با سلام خدمت شما
1-آيا ذکر نام هاي ائمه در روايت "صحيح السندي" موجود است؟
2-آيا براي حديث لوح جابر سند "صحيحي "وجود دارد؟ اگر به صورت متواتر است،لطف کنيد طريق آن را هم بنويسيد و در هر طبقه افراد را مشخص کنيد.
و هر 3 سندي که در کافي ج4 ص 494 است را بررسي کنيد.:
- عن ( مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى ومُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ ) عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ ظَرِيفٍ
- و ( عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِي حَمَّادٍ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ )
عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) قَالَ:
"اگر به صورت کامل بنويسيد بسيار متشکر مي شوم چون واقعا در اينترنت کسي به طور کامل و مشخص پاسخي نداده است. وبنده نياز دارم. اجر شما با خود خدا"
با سلام و تشکر از ارتباط¬تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
یکی از این احادیث صحیح السند و معتبر حدیث لوح جابربن عبدا... انصاری است که برای امام صادق (ع) نقل می کند که از حضزت فاطمه زهرا (س)شنیده است و نام تمام امامان معصوم در آن ذکر شده است و ما هم تمام جملات فارسی را برایتان نقل می کنیم :
3 مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ ظَرِيفٍ وَ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِي حَمَّادٍ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَبِي لِجَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ- إِنَّ لِي إِلَيْكَ حَاجَةً فَمَتَى يَخِفُّ عَلَيْكَ أَنْ أَخْلُوَ بِكَ فَأَسْأَلَكَ عَنْهَا فَقَالَ لَهُ جَابِرٌ أَيَّ الْأَوْقَاتِ أَحْبَبْتَهُ فَخَلَا بِهِ فِي بَعْضِ الْأَيَّامِ فَقَالَ لَهُ يَا جَابِرُ أَخْبِرْنِي عَنِ اللَّوْحِ الَّذِي رَأَيْتَهُ فِي يَدِ أُمِّي فَاطِمَةَ ع بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ مَا أَخْبَرَتْكَ بِهِ أُمِّي أَنَّهُ فِي ذَلِكَ اللَّوْحِ مَكْتُوبٌ فَقَالَ جَابِرٌ أَشْهَدُ بِاللَّهِ أَنِّي دَخَلْتُ عَلَى أُمِّكَ فَاطِمَةَ ع فِي حَيَاةِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَهَنَّيْتُهَا بِوِلَادَةِ الْحُسَيْنِ وَ رَأَيْتُ فِي يَدَيْهَا لَوْحاً أَخْضَرَ ظَنَنْتُ أَنَّهُ مِنْ زُمُرُّدٍ وَ رَأَيْتُ فِيهِ كِتَاباً أَبْيَضَ شِبْهَ لَوْنِ الشَّمْسِ فَقُلْتُ لَهَا بِأَبِي وَ أُمِّي يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ ص مَا هَذَا اللَّوْحُ فَقَالَتْ هَذَا لَوْحٌ أَهْدَاهُ اللَّهُ إِلَى رَسُولِهِ ص فِيهِ اسْمُ أَبِي وَ اسْمُ بَعْلِي وَ اسْمُ ابْنَيَّ وَ اسْمُ الْأَوْصِيَاءِ...(1 ) مِنْ وُلْدِي از ابى بصير از امام صادق (ع) كه فرمود: پدرم به جابر بن عبد الله انصارى گفت: من به تو نيازى دارم، كى بر تو هموار است كه من با تو خلوت كنم و از آن نياز خود بپرسم؟ جابر به او گفت: هر وقت تو دوست دارى، يك روزى با او تنها شد و به او فرمود: اى جابر، به من از آن لوحى كه در دست مادرم فاطمه (ع) دختر رسول خدا (ص) ديدى گزارش بده و از آنچه كه مادرم به تو گزارش داد كه در آن لوح نوشته است، در پاسخ او گفت: من خدا را گواه مىگيرم كه يك روز در زندگى رسول خدا (ص) نزد مادرت فاطمه رفتم و او را به ولادت حسين (ع) مبارك باد گفتم، و در دستش لوح سبزى ديدم كه به گمانم از زمرد بود و در آن نوشته سپيدى به مانند رنگ آفتاب بود، به او گفتم: پدرم و مادرم قربانت، اى دختر رسول خدا (ص)، اين لوح چيست؟
فرمود: اين لوحى است كه خدا آن را به رسول خود هديه كرده و در آن است نام پدرم و نام شوهرم و نام دو پسرم و نام امامان از فرزندانم و پدرم براى مژدگانى، آن را به من داده است، جابر گويد: مادرت فاطمه (ع) آن را به دست من داد و آن را خواندم و از آن رو نويس كردم، پدرم به او گفت: اى جابر، مىتوانى آن را به من بنمائى؟ گفت: آرى، پدرم با او به خانه جابر رفت و او صحيفهاى از پوست آهو (از برگ كاغذ) در آورد، پدرم فرمود: اى جابر، در نوشته خود نگاه كن تا من آن را بخوانم، جابر در نسخه خود نظر داشت و پدرم آن را خواند و يك حرف، اختلاف نداشت. جابر گفت: من خدا را گواه مىگيرم كه به راستى همچنين ديدم كه در لوح نوشته بود:
به نام خداى بخشاينده مهربان اين نامهاى است كه از خداوند عزيز حكيم براى محمد (ص) بنده و نور و سفير و حجاب و دليل حضرت او، روح الامين آن را از نزد رب العالمين آورده است، اى محمد، اسماء مرا بزرگ شمار و نعمتهاى مرا شكرگزار و لطفهاى مرا انكار مدار، به راستى، منم، من كه خدايم، نيست شايسته پرستشى جز من كه شكننده جباران و انتقام جو براى ستمكشان و سزاده روز رستاخيزم، به راستى منم خدا، نيست. شايسته پرستشى جز من، هر كه جز فضل مرا اميد دارد و جز از عدل من ترسد، او را چنان كيفرى دهم كه هيچ كدام از جهانيان را چونانه كيفر ندهم، پس مرا بپرست و همان بر من توكل كن، به راستى، من پيغمبرى گسيل نكردم كه روزگارش را به پايان رسانم و عمرش به سر آيد جز آنكه براى او وصيى مقرر ساختهام، به راستى، من تو را بر پيغمبران، برترى دادم و وصى تو را بر همه اوصياء برترى نهادم و تو را به دو شير- بچهات- ارجمند ساختم و به دو دخترزادهات حسن و حسين، حسن را پس از پدرش كان دانش نمودم و حسين را گنجبان وحى خويش، او را به شهادت گرامى داشتم و به سرانجام سعادتش واداشتم، پس او بهتر شهيد است و از همه شهيدان بلندپايهتر، من كلمه تامه خود را همراه او كردم و حجت رساى خويش را نزد او نهادم به وسيله خاندان او پاداش دهم و كيفر نهم. اول آنان: على سيد عابدان و زيور دوستان گذشته اين سامان. دوم: پسرش همانند جدّ ستودهاش محمد، شكافنده دانشم و معدن حكمتم، محققاً هلاك شوند آنان كه شك كنند در باره:
سوم آنها جعفر: آنكه او را نپذيرد، مرا نپذيرفته، گفتار بر جاى من است كه: هر آينه گرامى دارم ايستگاه جعفر را و او را در باره پيروان و ياران، و دوستانش شاد سازم، پس از وى.
چهارمشان: موسى است كه اندر آشوبى دچار است (كه بر او روا شود آشوبى خ ل كه در گيرد و برگزيدنش براى خود آشوبى خ ل) سخت و نابينا و تار، زيرا رشته قرار داد من نبرد و حجت من نهان نماند و به راستى دوستانم از جام سرشار بنوشند، هر كه يكى از آنها را منكر باشد، محققاً منكر نعمت من است و هر كه يك آيه از كتاب مرا بر گرداند بر من افتراء بسته، واى بر افتراء بندهاى منكر، در هنگام سر آمدن مدت موسى (ع) بنده و دوستم.
واى بر كسانى كه افتراء بستند و منكر شدند. پس از در گذشت موسى (ع)، دوست من و برگزيده من، حجت:
پنجم: على (ع) را كه ولى و ناصر من است و آن كس است كه من بارهاى وظائف نبوت را به دوش او نهم و او را به اطلاع كامل بدانها بيازمايم، ديو گردن فرازى، او را بكشد، در شهرى كه آن را بنده شايستهاى ساخته، به خاك رود (مقصود از عفريت در اينجا مأمون است و مقصود از بنده شايسته: ذو القرنين است كه طوس را ساخته- از مجلسى ره-) در كنار بدترين آفريدههايم (يعنى هرون الرشيد) گفتار من اين است كه او را به پسرش:
ششم آنها: محمد (امام جواد ع) شاد كنم كه جانشين او است، پس از وى و وارث دانش او است، پس معدن علم و جايگاه سِرّ من باشد بر خلق من، بندهاى به او معتقد نشود جز آنكه بهشتش جاى سازم و شفاعت او را در هفتاد كس از خاندانش كه سزاوار دوزخ باشند بپذيرم، و سر انجام سعادت را نصيب پسر او:
هفتم: على (امام نقى ع) را كه ولى و ناصر من است و گواه من است در خلق من و امين من است بر وحى من و از او بر آور، آنكه به راه و كيش من دعوت كند و گنجبان دانش من باشد:
هشتم حسن (امام عسكرى ع) را و كامل گردانم اين سلسله امامت را به پسر او:
نهم (از اولاد حسين ع) كه م ح م د باشد و رحمت بر جهانيان و داراى كمال موسى و بهاى عيسى و صبر ايوب است، در دوران او دوستانم خوار شوند و سر آنها را دشمنان به هم پيشكش كنند چنانچه سرهاى ترك و ديلم را به هم پيشكش نمايند، آنها را بكشند و بسوزانند و در ترس باشند، مرعوب و هراسان و زمين از خونشان رنگين گردد، واى واى و شيون در ميان زنان آنها فاش و آشكار شود، آنان به راستى دوستان من باشند و به وسيله آنها دفع كنم هر فتنه پيچيده و تارى را و براى آنها بردارم زمين لرزهها و بارهاى سنگين و زنجير گران را، آنانند كه خاص بر آنها است صلوات از پروردگار آنها، به همراه رحمت و مهر و آنانند هم آن هدايتشدهها.
عبد الرحمن بن سالم گويد: ابو بصير گفت: اگر در عمر خود جز اين حديث را نشنوى، براى تو بس است، آن را از جز اهلش نگهدار.
پی نوشت:
1.شيخ كلينى، الكافي ، ناشر اسلاميه چاپ تهران سال 1362 ش، نوبت دوم، ج1، ص 527.






