بنام خدا
سلام و تشکر از زحماتتان
سئوال:
فرض می کنیم دو نفر که زندگی کاملآ مشابهی دارند، مثلآ دوقلو هستند، افراد خطاکاری می باشند و به اندازه هم گناه کرده اند. عامل اصلی این گناهان زمینه اجتماعی بوده است.
یکی از این دو قلوها در میانسالی بدون اختیار خودش مثلآ بر اثر تصادف یا اشتباه شخص دیگری یا به علت یک حادثهء طبیعی می میرد و فرصت ادامه زندگی را از دست می دهد و ظاهرآ به سبب اعمالش شایستهء دوزخ می شود.
فرد دوم، دچار این اتفاقات ناگهانی و ناخواسته نمی شود و 20 سال بیشتر از اولی عمر می کند و این 20 سال برای او فرصت خوبی است تا در زمینهء بهتری که در محیط ایجاد شده و( یادر همان محیط فاسد قبلی، اما) بر اثر تجربیات بیشتر از عمر و فرصت طولانی تر برای تفکر و به خودآمدن) نتغییری اساسی پیدا کند و به فردی نیکوکار و مومن تبدیل می شود بطوری که چند برابر گناهان سابقش صواب می کند و ظاهرآ شایستهء بهشت می گردد.
عقل سلیم انسانی می گوید که اگر نفر اول نیز زنده می ماند و فرصت ادمهء حیات و استفاده از تجربیات و به خود آمدن از او گرفته نمی شد مثل نفر دوم که بسیار مشابهش بود همین تغییرات مثبت را پیدا می کرد و عاقبت به خیر می شد.
حالا این سئوال پیش می آید که:
آیا واقعآ آخرت این دو قلوها، اینقدر بینهایت، یعنی به اندازه جهنم و بهشت ،مختلف خواهد بود؟ و آیااین همه تفاوت در سرانجام این دو شخص مشابه، با عدل خداوند سازگار است؟
منتظر جواب هستم
ممنون و خدا نگهدارتان
به چند نكته توجه فرمائيد:
1.هم به لحاظ عقلي و هم با اثبات علمي و هم به شهادت تجربيات بيروني انسانها هرچند دو قلوهاي كاملا همسان باشند باز هم در حوزه انتخابهاي پيش رو و خصوصیات و روحیات شخصی افرادي كاملا مستقل و گاه متفاوت مي باشند، اگر چه وجود شباهت هاي زياد را نمي توان در بين اين افراد انكار كرد. ولي به هر حال اين گونه نيست كه ملازمه اي در شباهت بين انتخاب هاي اين افراد باشد ، لذا تصور و فرضي كه شما مطرح مي نمائيد بعید است در عالم بيرون محقق شود.
2.اما بر فرض مثال اگر هم چنين امكاني باشد، در نظام عادلانه و حكيمانه الهي، سرنوشت نهائي افراد در گرو مدت عمر آنها نيست (و الا در تصور شما احتمال برعكس هم وجود دارد ،يعني هر دو فرد مفروض تا ميانسالي خوب بوده اند و يكي در حادثه اي از بين برود اما ديگري زنده بماند و در چند سال بعدي فاسد شود )بلكه ملاك سعادت و شقاوت افراد ايمان و عقائد وباورهاي قلبي و اعتقادات و اخلاق و منش و اعمال آنها در كنار نحوه مواجهه آنها با امتحانات الهي مي باشد.(1) ميزان تلاش و جديت خود فرد در همان مقدار عمري كه دارد اين تفاوتها را رقم مي زند (2) نه طول عمر و يا كوتاهي عمر، در نهايت نيز سعادت افراد با مقايسه مجموع اين مؤلفه ها سنجيده مي شود نه صرفا اعمال و رفتار او .
3. اگر چه ممكن است فرد در اثر چند سال بيشتر عمر كردن كارهاي خوب و يا بد بيشتري مرتكب شود ولي كمتر اتفاق مي افتد كه فردي در چنين شرايطي افكار و عقايد و انديشه ها و باور هاي خود را تغيير دهد، و حتي اگر هم تغيير دهد يك اتفاق لحظه اي نيست بلكه حاكي از جهت گيري او از سالها قبل در نوع مواجهه او با حقيقت مي باشد.
4.اگر چه در نگاهي كه شما در فرض خود به مرگ داشتيد مرگ زود هنگام يك فرد را در اثر يك اتفاق و يا حادثه و يا علل و عوامل طبيعي ديگر كاملا تصادفي قلمداد مي نمائيد ولي حقيقت اين است كه انتخاب و اختيار افراد در زندگي گذشته خود نيز در رخ دادن و يا ندادن چنين حوادثي تاثير گذار است(3) كه البته ممكن است به صلاح او باشد و ممكن است در جهت محروميت او.
5. همانطور كه اجمالا اشاره شد لزوما عمر بيشتر يك فرد نمی تواند منشاء هدایت بيشتر او باشد بلكه ممکن است منشا رذالت بیشتر و عذاب سخت تر هم گردد و لذا عمر بيشتر يك نفر لزوما باعث کمال بيشتر و لطف مضاعف در حق او نیست.
6.نكته اساسي اينجاست كه خداوند در نهايت از هر كس به همان اندازه اي كه به او امكانات و شرايط و زمان داده است تكليف طلب مي كند (4) ، مثلا از فردي كه 40 سال عمر كرده به همان اندازه 40 سال فرصت تكليف طلب مي كند نه بيشتر و از كسي كه 60 سال عمر كرده به اندازه همان 60 سال فرصتي كه داشته حسابرسي مي نمايد، لذا تفاوت سن افراد در زمان فوت خللي به عدالت الهي در نحوه محاسبه اعمال وارد نمي كند.
پي نوشت ها:
1. عصر(103)آيه1الي 3.
2. نجم(53) آيه 39.
3.شوري (42) آيه 30.
4. بقره (2) آيه 286.






