خدای اسلام همه چیز را برای خود میخواهد و الله با توجه به این ایه میتوان "دیکتاتور" محسوب کرد:
«إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ... ;(انعام ،57) حكم و فرمان تنها از آن خدا است .. .» ; همچنين آيات : «40 و 62 يوسف / 62 انعام » .
آیا این چنین است!؟
با سلام و تشکر از ارتباط¬تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
پرسشگر محترم اول باید معنای "دیکتاتور" و "جبّار" را دقت کرد تا بعد ببینیم چنین معنایی در باره خدا صادق است و آیا حاکمیت و مالکیت مطلق خداوند مصداق دیکتاتوری و جباریت است؟
ظاهرا معنایی که از دیکتاتوری و جباریت به ذهن ما می رسد خودکامگی، تحمیل سلطه ظالمانه خود بر دیگران و آنان را بر خلاف میلشان در خدمت خواسته های خود گرفتن و به زور و با سرکوب و توسل به قوه قهریه آنان را رام کردن، بدون این که بر آنان حق آقایی کردن داشته و آنان را مرهون منت و خدمت خویش کرده باشد.
دهخدا در تعریف واژه دیکتاتوری می نویسد: خودرایی، استبداد مطلق العنانی، حاکمیت مطلقه فرد یا گروه بدون این که ملازم رضایت مردم باشد. و در تعریف دیکتاتور می نویسد: خودکامه، خودرای، مستبد، مطلق العنان. (1)
بنا بر این در دیکتاتوری چند عامل هست از جمله:
1. مطلق العنانی مبتنی بر خواست آزاد و رهای فرد. طبیعی است که منظور خواست فطری، معقول و پسندیده منظور نیست. زیرا حکومتی که بر عقل و منطق و فطرت استوار باشد ، حکومت عدل است نه دیکتاتوری. اینجا خواست نفسانی و شهوانی منظور است که افراد را در خدمت امیال نفسانی به بندگی می گیرد و حق و حقوقی برای آنان قائل نمی شود.
2. نه حق حکومت دارد و نه به رضایت محکومین حاکمیت یافته است.
3. حاکمیت خود را با زور تحمیل می کند و سرکشان را سرکوب می نماید.
4. خودرایی او نه به جهت علم مطلق و آگاهی او بر مصالح محکومین و رعایت آنها است بلکه بر اساس حاکمیت خواست مطلق خودش است بدون این که علم و آگاهی داشته باشد.
با توجه به مؤلفه های بالا به حاکمیت خدا بر می گردیم.
بله، حاکمیت خدا مطلقه است و خداوند خودرأی است و نه برای خلقت و نه برای حکم و شریعت و نه برای داوری از کسی اجازه نمی گیرد و مشورت نمی طلبد. اما این مطلقه بودن و خودرایی مبتنی بر علم مطلق و آگاهی مطلق او بر مصالح است. کسی که علم مطلق دارد و از همه مصالح با خبر است، نیازی به مشورت ندارد و با او کسی نبوده و نیست که از او مشورت بگیرد. او در مرتبه یکتایی و یگانگی است و غیر او همه به اراده او وجود یافته اند و با او نبوده اند تا از آنان مشورت بگیرد و نیازی به مشورت نیست.
آری، خداوند حاکم مطلق است. اما بر اساس عدل و احسان نه ظلم و بیداد:
إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ (2)
خدا ذرهاى هم ستم نمىكند.
وَ لا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً (3)
پروردگار تو، به كسى ستم نمىكند.
او در حکومتش یا به احسان می دهد یا به عدل می گیرد. نه کسی را طلب و استحقاقی است تا به دادن طلب و استحقاقش موظف باشد و در اثر عمل نکردن به وظیفه ، ظالم باشد و نه به ظلم و بدون دلیل از کسی می گیرد یا کسی را محروم می کند .
اساس کار خدا بر رحمت و فضل و بخشش است یعنی بر افاضه ؛ نه گرفتن و حال آن که اساس استبداد بر ظلم، بیداد و گرفتن است.
خدا بی نیاز مطلق و مالک مطلق است و کمبود و نیازی ندارد که بخواهد با گرفتن از دیگران، نیازش را رفع کند.
غیر خدا نه وجود دارد و نه مالکیت و دارایی ای که خدا بخواهد از او بگیرد. غیر خدا ، هم وجود و هم همه دارایی اش را از خدا گرفته است و خدا در عین این که به او داده، اما مالکیت خودش پابرجا است و او و دارایی اش ملک خدایند و در ید قدرت خدا، پس خدا به بخشش هم مالکیتش کم نمی شود و نقص بر نمی دارد تا بخواهد رفع نقص کند.
بنای خدا بر فضل است از این رو به بندگان وجود می دهد و به آنان می بخشد و بعد از آنان قرض می گیرد و هزینه کردن آنان برای خودشان را قرض به خدا می شمارد و چندین برابر پاداش می دهد:
مَنْ ذَا الَّذي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً كَثيرَةً (4)
كيست كه به خدا «قرض الحسنهاى» دهد، (و از اموالى كه خدا به او بخشيده، انفاق كند،) تا آن را براى او، چندين برابر كند؟
استبداد بر تحمیل است در خالی که خداوند با وجود قدرت، تحمیل نمی کند. خدا راه نشان می دهد و عاقبت اعمال و رفتار و راه ها را بیان می کند و افراد را آزاد می گذارد تا خواستند بیایند و نخواستند نیایند:
ِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى لاَ انْفِصامَ لَها (5)
راه درست از راه انحرافى، روشن شده است. بنا بر اين، كسى كه به طاغوت [بت و شيطان، و هر موجود طغيانگر] كافر شود و به خدا ايمان آورد، به دستگيره محكمى چنگ زده است، كه گسستن براى آن نيست.
کیفر دادن خدا هم در حقیقت کیفر دادن و شلاق زدن خدا نیست. بلکه خدا فقط به سان امانت دار امین، اعمال و عقاید و دستاوردهای خود ما را در دوره زندگی جمع کرده و بعد از مرگ و در آخرت به ما می دهد آن هم با لطف و کرمش ، بسیاری از دستاوردهای بد ما را کتمان می کند و نادیده می گیرد و ما را از تحمل آثار و نتایج دردآور آنها معاف می سازد و دستاوردهای خوبمان را زیاد کرده و تحویل می دهد.
آتش و کژدم و مار جهنم همین دروغ و غیبت و تهمت و ظلم و ستمی است که از ما صادر شده است که صورت ملکوتی آنها در قیامت آتش و کژدم و ... می شود.
با این خلاصه به خوبی روشن می شود مطلق العنانی خدا مطلق العنانی مستبدانه نیست. بلکه ناشی از مالکیت ، علم و رحمت مطلق اوست . خداوند چون خالق است و همه جهان ها و موجوداتشان مخلوق اویند و در جهل و نادانی غوطه وار و محتاج علم، رحمت وتدبیر او ؛ پس همه ملک اویند و او به جهت خالقیت و تدبیر، مالک آنها است و در ملک خود تصرف می کند آن هم به احسان و عدل نه این که بدون این که مالکیت و صلاحیت داشته باشد بر اساس قهر و ظلم حکومت کند:
ِرَبِّ النَّاسِ مَلِكِ النَّاسِ إِلهِ النَّاس (6)
پروردگار مردم, مالک مردم و خدا و خالق مردم
پس هیچ کدام از مشخصه های دیکتاتوری در خداوند نیست. بلکه به عکس خداوند، در نهایت عدل و احسان بندگان را آفریده و نعمت داده و هدایت کرده و دعوت نموده و آزاد گذارده است.
اما آیات مورد نظر:
قُلْ إِنِّي عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَ كَذَّبْتُمْ بِهِ ما عِنْدي ما تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ يَقُصُّ الْحَقَّ وَ هُوَ خَيْرُ الْفاصِلينَ (7)
بگو:«من دليل روشنى از پروردگارم دارم و شما آن را تكذيب كردهايد! آنچه شما در باره آن (از نزول عذاب الهى) عجله داريد، به دستِ من نيست! حكم و فرمان، تنها از آنِ خداست! حق را از باطل جدا مىكند، و او بهترين جدا كننده (حق از باطل) است.»
در این آیه خداوند از زبان پیامبرش به انسان ها می گوید: من از جانب خدا بر نبوت بینه و دلیل واضح دارم و ارائه کرده ام و شما مرا دروغگو می شمارید و از من می خواهید اگر راست می گویم بر شما عذاب ببارم. ولی بدانید امر عذاب به دست من نیست و حاکمیت مطلق جهان به دست خداست و اوست که بین حق و باطل جدایی خواهد انداخت و به حق بهترین جدایی اندازندگان است.
آیا غیر خدا را بر نازل کردن عذاب قدرتی هست؟ آیا این اعلام دیکتاتوری خداوند است یا اعلام حقیقتی که وجود دارد و عین عدل است؟
ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاَّ أَسْماءً سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُون (8)
اين معبودهايى كه غير از خدا مىپرستيد، چيزى جز اسمهايى (بىمسمّا) كه شما و پدرانتان آنها را خدا ناميدهايد، نيست خداوند هيچ دليلى بر آن نازل نكرده حكم تنها از آن خداست فرمان داده كه غير از او را نپرستيد! اين است آيين پابرجا ولى بيشتر مردم نمىدانند!
در این آیه حضرت یوسف خطاب به مشرکان که برای خدا در خالقیت و ربوبیت و الوهیت شریک تراشیده بودند، می فرماید اینان که شما شریک خدا گرفته اید، اسم های بی مسما و حقیقتی اند که نه قدرتی دارند و نه می بینند و نه می شنوند و نه توانی دارند و حاکمیت مطلق جهان فقط از آن خدا است.
آیا این بیان حقیقت است یا اعلام دیکتاتوری خداوند؟
قالَ يا بَنِيَّ لا تَدْخُلُوا مِنْ بابٍ واحِدٍ وَ ادْخُلُوا مِنْ أَبْوابٍ مُتَفَرِّقَةٍ وَ ما أُغْني عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ عَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ (9)
و (هنگامى كه مىخواستند حركت كنند، يعقوب) گفت: «فرزندان من! از يك در وارد نشويد. بلكه از درهاى متفرّق وارد گرديد (تا توجه مردم به سوى شما جلب نشود)! و (من با اين دستور،) نمىتوانم حادثهاى را كه از سوى خدا حتمى است، از شما دفع كنم! حكم و فرمان، تنها از آنِ خداست! بر او توكّل كردهام و همه متوكّلان بايد بر او توكّل كنند!»
در اینجا حضرت یعقوب به فرزندان سفارش می کند که از در های متعدد وارد شوید تا حسودان متوجه جمع شما نشوند و چشم های حسود شما را نبیند و برای شما نقشه بد نکشد ، بعد ادامه می دهد که این سفارش های من تأثیر مستقل ندارد و اگر تاثیری بگذارد به خواست و امر خداست که او حاکم مطلق جهان است و همه جهان در ید قدرت اوست و من و همه مؤمنان متوکل ، بر او تکیه داریم.
ثُمَّ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ أَلا لَهُ الْحُكْمُ وَ هُوَ أَسْرَعُ الْحاسِبينَ (10)
سپس (تمام بندگان) به سوى خدا، كه مولاى حقيقى آنهاست، بازمىگردند. بدانيد كه حكم و داورى، مخصوص اوست و او، سريعترين حسابگران است.
این آیه هم به حاکمیت مطلق خداوند که در قیامت ظهور و بروز آشکار دارد و همه بدان معترف می شوند، اشاره دارد.
آیات مورد نظر هیچ کدام جز حاکمیت مطلق خداوند، بر مطلب دیگری که دلیل بر دیکتاتوری خدا باشد، دلالت نداشت و این حاکمیت مطلق هم حقیقتی است فوق همه حقایق و عین عدل و داد است.
پی نوشت ها:
1. دهخدا، لغت نامه، تهران، دانشگا تهران، 1373 ش، ص 10028.
2. نساء (4) آیه 40.
3 کهف (18) آیه 49.
4. بقره (2) آیه 245.
5. بقره (2) آیه 256.
6. ناس (114) آیه 1-3.
7. انعام(6) آیه 57.
8. یوسف(12) آیه 40.
9. همان، آیه 67.
10. انعام (6) آیه 62.






