سلام خدمت شمااین متنی که درادامه آمده است یادداشت یکی از نمازگزاران مسجدی که درآن اقامه نمازمی کنم می باشد به نظرشما چه پاسخی مناسب می باشد لطفا مرایاری کنید
و اما بعد.
من هرگز چیزی را که نبینم اطاعت نمی کنم.
(امام اول(ع))
آنچه مهم است این است که استدلال درگذشتگان اهل شیعه و سنی و نفی دلایلشان دلیلی نمیشود که بخواهیم سوالی منطقی را با پاسخ های غیر منطقی و با اشاره به آیات و روایات و تفاسیر موهوم داد. تفسیر آیات قران در صورتی درست است که تفسیر به رای نباشد. در شگفتم مفسرین قرآن چگونه میتوانند با جرات سخنی از قرآن را بیان کنند و تفسیر کنند درحالی که این گونه تفسیر شاید تفسیر به رای باشد و ترس از تکفیر نداشته باشند. اگر خداشناس و قرآن شناس بودند که هرگز تفسیر با قطعیت نمیکردند و اگر هم نبودند که تکلیف روشن است.
از خداو قیامت سخن گفتن که با حدس و گمان نمیشود. مگر دین بر حدس و گمان استوار است. قرار بود که دین کامل شده بوشد. همانگونه که فرمود امروز دینم را بر تو کامل کردم.
اگر کامل است که دیگر نیاز به حدس و گمان نیست. و اگر نیست چاره کار در یک چیز است. تلاش برای فهم آن و نه استدلال برای درک نافهمیدنی ها.
علوم حدسیه و علوم لدنی با مرگ پیامبر خاتم خاتمه یافت و پس از آن این علم تجربی و علم ماورای تجربی است که میتواند خدا را بشناساند. علم حدسیات که علما اسلام گرفتار آن شده اند همچون افیونی بر روح جوامع مسلمین اثر گذاشته و تنبل و خوارمان کرده است. ( یک ضرب المثل لری هست که میگه : تا طیبی شه شه کنه، بیر احمد کوه را گرفت)
راه شناخت خدا را پیامبران علوم جدید بیان داشته اند . پس به راه آنان برویم.
با سلام و تشکر از ارتباط¬تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
متن پرسش و مطالب ارائه شده دچار تشويش و آشفتگي در تعبير و فهم برخي از اصطلاحات و مباني است كه برخي از آنها اشاره مي شود.
1- پرسشگر در جائي قطعيت از طرف مفسرين را در ارائه تفاسير نکوهش مي كند و در جاي ديگر خود به همان قطعيت منتها بدون دليل و سند، گرفتار شده است. اگر قطعيت در قضاوت و تفسير متن، محكوم است و باطل، حكم قطعي بر باطل بودن و موهوم دانستن آراء و تفاسير مفسرين، آن هم با وجود استناد به آيات و روايات، محكوميت بيشتر و بطلان روشنتري خواهد داشت. اگر استناد به آيات و روايات ( به تعبير خود پرسشگر ) از طرف مفسرين، پاسخ هاي غير منطقي و موهوم است، داشتن اين ديدگاه، غير منطقي تر و موهوم تر خواهد بود.
2- عمده مفسرين خود به نقص علم بشر و فهم بشر عادي از متون ديني، مخصوصا آيات قرآني، آگاه و واقف هستند و براين اساس هيچ يك از مفسرين در ارائه نظريات تفسيري خود به قطع و يقين حكم نمي كنند و مطالب تفسيري بيان شده را قابل نقد و نفي مي دانند. اين مطلب را مي توان در عبارات مفسرين بزرگوار از هر دو فرقه شيعه و سني ملاحظه كرد و ما به خاطر مجال اندك كه در پاسخگوئي داريم از آوردن آن مطالب معذوريم. به عنوان نمونه به تفسير سوره حمد امام خميني رحمه الله مي توانيد مراجعه كنيد و ملاحظه كنيد كه هم در ابتداي تفسير ايشان تاكيد دارند كه تمام مطالب بيان شده در تفسير آيات، احتمالي است نه قطعي و هم در ميان تفسير آيات، نسبت به اين نكته متذكر مي شوند.
3- منظور پرسشگر از اين كه مفسران از خدا و قيامت با حدس و گمان سخن گفته و مي گويند، روشن و واضح نيست. منظورشان كدام سخنان است و كدام دلائل ؟ آيا ادله عقلي موجود در اين رابطه را مي گويند كه ارتباطي به مفسرين ندارد و ادله عقلي در اثبات خدا و قيامت، ادله و براهين فلسفي محكم و قاطع و رياضي واري است كه احتمال خلاف در هيچ يك از مقدمات آنها نمي توان داد.
اگر منظورشان برخي از ادله عام و عمومي و جدلي يا خطابي در اين رابطه است، هر چند ادله جدلي و خطابي به پاي ادله برهاني در قاطعيت و ثبات و استواري نمي رسند. ولي در جايگاه خود و براي افراد عام و عموم مردم كاربرد خاص و ويژه اي دارد كه در استفاده از آنها براي هدايت مردم به راه حق، خير كثيري وجود دارد. اين شيوه هم مخالف شيوه قرآني نيست. چرا كه قرآن كريم، خود توصيه به استفاده از اين سه راه را در جايگاه هاي مختلف، فرموده است:
« ادْعُ إِلى سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدينَ » " با حكمت و اندرز نيكو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشى كه نيكوتر است، استدلال و مناظره كن! پروردگارت، از هر كسى بهتر مىداند چه كسى از راه او گمراه شده است و او به هدايتيافتگان داناتر است "(1)
برخي با حكمت و برهان قابليت هدايت مي يابند برخي با موعظه نيكو و برخي با بهترين مجادله ها و مناظره ها. پس اگر مفسرين يا ديگر علماي اسلام در تبيين مباني دين كامل اسلام و تبليغ آن از اين سه را مددگيري كنند اشكالي بر آنها وارد نيست.
4- كمال دين به اين معنا نيست كه نياز به تبيين و توضيح و تفسير ندارد. كمال در هر چيزي به معناي عدم نقص آن است ولي لزوما هر چيزي كه كامل است بي نياز از تفسير و تبيين نيست. مثلا ممکن است نظریه نسبیت یک ترم تئوریک و از همه جهت کامل و بی نقص باشد، اما آیا این امر به معنای بی نیازی آن به تفسیر و تبیین و توضیح از جانب فیزیکدانان است؟
خود قرآن كريم با وجود كامل بودن اين كتاب آسماني و با وجود روشن كننده بودن و تبيان هر چيز بودن آن (2)، برخي از آيات آن را متشابه دانسته و آنها را نياز مند به تفسير و تبيين واضح و روشني مي داند كه بايد از طرف راسخون در علم صورت گيرد(3). بسياري از عبارات و تعبيرات قرآني براي عرب و غير عرب نياز به توضيح و تفسير و تبيين دارد، نمي توان با كامل دانستن دين، اين موارد نيازمند به توضيح را مجمل و مبهم گذاشت و به اين دليل باطل از مطالب مفيد و لازم آنها خود را بي بهره نمود.
5- در بسياري از مواضع پرسش، پرسشگر محترم راه كلي گوئي و ابهام در تعبير را در پيش گرفته، كه براي توضيح و پاسخ روشن و واضح نيازمند به تبيين كامل و تعيين مصداق مي باشند. عباراتي مانند« تلاش براي استدلال براي درك نافهميدني ها » « علوم حدسي و علوم لدني » « علم تجربي و علم ماوراي تجربي » و ...
بايد روشن شود كه منظور ايشان از استدلال براي فهم نافهميدني ها چه مواردي مي باشد؟ همچنين منظور ايشان از علوم حدسي و علوم لدني چيست؟ ما علومي به نام علوم حدسي نداريم. اگر منظور ايشان با توجه به مطالب بعديشان ، علوم عقلي و استدلالي و نظري است كه بايد عرض كنيم راه به خطا برده اند. چرا كه علوم نظري جلوتر و بلكه يقيني تر از علوم تجربي ( علوم آزمايشگاهي و قابل تجربه ) هستند و بلكه مبناي علوم تجربی به حساب مي آيند. بنابراين تعبير از آنها به علم حدسي ( يعني گماني و احتمالي ) تعبيري غلط و به دور از واقع مي باشد.
اگر منظور ايشان از علوم لدني، علومي هستند كه من در آوردي از طرف فردي باشند و هيچ دليل عقلي و نقلي و تجربي ، پشت سر آن ها وجود نداشته باشد، يقينا باطل بوده و هيچ مفسر و دانشمند و عالمي اسلامي چنين علومي را معتبر نمي داند و نه در زمان پيامبر و نه بعد از او اصلا حجيت و اعتباري نداشته و ندارد. لكن علم لدني در اصطلاح قرآني ، معناي خاص به خود را دارد و آن علمي است كه از طرق مختلف مانند وحي و الهام و ... در اختيار بشر قرار بگيرد و چون اينگونه علوم از ماهيت الهي برخوردار هستند و از سرچشمه علم لايزال خداوندي نشات مي گيرند، قطعي و قابل اتباع مي باشند. هيچ مفسري در تفاسير خود ادعاي اينگونه علوم را نمي كند و ادعا نمي كند كه مثلا من اين تفسير را با الهام خاص و وحي خاص از خداي متعال دريافت كرده ام. بلكه هر چه هست براساس دليل است و مدرك و سند عقلي و نقلي.
6- به نظر مي رسد پرسشگر محترم دچار نوعي التقاط و اختلاط در مباني جهان بيني اسلامي و فلسفي از طرفي و جهان بيني الحادي و مادي از طرف ديگر شده اند. تعبير پيامبران علوم جديد كه تعبيري است الحادي و از طرف طرفداران جهان بيني مادي در مقابل پيامبران الهي كه از جهان بيني فلسفي و الهي برخوردار هستند ، به دانشمندان علوم تجربي اطلاق مي شود نمي تواند نشات گرفته از ديدگاهي اسلامي و الهي باشد و توصيه به تبعيت از آنها در مقابل تبعيت از پيامبران الهي كه توصيه قرآن كريم است، توصيه اي غير الهي و الحادي و كفر آلود مي باشد.
البته ما از علم و تجربه دانشمندان مختلف علوم تجربي، استفاده مي كنيم و سعي هم مي كنيم كه علوم تجربي را از همين طريق به دست آوريم. ( چرا كه امر تجربي با تجربه به دست مي آيد همانگونه كه امر عقلي با تعقل و استدلال عقلي ) ولي هيچ وقت با توصيه به تبعيت مطلق از آنها در همه امور ( حتي فهم و اثبات خدا و امور ديني غير تجربي ) آنها را در مقابل پيامبران الهي و وحي آسماني قرار نمي دهيم چرا كه اين كار هم مخالف قرآن است و هم روايات و هم عقل.
اگر در ابتدا توصيه به تبعيت از دين كامل اسلام مي شود كه درست است، توصيه به تبعيت بي چون و چرا در همه امور ديني و غير ديني از دانشمندان علوم تجربي با تعبير پيامبران علوم جديد، توصيه اي باطل، غلط و نادرست است. همين نگاه غلط و التقاطي به مفاهيم مادي و الهي باعث مي شود كه تعبير حضرت امير هم به صورتي كج و ناصحيح فهميده شود.
در ادامه همان حديث شريف حضرت امير خودشان در جهت رفع اين كج فهمي، توضيحي اضافه كرده اند كه وقتي سوال كننده از حضرت مي پرسد آيا خدايت را به چشم حس و ظاهر ديده اي ؟ مي فرمايد : « َ لَا تُدْرِكُهُ الْعُيُونُ فِي مُشَاهَدَةِ الْأَبْصَارِ وَ لَكِنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِيمَان » " او را با چشمهاي ظاهر نمي توان مشاهده كرد و لكن او را به حقائق ايمان و با چشمهاي قلبي و باطني مي توان مشاهده نمود." (4) اين مشاهده باطني و قلبي چيزي نيست جز مشاهده عقلي و شهودي. و اگر ما طبق توصيه پرسشگر محترم تبعيت از پيامبران علوم جديد كنيم و تنها تجربه را در قبول يا انكار حقايق بپذيريم، بايد خداي متعال را انكار كنيم چرا كه خدا نه به حس مي آيد و نه مشاهده بصري. و اين همان الحاد و التقاطي است كه گفتيم.
براي برون رفت از اين التقاط در روش بررسي و تحليل مطالب مختلف ( ديني، علمي، تجربي و عقلي ) كه در سراسر نامه و پرسش مشاهده مي شود توصيه مي كنيم منابع ذيل را مطالعه كنيد:
1- مساله شناخت ، مرتضي مطهري، نشر صدرا.
2- جهان بيني الهي و جهان بيني مادي، مرتضي مطهري ، نشر صدرا.
3- سلسله مقالات ارائه شده در فصلنامه « روش شناسي علوم انساني » ، نشر پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
4- http://pajohesh.nashriyat.ir/node/16
پي نوشت :
1. نحل (16)، آيه 125.
2. ر.ك : قرآن كريم: نحل (16)، آيه 89.
3. ر.ك : قرآن كريم: آل عمران (3) ، آيه 7.
4. شيخ كليني، كافي، تهران، دارالكتب الاسلاميه ، 1407هـ.ق ، ج 1، ص 98.






