1.حضرت ادم (ع) چند هزار سال قبل بر روي زمين مي زيستند؟
2.ايا همه ي انسان ها از نسل حضرت ادم (ع) مي باشند؟
3.ايا قبل از حضرت ادم (ع) انسان ها مي زيستند؟
4.مهريه حوا همسر ادم (ع) صلوات برپيامبر بوده در ان زمان كه پيامبر (ص) بدنيا نيامده بودند؟
5.برابري مرد و زن چگونه معنا پيدا مي كند گاهي اوقات شاهد تضعيف حقوق زنان مي باشيم بهعنوان مثال در مسئله ارث؟
6.چرا بنا بر قوانين اسلامي زن حق خروج از منزل بدون اجازه همسر را ندارد؟
7.هدايت مي كند خداي تعالي هركه را بخواهد و گمراه مي كند هركه را بخواهداين ايه ير عقل سنگيني مي كند ،لطفا توضيحات كافي را بيان فرماييد؟
8.عالم ذر چگونه عالمي است؟
9.شيطان همان شيطان اولي است،ايا اولادي دارد يا نه؟ اگر دارد چرا خداوند از يك عنصر ناپاك كه رانده گرديده،شياطين را به وجود مي اورد؟
10.ايا در قران وروايات از موجوداتي به اصطلاح فضايي ها بحثي به ميان امده است؟
11.ايا تمامي پيامبران نماز به جا مي اورده اند؟
12.چند عمر و عثمان در تاريخ اسلام نقش مهمي را بازي كردهاند اجمالا خوب يا بدن بودن انها را ذكر نماييد؟

منظور شما از برابری زنان و مردان چندان روشن نیست زیرا زن و مرد دو جنس مختلف با توانایی ها و استعدادعای مختلف و مشترک هستند و عدم تشابه آنان در بسیاری از خصوصیات جسمی و روحی قابل انکار نیست ؛ اگر مراد برابری آنان در کمالات وجوئدی و حقیقت انسانی است ، ما بر اساس تفکر اسلامی به جد به این امر معتقدیم و بر آن تاکید داریم و در اسلام و بخصوص قرآن بین جنس زن و مرد تفاوتی حقیقی وجود ندارد و نگاه اساسی اسلام در این خصوص نگاه انسان محور است نه مرد محور و يا زن محور.
بر اساس آیات قرآن خداوند انسان را آفرید تا خلیفه و نمایانگر جمال و جلال او باشد. روشن است که انسان اعم از زن و مرد است: « إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً ؛ (1) می خواهم در زمین جانشینی بیافرینم. » خلیفه نه فقط مردها بلکه اعم از زن و مرد است. به همین جهت گرچه حضرت آدم (ع) به عنوان واسطه و پیامبر، وحی را دریافت می داشت، ولی مخاطب وحی آدم و حوا و نسل آن دو بودند. هر دو در بهشت ساکن شدند و از خوردن شجره منع شدند. شیطان دشمن هر دو معرفی شد. شیطان هر دو را فریب داد. هر دو از آن درخت خوردند و هر دو از بهشت اخراج گردیدند و به سکونت در دنیا محکوم شدند:
«يا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَ كُلا مِنْها رَغَداً حَيْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمين ... (2) اى آدم! تو با همسرت در بهشت سكونت كن و از (نعمتهاى) آن، از هر جا مى‏خواهيد، گوارا بخوريد (اما) نزديك اين درخت نشويد كه از ستمگران خواهيد شد * پس شيطان موجب لغزش آنها از بهشت شد و آنان را از آنچه در آن بودند، بيرون كرد».
« پس گفتيم: «اى آدم! اين (ابليس) دشمن تو و (دشمن) همسر توست! مبادا شما را از بهشت بيرون كند كه به زحمت و رنج خواهى افتاد».(3)
« فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطان ... (4) پس شیطان آن دو را وسوسه کرد... ».
چنان که مشاهده می کنید در تمام این آیات مخاطب خداوند زن و مرد هستند، بدون هیچ تفاوتی؛ بعد هم شیطان دشمن بنی آدم، اعم از زن و مرد معرفی گردید. حکم اخراج برای همه صادر شد و اعلام گردید همه کسانی که تابع پیامبران شوند، دوباره به بهشت و لقای خدا و مقامات بالای انسانی از جمله مقام خلافت نایل می شوند. این امر هیچ اختصاصی به مردها ندارد.
در قرآن همان گونه که مردانی را به عنوان الگوی انسانی معرفی کرده، زنانی نیز به عنوان الگوی انسانی (زن و مرد هر دو) معرفی شده اند:« ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِينَ ءَامَنُواْ امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ ... وَ مَرْيمَ‏َ ابْنَتَ عِمْرَانَ (5)؛ خداوند برای مومنان به همسر فرعون مثل زده است . . . . و همچنین به مریم دختر عمران ».
در مواردی قرآن اصرار دارد به نوعی عمدا نام زنان را در کنار مردان بیاورد تا شائبه هرگونه تردید در نابرابری زنان با مردان در رسیدن به درجات کمال و تعالی معنوی را برطرف نماید، مانند این آیات :
«وَ مَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّة؛(6) هر کس عمل صالح انجام دهد، از مرد و زن و مؤمن باشد، داخل بهشت مى­شود. »
« مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَة ؛(7) هر كس كار شايسته‏اى انجام دهد، خواه مرد باشد يا زن، در حالى كه مؤمن است، او را به حياتى پاك زنده مى‏داريم ».
اما در این میان از همه رساتر آیه 35سوره احزاب است :
« مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان با ایمان و زنان با ایمان، مردان مطیع فرمان خدا و زنان مطیع فرمان خدا، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و زنان صابر، مردان با خشوع و زنان با خشوع، مردان انفاق کننده و زنان انفاق کننده، مردان روزه دار و زنان روزه دار، مردان پاکدامن و زنان پاکدامن و مردانى که بسیار به یاد خدا هستند و زنانى که بسیار یاد خدا مى­کنند، خداوند براى همه آنان مغفرت و پاداش عظیمى فراهم ساخته است».
با توجه به این آیات به خوبی روشن می شود که از دیدگاه قرآن که محور و معیار اصلی در معارف اسلامی است، نگاه، انسانی است نه جنسیتی و زن و مرد هر دو در انسانیت و ظرفیت کمال و هدف غایی آفرینش یکسان بوده، به هیچ وجه مرد محور نیست و زن از لحاظ مقام انسانی هیچ نقصانی نسبت به مرد نداشته در کمالات انسانی تفاوتی بین آن ها مطرح نشده است.
اما در زمینه تفاوت در حقوق باید گفت به یقین این حقوق متفاوت و متنوع است و تشابه مطلق بین حقوق زنان و مردان وجود ندارد ، زیرا چنان که گفتیم این واقعیت قابل انکار نیست که زن و مرد از لحاظ ساختار جسمی و روحی و توانمندی های فردی، شرایطی متفاوت داشته ،دارای امتیازات و نقصان هایی در برابر هم هستند؛ دین اسلام بر اساس تفاوت ها و اختلافات طبیعی جسمی و روحی وظایف و مسئولیت های متفاوتی را برای زنان و مردان در نظر گرفته است.
نتیجه تفاوت مسئولیت ها به تفاوت هایی در نیازمندی ها هم منتهی شده است که در جمع بندی همه این موارد می توان به روشنی راز تفاوت های موجود در برخی حقوق و منافع و مسئولیت ها را که برای زنان و مردان ترسیم شده دریافت که البته بسیاری از این امور در خصوص روابط زن و شوهر است نه در مورد جنس زن و مرد ؛ در واقع این تفاوت ها در محیط درونی نهاد خانواده تفاوت در مسئولیت ها و تکالیف و در نهایت تفاوت در حقوق را رقم می زند که ارتباطی با حقیقت جنس زن و مرد و تکریم یکی و تحقیر دیگری ندارد .
البته ما هیچ گاه ادعا نمی کنیم که می توان هر آنچه در منابع دینی به عنوان قانون بیان شده، با این تحلیل ها و جمع بندی های عقلانی توجیه و تفسیر نمود. اما معتقدیم دین اسلام به روشنی برابری زنان و مردان را در اصل انسانیت و امکان کمال به نمایش می گذارد و سهم آن ها از کمالات انسانی را به خوبی برابر بیان می کند.
اما تساوی و برابری در حقوق انسانی به معنی تشابه و همسانی همه حقوق و مسئولیت ها و قابلیت های اجتماعی نیست . بین تشابه و یکسان بودن، با برابری و مساوات تفاوت وجود دارد. همان گونه مسئولیت ها و تکلیف و کار کردهای زن و مرد در خانواده و جامعه و... مشابه هم نیست، حقوق آن ها نیز مشابه نیست، اما مساوات و برابری باید باشد، به این معنا که با توجه به مسئولیت و تکلیف و کارکرد، حق مساوی باید به هر یک داده شود.
اتفاقا در وضعیتی که شرایط و توانایی های دو جنس متفاوت و ناهمگون است، اعطای مسئولیت های مساوی و توقع تکالیف برابر ظلمی آشکار به هر دو طرف است که اسلام هیچ گاه چنین ظلمی را به زنان و مردان روا نداشته است. اسلام در موارد بسیاری تکالیف سخت و دشواری را بر دوش مردان گذاشته که زنان را از آن معاف داشته است .
از باب نمونه تأمين جنبه اقتصادي خانواده كه از حساسيت و سختي خاصي برخوردار است و با نگاه الهي از آنجا كه با حقوق مردم سرو كار دارد و به اصطلاح حق الناس را شامل ميشود مسؤليت سنگيني را به دنبال دارد به عهده مرد است(8)، تکلیف جهاد و فداکردن جان در موقع لزوم (9) از جمله اموری هستند که به اقتضای توانایی های جسمی و روحی مرد بر عهده او قرار گرفته اند .
نتیجه تفاوت مسئولیت و کارایی ها،‌ آن شده که مزایا و منافع متفاوتی برای زنان و مردان تصویر شود و در قوانین دینی وضعیتی متفاوت برای آنان رقم بخورد؛ مثلا در ارث برای این که به راز این تفاوت حقوقی بهتر پی ببریم،در چند نکته باید دقت کنیم:
1.ارث بر مبنای خویشاوندی نسبی(رَحِم) و سببی(ازدواج) است . در مبنای رَحِم- که اصلی ترین و فراگیرترین مبنای ارث است-زن و مرد هر دو سهیمند ؛ مثلا پدر و مادر ، دختر و پسر یا دایی و خاله و...هر دو با هم در یک طبقه جای می گیرند و ارث می برند. این گونه نیست که مادر ارث نبرد و پدر ببرد یا پسر ارث ببرد و دختر نبرد.
2.در مبنای رَحِم و قرابت نسبی ،خویشاوندان همه در یک رتبه نیستند ، بلکه آنان که به متوفی نزدیک ترند، خواه زن باشند یا مرد،اولویت دارند؛ مثلا پدر و مادر و دختر و پسر متوفی نزدیک ترین افراد به اویند. با وجود آنان، دیگران که خویشاوندان دورترند، از متوفی ارث نمی برند. بنا بر این اگر متوفی یک دختر داشته باشد و چند برادر، ارث را دختر می برد و به برادر ها چیزی نمی رسد. پس در این مبنا هم جنسیت دخالتی ندارد.
3. از مبانی مهم ارث، رعایت سود و زیان( غنم و غرم) است که کاملا عقلانی و عادلانه است. مرد دارای مسئولیت های اقتصادی متعددی است که زن از آن ها معاف است، بلکه بعضی از آنان در قبال زن می باشد ؛ مثلا مرد باید مهریه و نفقه به همسرش بدهد، نفقه فرزندان را بپردازد . در پرداخت دیه قتل خطایی مردان خاندان باید شرکت کند. زن علاوه بر این که از پرداخت همه این ها به عنوان تکلیف معاف است،نفقه و مهریه هم می گیرد؛ پس لازم است این بار سنگین که بر عهده مرد گذاشته شده با اختصاص فایده ای به او، جبران گردد.(10)
هرچند این عدم برابری مطلق نیست و در مواردی سهم زن و مرد مساوی بلکه سهم زن بیشتر نیز می شود .(11) بعلاوه راهکارهای خاص دیگری هم در قوانین اسلامی تعبیه شده تا در موارد خاص به برخی از افراد بازمانده فشار سخت و اجحاف حق وارد نشود .
همچنین در مساله اجازه گرفتن زن برای خروج از خانه هم این مساله منافاتی با حقوق خاص زنان و جایگاه انسانی آن ها در منظر اسلام ندارد زیرا حقیقت این گونه احکام را باید در چارچوب نوع ساختاری که اسلام برای خانه و خانواده تعریف کرده است دید ؛ در اسلام خانواده یکی از مهم ترین مجموعه های اجتماعی است که سلامت و کارایی درست آن در ساختن انسان های مفید و سعادتمند و در نتیجه در ایجاد جامعه ای سالم و مفید نقش کلیدی و اساسی دارد .
به همین خاطر دستورات زیادی برای نتیجه بخشی این مجموعه و انجام کامل رسالت آن و دوری ان از آفات در نظر گرفته شده است . یقینا هر مجموعه موفقی هر چند بسیار کوچک، نیاز به مدیر دارد تا در سایه مدیریت و هماهنگی که بین او و دیگر اعضا مجموعه برقرار می شود، هدف معینی که پیش روی مجموعه است، به درستی تحقق یابد و هر یک از اعضا برای خود و برای رسیدن به هدف مورد نظر خود تلاش نمایند .
اسلام به دلایل مختلف که تا حدودی هم روشن است، از میان اعضای خانواده، شوهر را به عنوان مدیر این مجموعه انتخاب کرده ، (12) برای او اختیارات و امتیازات وی‍ژه ای را معین کرده،تصمیم گیری برای افراد مجموعه را در بخشی از مسائل شخصی و جمعی بر عهده او نهاده است. البته در مقابل، هزینه های زندگی و مسئولیت اعضا را هم در بسیاری از موارد بر عهده او قرار داده است.
مسلما یکی از مهم ترین ابعاد مدیریت هر مجموعه ای آگاهی مدیر از نوع رفتارها و عملکرد اعضای مجموعه است. ورود و خروج اعضا یکی از شاخص ترین موارد این آگاهی هاست که البته در خصوص فرزندان به شکل طبیعی وجود دارد، اما در خصوص همسر که نقش برجسته ای در زندگی دارد ،به دستور شرع این تکلیف لازم شمرده شده است تا مدیر مجموعه به طور کامل از نحوه عملکردهای کلی اعضای مجموعه مطلع باشد .
البته آگاهی می تواند به شکلی کلی و ضابطه مند باشد؛ مثلا زن به مرد اطلاع دهد که همه روزه برای انجام این کار از منزل خارج می شود یا هفته ای یک مرتبه به مادر خود سر می زند و یا مانند آن ؛ حتی در صورتی که اعتماد و اطمینان بین آنان فراهم شد،زن می تواند یک اجازه کلی برای همه خروج های آینده اش از منزل از همسرش بگیرد. خیال خود را از این جهت راحت کند، اما جدای از شیوه کسب اجازه، آگاهی مرد از خروج زن از منزل اصل مهمی در مدیریت است که نباید از اهمیت آن غافل بود .
نکته بسیار مهمی که در این میان کم تر به آن توجه می شود، آن است که میزان آسیب پذیری زنان در ارتباطات اجتماعی از جهات مختلف بسیار بالا است. به همین خاطر سطح امنیت خاطر و آرامش روانی مرد در شرایط بی اطلاعی از وضعیت و موقعیت مکانی همسرش بسیار تنزل می یابد.به همین نسبت توانایی او در انجام کار و فعالیت مثبت نیز بسیار کاهش می یابد .
این که مرد بداند در وضعیت عادی همسرش در منزل - که امن ترین مکان ممکن محسوب می شود - است و اگر هم قصد خروج از منزل را دارد، به او اطلاع داده، با هماهنگی با او و تمهیداتی که او معین می نماید ،این کار را انجام می دهد، این کاهش امنیت روانی را به حداقل می رساند . مرد در آرامش روانی به فعالیت اجتماعی خود مشغول خواهد بود .
البته در این حکم خاص ظرایف دیگری هم وجود دارد که از طرح آن خودداری می کنیم اما در هر حال باید دانست که آنچه معمولا موجب ناراحتی و واکنش افراد می شود، نوع اجرای این دستورات و تلقی غلطی که در ذهن از دستورات ایجاد می شود است، نه ماهیت دستورات . اگر این دستور شرعی به شکل درست و متناسب و محترمانه و البته در موقعیت های مناسب صورت بگیرد، هیچ یک از حساسیت ها به چشم نمی خورد .
در عین حال توجه به این نکته هم سودمند است که خروج زن از خانه همواره نیازمند اذن شوهر نیست، بلکه در مواردی خروج زن از خانه جایز است، (13)

پی نوشت ها:
1. بقره(2)آیه 30.
2. همان، آیه 35-36.
3. طه(20)آیه 117.
4. اعراف(7)آیه 19-25.
5. تحریم(66)آیه 11 - 12.
6. نساء (4) آیه 124.
7. نحل (16) آیه 97.
8. شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، 4 جلد، انتشارات جامعه مدرسين قم، 1404 ه.ق، ج 3، ص 105.
9. همان ج 3 ص 439 .
10. امام صادق(ع) در پاسخ به شبهه ابن ابی العوجاء به همین موارد استدلال می کند .
11. عبدالله جوادی آملی، زن در آینه جمال و جلال، انتشارات اسراء ، قم 1377 ش، ص 346.
12. نساء (4) آیه 34 .
13. محمد فاضل ،جامع المسائل ، نشر مهر، قم، 1376 ش، ص460.

با عرض پوزش به دلیل حجم انبوه سوالات از این مرکز امکان پاسخگویی به سوالات متعدد یک پرسشگر وجود ندارد؛ در این نوبت نیز سوالات متعددی از جانب شما ارسال شد که از پاسخگویی به بیش از سه مورد معذوریم ؛ لطفا باقی سوالات را در نوبت های بعد با رعایت همین تعداد ارسال بفرمایید.

ابتدا توجه داشته باشيد كه کیفیت خلقت حضرت آدم(ع) و اموری از این دست از جمله مواردی است که عقل به آن دسترسی نداشته و یگانه منبع مورد اعتماد در این زمینه آیات و روایاتی است که به دست ما رسیده است ، بنابراين پاسخ قطعی به بسیاری از این قبیل پرسش ها نمی توان داد .
1- در مورد زمان بیان شده برای خلقت حضرت آدم(ع) نمی توان زمان روشنی را مطرح نمود هرچند برخی از محققان بر اساس برخی تحلیل ها زمانی در حدود هفت یا هشت هزار سال را احتمال داده اند(2) اما در عین حال تاکید می کنیم که هیچ دلیل و سند قطعی برای آن وجود ندارد .
2- نسل کنونی انسان ها یقینا از پدر و مادری واحد به نام آدم و حوا علیهما السلام به وجود آمده اند (2) اما در عین حال هم از شواهد باستان شناسی و هم از منابع دینی ثابت می شود که قبل از این نسل کنونی از انسان ها موجوداتی انسان نما وجود داشتند که هرچند عینا همانند نسل کنونی بشر نبودند اما شباهت های بسیاری نیز با بشر داشتند . در هر حال اصل وجود این نسل های ماقبل انسان در روایات متعدد مورد اشاره قرار گرفته است که هرچند شاید نتوان آن ها را انسان به معنای خاص کنونی نامید اما لااقل موجوداتی انسان نما بودند .
مثلا امام صادق به کسی که پرسشی در این رابطه پرسیده بود فرمودند : شاید گمان مى‏کنید که خدا غیر از شما هیچ بشر دیگرى را نیافریده است. نه، چنین نیست؛ بلکه هزار هزار آدم آفریده که شما از نسل آخرین آن ها هستید. (3)

پي نوشت ها:
1. ر.ک موسوى همدانى، ترجمه المیزان، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ مدرسين حوزه علميه، قم‏ 1374 ش‏، ج‏4، ص 223.
2. همان، ج 4، ص 214.
3 . شيخ صدوق ، توحید ، انتشارات جامعه مدرسين قم، 1398 ه ق.، ج 1، ص 277