منظوراز.معاد.جسمانی.چیست./منظورازمحاسبه.نفس.درحدیث.لیس.منا.من..لمیحاسب.نفسه.فی.کل.یوم.چیست/چراساعتی.تفکر.افضل.از.هفتاد.سال.عبادت.است.وتفکردرچه.چیزی//اصلی.ترین.شاخصهای.زندگی.ایده.ال.چیست/چراخداموجودات.به.خصوص.انسان.راخلق.کرد/پج.نمونه.از.استعدادهایمختص.انسان.رانام.ببرید/به.کسی.که.هیچ.کمبودی.درزندگی.ندارد.نه.بیماری.نه.دردریاغرق.شدنی.نه.فقری.ونه...چگونه.می.توان.ضرورت.ونیازبه.دین.راتفهیم.کرد/باوجودعقل.وعلم.ودانش.چه.نیازی.به.وحی.است/دراسلام.گفته.شده.درشرایطیکه.خطرجانی.مالی.وجودداشته.باشدنبایدامربه.معروف.ونهی.ازمنکرکردایااین.جمله.باواقعه.ی.کربلاقابل.جمع.است/
پرسش 1:
ديني شرح منظور از معاد جسماني چيست؟
پاسخ:
با سلام و تشکر از ارتباط¬تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
يکي از موضوعاتي که پيرامون معاد مطرح است ،جسماني يا روحاني بودن آن است. معتقدين به معاد به سه دسته تقسيم مي شوند:
گروه نخست عموم فلاسفه وپيروان حکمت مشا هستند که فقط قائل به معاد روحانيند. از نظر آنان پس از مرگ، صورت و اعراض بدن انسان نابود ميشود و آنچه باقي ميماند روح انسان است که به عالم مجردات بازمي گردد و درآن جهان يا بهره مند از لذت هاي معنوي مي گردد يا دچار عذاب هاي روحاني.
گروه دوم عموم متکلمين و فقها و اهل حديثند که معاد را فقط جسماني مي دانند زيرا روح در نظر آنان همچون جسم لطيفي است که در بدن جريان دارد مانند جريان آب در گل يا جريان آتش در ذغال.
گروه سوم ازجمله بزرگان حکما و مشايخ عرفا و جمعي از متکلمين مثل غزالي و کعبي، راغب اصفهاني و بسياري از علماي شيعه مثل شيخ مفيد و شيخ طوسي قائل به معادي روحاني _ جسماني هستند و معتقدند که نفس مجرد آدمي در روز رستاخيز به بدن خاکي وي باز مي گردد.
دلايل اثبات معاد جسماني
الف_آيات دال بر معاد جسماني:
1_ايرادات و اشکالاتي را که مشرکين دوره پيامبر مطرح مي کردند ، ناظر بر تعجب آنها و بعيد بودن خلقت دوباره بدن جسماني انسان بوده که به اين شکل در قرآن بيان شده است : چگونه استخوان هاي پوسيده انسان ها دوباره زنده مي شوند ؟ قرآن در مقام پاسخ به اين اشکال مي فرمايد : خدايي که مرتبه اول شما را آفريد، قادر است دو باره شما را خلق کند .
اگر معاد روحاني بود ، پاسخ سلبي به اين ايرادات کفايت مي کرد و ديگر نيازي به اثبات معاد جسماني نبود . مانند:
و قالوا ءاذا کُنّا عظاما و رفاتا أانّا لمبعوثون خلقا جديدا ... قل الذي فطرکم اوّل مرّة (اسراء ، 49 تا 51 )
و ضرب لنا مثلا و نسي خلقه قال و من يحي العظام و هي رميم قل يحييها الذي انشاها اوّل مرّه و هو بکلّ خلق عليم (يس ، 78 تا 79)
أ يحسب الانسان ان لن نجمع عظامه بلي قادرين علي ان نسوّي بنانه (قيامت,3و4)
2_ ذکر نمونه هاي تجديد حيات انسان ها يا حيوانات در همين دنيا که قرآن اين داستان ها را نشانه هايي از معاد قرار داده است. مثل داستان حضرت ارميا يا عزير نبي و حمار وي (بقره ,259) ونيز داستان چهار پرنده حضرت ابراهيم (بقره ,260) وداستان اصحاب کهف (کهف ,18و19)
3_بيان عذاب ها وپاداش هاي روحي وجسمي در کنار يکديگر
_کلوا واشربوا هنيئا بما اسلفتم في الايام الخاليه (حاقه ,24)
_ و فيها ما تشتهيه الانفس وتلذّ الاعين (زخرف ,71)
_ يحلّون فيها من اساور من ذهبٍ و لولوء و لباسهم فيها حريرٌ (حج ,23)
_انّ الذين کفروا بآياتنا سوف نصليهم نارا کلّما نضجت جلودهم بدّلناهم جلودا غيرها ليذوقوا العذاب انّ ا? کان عزيزا حکيما (نساء ,56)
_ مثل الجنّه الّتي وعد المتّقون فيها انهارٌ من ماء غير اسنٍ وانهارٌ من لبنٍ لم يتغيّر طعمه وانهارٌ من خمرٍ لذة للشاربين ... و لهم فيها من کلّ الثمراتِ... و سقوا ماء حميما فقطّع امعاءهم (محمّد ,15)
_ هذان خصمان اختصموا في ربّهم فالذين کفروا قطّعت لهم ثيابٌ من نارٍ يُصَبّ من فوق روسهم الحميم . يُصهر به ما في بطونهم و الجلود (حج ,19و20)
4_ آيات دلالت کننده بر بعثت مردگان از قبرها .واضح و روشن است آنچه در داخل قبرها وجود دارد اجسام انسان هاست، نه ارواح آنها .
_ انّ اللّهَ يبعث مَن في القبور (حج ,7)
_افلا يعلم اذا بُعثر ما في القبور (عاديات ,9)
_ و نُفخ في الصّور فاذاهم من الاجداث الي ربّهم ينسلون
_ و مِن آياته ان تقوم السماء و الارض بامره ثمّ اذا دعاکم دعوة من الارض اذا انتم تُخرجون (روم ,25)
_ يوم يدع الداع الي شيء نُکُرٍ خشّعا ابصارهم يخرجون من الاجداث کانّهم جرادٌ منتشر (قمر ,6و7)
5_ آياتي که دلالت بر سخن گفتن و شهادت دادن اعضاي بدن در روز قيامت دارند .
_ يوم تشهد عليهم السنتهم و ايديهم و ارجلهم بما کانوا يعملون (نور ,24)
_ حتّي اذا ما جاوها شهد عليهم سمعهم و ابصارهم و جلودهم بما کانوا يعملون (فصّلت,20)
_ اليوم نختم علي افواههم و تکلّمنا ايديهم وتشهد ارجلهم بما کانوا يکسبون (يس,65)
6_آياتي که دلالت بر خلق کردن مجدّد دارد که مربوط است به آنچه از بين رفته و نابود شده است ولي آنچه باقي مي ماند، روح است که نيازي به خلق مجدّد ندارد .
_ أو ليس الذي خلق السموات و الارض بقادر علي ان يخلق مثلهم بلي و هو الخلاق العليم (يس,36)
_ او لم يروا ان الله الذي خلق السموات والارض قادر علي ان يخلق مثلهم (اسرا, 99)
_وقالوا ءاذا ضللنا في الارض ا انا لفي خلق جديد بل هم بلقا ربهم کافرون (سجده,11)
ب: دليل عقلي و فلسفي :
عدل خداوند اقتضا مي کند که پاداش نيکوکاران وجزاي بدکاران را فراهم کند تا در سراي ديگر پاسخي مناسب و در خور لذائذ و آلام اين دنيا بيابند .واضح است که خوشي ها و ناخوشي ها ,لذت ها و دردها در اين دنيا به دو دسته تقسيم مي شوند ,جسماني و غيرجسماني .مثلا کسي که در ماه رمضان و در روزهاي گرم براي طاعت حق لب از غذا و آب مي بند , رنجي جسماني را تحمل مي کند .درمقابل رياست يا غيبت که لذتي غير جسماني دارند.
پس بايد عذاب ها و پاداش ها هم از هر دو نوع باشد، هم جسماني وهم روحاني .
چگونگي معاد جسماني :
در اين زمينه دو تحليل مشهور وجود دارد, يکي نظريه طينت و ديگري نظريه ملاصدرا .
نظريه طينت : در اين ديدگاه با تيره شدن خورشيد و فرو ريختن ستارگان و در نهايت با انقراض عالم و پايان يافتن عمر جهان , تمام امور دنيوي با همه قوانين ومقررات تکويني اش تمام مي شود و سپس به اراده خدا ,جهان نوسازي مي شود و قوانين و مقررات جديدي بر آن حاکم مي شود .
قرآن همه جا قبل از آن که پيرامون احياي زمين سخني بگويد ,از ريزش باران سخن گفته است و نزول آب را مايه اصلي حيات دانسته (سوره 39,43_سوره 11,43_سوره 9,35) و در روايات نيز در مورد احياي مردگان به نزول باران اشاره شده است:
_ اذا اراد الله عزوجل ان يبعث الخلق امطر السما (علي الارض) اربعين صباحا فاجتمعت الاوصال و نبتت اللحوم (امالي صدوق ,ص107)
_ عن علي بن الحسين (ع): فتنبت اجساد الخلائق کما ينبت البقل فتتداني اجزاوهم التي صارت ترابا بعضهم الي بعض بقدره العزيز الحميد حتي انه لو دفن في قبر واحد الف ميت و صار لحومهم و اجسادهم و عظامهم النخره کلها ترابا مختلطه بعضهما في بعض لم يختلط تراب ميت بميت آخر(لئالي الاخبار .ص456)
در واقع شکم خاک در دنيا محل پرورش تخم گل و گياه است و شکم مادر محل پرورش نطفه انسان اما در قيامت قانون تکويني انسان عوض مي شود و شکم خاک جايگزين رحم مادر مي شود . آن روز تمام مردگان دوباره در دل زمين ساخته مي شوند و از درون قبرها بيرون مي آيند.
واحد اصلي تکوين انسان در دل خاک در روز قيامت چيزي است که در حديث امام صادق (ع) از آن به طينت تعبير شده است :
_ عن ابي عبدالله (ع) :سُئل عن الميت يَبلي جسده , قال نعم حتي لايبقي له لحم ولا عظم الّا طينته التي خُلق منها فانها لاتبلي تبقي في القبر مستديرة حتي يُخلق منها کما خلق اوّل مرة (اصول کافي ,ج3,ص251)
نظريه ملا صدرا : صدرالمتالهين در موضوع معاد دو نظر ارائه کرده است ,يکي فلسفي و ديگري وحياني.
نظر فلسفي ملاصدرا :
نظر وي بعد از تمهيد مقدّمات و اصول و تلاش هاي وسيع فکري و فلسفي و عرفاني اين است که: نفس بعد از مفارقت از بدن عنصري, هميشه خيال بدن دنيوي خود را مينمايد چون قوه خيال بعد از موت در نفس باقي است . همين که خيال بدن خود را نمود, بدني مطابق بدن دنيوي از نفس صادر مي شود و نفس با چنين بدني که از قدرت خيال ,بر اختراع بدن فراهم شده است, در معاد محشور خواهد شد و ثواب و عذاب او با همين بدن است. در حقيقت بدن اخروي به منزله سايه و پرتوي از نفس است .
نظر وحياني ملاصدرا :
ملاصدرا مي گويد :حق اين است که آنچه در معاد باز مي گردد ، همين بدن مشخص انساني است که مرده است. با همان اجزاي عنصري، نه مانند آن. به گونه اي که هر کس او را ببيند مي گويد, اين همان کسي است که در دنيا ميزيسته است . هر کس منکر اين گونه معاد باشد, منکر شريعت شده است . منکر شريعت از نظر عقل و شرع کافر است . نيز هر کس بگويد بدني مانند بدن نخست وليکن با اجزايي ديگر باز خواهد گشت , در حقيقت معاد را انکار کرده است .چنين کسي شماري از نصوص قرآني را بايد انکار کند.
وي معتقد است اين اندازه کافي نيست که بگوييم در آن جهان جسم برزخي باز مي گردد و معاد با آن واقع ميشود بلکه لازم است معتقد باشيم به بازگشت بدن عنصري دنيوي, چنان که همين معنا در اذهان مسلمانان بلکه همه اهل اديان است.
منابع وماخذ:
1_آموزش کلام اسلامي , سعيدي مهر ,محمد , 3جلد ,چاپ اول , موسسه فرهنگي طه ,زمستان 78
2_ انواري از نهج البلاغه , امامي ,محمد جعفر ,چاپ اول ,دفتر تبليغات اسلامي ,پاييز 73
3_ترجمه توحيد الاماميه ,ملکي ميانجي ,محمد باقر ,چاپ اول ,نبا ,78
4_معاد از نظر روح وجسم ,فلسفي ,محمد تقي ,3جلد ,چاپ سوم ,دفتر نشر فرهنگ اسلامي ,79
5_معاد جسماني در حکمت متعاليه ,حکيمي ,محمد رضا ,چاپ او ل,دليل ما ,تابستان 81
6_معاد در قرآن ,مظاهري ,حسين ,چاپ چهارم ,شفق ,قم ,دي 69
7_معاد در نگاه عقل و دين ,شريعتي سبزواري ,چاپ سوم,دفتر تبليغات اسلامي,قم ,80
8_معاد شناسي ,حسيني طهراني ,محمد حسين ,چاپ سوم,حکمت ,ذيقعده 1407
9_معاد يا آخرين سير بشر ,مجتهد ه امين ,بهار اصفهان ,تير 69
پرسش 2:
منظور از محاسبه نفس در حديث ليس منا من لميحاسب نفسه في کل يوم چيست؟
پاسخ:
@@
حديث ياد شده از پيامبر اكرم (ص) و ائمه اطهار (ع) از جمله از حضرت امام رضا (ع) و پدر بزرگوارش با عباراتي مشابه نقل شده است. كه در ذيل دو عبارت را مي آوريم.
1- لَيْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ يُحَاسِبْ نَفْسَهُ فِي كُلِّ يَوْمٍ فَإِنْ عَمِلَ حَسَناً (حَسَنَةً) اسْتَزَادَ مِنْهُ وَ إِنْ عَمِلَ سَيِّئاً (سَيِّئَةً ) اسْتَغْفَرَ اللَّهَ مِنْهُ وَ تَابَ إِلَيْهِ . (1) هر كسي هر روز محاسبه نفس نكند و از خود براي كارهايي كه در آن روز كرده حساب نكشد تا اگر كار نيكي در آن روز كرده بر آن بيفزايد و اگر كار بدي كرده به درگاه خدا استغفار و توبه كند از ما ( اهل البيت ) نيست. يعني از ما پيروي نكرده است.
2-عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى ع قَالَ لَيْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ يُحَاسِبْ نَفْسَهُ فِي كُلِّ يَوْمٍ فَإِنْ عَمِلَ خَيْراً اسْتَزَادَ اللَّهَ مِنْهُ وَ حَمِدَ اللَّهَ عَلَيْهِ وَ إِنْ عَمِلَ شَرّاً اسْتَغْفَرَ اللَّهَ مِنْهُ وَ تَابَ إِلَيْه. (2)
از ما نيست كسى كه هر روز از خودش حساب نكشد پس اگر كار نيكويى كرده است بر شكر و سپاس خويش از خداوند بيفزايد و اگر گناهى مرتكب شده است از خدا آمرزش طلبد و توبه نمايد.
توضيح: سنت و شيوه پيامبر اكرم و ائمه اطهار (ع) اين بود كه هر شبانه روز عملکرد خود را محاسبه مي كردند و به خاطر توفيقات و امدادها و هدايت هاي خدا شكر و سپاس مي كردند. با آن كه از آنان گناهي سر نمي زد (3) اما پيوسته توبه و استغفار مي كردند. چنان كه نقل شده رسول خدا (ص) هر روز و هر شب پيش از رفتن به رختخواب هفتاد مرتبه توبه و استغفار مي كرد. (4) اين كار كه روش پيشگيري از وقوع جرم و گناه مي باشد، سبب مي شود كه شخص هر روز براي روز آينده خود برنامه زندگي خاصي داشته باشد. از اين رو معصومين (ع) از پيروان شان خواسته اند از آنان پيروي كنند و هر روز حد اقل يك بار از خود حساب كشي دقيق كنند . رسول خدا (ص) فرموده است: هيچ بندهاى مؤمن نيست مگر از خودش حساب بكشد سختتر از محاسبه شريك شريكش را و آقا بردهاش را(5). در همين راستا است كه امام صادق(ع) خطاب به پيروان و شيعيان خود مي فرمايد: روزى و شبي بر پسر آدم نمىگذرد مگر اينكه مىگويد: اى پسر آدم من روز يا شب نو و تازه اي هستم و بر تو و اعمال تو شاهد و گواهم. پس ساعاتي كه بوسيله من در اختيار توست نيكى كن و در من كار خير انجام بده تا روز قيامت را بر تو آسان گردانم. زيرا بعد از امروز يا امشب هرگز مرا نخواهى ديد (و روز يا شب رفته تكرار نخواهد شد. (6) نتيجه اين كار مجاهدت با نفس و ترك گناه است. جمله « لَيْسَ مِنَّا » مفهومش اين است هر كسي كه ادعاي تشيع و پيروي از ما اهل البيت را دارد، اگر محاسبه نفس روزانه را انجام ندهد در اين موضوع و سنت از ما پيروي نكرده و با ما همراهي نكرده است. روشن است در روز حسابرسي قيامت كه براي هر عمل نيك و اجراي هر سنت حسنه مقام و منزلتي در نزد خدا تعيين شده است ، و به فرموده قرآن روزي است كه هر كسي پشت سر آن امام و فردي است كه در دنيا از او پيروي مي كرده ،(7) به هر ميزان از امامان خود پيروي كرديم به همان اندازه به آنان نزديكيم و با آنان خواهيم بود. پس اگر در اجراي سنتي از سنت ها با آنان نبوديم. در مقام و منزلتي كه اجراي آن سنت در نزد خدا دارد با آنان نخواهيم بود.
پي نوشت ها :
1. الكافي، شيخ كليني، ج 2، ص 516 ، دار الكتب الاسلاميه، تهران، ش 1365.
2. الكافي، ج 2، ص 504.
3. بنا براين استغفار شان يا براي اظهار عبوديت و ابراز عجز از اين حقيقت است كه نمي توانند خدا را آن گونه كه شايسته و سزاوار است عبادت وپرستش كنند و يا استغفارشان دفعي بوده تا مانع عروض غفلت و گناه شود نه رفعي و يا براي اين است كه اگر احيانا ترك اَولي اي شده استغفار مي كردند، چنان كه آنان براي پرداختن به برخي كارهاي مباح يا اشتغال به لذات مستحبي نيز استغفار مي كردند زيرا پرداختن به اين امور ممكن است لحظاتي توجه خاص آنان به خدا را منصرف كند . ر. ك. ادب فناي مقربان از آيت الله جوادي آملي، ج3، ص 258- 267
4. بحار الانوار، علامه مجلسي، ج 68، ص 23، مؤسسه الوفاء بيروت - لبنان، سال انتشار 1404 ق.
5. محاسبه نفس پيش يا روش پيشگيري از وقوع جرم ، عباس علي محمودي ، ص 51، ناشر فيض كاشاني
6. همان، ص 52.
7. اسراء ( 17 )، آيه 71.
پرسش 3:
چرا ساعتي تفکر افضل از هفتاد سال عبادت است و تفکر در چه چيزي؟
اصلي ترين شاخصهاي زندگي ايده ال چيست؟
پاسخ:
@@
1. از نظر اسلام هر تفکري عبادت نيست ،بلکه تفکري که در احاديث اسلامي براي آن فضيلت بسيار وارد شده، تفکري است که در مسير تکامل معنوي انساني باشد . تفکري که انسان درباره مسائل مادي بدون هيچ گونه ارتباطي با مسائل معنوي داشته باشد، از آن خاصيت برخوردار نيست. مثلاً انسان بينديشد که هدف از آفرينش وي چيست و اين که خلقت او بيهوده نميباشد و ارزش او به چيست؟ اين تفکر که انسان را به هدف خلقت، که رشد آدمي و در بستر عبادت خدا است ، متوجه ميسازد و عبادت ارزشمند انسان در طول عمر ميتواند معلول چنين تفکري باشد. در قرآن به زيباترين شکل جريان فکري مطلوب اشاره شده است:
«همانا در آفرينش آسمان ها و زمين و اختلاف شب و روز، نشانههايي براي خردمندان است، آنان که خدا را (در همه احوال) ايستاده، نشسته، و بر پهلو آرميده ياد ميکنند. همچنين در آفرينش زمين و آسمان انديشه ميکنند( که) خدايا ! تو اينها را بيهوده نيافريدي....»(1)
پس تفکر حقيقي به ارتباط و عبوديت واقعي خداوند منتهي ميشود. اما عبادت بدون تفکر آن اهميت را نخواهد داشت.
خدا به انسان نيروي فکر و تعقل داد که ابتدا خود را بشناسد تا بعد از آن در احوال هستي تدبّر و تفکر کند، زيرا حاصل چنين تفکري، انسان ساز است و راه عبوديت و بندگي را به بهترين شکل مي نماياند. آن چه در آيات و روايات در باب برتري تفکر به چشم مي خورد، تفکري است که از ظلمت به نور رهنمون کند! تفکري که انسان را از حالت ايستايي بازستاند و به حرکت و پويايي درآورد.
خداوند فرموده است:
" آيا پيش خود فکر نمي کنند که خدا آسمان ها و زمين و هر چه در بين آن ها است ، همه را جز به حق (و براي حکمت و مصلحت) و به وقت معيّن نيافريده است؟"(2)
تفکر در خلقت آسمان و زمين و نظم دقيق در آفرينش ، انسان را به عظمت خداوند و جايگاه خود در مجموعه عالم هستي آشنا مي کند. معرفت و شناخت، به تمام کارها و اعمال انسان معني و جهت مي دهد.عباداتي که بدون تفکر و معرفت باشد، ارزش چنداني ندارد و انسان را آن گونه که شايسته است، به کمال نمي رساند.امام علي (ع) در وصيت خود به امام حسن (ع) فرمود:
"هيچ عبادتي همانند انديشيدن در آفرينش خدا نيست".(3)انديشيدن در خلقت و آفرينش خدا انسان را به شگفتي وامي دارد. پيامد چنين اعجابي ، فرو آوردن سر تسليم و اعتراف به حقارت و بندگي است! در نتيجه ارکان عبوديت تقويت شده، عابد به معبود مي پيوندد .انسان بايد تفکر بالنده داشته باشد تا ثمره اش تکامل باشد . امام صادق (ع) فرمود:
"برترين عبادت، استمرار و مداومت انديشه درباره خدا و قدرت او است".(4)اميرمؤمنان (ع) فرمود:
"عبادت مردم پاک نهاد و با اخلاص ، انديشيدن در ملکوت آسمان ها و زمين است".(5) انسان با انديشيدن در ملکوت آسمان ها و زمين ، جايگاه خويش را به دست مي آورد که چه اندازه حقير و ناتوان است. چنين اعترافي سازنده خواهد بود وارکان توحيدي آدمي را قوي و بنيادين خواهد کرد و چه مطلوبي بهتر از اين از بنده نسبت به خدا؟!
تفکر در چيزهايي که قرآن به آن دعوت نموده عبارتند از:
الف) تفکر و انديشه انسان در خويش که چگونه خلق شده و خلقت او از چه دقايق و ظرافتي و از چه قوت وضعفي بر خوردار است. قرآن مي فرمايد: « افلم يتفکروا في انفسهم ؛ آيا آنان در وجود خويش انديشه نميکنند؟»
ب) تفکر در کرات فضا و آسمانها و خلقت گردش فاصله آنها و... انديشيدن در اين امور دانش و فرهنگ انسان را بالابرده و رشد مي دهد. اين امر را خداوند از صفات انسانهاي مؤمن مي شمارد:« الذين يذکرون الله قياما و قعودا و علي جنوبهم و يتفکرون في خلق السماوات والارض ربنا ما خلقت هذا باطلا؛ مؤمنيني که در حال ايستاده و نشسته خدا را ياد مي کنند حتي در زماني که به پهلو دراز کشيده اند. تفکر در آفرينش آسمانها و زمين مينمايند و بعد اذعان مي دارند و مي گويند:بارالها! تو اينها را هرگز بيهوده نيافريدهاي...»
ج) انديشيدن در مورد گذشتگان (جوامع و افراد موفق و يا شکست خورده) درسي فراموش نشدني و سازنده است. پرورگار به رسولش حکايت آنان را بيان ميکند و سپس اميد ايجاد تفکر در شنوندگان ايجاد مينمايد:« فاقصص القصص لعلهم يتفکرون ؛ حکايت کن داستان و قضاياي گذشتگان را، شايد به تفکر و انديشه بنشينند».
نگاه کنيد عاقبت دروغگويان چگونه است؟ « فانظروا کيف کان عاقبه المکذبين » و موارد بسيار ديگري در قرآن آمده است که بايد تفاسير را در اين زمينه مطالعه کرد.
2.يکى از ويژگى هاى بارز دين مقدس اسلام که آن را از اديان ديگر متمايز مى سازد, اعتدال و ميانه روى است.
قرآن مجيد, امت اسلامى را (امت وسط) ناميده است: و کذلک جعلناکم امة وسطاً; شما را امتى وسط قرار داديم.(6)
در آيه اى ديگر, امت اسلامى را بهترين امت پديد آمده از ميان مردم مى داند. (7)
امام صادق(ع) در تبيين بهترين امت مى فرمايد: آن ها امتى هستند که خداوند در بين آن ها و از ميان آن ها و به سوى آن ها برانگيخت . آن ها مردمى ميانه رو هستند. از اين رو بهترين امتى هستند که براى مردم فرستاده شده اند. (8)
اعتدال به حدى مورد توجه پيشوايان دين است که به داشتن آن افتخار نموده ، در مقام تعريف, خويشتن را با آن معرفى مى کنند. امام باقر(ع) مى فرمايد: نحن الامة الوسط ؛ما امت وسط و ميانه هستيم. (9)
از نظر اسلام تعادل و اعتدال, يکى از دوست داشتنى ترين و بهترين امور محسوب مى شود. رسول اکرم(ص) مى فرمايد:
خيار الامور اوسطها و ليکن احب الامور اليک اوسطها فى الحق; بهترين کارها, معتدل ترين آن هاست . بايد دوست داشتنى ترين امور نزد تو, معتدل ترين آن ها در کارهاى حق باشد.(10)
اعتدال, صفت مؤمن است. امام على(ع) يکى از صفات مؤمن را اعتدال در زندگى مى داند : المؤمن سيرته القصد; شيوه مؤمن, ميانه روى است. (11)
اعتدال, هديه الهى است. از روايات معصومين بر مى آيد که همه افراد نمى توانند خود را به صفت اعتدال بيارايند, بلکه تنها شامل کسانى مى شود که از لطف الهى برخوردارند. اميرمؤمنان على(ع) مى فرمايد: زمانى که خداوند متعال اراده کند به بنده اش خيرى برساند, ميانه روى و تدبير را به او الهام مى کند . بى تدبيرى و زياده روى را از او دور مى سازد.(12)
در اسلام, قرآن و اهل بيت, معيار اعتدال به شمار مى آيند. امام على(ع) مى فرمايد: از اين امت هيچ کس با آل محمدقياس نمى شود, زيرا اين خاندان, پايه دين و تکيه گاه يقين هستند. تندروان به سوى آن ها باز خواهند گشت و واپس ماندگان, ناگزير خود را به آن ها مى رسانند.(13)
استاد مطهرى مى گويد: اگر ما آن راهى را که ائمه اطهار در مقابل راه هاى ديگران براى ما باز کرده اند برويم, هم از افراط و تندروى هاى بعضى مصون مى مانيم و هم از تفريط و جمود بعضى ديگر. (14)
با اين بيان معلوم مي شود زندگي ايده آل در گرو اعتدال است.
پى نوشت ها:
1 . آل عمران(3) آيه 191-190
2. روم(30) آيه 8.
3 . بحارالانوار، ج68، ص 324.
4 . اصول کافي، ج3، ص 95.
5 . جامع احاديث الشيعه، ج14، ص 310.
6. بقره(2)آيه 143.
7. آل عمران(3) آيه 110.
8. بحار الانوار, ج 24, ص 153.
9. همان, ج 22, ص 441.
10. مستدرک الوسائل, ج 8, ص 255.
11. غرر الحکم و درر الکلم, ج 1, ص 388.
12. همان, ج 3, ص 175.
13. نهج البلاغه فيض الاسلام, خطبه 2.
14. اسلام و مقتضيات زمان, ج 1, ص 113.
پرسش 4:
چرا خدا موجودات به خصوص انسان را خلق کرد؟
پاسخ:
@@@@
با عرض پوزش به دليل حجم انبوه سوالات از اين مرکز امکان پاسخگويي به سوالات متعدد يک پرسشگر وجود ندارد؛ در اين نوبت نيز سوالات متعددي از جانب شما ارسال شد که از پاسخگويي به بيش از سه مورد معذوريم؛ لطفا باقي سوالات را در نوبت هاي بعد با رعايت همين تعداد ارسال بفرماييد.
پرسش 5:
چند نمونه از استعدادهاي مختص انسان را نام ببريد؟
پاسخ:
@@
با عرض پوزش به دليل حجم انبوه سوالات از اين مرکز امکان پاسخگويي به سوالات متعدد يک پرسشگر وجود ندارد؛ در اين نوبت نيز سوالات متعددي از جانب شما ارسال شد که از پاسخگويي به بيش از سه مورد معذوريم؛ لطفا باقي سوالات را در نوبت هاي بعد با رعايت همين تعداد ارسال بفرماييد.
پرسش 6:
به کسي که هيچ کمبودي در زندگي ندارد نه بيماري نه در دريا غرق شدني نه فقري و نه چگونه مي توان ضرورت و نياز به دين را تفهيم کرد؟
پاسخ:
@@@@
با عرض پوزش به دليل حجم انبوه سوالات از اين مرکز امکان پاسخگويي به سوالات متعدد يک پرسشگر وجود ندارد؛ در اين نوبت نيز سوالات متعددي از جانب شما ارسال شد که از پاسخگويي به بيش از سه مورد معذوريم؛ لطفا باقي سوالات را در نوبت هاي بعد با رعايت همين تعداد ارسال بفرماييد.
پرسش 7:
با وجود عقل و علم و دانش چه نيازي به وحي است؟
پاسخ:
@@@@
با عرض پوزش به دليل حجم انبوه سوالات از اين مرکز امکان پاسخگويي به سوالات متعدد يک پرسشگر وجود ندارد؛ در اين نوبت نيز سوالات متعددي از جانب شما ارسال شد که از پاسخگويي به بيش از سه مورد معذوريم ؛ لطفا باقي سوالات را در نوبت هاي بعد با رعايت همين تعداد ارسال بفرماييد.
پرسش 8:
در اسلام گفته شده در شرايطي که خطر جاني مالي وجود داشته باشد نبايد امر به معروف و نهي از منکر کرد ايا اين جمله با واقعه ي کربلا قابل جمع است؟
پاسخ:
@@@@
نسبت به شرطي که در مورد تکليف امر به معروف بيان کرديد، به نظر مي رسد با تبيين صحيح مساله امر به معروف و عمل حضرت پاسخ داده شود:
امر به معروف و نهي از منکر يکي از اصول عملي اسلام است، که از مهم ترين و عالي ترين واجبات اسلامي است. دربارة عظمت اين دو وظيفة مهم، به تعبيري رساتر و کامل تر از آن چه در قرآن کريم و کلمات اهل بيت و امامان معصوم(ع) آمده است،دست نمييابيم.
قرآن ميفرمايد: «کنتم خير امة اخرجت للنّاس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر و تؤمنون بالله؛(1) مسلمانان بهترين امتي هستيد (يا بوديد) که خدا براي مردم جهان نمايان فرمود، زيرا امر به معروف و نهي از منکر ميکنيد و ايمان به خدا داريد».
همان گونه که ساير واجبات اسلامي، با وجود شرايطي بر انسان واجب ميشوند، وجوب امر به معروف و نهي از منکر نيز شرايطي دارد. امر به معروف و نهي از منکر با وجود چهار شرط بر انسان واجب ميشود:
أ ) علم و آگاهي به معروف و منکر.
ب) احتمال اثر کردن امر يا نهي.
ج) اصرار داشتن مرتکب معصيت بر تکرار و استمرار گناه.
د) ضرر و مفسدهاي متوجه مال، آبرو و جان آمر و ناهي و يا يکي از مؤمنان نشود.(2)
فقها در توضيح شرط چهار (عدم ضرر و مفسده) ميفرمايند: واجبات و منهيات الهي از نظر درجة اهميت يکسان نيستند. بعضي از معروفها و منکرها از نظر شارع مقدس اسلام به اندازهاي با اهميت است که براي حفظ آن واجب، يا نهي از آن منکر، بايد بذل جان کرد، ولي در برخي موارد حفظ جان بر وجوب امر به معروف و نهي از منکر مقدّم است. (3)
اين که در کدام مورد امر به معروف و نهي از منکر بايد تا حد بذل جان پيش رفت و در کدام مورد بايد حفظ مال، آبرو، و جان را مقدم داشت، بستگي به موضوع امر به معروف و نهي از منکر دارد. اگر موضوع از احکام جزئي و در سطح محدود، باشد،حفظ مال، آبرو و جان مقدّم است. اما اگر موضوع در درجة بالاي اهميت است، بايد امر به معروف و نهي از منکر کرد، گرچه انسان در اين راه کشته شود.
شهيد مطهري ميفرمايد:
ارزش امر به معروف و نهي از منکر بالاتر از اينها است. البته با توجه به موردش. ببين امر به معروف و نهي از منکر را براي چه ميخواهي بکني؟ در چه موضوعي ميخواهي امر به معروف و نهي از منکر کني؟ يک وقت موضوع کوچکي است،مثلاً کسي کوچه را کثيف ميکند، پوست خربزه را مياندازد در کوچه، اين جا بايد نهي از منکر کنيد،حال اگر بدانيد اگر او را نهي کنيد، يک فحش ناموس به شما ميدهد، اين کار اين قدر ارزش ندارد که يک فحش ناموسي بشنويد.
يک وقت هست موضوعي است که اسلام براي آن اهميتي بالاتر از جان و مال و حيثيت انسان قائل است. ميبينيد قرآن به خطر افتاده است،اصول قرآني به خطر افتاده است،آيا اين جا ميگويي: امر به معروف نکن،نهي از منکر نکن، که اگر اين را بگويم،جانم، آبرويم، در خطر است؟ اجتماع نميپسندد. و...».
شهيد مطهري با نقل اين مطالب، آن را به شدت رد ميکند.(4)
امام خميني(ره) ميفرمايد: «اگر معروف و منکر از موضوعاتي باشد که از نظر اسلام بسيار مهم است و امر به معروف و نهي از منکر در چنين موضوعي، متوقف بر بذل جان باشد، بذل جان واجب است».(5)
امام حسين(ع) نيز در چنين موقعيتي بودند و «معروف» اصل اسلام و سنت پيامبر بود که در حال از بين رفتن يا تحريف بود.
حضرت اباعبدالله الحسين(ع) ديدند اگر در آن برهه از زمان و در آن اوضاع خاصي که بر جامعه اسلامي حاکم بود، امر به معروف و نهي از منکر نکند، اصل اسلام در خطر است و فاتحه اسلام خوانده ميشود؛ نيز زحماتي که جدّ بزرگوارش براي اسلام کشيده و جان فشاني شهيداني که خونشان را در راه اسلام نثار کردند، در معرض بي اثر شدن است. از اين رو بر خود لازم دانست که قيام کند،گرچه جان خود و بستگانش را در اين راه فدا کند.
يک روز پيش از حرکت امام حسين(ع) از مدينه به طرف مکه مروان بن حکم حضرت را در کوچه ديد و گفت: يا اباعبدالله! تو را نصيحت ميکنم به اين که با يزيد بيعت کني که خير دين و دنيايت در بيعت با يزيد است. حضرت در پاسخ فرمود: انا لله و انا اليه راجعون و علي الأسلام السلام از فدبليت الأمة براع مثل يزيد؛ وقتي فردي مانند يزيد حاکم امت اسلام باشد، فاتحه اسلام خوانده است.(6)
بنابراين معلوم است که در آن زمان و موقعيت، اساس اسلام در خطر بود. حضرت در جاي ديگر فرمود:
«ألا ترون أنّ الحق لا يُعمَل به و أنّ الباطل لا يتناهي عنه،ليرغب المؤمن في لقاء اله محقا؛
آيا نميبيند به حق عمل نميشود؟ آيا نميبيند اين همه مفاسد پيدا شده و احدي نهي نميکند؟ در چنين اوضاعي، مؤمن بايد از جان خود بگذرد و لقاي پروردگار را در نظر بگيرد».(7)
در نتيجه هم عمل حضرت مصداق عملي امر به معروف و نهي از منکر بود و هم در نتيجه بخشي آن نياز به آن همه جان فشاني و سختي وجود داشت، به علاوه اين عمل عين تکليف حضرت محسوب مي شد و در نتيجه تلاش در اين مسير به هلاکت انداختن خود به حساب نمي آيد، همان گونه که جهاد به عنوان يک تکليف ديني منافاتي با آيه لا تلقو بايديكم الي التهلكه (8)ندارد.
پينوشتها:
1. آل عمران(3) آيه 109.
2. شهيد مطهري، مجموعه آثار،ناشر صدرا، ج17، ص 267.
3. امام خميني، تحريرالوسيله ،موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، سال چاپ1379، ج1، ص448.
4. شهيد مطهري، همان.
5. امام خميني، همان، ج1، ص 449.
6. سيد محسن، اعيان الشيعه،دارالاحياء لتراث العربي، بيروت، ج2، ص 402.
7. علامة مجلسي، بحار الأنوار، بيروت - لبنان، ناشر دار إحياء التراث العربي سال چاپ 1403 - 1983 م ، ج42، ص 192.
8. بقره(2)195.






