با سلام و سپاس از ارتباط تان با مركز ملی پاسخگویی به سوالات دینی

بحث رابطه علم و دین بحثی بسیار مفصّل و دقیق است که نمی توان در نوشته ای مختصر بدان پرداخت اما به طور اجمالی می توان گفت اگر چه برخي از افراد روشنفكر كه تحت تاثير رابطه و تقابل دين منحرف شده مسيحيت با علم قرار گرفته بودند به غلط مسيحيت كليسائي منحرف شده قرون وسطي را نماد همه اديان الهي پنداشتند و حكم به تقابل علم و دين نمودند لكن در يك نگاه واقع بينانه بايد گفت:
مشکل اصلی در بحث تقابل علم و دین در تعیین مصداق روشن و قابل قبول دین و علم است. به نظر می رسد که اگر علم و دین هریک به معنای درست خود در این سنجش و داوری قرار گیرند، به هیچ وجه نمی توان تناقض و تضاد مبنایی بین آن ها دید. در واقع مشکل این جاست که معمولا در نمونه های تقابل علم و دین تفکرات مسیحی به عنوان دین ارائه می شود، حال آن که اگر دین اسلام و به خصوص نگرش دقیق شیعی معیار قرار گیرد، چنین تقابل هایی دیده نمی شود؛
اگر با دقت ویژگى‏هاى علوم تجربى مورد بررسى قرار گیرد، به خوبى مى‏توان فهمید که این دسته از علوم به دو بخش تقسیم مى‏شود:
أ) قوانین علمى، این بخش از گزاره‏هاى علمى تا حدّى از قطعیت برخوردار است. تأثیر پذیرى کم ترى از عوامل ظنى دارد. این قضایا معمولاً با گزاره‏هاى قطعى دینى هیچ گونه برخورد و تعارضى ندارد.
ب) نظریات علمى، با توجه به این که از قطعیت برخوردار نیست و در موارد بسیارى این نظریات دچار ابطال و دگرگونى مى‏شوند، نباید انتظار داشت که همیشه نظریات علمى با داده‏هاى دینى هماهنگ و کاملاً سازگار باشد، زیرا لازمه آن این است که دین مانند آراى ظنى و تجربى دانشمندان همواره دستخوش تفسیر و دگرگونى شود.
بنابراین ممکن است برخى از گزاره‏هاى دینى با برخى از گزاره‏هاى علمى، در زمانى با هم تعارض داشته و در زمان دیگر تعارض نداشته باشند، به عنوان نمونه مى‏توان دیدگاه قرآن درباره پیوند بیولوژیک جنین با والدین را در نظر داشت، که تا اواخر قرن نوزدهم، مغایر نگرش علمى رایج زیست‏شناسى بود، ولى در نیمه دوم قرن نوزدهم نظریات مبتنى بر پیوند یکسویه فرزند با پدر و مادر منسوخ گردید. علم جدید با دیدگاه قرآن دراین زمینه همسو شد.
کاروان علمى بشر هنوز در نیمه راه است. بسیارى از نظریات علمى موجود در آینده دگرگون خواهد شد. طبیعى است در این میان آرا و اندیشه‏هاى صحیح و سقیم بسیارى وجود خواهد داشت. بنابراین انتظار هماهنگى کامل دین و علم به معناى دانش تجربى، انتظار نابجایى است، ولى مسلّم است که بین قطعیات دین و علم تعارضى وجود ندارد.
البته مشکل گاهى اوقات در طرف دیگر تعارض مى‏باشد، یعنى گاهى فهم از دین اشتباه است. تعارض میان فهم خاص از دین با علم، به عنوان تعارض علم و دین انگاشته مى‏شود، در حالى که یک نوع فهم از گزاره دینى مانند فهم از ظاهر آیات، با علم تعارض یافته است، نه با خود دین. گاهى نیز آنچه دین انگاشته مى‏شود، دین نیست، یعنى برخى از روایاتى که داراى سند صحیحى نمى‏باشند و به صورت مجعول بوده، به عنوان حدیث معصوم نقل شده است. در چنین مواردى تعارض ظاهرى است و تعارض میان علم و دین نمى‏باشد.
مسئله دیگرِ با اهمیت، فهم رابطه علیّت الهى و علیت طبیعى در جهان ماده و طبیعت است. بسیارى از مردم و حتى دانشمندان توجیه مى‏کنند که علیت الهى در عرض علیت طبیعى قرار دارد، یعنى عامل و علت یک پدیده مانند سیل، زلزله و بیمارى در جهان طبیعت، یا خدا است و یا عامل طبیعى، پس هر جا که عامل و علت طبیعى پاسخ داد، علیت الهى در کار نیست. هر جا که با مشکل برخورد کردیم و نفهمیدیم که علت طبیعى و مادى چیست، آن را به خدا یا علت ماوراء الطبیعى نسبت مى‏دهیم. اگر بیمارى پیش آمد، اگر کارى از دارو و درمان بر نیامد، به سراغ علت ماوراء الطبیعى مى‏رویم.
در حالی که این فهم کاملاً اشتباه است.خداوند علت تمام پدیده‏هاى عالم هستى است، خواه در آن زمان که دارو تأثیر مى‏گذارد و خواه در زمانى که داروى خاص (و راه شناخته شده براى ما) تأثیر نمى‏گذارد . خداوند از راه دیگرى که براى ما ناشناخته است (با حفظ قانوت علیت و بر اساس آن) درمان مى‏کند. پس در هر دو صورت او شفا دهنده است.
در جمع بندی می توان گفت که در بسیاری از امور اشتراکی بین موضوعات دینی و علوم تجربی وجود ندارد. این دو مقوله دارای موضوعات کاملا متفاوت و متغایری هستند، در نتیجه تقابل بدون وجود موضوع مشترک معنا نخواهد داشت.
در برخی موضوعات مشترک و دیدگاه های خاص هم یا درفهم دقیق منظور دین اشتباه وجود دارد یا در نظریات علمی به خاطر عدم قطعیت هر زمان امکان تغییر و تبدیل وجود دارد. در نتیجه نمی توان به طور قطع گفت این آیه قرآن در تضاد و تقابل کامل در برابر این اصل متقن و بدیهی علمی است؛ به همین خاطر مقوله تقابل علم و دین بیش از آنکه مقوله ای مستند و واقعی باشد، امری شعاری و مبهم است.
به عبارت روشن تر موضوعات در بحث علم و دین یا واقعا موضوعات دارای اشتراک نیستند یا مواردی از دو طرف (علم و دین) به عنوان موارد تقابل مطرح می شود که از هر دو طرف چندان قطعیت ندارند و یا گزاره هایی از ادیان غیر قابل دفاع محسوب می شوند ، حال آنکه منظور ما از دین دین اسلام و تفکر خاص شیعی است ؛ در عین حال حتی در همین حوزه هم موارد ذکر شده اموری هستند که در دینی بودن آن ها تردید زیادی وجود دارد و مثلا استناد قطعی و جدی به منابع اصیل دینی ندارند.
البته چه بسا در اموری کاملا قطعی و مسلم هم از جانب علم و دین تقابل هایی دیده شود که دراین صورت باید بنا بر استنادات عقلانی این تقابل را برطرف نمود. بسیاری از گزاره های دینی همان گونه که با توجه به برخی منابع نقلی دیگر از کلیت خود افتاده ،تخصیص می خورند و مقید می شوند، همین گزاره ها با اصول یقینی و قطعی علوم تجربی هم می توانند تقیید و تخصیص خورده یا از استناد بیفتند.
به عنوان مثال اگر فرض کنیم در منابع قطعی دینی بر فوائد گوناگون نمک تاکید شود و مصرف آن همواره مورد سفارش قرار بگیرد، در عین حال علوم تجربی نمک را برای افراد دارای فشار بالا بسیار بد و مضر بدانند، به راحتی می توان گفت دلیل دینی تایید مصرف نمک تنها مختص افرادی است که به چنین عارضه ای گرفتار نیستند. حتی اگر در علم تجربی به طور قطعی ضرر مطلق نمک تشخیص داده شود ، در مواردی می توان صحت روایات مورد نظر را دچار تردید ساخت.
البته نباید فراموش کرد مواردی هم که به واسطه گزاره های دینی برای عالمان علوم تجربی-البته باورمندان به دین- تردید و شک در صحت گزاره های تجربی به وجود می آید ،کم نیست .برای یک اندیشمند مسلمان رسیدن به یک نتیجه علمی که با برخی منابع مسلم دینی در تضاد باشد، می تواند تردیدها و تاملات جدی در درستی آن فرضیه و لزوم تحقیقات و بررسی های مجدد را به دنبال داشته باشد .