سلام.من دختری 29 ساله هستم.ما 6 فرزندیم3 خواهر و 3 برادر.من فرزند پنجم هستم.پدر و مادرم به خواهر و برادر بزرگتر و برادر وسطیم بیشتر اهمیت داده و احترام بیشری برای آنها قائل هستند.من و خواهر وسطیم هر دو ازدواج کرده و دارای فرزند هستیم امانه برای خودمان احترامی قائلند و نه همسر و فرزندانمان.یک برادر کوچک هم دارم که دانشجو هست. از لحاظ مادی هم پدرم فقط به آنها میرسد از کرایه خانه بگیر تا مسافرتهای داخلی و خارجی. مثلا برادر وسطیم خارج از کشور تحصیل میکند/یک آپارتمان در اختیار برادر بزرگم گذاشته و کرایه خانه خواهر بزرگم را هم میدهند در صورتی که هیچ کدام نیازمند نیستند حال بگذریم از خرجهای ریزی که وجود دارد. ما چندین بار با مرجع تقلیدمان صحبت کرده و در نهایت به همراه خواهرم خیلی مودبانه با پدر و مادرمان صحبت کردیم اما آنها نه تنها قبول نکردند بلکه با ما برخورد بدی هم کردند و در آخر پدرم گفت:"من حرف مجتهد را قبول ندارم و پولم رو به هر کسی که دلم بخواد میدم شماها حسودین بدبختین و...". از آن روز به بعد ما دیگه در این مورد با آنها صحبت نکردیم اما رفت و آمدمان را کمی کم کردیم ولی هیچ چیز عوض نشد.من الان باردارم و دکتر به من استراحت مطلق داده ولی والدینم خیلی توجه نمیکنند وقتی هم که اعتراض میکنم مادرم میگه:"میخواستی باردار نشی من خودت رو 24 سال بزرگ کردم دیگه بچه تان را نمیتونم" در صورتی که هنوز هم دارن به برادر 44 ساله و خواهر38 ساله امو خانواده شان میرسند. الان دیگه واقعا نمیتونم تحمل کنم. روزی نیست که به این موضوع فکر نکنم و گریه نکنم. آخه انقدر که ما به پدر و مادرمان محبت کردیم و احترام گذاشتیم خواهر و برادر بزرگم نذاشتند که هیچ خیلی هم اذیتشون کردند اما نمیفهمم چرا اونا عزیزترند؟ خواهش میکنم منو راهنمایی کنید یا حداقل حرفی بزنید که آرومم کنه. ممنون.

با سلام و سپاس از ارتباط¬تان با مركز ملی پاسخگویی به سوالات دینی

قبل از پرداختن به اصل پاسخ باید به یک نکته توجه کنید:
از نظر شرعی و قانونی هر کس در زمان حیات خود می تواند هر مقدار به هر کسی بدهد و یا بین فرزندان به بی عدالتی اموالش را تقسیم کند، یعنی اثر این کار که انتقال اموال باشد تحقق می یابد. ولی از نظر اخلاقی این کار جایز نیست و به بی عدالتی محکوم است و باعث ایجاد اختلاف و به وجود آمدن حسادت بین فرزندان است.
با توجه به این نکته، در مورد بی عدالتی پدرتان نسبت به فرزندانش در کمک های مالی و ... باید بگوییم که:
کار ایشان از نظر اخلاقی اشتباه است و به خاطر این بی عدالتی و نامهربانی نسبت به سایر فرزندان، قطعا در پیش گاه خدا مسئول خواهند بود. اما رفتار و کردار بد ایشان شما را از انجام وظیفه معذور نمی دارد. وظیفه شما احترام به والدین است. دستور اسلام در احترام به مادر و پدر مطلق است، یعنی در هر حال باید به مادر و پدر احترام کرد ، خواه با انسان رفتار خوبی داشته باشند و خواه بد. قرآن مجید احسان به پدر و مادر را وظیفه مردم می داند و می فرماید: پروردگارت فرمان داده که تنها او را بپرستید و نسبت به پدر و مادر نیکی کنید. (1) البته تحمل بدرفتاری والدین، نیاز به صبر و بردباری دارد. اما اگر انسان رضایت خدا را در نظر داشته باشد و انگیزه الهی را در کار خود قرار دهد، همه چیز را برای خدا تحمل می کند. نه تنها برای او سخت نخواهد بود، بلکه گاهی از آن لذت می برد.
بنابراین هر چند پدر و مادر رفتار صحیحی با فرزند نداشته باشند، فرزند موظف به گرامیداشت والدین و کسب رضایت آنان است و نمی تواند مقابله به مثل نماید. فردی نزد پیامبر (ص) آمد و گفت: پدر و مادری دارم که با آن ها رابطه خوبی دارم، ولی آن ها مرا با حرف و طرز برخوردشان می آزارند. پاسخ آنان را نمی دهم، ولی می خواهم آنان را ترک کنم و مدتی نزدشان نروم. حضرت فرمود: در این صورت خداوند تو را رها خواهد کرد. مرد عرض کرد: پس چه کنم؟ حضرت فرمود: به کسی که تو را محروم ساخت، ببخشای. با کسی که با تو قطع رابطه کرد، پیوند برقرار کن. از کسی که به تو ستم کرد، درگذر. اگر چنین کنی، خداوند پشتیبان تو خواهد بود.(2)
لذا توصیه می کنیم:
1- تحت هیچ شرایطی ارتباط خود را با پدرو مادرتان قطع نکنید. به هیچ وجه ایشان را ناراحت نکنید. گرچه با گفتار و کردارتان باشد. در عین حال در مواردی که رفتار و گفتار پدرو مادر رنجش خاطر شما را در پی دارد نظیر آن چه در نامه آورده اید و ...، تمرکز ذهنتان را از توجه به عملکرد پدر و مادر به مطلب و یا هر چیز دیگری منصرف کنید و به عملکرد ایشان اعتنا نکنید.
2- احترام به پدر را احترام به خدا و حرمت نهادن به دستور خدا ببینید. در احترام گذاری با خدا معامله می کنید. به پاداش ها، مواهب و محبت های بی بدیلی که از طرف خدا عایدتان می شود، نظر کنید. دراین صورت نیازی به کمک پدر ندارید. بلکه خداوند بهترین جزا را برای شما مهیا خواهد کرد.
3- سعی کنید وظیفه خود نسبت به پدر و مادرتان را به نحو احسن انجام دهید. هرچند به شما توجهی نکنند و یا شما را کمک نکنند. با عمل به وظیفه عاق والدین نمی شوید. به این که سایر اهل خانواده نزد پدر و مادر عزیزند توجه نداشته باشید. مهم آن است که در نزد خدا عزیز باشید که در صورت عمل به وظیفه، چنین خواهد شد.
4- با تقویت پایه‏های ایمان و مدد گرفتن از نیروی ایمان و صبر، و چشم پوشی از لغزش والدین، به وظیفه الهی خویش که احسان و نیکوکاری آنان است، عمل نمایید که خیر دنیا و آخرت شما در آن است. هر قدر ایمان انسان به حکمت و رحمت پروردگار بیش‏تر باشد، صبر او نیز افزون‏تر خواهد بود. امیرمؤمنان(ع) می‏فرماید: «اساس و ریشه صبر، ایمان و یقین خوب نسبت به خداوند است».(3)
5- با توجه به این که ایام مهم و تاثیر گذار بارداری را می گذرانید، سعی کنیدبا تلاوت قرآن و ادعیه، درحل مشکلات از خداوندکمک بگیرید. قرآن مجید می‏فرماید: «و استعینوا بالصبر و الصلاة و انّها لکبیرة إلاّ علی الخاشعین(4) در زندگی از صبر و نماز کمک بگیرید، هر چند این کار جز برای خاشعان سنگین و گران است». پس رابطه خود با خدا را بیش تر کنید. انسان در پرتو یاد خدا و نماز اراده‏ای نیرومند و ایمانی استوار پیدا می‏کند و همة مشکلات برای او آسان می‏گردد. در این ایام، مشکلات خود را با همسرتان درمیان بگذارید و از ایشان کمک بگیرید.
6- به طور قطع با محبت کردن می توان افراد را بهتر به خود نزدیک و جذب کرد. محبت داروى بى‏نظیر بسیارى از دردهاست. محبت بسیارى مشکلات عاطفى و اجتماعى را از میان مى‏برد. محبت موثرترین شیوه تربیتى‏است. انسان کانون عاطفه و احساسات است و تشنه محبت صادقانه. در حل مشکلات شما، ایجاد رابطه عاطفى و صمیمى با والدین بسیار سودمند است. پس محبت وبرخورد محبت آمیز و مهربانانه واقعی خود را با ایشان بیشتر کنید مثلا در هنگامی که به منزلشان می روید دست آنان را ببوسید و یا به هر بهانه ای دل آنها را به دست آورید. هر چه خوش برخوردی ـ بدون هیچ چشم داشتی ـ با ایشان را بیشتر کنید ثمره‏اش زودتر معلوم می‏شود. زیرا والدین محبت فرزندان را بی پاسخ نمی گذارند.
مولوی می‏گوید:
از محبت خارها گُل می‏شود
وز محبت سرکه‏ها مُل می‏شود.
پی نوشت ها:
1. اسراء(17) آیه 23 و 24.
2. علامه مجلسى، بحار الأنوار، مؤسسة الوفاء بيروت ، 1404 ه.ق، ج71، ص 100.
3. عبدالواحد بن محمد تميمى آمدى، غرر الحكم و درر الكلم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى قم، 1366 ه.ش، ص 281 .
4. بقره (2) آیه 45.