با سلام و خدا قوت.
انسانی که در یک نقطه جهان متولد میشود بنا به سنت آن منطقه یا دلایک دیگر از همان ابتدای زندگی با آداب و سنت های آن منطقه بزرگ میشود.حال که به سنی رسیده که با دیگر سنتها و آداب منطقه و از همه مهمتر ادیان دیگر آشنا می شود(از طریق مدرسه،رسانه،جامعه و ...)اگر این شخص بخواهد دین خاصی را انتخاب کند چگونه به این امر بپردازد.(در آخرت از انسان سوال میشود که چرا مسیحی،یهودی،اسلامی ویا هر دین دیگری را انتخاب کردی یا به همان دین که در آن منطقه یا خانواده به دنیا آمدی ماندی؟
مخصوصا کسی که در یک خانواده مسلمان به دنیا می آید.نمی پرسند که تو مسلمان بودی چون در این محیط به دنیا آمدی.و با همان سنتها و آداب مربوطه به زندگی کردی.آیا انسان سرزنش میشود.امیدوارم منظورم را توانسته باشم برسانم.سوالم کلی است.همه انسانها با هر دین و منطقه خاص از دنیا.خیلی از انسانها اسم دین را یدک میکشند.در صورتیکه خیلی از اعمال را انجام نمی دهند.فقط انچه از اطراف شنیدهاند یا انجام میدهند یا هم نه.
سوال دیگر این که آیا بین انسانی که در یک خانواده مسلمان،مسیحی،و... به دنیا میآید از نظر خدا فرق است.
با سلام و تشکر از ارتباط¬تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
از نظر همه ادیان آسمانی فرزند تا زمانی که به سن رشد جسمی و فکری یا بلوغ نرسیده، در حکم دین والدین خود است، یعنی فردی که مثلا والدین مسلمان دارد، در مسایل فقهی و حقوقی و آثاری که ممکن است بر آن ها مترتب گردد، مسلمان محسوب می شود. این حکم بعد از سن بلوغ هم برای او ثابت است.(1)
در نگاه دقیق اسلامی از آن جا که انتخاب دین و اعتقاد یافتن به یک آیین و شریعت نیازمند رسیدن به درجه خاصی از رشد فکری و عقلی است، این کار مهم از کودکان نابالغ ساخته نیست، در نتیجه چون بسیاری از امور شرعی و قانونی و اجتماعی بر نوع دین یک فرد مبتنی است، باید معیار و میزانی برای تعیین حقوقی دین این دسته از افراد وجود داشته باشد.
اما این موضوع، غیر از اعتقاد به اسلام است. اعتقاد به اسلام نمیتواند سنتی و تقلیدی باشد؛ بنا بر این هر کسی وقتی به مرحله رشد عقلی و تکلیف رسید، پذیرش اسلام باید به سبب دلیل باشد، نه از روی تبعیت. از این رو مراجع معظم تقلید در اول توضیحالمسائل مینویسند: تقلید در اصول دین جایز نیست.
البته این بدان معنا نیست که انسان به محض رسیدن انسان به سن تکلیف، از اسلام یا دین قبلی خارج شده، باید دین جدیدی برای خود انتخاب کند. اما در عین اینکه مثلا مسلمان محسوب می شود، وظیفه دارد مبانی و دلایل عقلی و محکم حقانیت اسلام را برای خود به باور و اعتقاد تبدیل نماید یا این که به حقانیت دین دیگری برسد و بدان معتقد گردد و در واقع دین حقیقی خود را رقم بزند؛ پس آنچه به شکل موروثی به فرد می رسد دین حقوقی است.
از نظر جهان بینی اسلامی همه انسانها از آزادی، اختیار و قدرت بر تصمیم گیری برخوردارند. خودشان سرنوشت خویش را رقم میزنند؛ اسلام از راههای گوناگون میکوشد اندیشه بشر را از اسارت باطل برهاند. آدمی با دید باز و وسعت نظر بیاندیشد و داوری کند. دین و آیین حق را برگزیند.بر همین اساس اسلام به شدت مدافع تحقیق و بررسی و استدلال عقلی در مسیر یافتن حقیقت است؛ این سخن قرآن است که می فرماید: «به بندگانی مژده باد که همه سخنان را میشنوند و بهترین را برمی گزینند». (2)
بالاتر از این، اسلام اساس تقلید از دین آبا و اجدادی را محکوم می کند: «و چون به ایشان گفته شود که از آن چه از سوی خدا فرود آمده است، پیروی کنید، گویند: نه، به همان راهی میرویم که پدران ما میرفتند. حتی اگر پدران شان بی خرد و گمراه بودهاند!». (3)
معنای این کلام آن نیست که باید دینی غیر از دین پدران انتخاب نمود، بلکه چه بسا راه و دین پدران حق باشد، اما در هر دو صورت باید با انتخاب و تحقیق خود انسان باشد. حال چه نتیجه این تحقیقات منصفانه و درست اسلام باشد یا هر دین دیگری مهم نیست؛ مهم آن است که انسان به دور از پیش داوری و با انصاف و عقلانیت به دین و آیینی معتقد گردد که بتواند در قیامت بر گرویدن به آن در پیشگاه خداوند دلیل بیاورد.
در واقع شرط مهم طی کردن این مسیر همین نکات دقیق یعنی رسیدن به بستر مناسب تحقیق و منابع معتبر و کارشناسان خبره برای راهنمایی و البته دوری از هر نوع پیش داوری و جهت گیری پیشین است که ضامن موفقیت در این مسیر محسوب می شود.
البته در اکثر جوامع از جمله جامعه ما نسبت به این وظیفه مهم بی توجهی شده و ضرورت تحقیق و تامل و خردورزی در انتخاب دین حقیقی و اعتقاد عمیق قلبی به افراد گوشزد نمی شود، در نتیجه اکثر افراد تابع همان دین حد اقلی و حقوقی خود باقی می مانند و دین حق و عمق آموزه های آن را با تمام وجود درک نمی کنند.
اما در عین حال کم نیستند افرادی که در این مسیر از دین سنتی و آباء و اجدادی خود دست می کشند و به دین دیگری را که حق یافته اند بر می گزینند و معیار را اندیشه و خرد خود قرار می دهند ، پس مهم رسیدن به دین حقیقی است که نتیجه تامل و اندیشه و تفکر منصفانه و کامل انسان است و در نزد خداوند این دین ارزش و اعتبار و اهمیت ویژه ای دارد هرچند نتیجه این تحقیق منصفانه و بدون پیش داوری لزوما به دین حق منتهی نگردد، زیرا معیار و مقیاس در نزد خداوند اندیشه و عقل انسان است که می تواند عذر موجهی برای این افراد باشد.
البته ممکن است گفته شود در نهایت درصد عدم آشنایی غیر مسلمانان به اسلام و آموزه های آن و در نتیجه تغییر دینشان بسیار بیش تر است و احتمال باقی ماندن این افراد در کفر و دوری از حقیقت قابل مقایسه با فرد متولد در محیط اسلامی نیست که در اکثر موارد با تحقیق و بررسی نیز به حقانیت دین خود می رسد .
در برابر این پرسش باید گفت این اشکال ناشی از نگاه سطحی و نادرست ما به حقیقت عدالت خداوند است؛ اصولا باید دید معیار و ضابطه نتیجه گیری نهایی در مورد افراد چیست و نتیجه نهایی برای افراد در محاسبه الهی چگونه رقم می خورد ؟
ما معتقدیم محاسبه خداوند در خصوص افراد گوناگون و عدالت لحاظ شده، در این فرایند از چنان پیچیدگی برخوردار است که به راحتی نمی توان آن را دریافت؛ این امر تا حدی دقیق است که حتی دو انسان با یک محیط رشد و شرایط زندگی و والدین مشترک را نیز نمی توان یافت که امتحانات الهی، تکالیفی که از آن ها انتظار می رود، سختی و آسانی مسئولیت هایی که در زندگی بر عهده آن ها نهاده می شود، نمره قبولی آن ها و نحوه محاسبه الهی در قیامت در برابر اعمال شان یکسان باشد.
در مورد افراد دیگر کشورها و محیط های کاملا دور از تعالیم اسلامی هم مساله به همین نسبت است ، یعنی وضعیت مسئولیت و تکالیفی که خداوند از من و شما و دیگر افرادی که در کشورهای اسلامی و در متن دین حق و شریعت واقعی رشد یافته اند، می طلبد، با انسان هایی که در مناطق مختلف دیگر همچون کشورهای غیر اسلامی یا اقوام بدوی زندگی می کنند، کاملا متفاوت است. هیچ گاه همسانی و همانندی وجود ندارد.
به این دلیل است که خداوند در قرآن مجید میفرماید: « وَ ما كُنَّا مُعَذِّبينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولا ؛(4) هیچ طایفه ای را عذاب نمی کنیم مگر اینکه فرستاده ای را برای شان مبعوث کرده(و حجت را بر آن ها تمام کرده) باشیم»یعنی میزان و معیار در مطالبه عقیده و عمل صحیح از افراد و در نتیجه عذاب و ثواب در محاسبه این اعمال، وجود ارشاد و هدایت و تبیین مسیر صحیح توسط پیامبران الهی و مانند آنان است.
این حقیقتی است که در روایات ما هم مورد اشاره قرار گرفته حتی از انسان هایی نام برده شده که به خاطر تمام نشدن حجت بر ایشان در قیامت یا برزخ به نوعی مورد محاسبه و آزمون قرار می گیرند و بابی در این زمینه در کتاب های روایی باز شده تحت عنوان کسانی که حجت بر آنان تمام نشده است .(5) و اگر این قبیل افراد در یافتن حقیقت کوتاهی نداشتند ولی شرایط محیطی هیچ گاه به آنان اجازه تحقیق و رسیدن به حقیقت را نداد نمی توان آن ها را گمراه و قطعا جهنمی دانست.
در هر حال از نگاه اسلام همه انسان ها، چه مسلمان زادگان و چه کفار و پیروان سایر ادیان الهى وظیفه دارند درباره دین حق و شریعت حقیقی زمان کنونی تحقیق کنند. دستورهاى ادیان را با هم مقایسه کرده، به حقیقت دست یابند. زندگی خود را بر اساس آن تنظیم نمایند، در نتیجه چه بسا ایمان بی تحقیق و تقلیدی بسیاری از مسلمانان هم در آخرت ثمر چندانی برای آن ها نداشته، آن ها را با چالش و مشکلات بسیاری مواجه نماید.
و در مقابل چه بسا یک مسیحی معتقد که دین خود را بر اساس تحقیق و اندیشه برگزیده و به آموزه های آن عامل بوده وضعیتی به مراتب بهتر و مناسب تر در نزد خداوند داشته باشد؛ هرچند در مورد توده افرادی که مسلمان زاده و یا مسیحی زاده اند و بدون تحقیق و بررسی چندانی بر همان دین سنتی خویش باقی می مانند نمی توان گفت که هیچ تفاوتی در نزد خداوند وجود ندارد.
دلیل این امر آن است که تفاوت این افراد در نتیجه همانند افراد مسافری است که در مسیر یافتن راه صحیح و رسیدن به مقصد سرگردانند و عده کثیری از آن ها بدون تحقیق و بررسی و دقت راهی را انتخاب می کنند، در این میان یقینا عده ای که اتفاقا در مسیر صحیح قرار گرفتند وضعیتی متفاوت از دیگران خواهند داشت و ممکن است به مقصد برسند ؛ این امر می تواند نتیجه انتخاب درست و نتیجه مسیر صحیحی باشد که والدین این افراد یا اجداد آن ها در انتخاب صحیح مومنانه خود رقم زده اند .
در عین حال که بر اساس توضیحات قبلی روشن شد نمی توان گفت لزوما همه افراد دیگر اهل گمراهی و ضلالت مطلق هستند زیرا در این صورت نوعی بی عدالتی در بین آن ها خودنمایی می کند و خداوند به یقین به احدی از انسان ها ظلم نمی کند . (6)
پی نوشت ها :
1. نجفی، جواهرالکلام، نشر دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1392 ق، ج41، ص603 به بعد.
2. زمر (39) آیه 18.
3. مائده (5) آیه 104.
4. مائده (5) آیه 73.
5. علامه مجلسی، بحارالانوار، دارالکتب الاسلامیه، تهران، بی تا، ج 5، ص 289، حدیث 2و 3، باب اطفال و کسانی که در دنیا بر آن ها حجّت تمام نشده است.
6. نساء (4) آیه 124.






