حضرت امام جواد (ع)می فرمایند:همواره خداونددریگانگی (فردانیت) خودش بود پس ازاین ،سه بزرگوارراخلق کرد(محمد(ص)،علی(ع)،فاطمه(س) ؛ بقیه رانگفتندچراکه درجنب این بزرگواران هستند)پس همین طورهزارهزارسال ماند(زمان آسمانی – دهر) ،عالم بودواین سه نوربزرگوار،بعداشیاء راخلق کردواین خانواده راشاهد قراردادبرچگونگی خلقت اشیاءوجاری کردوفرمان دادکه تمام اشیاءاطاعت کنندازاین خانواده ،پس نور اشیاء راکه درصحنه آوردهمه امورات اشیاء راگذاشت به عهده اینهاوقبل وبعدازخلقت اشیاءاینها قائم مقام خداشدند درآسمان،حال هرچه رااین خانواده می خواستندحلال کرد وهرچه این خانواده خواستندحرام کردواینهاهم هرچه خداخواست عمل کردندوبعد امام (ع)روبه راوی کردندوگفتند: این همان دینی است که اگرکسی ازآن جلوبزندبیچاره وهرکس عقب بیفتدمحروم می شود
چگونه است که انسان معصوم رامی آفریندوبعدنسبت حلال وحرام هستی رابه نسبت امام معصوم تعیین می کند،چگونه میل امام معصوم عین حلال بودن است؟
با سلام و سپاس از ارتباط تان با مركز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
روایات به این مضمون فراوان است از جمله در کافی که معتبرترین کتاب حدیثی است، بابی با این عنوان هست:"التفويض إلى رسول الله صلى الله عليه وآله والى الأئمة فی امر الدین" و در این باب ده روایت آورده است.
جالب این که در این روایات این موضوع با استناد به قرآن و برهان تأیید شده است. به بعض این روایات توجه کنید:
عن ابی اسحاق النحوی قال دخلت على أبي عبد الله (ع) فسمعته يقول : إن الله عز وجل أدب نبيه على محبته فقال : " وإنك لعلى خلق عظيم "(1) ثم فوض إليه فقال عز وجل : " وما آتاكم الرسول فخذوه وما نهاكم عنه فانتهوا "(2) وقال عز وجل: " من يطع الرسول فقد أطاع الله "(3) قال : ثم قال وإن نبي الله فوض إلى علي وائتمنه فسلمتم وجحد الناس (4)
ابی اسحاق نحوی گوید بر امام صادق وارد شدم و شنیدم که ایشان می فرمود:
خداوند پیامبرش را به نیکویی بر محبت خود تربیت کرد و او را ستود و فرمود: تو بر خلق نیکو هستی و از آن پس امر خلق را به او واگذار کرد و فرمود: آنچه رسول به شما داد و امر کرد، بگیرید و آنچه منع و نهی کرد، وانهید ؛ و فرمود: هر کس مطیع رسول خدا باشد، مطیع خداست. بعد امام فرمود: پیامبر خدا این امر با به علی و امامان بعد از او واگذار کرد و شما شیعیان این مطلب را پذیرفتید و دیگران انکار کردند
این که خداوند بنده ای را برگزیند و تربیت کند و به خود اختصاص دهد و امور خلایق را به کلی یا در بعض حوزه ها به آن تربیت شده و مطیع و عبد محض که در خدا فانی شده و جز آنچه خدا بخواهد، نمی خواهند و از خود طلب و حاجتی ندارند، وا گذارد ، چیز ممنوعی نیست. در روایت دیگر همین باب امام صادق (ع) فرموده :
إن الله عز وجل فوض إلى سليمان بن داود فقال : " هذا عطاؤنا فامنن أو أمسك بغير حساب "(5) (6)
خدای بلند مرتبه به سلیمان فرمود : این عطاى بىحساب ماست خواهى آن را ببخش و خواهى نگه دار.
آیا این که کسانیبه درجه ای از عبودیت و بندگی برسند که خدا آنان را برای خود برگزیند و به خود اختصاص دهد ، محال است؟ اگر کسی این را محال بداند، خلاف قرآن گفته است. زیرا خداوند بندگانی را سراغ می دهد که به درجات بالای عبودیت رسیده و خدا آنان را برای خود برگزیده است. آیا این که خدا چنین کسانی را که در او فانی شده اند ، مظهر خواست و رضای خود قرار دهد، عیب است؟
یا بر خدا چنین اختیار و انتخابی ممنوع و مصداق ظلم است؟
در روایت دیگر این باب، فلسفه این انتخاب خدا و قرار دادن معصومان به عنوان مظهر اراده اش این گونه بیان شده است:
إن الله عز وجل فوض إلى نبيه صلى الله عليه وآله أمر خلقه لينظر كيف طاعتهم (7)
خداوند امر خلایق را به پیامبرش واگذار کرد تا مردم را در اطاعت کردن بیازماید ( و معلوم کند چه کسانمی مطیع امر خدایند و چه کسانی مطیع نیستند.)
آن کس که مطیع امر خدا باشد ، وقتی خداوند او را به اطاعت از پیامبرش فرابخواند ، به جهت اطاعت از خدا مطیع پیامبر می گردد ولی آنان که استکبار درونی دارند و خود را به اطاعت از اوامر خدا مجبور کرده بودند، اطاعت از بنده خدایی که مثل خود آنان یا به نظرشان کوچکتر است را دیگر نمی پذیرند و مانند شیطان خود را برتر شمرده و از اطاعت سرباز می زنند.
بنا بر این این تفویض و واگذاری به این معنا نیست که خدا خودش کنار رفته و اینها جانشین خدا می شوند بلکه مظهریت را می رساند و برای اعلام مقام و مرتبه آنان نزد خداست تا بندگان خدا به آنان رجوع کنند و آنان بندگان خدا را اداره کرده به کمال سوق دهند و با این تفویض بندگان هم امتحان شده و مریض ها از سالم ها متمایز می گردند.
پی نوشت ها:
1. قلم (68) آیه 4.
2. حشر (58) آیه 7.
3. نساء (4) آیه 4.
4. کلینی، کافی، تهران، اسلامیه، 1363 ش، ج 1، ص 265.
5. تکویر (81) آیه 29.
6. کلینی، همان .
7. همان، ص 267.






