وقتی هست که ما به اگاهی درمورد مسئله ای میرسیم اما برای عمل به آن تنها آگاهی و عمل لازم نیست بلکه قلب نیز باید روشنگر راه باشد اگر قلب ما به آن درجه خلوص نرسیده باشد چه کنیم

پرسشگر گرامي محتواي سؤال تان نشان دهنده فروغ چراغ ايمان و اخلاص در دل تان است. درست است تنها آگاهی و عمل انسان را به كمال مطلوب و مقصد آفرينش يعني « قرب الهي » نمي رساند. بلكه خلوص نيت و استمداد از خداوند و توكل بر او بايد همراه باشد تا علم و عمل را به نتيجه و هدف عالي نايل گرداند. اما آن چه از روايات و كلمات معصومين عليهم السلام فهميده مي شود اين است كه اگر انسان آن چه را مي داند( از وجوب پوشش و حجاب تا ساير واجبات و محرمات ) به آن عمل كند آثاري خواهد داشت كه از جمله آن ها مي توان دو اثر مهم زير را نام برد.
1. خداوند بصيرت باطني و روشن بيني دروني خاصي به او مي دهد و علم او فزوني مي يابد.
2. بر اخلاص وي افزوده مي شود و به تدريج او را به مقام « يقين » - كه از مدارج عالي مقامات معنوي است - مي رساند. ولي اگر عامل به علم و دانايي خويش نباشد. حقيقت و روح علم از نزد او مي رود و تنها مشتي محفوظات و اصطلاحات نزد او مي ماند . امام صادق(ع) مي فرمايد : الْعِلْمُ مَقْرُونٌ إِلَى الْعَمَلِ (بِالْعَمَلِ ) فَمَنْ عَلِمَ عَمِلَ وَ مَنْ عَمِلَ عَلِمَ وَ الْعِلْمُ يَهْتِفُ بِالْعَمَلِ فَإِنْ أَجَابَهُ وَ إِلَّا ارْتَحَلَ عَنْهُ (1) علم قرين و همراه عمل است .( يعني جايگاه و مقصد علم براي عمل كردن است ) پس كسي كه علم و دانايي پيدا كرد بايد به آن عمل كند و كسي كه به آن چه مي داند عمل كند علم او فزوني يابد. چه آن كه علم و دانش پيوسته عمل را بانگ ميزند و دارنده آن را براي انجام عمل صدا مي كند، پس اگر عمل به نداي علم پاسخ داده و پذيرفت همان است كه گفته شد ( يعني علمش زياد مي شود ) و گر نه كوچ مي نمايد و از آن جدا مى‏شود. از روايات فهميده مي شود كه عمل به علم آثار ظاهري و باطني زيادي دارد افزون بر زياد شدن علم و آگاهي و بصيرت دروني سبب مي شود به تدريج بر ميزان اخلاص عمل كننده افزوده گردد. امير المؤمنين (ع) مي فرمايد: العاقل إذا علم عمل و إذا عمل أخلص و إذا أخلص اعتزل (2) انسان عاقل وقتي علم و آگاهي پيدا كرد به آن عمل مي كند. وقتي به دانش و دانايي خود عمل كرد خالص تر مي شود و بر درجه اخلاص او افزوده مي گردد. هنگامي كه خالص تر شد راه زهد و مفارقت از دلبستگي و وابستگي به دنيا در او ايجاد مي شود. پس اگر بايد قلب روشنگر راه باشد و به درجه خلوص افزوده گردد بايد در ظاهر و باطن و گفتار و عمل انسان هماهنگي وجود داشته باشد. امام صادق(ع) مي فرمايد : مَنْ لَمْ يَخْتَلِفْ سَرُّهُ وَ عَلَانِيَتُهُ وَ فِعْلُهُ وَ مَقَالَتُهُ فَقَدْ أَدَّى الْأَمَانَةَ وَ أَخْلَصَ الْعِبَادَة(3) كسي كه بين باطن و ظاهرش و عمل و گفتارش دوگانگي و اختلاف نباشد قطعا امانت خدا را به سر منزل رسانده و در عبادت به درجه خلوص نايل گشته است. پاسخ را با ذكر حديث معاذ به پايان مي بريم، كه در واقع بيان مصاديقي از عمل كردن به علم و آثار آن است كه سبب ترفيع مقام اخلاص مي شود . روزي معاذ نظير پرسش شما را از پيامبر اكرم (ص) پرسيد. « يا رسول الله ما أعمل و أخلص فيه» اي رسول خدا چه كنم كه در عمل من اخلاص باشد؟ فرمود: « اقتد بنبيك يا معاذ في اليقين » يعنى: «اى معاذ! در يقين (به خدا و توحيد) به پيامبرت اقتدا كن».
«معاذ» گويد: گفتم: من چگونه مي توانم به شما اقتدا كنم و در توحيد مثل شما شوم، تو رسول خدايى و من معاذم ؟ فرمود: اى معاذ! اگر در عملت كوتاهى هست و عملت نمي تواند ترا به درجه اخلاص لازم برساند، آن را از اين راهها جبران كن: 1- زبانت را از سخن گفتن در مورد برادران دينى و حاملان قرآن ( علماي ديني، كوتاه كن. ( از آن ها غيبت و بد گويي نكن)2- گناهت را به حساب خودت بياور و بر دوش برادرانت نينداز ( وقتي خطا يا گناهي را مرتكب شدي در صدد توجيه كردن يا پيدا كردن شريك جرم نباش . بلكه در نزد خدا توبه و استغفار كن ). 3- مبادا از طريق مذمت برادران دينى، بخواهى خودت را موجّه و پاك جلوه دهى 4- خود را به قيمت پايين آوردن برادرانت بالا نبر 5- با عملت ريا نكن، 6- ذرّه‏اى از اغراض دنيايى را در كارهاى اخروى دخالت نده 7- در نشست و برخاستهايت، بد زبان نباش تا مردم به خاطر اخلاق بدت از تو كناره بگيرند 8- اگر فرد سومى در مجلس هست، «نجوا» نكن 9- بر مردم بزرگى ننما كه خيرات دنيا از تو قطع خواهد شد،10- بر مردم «طعنه» نزن كه سگهاى اهل جهنم بر تو طعنه خواهند زد ..... معاذ مي گويد عرض كردم: چه كسى طاقت حمل اين اوصاف را دارد و مي تواند اين گونه باشد كه شما توصيف فرموديد؟ فرمود: «يا معاذ، انّه يسير على من يسّره اللَّه تعالى عليه».
يعنى: «اى معاذ! اين كارها براى كسى كه خداوند آنها را برايش آسان كند، سهل خواهد بود». (4) موفق باشيد .
پي نوشت ها:
1. الكافي، شيخ كليني، ج 1، ص44، دار الكتب الاسلاميه، تهران، ش 1365.
2. غرر الحكم و دررالكلم، عبد الواحدبن محمد تميمي آمدي، ص 54 ، انتشارات دفتر تبليغات، قم ، 1366 ش.
3. مستدرك الوسايل، محدث نوري، ج 7، ص 72، مؤسسه آل البيت، قم 1408 ش.
4. عدة الداعي، ابن فهد حلي، ناشر دارالكتاب اسلامي.