با سلام
خداوند متعال قرآن مجید را درطی چند سال بر پیامبر اکرم (ص) نازل فرموده است ؟ اگر پاسخ 23 سال دوران بعثت ایشان است پس چرا در سوره مبارکه قدر خداوند فرموده قرآن در شب قدر نازل شده است ؟
ضمنا" آیا پیامبر ص وحی را بصورت صوتی از جبرئیل در یافت می کرده است یا بر قلب پیامبر الهام می شده است ؟
ضمنا" آیا غیر از آیات قرآن وحی دیگری هم بر پیامبر اکرم ص نازل می گردیده است ؟
از راهنماییتان بسیار ممنون و سپاسگزارم
پرسش: اعتقادی
شرح : با سلام (1)خداوند متعال قرآن مجید را درطی چند سال بر پیامبر اکرم (ص) نازل فرموده است ؟ اگر پاسخ 23 سال دوران بعثت ایشان است پس چرا در سوره مبارکه قدر خداوند فرموده قرآن در شب قدر نازل شده است ؟؛*
پاسخ: با سلام و تشكر از ارتباط شما با مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني
به طور کلی می توان گفت قرآن دارای دو گونه نزول است 1.نزول دفعی، 2. نزول تدریجی.
در نزول دفعی تمام حقیقت قرآن به یکباره بر قلب مبارک رسول خدا صلوات الله علیه نازل و در نزول تدریجی این حقیقت توسط آیات و سوره های مختلف و در طول زمان به پیامبر خدا صلوات الله علیه عرضه شد.
البته در این باره نظریه های متفاوتی ابراز شده است که لزومی به بیان آن نیست. با این حال به نظریه یکی از مفسرین بزرگ در این باره توجه می کنیم که برای پاسخ کفایت می کند.
ایشان نوشته است:
با تدبر در آیات فهمیده می شود که قرآن ورای این الفاظ و در لوح محفوظ دارای حقیقتی است یگانه و متعالی که از درک و فهم افراد عادی بالاتر است. این حقیقت به اراده خدا نازل شده و صورت لفظ و سوره و آیه به خود گرفته و برای ما قابل فهم گردیده است:
کتاب احکمت آیاته ثم فصلت من لدن حکیم خبیر (1) کتابی است که نزد حکیم آگاه، محکم و یگانه است و از نزد خدا تفصیل یافته است.
از آیات دیگری که بر حقیقت متعالی قرآن تاکید می کند آیات زیر است :
انه لقرآن کریم فی کتاب مکنون لا یمسه الا المطهرون(2) قرآنی است ارجمند،در کتابی نهفته که جز پاکان بدان دست رسی نیابند.
و انه فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم(3) و آن در ام الکتاب نزد ما مقامی دست نایافتنی و بلند مرتبه دارد.
بنا بر این آیات، قرانی که در مدت بیست و سه سال بر رسول خدا نازل شده، تکیه بر حقیقتی متعالی دارد که از عقول بشر برتر است. این حقیقت متعالی در شب قدر بر قلب آن حضرت نازل شده و تفصیل و تنزیل آن در مدت بیست و سه سال رسالت، نازل گردیده است.
نتیجه این که: آیات دلالت کننده بر نزول قرآن در شب قدر بر نزول حقیت متعالی و واحد قرآن بر قلب پیامبر دلالت دارد. آیات دیگر بر نزول تدریجی آیات و سوره ها، و هر کدام مربوط به یک مقام است و با هم منافات ندارد.(4)
پی نوشت ها:
1. هود، آیه 1.
2. انعام، آیه 80 .
3. زخرف، آیه 4.
4. طباطبایی محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه موسوی همدانی محمد حسین، قم، انتشارات جامعه مدرسین، سال 1374 ه ش، چاپ پنجم، ج2، ص 18-24.
پرسش: (2) ضمنا" آیا پیامبر ص وحی را بصورت صوتی از جبرئیل در یافت می کرده است یا بر قلب پیامبر الهام می شده است ؟*
پاسخ:
باید گفت "وحی"مقوله ای نیست که ذهن بشر عادی بتواند آن را تحلیل یا ترسیم کند. وحی یک نوع آگاهی و شعور رمزي است که سبب اتصال و ایجاد ارتباط بین خالق و مخلوقی که "مامور" است، می شود و این آگاهی و اتصال ممکن است با اقسام خاصی انجام گیرد.
البته به تاکید آیات شریفه الهی در نهایت این "قلب" است که محل تصدیق وحی است، چه دریافت حقایق و وحی با گوش و چشم ظاهر باشد که حکم واسطه و ابزار و دروازه قلب خواهند بود و قلب امری باطنی و تصدیق کننده آن می باشد، و یا دریافت وحی با چشم و گوش باطنی باشد که خود به نوعی جزیی از قلب و بخشی از ادراک آن خواهد بود،فرقی نمی کند.
و اما در منابع متعدد، تتبیین های متفاوتی در مورد چگونگی دریافت وحی نسبت به پیامبر گرامی اسلام صلوات الله علیه بیان شده است که به بعضی از آن ها اشاره می کنیم.
نوشته اند:
مطابق قرآن وحی رسالی سه گونه است:
"وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكيمٌ" (1) یعنی:و شايسته هيچ انسانى نيست كه خدا با او سخن گويد، مگر از راه وحى يا از پشت حجاب،يا رسولى مىفرستد و به فرمان او آن چه را بخواهد وحى مىكند چرا كه او بلند مقام و حكيم است!
1.وحی مستقیم :القای مستقیم وحی و بدون واسطه بر قلب پیامبر است پیامبر اسلام صلوات الله علیه در این باره می گوید "ان روح القدس ینفث فی روعی" یعنی روح القدس بر درون من می دمد.
2. خلق صوت:با رسیدن وحی به گوش پیامبر به گونه ای که کسی جز او نشنود. این گونه شنیدن صوت و ندیدن صاحب صوت مانند آن است که کسی از پس پرده سخن می گوید ؛و به همین علت با تعبیر "او من وراء حجاب "از آن یاد شده است. وحی بر حضرت موسی علیه السلام به ویژه در کوه طور چنین بود و نیز وحی بر پیامبر اسلام صلوات الله علیه در لیله المعراج به همین گونه انجام گرفت.
3. القای وحی به وسیله فرشته:جبرییل پیام الهی را بر روان پیامبر صلوات الله علیه فرود می آورد چنان که در قرآن آمده است "نزل به الروح الامین علی قلبک "و"فانه نزله علی قلبک"(2)
در جایی دیگر آمده است:
وحى خداى متعال نسبت به پيامبران سه قسم است1.وحى و القاء به قلب 2.ديگرى سخن گفتن از پس پرده كه خدا صدا خلق مي كند و پیامبران صلوات الله علیهم اجمعین مىشنوند، مثل حضرت موسى3. فرستادن فرشته است و وحى به وسيله او. آيات سوره نجم قسم سوّم را در باره حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله بيان مي كند. (3)
در یکی دیگر از تفاسیر در مورد کیفیت وحی به سه مشرب متکلمین،حکما و سر انجام مشرب تحقیق، اشاره شده است که می توان مراجعه نمود. (4)
و اما در پاسخ به قسمت دیگر سوال که آیا قلب پیامبر محل دریافت وحی الهی بوده است باید گفت قلب منزلگاه فرشته وحی و این موضوع مورد تایید آیات الهی است آن جا که پیامبر صلوات الله علیه وحی را به صورت صوتی از فرشته وحی دریافت می کرد و بر قلب اش الهام می شد و قلب پیامبر صلوات الله علیه محل نزول وحی بود.
1."وَ إِنَّهُ لَتَنْزيلُ رَبِّ الْعالَمينَ ،نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرينَ"(5) یعنی: و اين كتاب، نازل شده از جانب پروردگار جهانيان است. آن را روح الامين نازل كرده است، بر دل تو، تا از بيمدهندگان باشى.
2."مَنْ كانَ عَدُوًّا لِجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللَّهِ"(6) كسانى كه با جبرئيل دشمنى مىكنند، بايد بدانند كه او است كه اين قرآن راى به اذن خدا بر قلب تو نازل كرد.
همان طور که بیان کردیم منافات ندارد قلب معنایی وسیع داشته حتی شامل گوش و چشم باطن هم بشود که خود بخشی از ادراک حقایق اند و یا این که گوش و چشم ظاهر بشنود و ببیند که دروازه ورود قلب و حقایق اند و قلب که امری کاملا باطنی است آن را تصدیق کند.
علامه طباطبایی در این باره توضیح داده اند:
مراد از قلب در كلام خداى تعالى هر جا كه به كار رفته آن حقيقتى است از انسان كه ادراك و شعور را به آن نسبت مىدهند، نه قلب صنوبرى شكل، كه در سمت چپ سينه قرار گرفته است، و يكى از اعضاى رئيسه بدن آدمى است...پس رسول خدا صلوات الله علیه هنگامی كه به وى وحى مىشد، هم مىديد و هم مىشنيد، اما بدون اينكه دو حس بينايى و شنوايىاش به كار بيفتد، هم چنان كه در روايت آمده، كه حالتى شبيه به بيهوشى به آن جناب دست مىداد، كه آن را به" رحاء الوحى" نام نهاده بودند... حضرت همان طور كه ما شخصى را مىبينيم و صدايش را مىشنويم، فرشته وحى را مىديد و صدايش را مىشنيد، اما بدون اينكه دو حاسه بينايى و شنوايى مادى خود را چون ما به كار بگيرد.
و اگر رؤيت او و شنيدنش در حال وحى عين ديدن و شنيدن ما مىبود، بايستى آنچه مىديده و مىشنيده ميان او و ساير مردم مشترك باشد و خلاصه اصحابش هم فرشته وحى را ببينند و صدايش را بشنوند و حال آنكه نقل قطعى اين معنا را تكذيب كرده و حالت وحى بسيارى از آن جناب سراغ داده كه در بين جمعيت به وى دست داده و جمعيتى كه پيرامونش بودهاند هيچ چيزى احساس نمىكردهاند، نه صداى پايى، نه شخصى و نه صداى سخنى كه به وى القاء مىشده است.(7)
پی نوشت ها:
1. شوری، آیه 51
2. معرفت محمد هادی،علوم قرآنی،قم،انتشارات تمهید،سال 1384 ه ش، چاپ ششم، ص 16
3. قرشی سید علی اکبر،قاموس قرآن،تهران،انتشارات دار الکتب الاسلامیه، سال 1371 ه ش،چاپ ششم، ج2 ، ص 357
4. طیب سید عبد الحسین، أطيب البيان في تفسير القرآن،تهران، انتشارات اسلام، سال 1378 ه ش، چاپ دوم، ج1، ص 247.
5. شعراء، آیات 192، 193 و 194.
6. بقره، آيه 97.
7.طباطبایی سید محمد حسین،تفسیر المیزان، ترجمه موسوی همدانی محمد باقر، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی،سال 1374 ه ش، چاپ پنجم، ج15، ص 449.
پرسش: (3) ضمنا" آیا غیر از آیات قرآن وحی دیگری هم بر پیامبر اکرم ص نازل می گردیده است ؟ از راهنماییتان بسیار ممنون و سپاسگزارم
پاسخ:
قرآن این نکته را اثبات می کند که وحی به پیامبر صلوات الله علیه شامل غیر قرآن هم می شود و می دانیم عالم غیب عالمی است که همه گونه اخبار و نشانه های الهی را در بر می گیرد.
تایید وحی های غیر قرآنی در قرآن:
در این باره آیاتی چند از کتاب خدا می تواند مورد استشهاد قرار گیرد که وحی الهی نسبت به پیامبران خصوصا پیامبر گرامی اسلام صلوات الله علیه منحصر به قرآن نیست .
1. "عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً؛لاَّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً" (1)
یعنی: او داناى غيب است و غيب خود را بر هيچ كس آشكار نمىسازد؛مگر بر آن پيامبرى كه از او خشنود باشد كه براى نگهبانى از او پيش روى و پشت سرش نگهبانى مىگمارد.
در این آیه شریفه خدای متعال فرمود:غیب خود را بر هیچ کسی آشکار نمی کند مگر بر پیامبری که از او خشنود باشد و می دانیم که آشکاری عالم غیب و اظهار آن، معنایی وسیع دارد که شامل هر گونه خبر غیبی غیر از قرآن نیز می شود و وحی می تواند از اصلی ترین راه های آشکاری باشد.
در تفسیر "فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ" از امام رضا سلام الله علیه نقل شده است؛ بنابراين رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از كسانى است كه خدا از او راضى است و ما ورثهى همان رسول هستيم كه خدای متعال هر مقدار از غيب را كه بخواهد او را آگاه مىسازد، پس ما مىدانيم، آنچه را كه گذشته است و آنچه را كه تا روز قيامت خواهد آمد. (2)
علمی را که امام رضا سلام الله علیه آن را ادعا می کند علم غیب است و بارها بیان کردیم این علم معنایی عام دارد که شامل روایات و مستندات احکام دین می شود و جالب این که حضرت بیان فرمودند که به امامان اهل بیت سلام الله علیهم اجمعین نوعی وحی و الهام می شود که الفاظی جدای قرآن است.
2."وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى؛ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى"(3) و سخن از روى هوى نمىگويد،
نيست اين سخن جز آن چه بدو وحى مىشود.
در این دو آیه شریفه، خدای متعال پیامبرش را چنین توصیف می کند که او از روی هوا و هوس سخن نمی گوید و جز از وحی نمی گوید.
توجه کنیم که "ما ینطق" شامل تمام آن چه(حتی مطالب غیر قرآنی) که پیامبر صلوات الله علیه از خدای متعال دریافت می کند می شود.
در تفاسیر آمده است:
حضرت مبعوث بر تمام جن و انس است، نذير انذار كننده است از كليه عقاید فاسده و اخلاق رذيله و قبايح عقليه و محرمات شرعيه كه همه آن ها موجب استحقاق عذاب مي شود ...و ...بشارت دهنده است به عقاید حقه و ملكات حسنه و محاسن عقليه و عبادات الهيه از واجبات و مستحبات دينيه...(4)
پيامبر صلوات الله علیه داراى مقام عصمت است و به مصداق "ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى" هر چه مىگويد سخن خدا است و از ناحيه او است، (5)
این که نوشته اند "هر چه می گوید"،هر چه می گوید معنایی عام و فراگیر دارد و شامل مطالبی غیر از قرآن هم می شود، چون حضرت به طور دایم به منبع وحی متصل بودند، پس هر چه بیان می کردند خارج از وحی نبود.
در یکی دیگر از تفاسیر نوشته شده است:
3.از آیه شریفه "إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما يُوحى إِلَيَّ" به خوبى استفاده مىشود كه پيامبر صلوات الله علیه هر چه داشت و هر چه كرد از وحى آسمانى سر چشمه گرفته بود، و آن گونه كه بعضى پنداشتهاند به اجتهاد خود عمل نمىكرد و نه به قياس و نه به غير آن، بلكه برنامه او در امور دينى تنها پيروى از وحى بود.(6)
توجه کنیم از ترجمه همین آیه می توان فهمید که هر چه داشت و هر چه کرد یعنی "هر وحی ای" را شنید و هر مطلبی که به او افاضه شد، معنایی عام دارد و شامل همه نوع مطالب غیبی می شود که قرآن بخش مهمی از آن است.
4. در آيه 44 نحل پيامبر را مفسر و مبين قرآن معرفي مي كند و در سوره نجم آيه 3و4 همه كلام اورا كه شامل تبيين وتفسير هاي ايشان هم ميشود وحي معرفي ميكند
تایید وحی های غیر قرآنی در روایات:
و اما در روایاتی که از حضرت نقل شده است این بیان وجود دارد که جبرییل پیام هایی را از طرف خدای متعال به حضرت ابلاغ می کردند که از سنخ آیات الهی نبود و پیامبر صلوات الله علیه با این جمله "أَخْبَرَنِي جَبْرَئِيلُ"آن را به مردم منتقل می کردند. در این جا به دو روایت به عنوان مثال اشاره می کنیم:
1پیامبر صلوات الله علیه فرمود:" أَخْبَرَنِي جَبْرَئِيلُ ع عَنْ رَبِّهِ تَعَالَى ذِكْرُهُ أَنَّهُ قَالَ مَا أَمَرْتُ مَلَائِكَتِي بِالدُّعَاءِ لِأَحَدٍ مِنْ خَلْقِي إِلَّا اسْتَجَبْتُ لَهُمْ فِيه"(7)
یعنی:جبرئیل از طرف خدای متعال مرا خبر داد که خدا فرمود من ملائکه خودم را مامور به دعای کسی از خلایقم نکردم جز آن که آن دعا را در حق او مستجاب کردم.
2.رسول خدا صلوات الله علیه خطاب به دخترش حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمود:"أَخْبَرَنِي جَبْرَئِيلُ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَّكِ أَوَّلُ مَنْ تَلْحَقُنِي" (8)
یعنی این که جبرئیل از طرف خدای متعال به من خبر داد که تو اولین کسی هستی که (روز قیامت) به من ملحق می شوی.
به هر حال آیات و روایاتی که به آن ها اشاره شد،به ما نشان می دهد که خدای متعال وحی و اخبار غیبی اش را نسبت به پیامبرش منحصر به قرآن نکرده است هم چنان که احادیث قدسی که واسطه نقل آن پیامبر صلوات الله علیه است، شامل مطالبی غیر از قرآن می باشد.
و اما در بعضی از کتاب های مرجع، در مورد اخبار غیبی رسول خدا صلوات الله علیه مطالبی بیان شده است که می توان مراجعه کرد.(9)
پی نوشت ها:
1. جن، آیات 26 و 27.
2.خانی رضا و ریاضی حشمت الله، ترجمه بيان السعادة فی مقام العباده، تهران،انتشارات دانشگاه نور،سال 1372 ه ش،چاپ اول، ج14، ص 333.
3.سوره نجم، آيات 3 و 4.
4.طیب سید عبد الحسین، أطيب البيان في تفسير القرآن،تهران،انتشارات اسلام،سال 1378 ه ش،چاپ دوم، ج7، ص 6
5.مکارم شیرازی ناصر،تفسير نمونه،تهران،انتشارات دار الکتب الاسلامیه،سال 1374 ه ش،چاپ اول، ج17، ص 204.
6.همان، ج5، ص 248 .
7.شیخ صدوق، من لا يحضره الفقيه،قم،انتشارات جامعه مدرسین،سال 1404 ه ق،چاپ دوم، ج2، ص 76.
8.روحانی علی آبادی محمد علی،زندگانى حضرت زهرا سلام الله علیها،تهران،انتشارات مهام،سال 1379 ه ش،چاپ اول، ص 856.
9.رک،ساعدی محمد باقر، فضایل پنج تن عليهم السلام در صحاح شش گانه اهل سنت،قم،انتشارات فیروز آبادی،سال 1374 ه ش،چاپ اول، ج1، ص 164.






