجير، همان، ج 5، ص 248.
15. أبو الحسين مسلم بن الحجاج، صحيح مسلم، دار الجيل بيروت و دار الأفاق الجديدة ـ بيروت، ج 3، ص 64.
16. المستدرک علي الصحيحين همان، ج 1، ص 277.
17. ر. ک: خطيب شربيني، محمد بن احمد، مغني المحتاج دار احياء التراث العربي، ج 1، ص 365؛ زکريا انصاري، فتح الوهابدار الکتب العلميه، بيروت، 1418ق، ج 1، ص 176.
18. عبد العزيز بن عبد الله بن باز، مجموع فتاوي بن باز، موقع الرئاسة العامة للبحوث العلمية والإفتاء، السعوديه، ج 13، ص 324.
19. أحمد بن الحسين بن علي البيهقي، السنن الكبرى، موقع وزارة الأوقاف، مصر، ج 4، ص 78، ح 7455.
20. صحيح مسلم، همان.
21. محمد بن إسماعيل البخاري، صحيح بخاري، دار ابن كثير، اليمامة- بيروت، 1407 ق، ج 1، ص 430، ح 1223.