سلام بهتون خشته نباشید و خدا قوت میگم
راستش من در یک مساله اخلاقی گیر کردم که خودم نمیدونم باید اسمشو چی بذارم.شاید وسواس وشایدم چیز دیگه.
واقعیتش اینه که من در درسم الحمد لله استعداد خوبی دارم و با و جودیکه تحصیلات دانشگاهی نیز دارم به یک رشته ی دانشگاهی دیگر علاقه مندم که اتفاقا از رشته های مورد نیاز کشور هم هست شاید خنده دار باشه اما موضوع اینه که من می خوام نیتم رو فقط برای خدا خالص کنم و علاقه ی خودم در اون دخیل نباشه زیرا معتقدم هرکاری برای غیر خدا انجام بشه هرمقدار که انگیزه ی نفسانی در اون باشه به همون اندازه انحراف و عدم توفیق داره لذا مدتها در فکر این بودم که رشته ی مورد علاقه ام رو نخونم و یک رشته ی دیگه که کشورم به اون نیاز داره بخونم . زیرا فکر می کنم که رشته ی مورد علاقه ی خودم چون علاقه ام در اون دخیله به طور کامل خالص برا خدا نیست و به قول معروف:خشت اول چون نهد معمار کج*تاثریا می رود دیوار کج
تو رو خدا با وجود اینکه مضحک به نظر میرسه اگه ممکنه راهنمایی ام کنید آیا درست فکر می کنم یا خیر. برام خیلی مهمه. به نظرتون رشته مورد علاقه ام رو بخونم یا دیگر رشته ها رو. ممنونم.

با سلام و سپاس از ارتباط¬تان با مركز ملی پاسخگویی به سوالات دینی

قبل از پرداختن به اصل پاسخ به یک نکته مهم اشاره می کنیم و آن این که:
موفقیت در هر کاری از امور زندگی و از جمله تحصیل مرهون چند امر است. از جمله: علاقه، شناحت هدف، برنامه ریزی درست و سنجیده، همت و تلاش و پشتکار، داشتن اراده قوی، اعتماد به نفس، توکل، تقوا و اخلاص. برای رسیدن به موفقیت لازم است این موارد رعایت شود.
با توجه به این نکته می گوییم:
آرمانی که دارید قابل تحسین است. شک نکنید ادامه تحصیل در رشته ای که مورد علاقه تان است با اخلاص و به خاطر خدا درس خواندن منافاتی ندارد. بلکه علاقه شما به رشته تحصیلیتان موجب رشد شما در این رشته می شود و این زائل کننده رنگ و بوی اخلاص در ادامه تحصیل شما نیست. نیت شما حاکی از این اخلاص است. در فرهنگ اسلام نیز جان عمل، نیت است.(1) و این نیت است که حقیقت عمل است (2) پس نگذارید شیطان به این بهانه مانع پیشرفت شما شود. همواره می توانید این آرمان خویش را حفظ کنید و با اتکا بر آن پله های ترقی را بپیمایید.
پی نوشت ها :
1. شيخ حر عاملى، وسائل الشيعة، مؤسسه آل البيت عليهم‏السلام قم، 1409 ه.ق ، ج1، ص 48.
2. ثقة الاسلام كلينى، الكافي، دار الكتب الإسلامية تهران، 1365 ه.ش،‌ ج 2،‌ ص 16، حدیث 4.