بسمه تعالی
با سلام و آرزوی سلامتی

بعضی افراد معتقدند که اولی و دومی (لعنت الله علیهما) چه بسا تنها بعد از شهادت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دچار انحراف شده اند و در تایید این موضع به دو مطلب اشاره میکنند :
1-در واقعه خیبر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پرچم را ابتدا به آندو دادند ولی کسی اعتراض نکرد که ایندو لایق این امر نیستند و از طرفی دادن پرچم و ماموریت به آنها در خیبر بیانگر آنست که آنها از نظر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) صلاحیت داشتند که پرچم به آنها داده شد ولی موفق به فتح نشدند و این دلیلی بر عدم صلاحیت آنها نمیشود

2-در ماجرای ترور پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، ایشان منافقین را به حذیفه معرفی فرموده و دستور دادند آنان را به کسی معرفی ننماید حال اگر حذیفه آنها را معرفی کرده باشد پس خلاف دستور پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) عمل نموده و وثاقت او مورد اشکال قرار میگیرد و اگر حذیفه آنان را به کسی معرفی نکرده پس منافقین چگونه شناسایی شده اند؟

آیا این مطالب و چنین نتیجه گیری از آنها درست است؟

با تشکر فراوان
التماس دعا

با سلام و سپاس از ارتباطتان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
اين مطالب و چنين نتيجه گيري درست نيست. زيرا پيامبر در زمان حيات به افرادي ديگر مانند خالد بن وليد به خاطر شجاعت و جنگ آور بودنش پرچم داد.
شيخ مفيد در اين باره مي گويد:
بدنبال داستان فتح مكة جريان فرستادن رسول خدا (ص) خالد بن وليد را بسوى قبيله بنى جذيمة پيش آمد، و آنها گروهى بودند كه در غميصاء (جايى است نزديكى مكه) منزل داشتند، و حضرت (ص)، خالد را فرستاد كه آنان را بسوى خداى عز و جل بخواند، و جهت اينكه خالد را براى اين كار فرستاد اين بود كه ميان خالد و بنى جذيمة (در اثر خونى كه از يك ديگر ريخته بودند) كينه و دشمنى برقرار بود، و هم چنين عوف، پدر عبد الرحمن بن عوف را نيز كشته بودند از اين رو حضرت، خالد را براى اين كار انتخاب فرمود، و عبد الرحمن بن عوف را نيز بهمين منظور همراه او فرستاد (كه در اثر رفتن آنان نزد آن قبيله كينه‏هاى ديرينه برطرف گردد) و اگر مراعات اين جهت نبود رسول خدا (ص) خالد را شايسته سركردگى و فرمانروائى بر مسلمين نميديد، و بهر صورت خالد برفت و بر خلاف دستور آن حضرت آن جناياتي را انجام داد، و پيمان خدا و رسول خدا را در باره آنان بهم زد، و روى روش زمان جاهليت رفتار كرد.(1)
بنابر اين ،پرچم داري رسول خدا(ص)، تاييد از همه جهات نيست. بلكه تنها تاييد فرماندهي او و جنگ آوري اوست.
مطلبي كه در باره حذيفه نيز فرموديد نمي تواند مستند براي عدم انحراف آن دو باشد.
زيرا چنانچه اسامي آن دو در ضمن افرادي باشد كه حذيفه معرفي نموده، حذيفه تنها با امر رسول الله مخالفت نموده است كه نام اين افراد را بيان داشته، نه آنكه درودغ گو باشد.
اگر كسي از دستور رسول خدا تخطي نمايد. آيا دروغ گو است اگر چنين باشد در باره بسياري از تخلفاتي كه از سوي صحابه سر ميزده چه مي گوييد؟ مانند تخلف ازشركت درجيش اسامه به بهانه مريضي پيامبر(ص) (2)
نتيجه آنكه بفرض حذيفه از دستور پيامبر تخلف و گناه كرده باشد اما اينمطلب ثابت نمي كند كه وي در اين خبر دروغ گو است.
البته باید سعی کرد که از دامن زدن به اختلافات وتوهین به مقدسات سایر مذاهب، پرهیز نمود تا دشمنان اسلام از این تفرقه سوء استفاده نکنند.
پي نوشت ها:
1. ارشاد شیخ مفید، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی ،تهران ، علمیه اسلامیه، ج‏1، ص 126.
2. أ أسد الغابة فى معرفة الصحابة، عز الدين بن الأثير أبو الحسن على بن محمد الجزرى(م 630)، بيروت، دار الفكر، 1409/1989، ج‏1، ص 81.