با سلام
در احادیث ذکر شده با ازدواج نیمی از دین انسان تکمیل می گردد از طرف دیگر در جایی دیگر ذکر شده که پاکیزگی نیمی از ایمان است . در این صورت دین انسان با اجرای دو حدیث مذکور کامل می گردد . مفهوم از نیمی از دین کامل می گردد چیست؟

2-شاید برخی از افراد این خرده را بگیرند که افراد از متن قران کریم تفاسیر متفاوتی را داشته باشند همان گونه که تفاسیر متفاوتی از قران توسط علمای گوناگون نوشته شده گو اینکه پایه و اساس متن تفسیری انها یکی است ولی ممکن است یک شخص غیر مسلمان بگوید من از قران این برداشت را نموده ام در صورتی که این برداشت واقعا با منظور فلان ایه در مغایرت است . حال چگونه می توان گفت که نظر این شخص غلط است . وی نظری داده چگونه می توان گفت نظر شما اشتباه است و نظر علمای اصلاح صحیح است ؟

3-همان طور که استحظار دارید جدیدا در بین جوانان شبهه زرتشت پرستی رواج شدیدی یافته است و با این عنوان که ما ایرانی هستیم و چرا باید نماز به زبان عربی بخوانیم و دعا به زبان عربی بخوانیم و دین اسلام به زور وارد کشور ما شده و دین اسلام به زور در زمان عثمان وارد کشور ما شده و ما فرزندان کورشیم خود ما قوانین داشتیم و کورورش از پیشگامان قانون گذاری بوده است و چرا قران که به زبان عربی است ما باید بخوانیم و ...
برای سوالات فوق مخصوصا حمله به ایران برای گسترش حکومت اسلامی چه پاسخ هایی وجود دارد؟

4-برکت در رزق و روزی رو چگونه توجیه می نمایید.(طرف مقابل فقط آیات قران را قبول دارد و هیچ استنادی به احادیث را نمی پذیرد)

5-حدیث قدسی در کجای دین ما به صراحت به وجود ان بیان شده؟اگر قران وجود داشته چه نیازی به حدیث قدسی بوده؟

پرسش 1:
2-شايد برخي از افراد اين خرده را بگيرند که افراد از متن قران کريم تفاسير متفاوتي را داشته باشند همان گونه که تفاسير متفاوتي از قران توسط علماي گوناگون نوشته شده گو اينکه پايه و اساس متن تفسيري انها يکي است ولي ممکن است يک شخص غير مسلمان بگويد من از قران اين برداشت را نموده ام در صورتي که اين برداشت واقعا با منظور فلان ايه در مغايرت است . حال چگونه مي توان گفت که نظر اين شخص غلط است . وي نظري داده چگونه مي توان گفت نظر شما اشتباه است و نظر علماي اصلاح صحيح است ؟

پاسخ:

فهميدن مفاهيم قرآن شرايط و ضوابطي دارد که مفسّر قرآن، بايد آنها را بداند، و واجد آنها باشد تا بتواند قرآن را درست تفسير کند.
آن شرايط بر دو قسم‏اند:
1- دانستن علومى كه ابزار لازم براى تفسير هستند.
2- دانستن روشى كه پس از دانستن ابزارهاي تفسير، بايد بكار برد، و بايد دانست كه چگونه با آن وسائل، مراد خدا را استنباط و استخراج توان كرد؟
علومى كه ابزار تفسير هستند، عبارتند از:
1- علم لغت- دانستن كامل زبان عرب... شرح مفردات آن، هم از جهت وضع لغوى، و هم از جهت وضع اصطلاحى عرفى و شرعى (بدانگونه كه در عصر نزول قرآن، متداول بوده‏اند.)
2- علم صرف- كه بدان وسيله بناها و صيغه‏هاى مختلف يك كلمه، شناخته مي شوند.
3- علم اشتقاق- كه با آن، ريشه لغت، شناخته مي شود.
4- علم نحو و اعراب.
5- علم اسلوب (علم معانى و بيان و بديع را مجموعا «علم اسلوب» يا «علوم بلاغت» گويند.
علم معانى- كه خواصّ تركيب هاى گوناگون كلام را از جهت افاده معانى گوناگون، به ما ياد مي دهد.
علم بيان- كه خواصّ تركيبهاى گوناگون كلام را از جهت اختلاف در ظهور و خفاء، و ضعف يا قدرت القاء، بيان مي نمايد.
علم بديع- كه صورت هاى گوناگون تحسين و آرايش كلام را مى‏آموزد.
و اين سه علم، بويژه «معانى و بيان» از اعظم اركان و اسباب فهم قرآن هستند.
زيرا: يكى از وجوه اعجاز قرآن، بلاغت آن است؛ و بدون دانستن علوم بلاغت، چگونه ميتوان به آنهمه لطائف، و دقايق آن، دست يافت؟) 6- علم قرائات- كه كيفيّت خواندن قرآن، اداى اصوات، دانستن وجوهى كه ترجيح دارند (از نظر قراءت)، موسيقى الفاظ.
كه اين موارد به فهم اعجازى كه در نفوذ قرآن به آدميان دارد، نيز، مدديار است.
7- علم كلام و اصول عقايد 8- علم اصول فقه- كه علت هاي استدلال را براى استنباط فروع‏ احكام، ارائه مي نمايد.
9- علم اسباب نزول 10- علم به ناسخ و منسوخ 11- علم درايت و فقه الحديث و علم الرّجال براى دانستن موارد تعارض، و وجوه ترجيح.
12- علم به روايات مرفوعه 13- علم به احوال بشر- عوامل ترقّى و تنزّل امّتها و تمدّنها 14- خلوص نيّت، اخلاص در عمل، طلب فهم كامل از خداوند يكتا
حال اگر کسي با آشنائي و رعايت دقيق اين معيار ها به تفسير بپردازد مي تواند تفسير درستي اراده کند و به هر ميزاني از معيارها فاصله بگيرد به همان ميزان دچار خطا و کج فهمي شده و حرف و برداشت او مورد قبول نخواهد بود (1)
از اين رو خداوند در کنار قرآن مبين و مفسر و معلم هم قرار داده است. به آيات زير توجه کنيد:
«وَ كَيْفَ تَكْفُرُونَ وَ اَنْتُمْ تُتْلى عَلَيْكُمْ آياتُ اللّه‏ِ وَ فيكُمْ رَسُولُهُ»(2)
چگونه كفر مى‏ورزيد و حال آن كه آيات خدا بر شما تلاوت مى‏شود و رسول خدا در بين شماست».
در اين آيه دو عامل براى هدايت مردم وحفظ آنان از گمراهى معرفى شده است:
يكى آيات كتاب خدا كه بر مردم تلاوت مى‏شود و دوم رسول خدا كه در بين آنها ست و مضمون وحى را تبيين مى‏كند. از ظهور كلام فهميده مى‏شود كه كتاب خدا بدون ضميمه شدن تفسير پيامبر، به تنهايى براى در امان نگه داشتن آنها از كفر، كافى نيست زيرا ممكن است مضمون وحى را درست نفهمند و آن را بد تفسير كنند و گمراه شوند.
«اَنْزَلْنا اِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبيِّنَ لِلنّاسِ مُا نُزِّلَ اِلَيْهِمْ»(3)
در اين آيه به صراحت وظيفه رسول خدا تبيين و تفسير قرآن معرفى شده است.
در آيات متعددى رسول خدا، معلم كتاب معرفى شده است:
«اَرْسَلْنا فيكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ يَتْلوْ عَلَيْكُمْ اياتِنا وَ يُزَكّيكُمُ وُ يُعَلِّمُكُمْ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ»(4)
در ميان شما فرستاده‏اى از خودتان روانه كرديم كه آيات ما را بر شما مى‏خواند و تعليم مي دهد و شما را پاك مى‏گرداند».
«رَبَّنَا وَ ابْعَثْ فيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ اياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكّيهِمْ»(5)
«پروردگارا در ميان آنان فرستاده‏اى از خودشان برانگيز تا آيات تو را بر آنان بخواند وكتاب و حكمت بدانان بياموزد و پاكشان گرداند».
معلوم است كه منظور از تعليم كتاب، آموزش خواندن آن نبوده است زيرا آنان عرب بودند وهم معانى ظاهرى الفاظ قرآن را مى‏فهميدند و هم باسوادهاى آنان مى‏توانستند نوشته‏هاى قرآن را تلاوت كنند و تعليم خواندن ونوشتن به بى سوادهاى آنان هم، تعليم قرآن نبود بلكه تعليم خواندن و نوشتن بود پس منظور از تعليم كتاب يعنى تبيين مضامين و پيام‏هاى قرآن و تفسير آيات آن. بنا بر اين تفسيري که در چاچوب رهنمود پيامبر ص و امامان معصوم (ع) که معلمان واقعي قرآن هستند باشد، حجت و مقبول است.
پس همانطور كه توضيح داديم تفسير قرآن بايد براساس ضوابط باشد وگرنه تفسير به رأي خواهد شد كه در روايت شديدا مذمت شده و به عامل آن وعده آتش جهنم داده شده است.
پي نوشت ها:
1 - مظلومي ،رجبعلي ، پژوهشى پيرامون آخرين كتاب الهى،نشر آفاق، ج‏4، ص: 15.
2.آل عمران(3)آيه101.
3.نحل(16)آيه44.
4.بقره(2) آيه151.
5.همان، آيه129.

پرسش 2:
3-همان طور که استحظار داريد جديدا در بين جوانان شبهه زرتشت پرستي رواج شديدي يافته است و با اين عنوان که ما ايراني هستيم و چرا بايد نماز به زبان عربي بخوانيم و دعا به زبان عربي بخوانيم و دين اسلام به زور وارد کشور ما شده و دين اسلام به زور در زمان عثمان وارد کشور ما شده و ما فرزندان کورشيم خود ما قوانين داشتيم و کورورش از پيشگامان قانون گذاري بوده است و چرا قران که به زبان عربي است ما بايد بخوانيم و ... براي سوالات فوق مخصوصا حمله به ايران براي گسترش حکومت اسلامي چه پاسخ هايي وجود دارد؟ مگر پيامبر اسلام پيامبر عرب ها است که ما نسبت به او تعصب به خرج دهيم؟

پاسخ:

پرسشگر محترم بديهي است كه پيامبران براي هدايت انسان ها مبعوث شده اند و در درجه نخست براي هدايت مردمي که بين آنها به رسالت مبعوث شده، وظيفه دارند و بايستي قوم خود را به آيين خويش دعوت كنند ولي اين وظيفه طبيعي هرگز به معني انحصار دعوت به آن گروه نيست.
اين که قرآن تصريح مي کند که پيامبران در بين اقوامي و به زبان آنها و براي هدايت آنها مبعوث شده اند، نمي خواهد بگويد هر پيامبري فقط مامور هدايت قوم و هم زبانان خويش است و هر امتي بايد از پيامبر همزبان و قوم خود اطاعت کند، بلکه مي خواهد بفرمايد هر پيامبري که در قومي مبعوث مي شود و هدايتگري اش را شروع مي کند، بايد از آن قوم و همزبان آن قوم باشد تا بتواند با آنان ارتباط برقرار کند و قوم زبان و پيام او را بفهمند.
هر پيامبري بعد از انذار و دعوت قوم خود، اگر برايش امکان داشته باشد، افراد اقوام ديگر و اهل زبان هاي ديگر را هم دعوت خواهد کرد. چون فرستاده خداست و پيامش که دعوت به توحيد و بندگي و انکار شرک است (1)، دعوتي فرازماني و فرامکاني است:
يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ (1)
اصولا مگر حق و توحيد و بيزاري از شرک و ديگر حقايق به زبان و قوم خاص تعلق دارد؟ آيا ما خود را از ميراث پزشکان دانشمند در گذشته و در اقوام ديگر به اين بهانه که زبان آنان فارسي نبوده و از قوم ما نبوده اند، محروم مي کنيم يا آنان ميراث و دستاورد علمي و حق خود را از ما دريغ داشته اند؟ آيا پزشکان فارسي زبان گذشته را فقط به خودمان اختصاص داده و ديگران را از استفاده از ميراث علمي آنان منع مي نماييم؟ آيا معارف توحيد و نبوت و معاد و اخلاق انساني و دستور عمل هاي حياتبخش را بايد چون به زبان عربي نازل شده اند، به کنار نهيم؟
پيامبران همگي فرستادگان يک خدا براي هدايت انسان ها به سوي سعادت هستند. هر پيامبري همه پيامبران قبل از خود را تصديق کرده و تاييد نموده، به پيامبران بعد از خود بشارت داده و پيروانش را به اطاعت از آنان فرا خوانده، همگي پيامبران گذشته به آمدن پيامبر خاتم بشارت داده، پيروان خود را به اطاعت از او فراخوانده اند.
مگر در معنويات زبان و وطن و مکان را دخالت دارد؟ مگر معنويات تابع زمان و مکان هستند؟ آيا خداپرستي و يکتا پرستي ربطي به فارس و عرب بودن دارد؟
بنا بر اين درست است که هر پيامبري به زبان قومي که بين آنان مبعوث شده، سخن مي گفته، پيامبر مبعوث شده در هر قوم، بايد از خود آن قوم و مانوس با آنان باشد تا بتواند با آنان ارتباط برقرار کند و رسالتش را پيش ببرد؛ ولي بدين معنا نيست که اين پيامبر اختصاص به اين قوم دارد و اگر توانست نسبت به انسان هاي ديگر و هدايت آنان تعهدي نداشته باشد بلکه هر پيامبري اگر بعد از ابلاغ پيام خدا به قوم خود، زمينه و امکان مي يافت، افراد و اقوام ديگر را هم هدايت مي کرد و پيروان پيامبران هم نسبت به همه انسان ها خود را متعهد مي دانستند و اگر زمينه پيش مي آمد، از دعوت و هدايت اقوام ديگر دريغ نمي کردند.
اصولا حق زمان، مکان و قوميت پذير نيست تا منحصر به يک زمان، مکان يا قوم گردد بلکه حق آب حياتي است که همه تشنگان بدان محتاجند و صاحب حق موظف است در حد امکان آنرا به همه برساند و پيامبران هم کل واحد هستند که کفر به يکي مساوي کفر به همه و ايمان به يکي مستلزم ايمان به همه است:
لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِيِّينَ (2)
نيكى آن نيست كه روى خود به جانب مشرق و مغرب كنيد، بلكه نيكوكار كسى است كه به خدا و روز بازپسين و فرشتگان و كتاب خدا و پيامبران ايمان آورد.
كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فيمَا اخْتَلَفُوا فيهِ (3)
مردم يك امّت بودند، پس خدا پيامبران بشارت‏دهنده و ترساننده را بفرستاد، و بر آنها كتاب بر حق نازل كرد تا آن كتاب در آنچه مردم اختلاف دارند ميانشان حكم كند.
رُسُلاً مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُل (4)
پيامبرانى مژده‏دهنده و بيم‏دهنده تا از آن پس مردم را بر خدا حجتى نباشد، و خدا پيروزمند و حكيم است.
لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط (5)
ما پيامبرانمان را با دليل هاى روشن فرستاديم و با آنها كتاب و ترازو را نيز نازل كرديم تا مردم به عدالت عمل كنند.
با توجه به بيان بالا به کساني که به مليت و ايراني بودن و. .. چسبيده و نمي خواهند تسليم پيامبر اسلام شوند، عرض مي کنيم:
آيا خدا را قبول داريد و بدنبال کسب رضاي خدا هستيد؟
مگر نه اين که زرتشت را پيامبر خدا مي دانيد و به اين سبب براي او حرمت قائل هستيد و خود را پيرو او مي شماريد؟
آيا زرتشت مانند پيامبران ديگر نفرموده به پيامبران بعد از او که تاييد کننده و تصديق کننده او هستند، ايمان بياوريد؟
مگر پيامبر اسلام را خداي زرتشت نفرستاده است؟ آيا اگر خود زرتشت در دنيا بود و پيامبر اسلام را درک مي کرد، به او ايمان نمي آورد و مي تو.انست ايمان نياورد؟ مگر پيامبر اسلام پيامبر عرب ها است که ما نسبت به او تعصب به خرج دهيم؟ مگر اجداد ما به زور مسلمان شده اند و اسلام با حق و عدل مخالف است که حالا بخواهيم آن را وانهيم؟ اصولا دين زرتشت چيست؟ کدام کتاب به استناد يقيني و قطعي از زرتشت است تا امروز آن را اطاعت کنيم و به آن عمل نمايييم؟
شک نيست که زرتشت به "پندار نيک، کردار نيک و گفتار نيک" دعوت کرده است ولي مصداق اينها کدام است؟ آيا هر کس حق دارد خودش قاضي باشد و تشخيص دهد يا بايد خدا از طريق پيامبران تعيين کند؟
کساني که با استناد به اين که پيامبر اسلام عرب بوده و ما عرب نيستيم که تابع او باشيم و. ..، مي خواهند از ايمان آوردن به پيامبر اسلام طفره روند، خلاف عقل و برهان و دستور پيامبران عمل مي کنند و خود هم مي دانند ولي نمي خواهند بپذيرند و تا خود نخواهند بپذيرند، تلاش ما هم به جايي نمي رسد.

(پرسشگر محترم قانون مركز اين است كه در هر نامه به سه سوال پاسخ داده شود با اين وجود ما به پنج سوال شما جواب داديم بقيه را مي توانيد در نامه اي جداگانه براي ما بفرستيد)
پي نوشت ها:
1. مائده (5) آيه 117؛ اعراف (7) آيه 65 و 73 و 85؛ هود (11) آيه 50 و 61 و 84 و. ..
2. بقره (2) آيه 177.
3. همان، آيه 213.
4. نساء (4) آيه 165.
5. حديد (57) آيه 25.

پرسش 3:
4-برکت در رزق و روزي رو چگونه توجيه مي نماييد.(طرف مقابل فقط آيات قران را قبول دارد و هيچ استنادي به احاديث را نمي پذيرد)

پاسخ:

پرسشگر محترم نمي دانم منظور از برکت در ذهن شما چيست؟ اين جواب بر اساس برداشتي است که از برکت در لغت منظور است.
"برکت" به معناي ثبات و دوام خير است و هر چيز که خيريتش ثبات و دوام داشته باشد، با برکت شمرده مي شود. مال با برکت مالي است که براي صاحبش فايده فراوان و با ثبات داشته باشد و نسل با برکت، نسل فراوان و خوب است و ...(1)
البته در قرآن و حديث چيزي مبارك شمرده مي شود که فايده معنوي و آخرتي با فايده مادي و دنيايي که منجر به فايده معنوي و آخرتي شود ، داشته باشد و فوايد مادي محض و دنيايي محض از نگاه دين برکت نيست زيرا دنيا ثبات و دوام ندارد و زايل و نابود شدني اشت. (2)
کسي که به خدا ايمان داشته باشد ، روزي را از جانب خدا مي داند و خود را موظف مي داند از طريق حلال براي به دست آوردن آن تلاش کنند و معتقد است که مال اگر از طريق حلال به دست آيد ، برکت خواهد داشت زيرا چون حلال است وزر و وبالي به همراهش نيست و در طريق صحيح خرج خواهد شد و صاحب مؤمنش آن را در طريق صحيح خرج خواهد کرد و باعث رشد روحي و جسمي صاحبش خواهد گرديد و براي ديگران هم مفيد خواهد بود و خداوند هم وعده داده وقتي مال را در راه رضاي او مصرف کند، آن را با مال حلال ديگر جايگزين کند و اين، برکت است:
وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ وَ هُوَ خَيْرُ الرَّازِقينَ (3)
و هر چيزى را (در راه او) انفاق كنيد، عوض آن را مى‏دهد (و جاى آن را پر مى‏كند) و او بهترين روزى‏دهندگان است!
و وعده پاداش فراوان داده که باز نوع ديگري از برکت است:
مَثَلُ الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ في‏ سَبيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ في‏ كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ (4)
كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى‏كنند، همانند بذرى هستند كه هفت خوشه بروياند كه در هر خوشه، يكصد دانه باشد و خداوند آن را براى هر كس بخواهد (و شايستگى داشته باشد)، دو يا چند برابر مى‏كند و خدا (از نظر قدرت و رحمت،) وسيع، و (به همه چيز) داناست.
اما اگر از طريق حلال نباشد، براي صاحبش غم و اندوه مي آورد زيرا هميشه از عذاب تحصيل حرام بيم دارد و در راه هاي غير صحيح خرج خواهد شد چون صاحبش به حلال و حرام و امر و نهي خدا مقيد نيست. با اندوه و اضطراب به دست خواهد آمد و فکر و روح را مضطرب خواهد کرد و به جاي آسايش روح، باعث همّ و غم مي شود و ...
قرآن مي فرمايد:
وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً (5)
و هر كس كه از ياد من اعراض كند، زندگيش تنگ شود.
اين معيشت تنگ به معناي فقر و تنگدستي نيست بلکه به معناي بي برکتي و اضطراب و بي آرامشي است. او مال فراوان دارد اما ترس از دست دادن ، غم آنچه ندارد و هزينه هاي بي فايده ... براي او آسايشي نگذاشته است و اين چنين مالي مبارک و با برکت نيست. چنين مالي باعث سعادت دنيا و آخرت فرد نمي شود و به قول معروف "باد آورده را بازم برد باد" و و به نوعي عذاب خداست که بر کافران و ظالمان باريده است:
فَلا تُعْجِبْكَ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ بِها فِي الْحَياةِ الدُّنْيا (6)
و (فزونى) اموال و اولاد آنها، تو را در شگفتى فرو نبرد خدا مى‏خواهد آنان را به وسيله آن، در زندگى دنيا عذاب كند و اين همان بي برکتي است.
پي نوشت ها:
1. طباطبايي، الميزان، ترجمه موسوي همداني، قم ، انتشارات اسلامي، 1363 ش، ج 7، ص 389-390.
2. همان.
3. سبأ (34) آيه 39.
4. بقره (2) آيه 261.
5. طه (20) آيه 124.
6. توبه (9) آيه 55.

پرسش 4:
5-حديث قدسي در کجاي دين ما به صراحت به وجود ان بيان شده؟اگر قران وجود داشته چه نيازي به حديث قدسي بوده؟

پاسخ:

پرسشگر محترم در توضيح سوال هاي قبلي آمد که خداوند پيامبر را به عنوان مبين و مفسر قرآن و دين ماموريت داده است. هر چه پيامبر به عنوان دين و بيان دين و قرآن فرموده است، خواه در مسائل اعتقادي يا اخلاقي يا احکام، همه اش وحي بوده و پيامبر هيچ از خود نگفته است زيرا او فقط نبي و رسول و واسطه بوده و دين فقط از خداست.
از طرف ديگر معلوم است که همه وحي فقط قرآن نبوده زيرا قرآن همين 114 سوره اي است که بر ما تلاوت کرده است و شرح و تفسير قرآن هم که پيامبر گفته، وحي بوده (1) اما نه وحي قرآني بلکه وحي تبييني و تفسيري.
آنچه پيامبر و امامان در بيان دين و تفسير قرآن فرموده اند همه اش وحي بوده که بر پيامبر نازل شده و پيامبر به امامان منتقل کرده است و همه قدسي و الهي است اما در بيان به دو گونه نقل شده است. گاهي رسول خدا بدون اين که سخن و بيانش را مستقيما به خداوند منسوب کند، به بيان دين و معارف و ... مي پردازد که غالب احاديث اين گونه اند و گاهي معارف و ... را در قالب سخن خداوند نقل قول مي کند. اين احاديث دوم را احاديث قدسي ناميده اند و تفاوتي با احاديث ديگر ندارند جز در نوع بيان که مستقيما به خدا مستند مي شوند.
بنا بر اين خود قرآن فرموده شما بايد به قرآن با بيان و تفسير پيامبر رجوع کنيد و احاديث اعم از قدسي و غير قدسي، بيان و تفسير قرآن هستند که پيامبر از آسمان و به طريق وحي گرفته و به ما مي رساند و ما بدون تفسير و بيان قرآن از جانب پيامبردر معرض فهم اشتباه از قرآن هستيم، و با مراجعه به رسول خدا از بد فهمي نجات مي يابيم.
ما نيازمند به سخن و بيان پيامبريم (2) که در قالب احاديث اعم از قدسي و غير قدسي به ما رسيده است و "قدسي" ناميدن فقط براي روشن شدن نوع بيان است و گر نه با روايات ديگر تفاوتي ندارد.
پي نوشت ها
1. نجم آيه 3و 4.
2. نحل آيه 44.

پرسش 5:
شبهه يک حديث + شبهه زرتشت پرستي
شرح : با سلام
1. در احاديث ذکر شده با ازدواج نيمي از دين انسان تکميل مي گردد از طرف ديگر در جايي ديگر ذکر شده که پاکيزگي نيمي از ايمان است . در اين صورت دين انسان با اجراي دو حديث مذکور کامل مي گردد . مفهوم از نيمي از دين کامل مي گردد چيست؟

پاسخ:

پرسشگر محترم دين يک کل است که نمودهاي اعتقادي، اخلاقي و عملي دارد. دين جزء بردار نيست اما شدت و ضعف دارد. اين تعبير ها براي نزديک کردن مطالب به ذهن مخاطبان است. دين يعني اعتقاد به خداي يگانه اي که جهان را آفريده و انسان را آفريده و تدبير جهان و انسان به دست اوست و مي خواهد اين انسان خليفه و مظهر او شود (1) و همرنگ او گردد(2) و براي رسيدن انسان به اين مقام و جايگاه، هدايتگران را فرستاده تا باورهاي ناب و حق و اخلاق انساني را به او تعليم دهند و در او بپرورانند و دستور العمل هاي فردي و اجتماعي در تمام زمينه ها صادر کرده تا با عمل به آنها اوج گيرد و سعادتمند شود.
عواملي در رسيدن اين انسان به معرفت توحيدي و اخلاق انساني و رفتار ايماني مؤثرند که اين روايات به اين عوامل اشاره دارد.
روايت "هر کس ازدواج کند، نصف دين خود را در حرز و دژ قرار داده و به نصف ديگر بپردازد"، در صدد القاي اين نکته است که شهوت و نياز جنسي عامل گرايش انسان به گناه است و اشباع صحيح آن به مانند اين است که نيمي از دين خود را در حفاظ قرار داده باشد زيرا ديگر به سوي فحشا و زنا و فساد و... رو نمي آورد. (3)
نکته ديگر اين که اين وعده براي کسي است که براي کسب رضاي خدا و براي کسب رضاي پيامبر و براي ايجاد نسل صالح و براي رفع حاجت جنسي خود ازدواج کند تا با آسايش و خيال راحت به بندگي بپردازد است و معلوم است براي چنين کسي با چنين انگيزه هاي والايي، ازدواج نه تنها حفظ نصف دين بلکه به روايتي حفظ دو سوم دين است. (4)
صاحب حدائق در شرح اين حديث مي نويسد: دعوت کننده به حرام و گناه يا شهوت جنسي است يا شهوت خوردن و نوشيدن و پوشيدن، و چون فرد با ازدواج يکي از دعوت کننده هاي به گناه را کنترل و دفع مي کند، در روايت آمده که نصف دين را حفظ کرده است. (5)
يکي ديگر از فقيهان مي نويسد :
ازدواج هم حرکت در جهت رضاي خداست و هم در جهت عمل به سنت پيامبر و هم فرد با ازدواج و ايجاد نسل از برکت دعاي فرزند بهره مند مي شود و به جهت تربيت فرزند و تحمل سختي هاي آن مستحق پاداش مي شود و هم فرزندان او با ياد خدا زمين را بها مي دهند و...، با توجه به اين موارد و براي رسيدن به اين غايات است که ازدواج ارزشمند و حفظ نصف دين است. (6)
بنا بر اين چنين ازدواجي نشان از اين است که فرد در دينداري راه زيادي پيموده و به نيمه راه رسيده است.
در مورد نظافت هم همين گونه است. البته در روايت نيافتيم که نصف ايمان شمرده شده باشد بلکه از ايمان شمرده شده است. (7)
نظافت هم از ايمان است زماني که به قصد قربت و براي يافتن صفاي روح و براي انجام عبادات و... انجام شود.
نکته ديگر اين که تقيد به يکي از اينها با تقيد به ديگر عبادات و اطاعات و دوري از گناه ها همراه است زيرا کسي که به خدا ايمان دارد و براي خدا کاري را انجام مي دهد، طبيعي است که کارهاي ديگر را که مورد نظر خدا هستند را نيز انجام مي دهد و از انجام کارهايي که خشم خدا را به همراه مي آورد، خودداري مي ورزد.
محال است کسي به ازدواج و به نظافت براي کسب رضاي خدا و... رو آورد اما به انجام واجبات و ترک حرام ها عنايت نداشته باشد و منظور از ايمان در اين روايات ايمان عملي است که فرع بر ايمان اعتقادي و اخلاص است و در صورت وجود ايمان اعتقادي و اخلاص، اين کارها ايمان و عمل صالح مي شوند.
خلاصه آن كه كم نيستند كساني كه ازدواج مي كنند اما بي ايمان تر مي شوند. پس زماني كه دين اسلام نصف ايمان را هديه ازدواج معرفي كرده دهها آيه و روايت هم براي معيارها و شرايط و خصوصيات زوجين بيان كرده است تا به ما بفهماند كه هر ازدواجي نصف ايمان را به ارمغان نمي آورد. بلكه شرايط خاص خود را دارد.
پي نوشت ها:
1. بقره (2) آيه 30.
2. همان، آيه 128.
3. سيد عبد الله جزايري، التحفه السنيه، ص 260.
4. شهيد اول، لمعه، قم، دار الفکر، 1411 ق، ص 159.
5. بحراني، حدائق الناضره، قم، انتشارات اسلامي، ج 23 ف ص 9.
6. ابن فهد خلي، المهذب البارع، قم، انتشارات اسلامي، 1407 ق، ج 3، ص 160-167.