با سلام
من یک جون 26ساله هستم که تا آنجایی که خدا توفیق داده سعی کردم گناه نکنم ودر این راه از جدم آقا علی بن ابیطالب کمک خاستم
من مهندس مکانیک هستم ودرس طلبگی نخوندم
ولی عاشق مباحث دینی هستم و برنامه شما رو پیگیری میکنم
الان حدود 2سال دارم دنبال یک استاد اخلاق خوب میگردم
کسی که با نفس حقش بتونه توحید واقعیو بهم نشون بده
کسی مثل سید علی آقا قاضی
یا شیخ مرتضی انصاری همدانی
ولی آقا مثل اینکه دیگه کسی وجود نداره...انگار تمام مشایخ مال قرن پیش بود
مال حوزه علمیه نجف
پس تکلیف ما جونای دوره آخر الزمان چیه؟
از هر آخوندی که میپرسم میگن ما نمیشناسیم
آقا شما میتونید کمکم کنید و 1استاد اخلاق در ایران بهم معرفی کنید؟منتظر جوابتون هستم
میدونم خاسته ام خیلی زیاده....ولی شما دارید به فرزند فاطمه کمک میکنید
منم هر شب سر نمازم دعاتون میکنم
اللهم اجعل لولیک الفرج
دوستار شما
آرمان پاكي كه داريد، شايسته تحسين است. نامه شما قبل از هر چیز نشان روح پاک و بی آلایش شما است. از این که در آغازین روزهای نوجوانی در اندیشه ساختن روح و جان خویش برآمده تا با عزم و اراده قوی به وادی نور و پاکی قدم نهید، بسیار خوشحالیم.
حقیقت آن است که هرچند وجود استاد اخلاق در روند تهذیب نفس بسیار مؤثر و مفید است. ولی نبود آن مانع تهذیب نیست. انسان باید تلاش کند هرگز معصیتی در زندگی اش رخ ندهد و واجبات انجام شود که این امر نیاز به مراقبه و محاسبه است. یعنی پس از آن که هر روز صبح تصمیم بر چنین نکاتی گرفته شود، در طول روز مراقبت نماید و شب ها محاسبه کند. به مقداری که موفق بوده خدا را شکر کند. اگر مرتکب گناهی شده استغفار کند. در ابتدا سخت است. ولی پس از مدتی شیرین خواهد شد.
آری ، اگر واقعاً استاد خوبی نصیب انسان شود، بسیار سودمند خواهد بود، اما اگر دسترسی به استاد نیست، یا انسان به کسی اطمینان ندارد و یا به هر دلیل شرایط و فرصت آن مهیا نیست، باید آگاهی خود را بالا ببرد و به آن چه دانسته است عمل کند. اگر چنین کند خداوند به تدریج آگاهیهای او را افزون تر میسازد و این مسأله خلأ استاد را پر میکند.
از آیة الله بهجت رحمه الله علیه در همین موضوع سؤال میشود: آیا در سیر به سوی خداوند، باید استاد داشت؟ با فرض نبودن استاد چاره چیست؟ ایشان میفرمایند "استاد تو علم تو است. به آنچه میدانی عمل کن، آنچه را نمیدانی، کفایت میشود."
ایشان در جایی دیگر می فرمایند:«هر کس به آن چه میداند و یاد گرفته است، عمل کند ،خداوند دانش آن چه را که نمیداند به او عنایت میکند». (1) روایات و احادیث متعددی به همین مضمون وارد شده است(2)
اگر انسان با خلوص نیت، عزم راسخ داشته باشد که خود را به گونهای تربیت کند که خدا خواسته و پیامبر - صلی الله و علیه وآله - به آن دعوت کرده است، یعنی بخواهد انسان الهی شود و در این راه تلاش و کوشش نماید و به وظیفه اسلامی خود عمل کند، به نتیجه که قرب الی الله است، میرسد. چنانچه در این راه نیاز به استاد باشد، خدا انسان را به او میرساند؛ چون وعده قطعی الهی این است که کسانی را که در راه رسیدن به اهداف الهی تلاش و جهاد میکنند، هدایت کرده و به هدف می رساند؛ «والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا»؛ (3) «کسانی که در راه ما جهاد کنند، آنها را به راههای خویش هدایت می کنیم».
با تدبر در آیات و روایات اهل بیت - علیهم السلام - انسان میفهمد کسی که با کمال خلوص بخواهد تسلیم خدا شود و به آنچه اسلام گفته (اعم از واجبات و محرّمات) عمل کند و به اصطلاح تمام حرکات و سکناتش قربةً الی الله باشد، خداوند عهدهدار هدایت و تربیت و به هدف رساندن چنین کسی است. این جا از یکی از مؤمنان مخلص که به وسیله اخلاص و کارهای مخلصانه، به مقام اعجاب انگیزی نایل شده است، یاد میکنیم تا روشن شود هدایت الهی دوره آلزمان و قبل از آن ندارد:
مرحوم کربلایی کاظم ساروقی، مرد بی سوادی که ناگهان حافظ قرآن شد. او در روستای ساروق از روستاهای اطراف اراک زندگی میکرد. سواد خواندن و نوشتن نداشت و مانند بیش تر اهالی روستا بی سواد بود. در زادگاهش به کار کشاورزی مشغول بود و در نهایت سادگی زندگی مینمود. از ویژگیهای بارز این مرد آن بود که وجوه شرعی اش را به موقع ادا میکرد و زکات محصول گندمش را به فقرا میداد. حتی اگر میدانست صاحب زمین اهل پرداخت زکات و حق فقرا نیست، مسئله پرداخت زکات را به او یاد آور میکرد و اگر زیر بار نمیرفت، برای چنین کسی کار نمیکرد.
یک روز عصر بعد از فراغت از کار، روانه روستا میشود. به باغ امام زاده مشهور به "هفتاد و دوشن" محل دفن چند امامزاده میرسد و برای استراحت روی سکویی در کنار امام زاده مینشیند. ناگاه میبیند دو جوان بسیار زیبا نزدش آمده و گفتند: نمیآیی در امام زاده فاتحه بخوانیم؟ محمد کاظم میپذیرد و با هم روانه امام زاده میشوند. حین فاتحه خواندن، کربلایی کاظم میبیند در اطراف سقف امام زاده کلمات روشنی نوشته شده است. یکی از آن دو جوان به او میگوید: چرا چیزی نمیخوانی؟ میگوید: من سواد ندارم. او میگوید: باید بخوانی. آن گاه دست به سینه او میگذارد و فشار میدهد. محمد کاظم میگوید چه بخوانم؟ جوان آیهای را میخواند و میگوید: این طور بخوان. محمد کاظم آیه را میخواند. تمام میشود و برمیگردد به آن جوان حرفی بزند، که میبیند هیچ کس نیست. ناگهان بیهوش روی زمین میافتد. وقتی به هوش میآید، خود را حافظ قرآن مییابد.
انسان وقتی ماجرای کربلای کاظم را میخواند، به یاد آغاز وحی بر رسول خدا - صلی الله وعلیه وآله - میافتد. آیت الله مکارم شیرازی در مورد این مرد بزرگ مینویسد: اولین بار که مرحوم کربلایی کاظم را در حومه ملایر دیدم، قیافه ساده او چنان بود که انسان فکر میکرد سوره حمد نماز خودش را نیز درست بلد نیست، اما وقتی گفتند این مرد روستایی درس نخوانده، طی یک حادثه عجیب و آمیخته با موهبت الهی، حافظ کل قرآن شده است، فهمیدم پشت این چهره، دریایی از خلوص وجود دارد. برای امتحان، او را آزمایش کردم که کاملاً بر آیات قرآن مسلط بود.
بنابراین، گرچه داشتن استاد برای سیر و سلوک خوب است، ولی این گونه نیست که با عدم دسترسی به استاد، نشود به کمالات رسید.
دوست عزيز! دانشمندان اخلاق برای پیمودن این راه، شرایط و مراحلی را ذکر کرده اند از جمله :1. تصمیم بر خودسازی؛ 2. شناخت فضایل و رذایل؛ 3. مراقبت در عمل کردن به دستورها؛ 4. اخلاص در عمل؛ 5. محاسبه و مؤاخذه؛ 6. بهره گیری از قرآن کریم و انس با آن؛ 7. بهره گیری از ائمه هدي(ع) و توسل به ایشان.
در پایان، مطالعه کتاب های ذیل را توصیه می کنیم:
- اخلاق عملی، مهدوی کنی.
- سلوک عرفانی، آیت الله بحرانی.
- قلب سلیم، شهید دستغیب.
موفق باشید.
پي نوشت ها:
1. مؤسسه البهجه، بهجه القلوب ( زندگی نامه آیة الله بهجت )، مرکز تنظیم و نشر آثار حضرت بهجت، ص 38.
2. شيخ حر عاملى، وسائل الشيعة، مؤسسه آل البيت عليهمالسلام قم، 1409 ه.ق، ج27، ص164.
3. عنکبوت (29) آیه 69.






