با سلام و خسته نباشید من دانشجوی سال اول دانشگاه هستم قبل از ورود به دانشگاه زمانی که انتخاب رشته می کردم این تصمیم رو گرفتم که در شهر خودم درس بخونم این طوری فکر کردم که اگه توی شهر خودم باشم هم از نظر درسی پیشرفت می کنم هم اینکه مامان و بابام خیالشون راحته از اینکه پیششون هستم و الان بعد از دو ترو که درس خوندم می بینم همین که پیش خانواده هستم باعث عقب موندن درسام می شه. بعضی موقع ها خیلی پشیمان می شوم و دوست دارم از خانواده دور باشم احساس می کنم یه مدت دوری برای همه لازم هست و باعث می شه که قدر خانواده را بیش تر بدانم.من ارزو های بزرگی در سر داشتم ترم اول رو خیلی خراب کردم و با نمرات ناپلئونی قبول شدم وقتی ترم یک رو تموم کردم تصمیم گرفتم ترم دوم حسابی درس بخونم ولی خیلی زود فراموش کردم و تا قبل از عید هیچی درس نخوندم و دو تا از میان ترم امو خراب کردم. از بعد از عید یه کم درس خوندم ولی دیروز که میان ترم دادم فهمیدم هیچی از درس یاد نگرفتم و مجبورم درس حذف کنم حالا برا یه شکست خیلی بزرگ هست و الان خیلی از دست خودم ناراحت هستم و نمی دونم چطور درس بخونم که بیش تر از این گند نزنم.مشکل دیگری که دارم این است که وقتی وارد دانشگاه شدم یکی از همکلاسی های دوران دبیرستان هم در رشته من قبول شده این دختر از نظر ظاهری هیچ شباهتی با من نداره (من چادری هستم و حجاب کامل دارم ولی اون مانتویی هست و همیشه هم ارایش میکنه)و چون از قبل هم دیگر رو می شناختیم با خودم گفتم تا وقتی یه دوست خوب پیدا کنم با این باشم من دوست پیدا کردم ولی صمیمیت ما بیشتر شو طوری که الان نمی دونم چه طوری باهاش قطهع رابطه کنم چون جز همین اختلاف اختلاف های دیگری هم داریم مثلا من اصلا دوست ندارم به پسر ها نگاه کنم ببینم چه تیپی دارن وای اون همش داره به همین چیزها توجه می کنه و من که تا قبل از دانشگاه به هیچ پسری نگاه نمی کردم الان بعضی مواقع به خودم اجازه می دم که نگاه کنم خیلی از این موضوع ناراحتم.اون دوست دیگری هم که در دانشگاه باهاش اشنا شدم واقعا دختر خوبی هست و از هر نظر با توافق داریم ولی مشکلی که هست اون دختر در کلاس ها همیشه پیش من می نشیند و چون دوستم سر کلاس شیطنت نمی کنه من هم مجبورم با اون صحبت کنم و عادت بدی که داره هر که هر صحبتی با اون کرد به هر که رسید میگه .راهنمایی ایم کنید که چطور باهاش قطع رابطه کنم طوری که خودش نسبت به من سرد بشه و با کس دیگری دوست شود دوست ندارم باهاش دعوا کنم

با عرض سلام و با تشكر از ارتباطتان با این مركز
در مورد اينكه درس نخوانده ايد بايد دقت كنيد كه چه چيزهايي مانع درس خواندن شما مي شوند، مي توانيد يك ليست از موانع درس خواندنتان تهيه كنيد و سپس بررسي كنيد كه چگونه مي توانيد این موانع را از بين ببريد. اگر فكر مي كنيد كه چون در خانه هستيد نمي توانيد درس بخوانيد بايد محل درس خواندنتان را از خانه بيرون ببريد و مثلا خود را مقيد كنيد كه در كتابخانه درس بخوانيد. هم چنين بايد يك برنامه ريزي درسي براي خودتان تنظيم كنيد،‌ البته اگر فكر مي كنيد كه بازيگوش هستيد و حوصله درس خواندن را زياد نداريد. بايد ابتدا از ساعتهاي كم در هر روز شروع كنيد و به تدريج خودتان را عادت بدهيد كه چند ساعتي را در هر روز درس بخوانيد. اينكه در يك شهر ديگر درس بخوانيد شايد ويژگي هاي مثبتي داشته باشد. اما به هر حال مشكلاتي را هم به همراه خواهد داشت،‌ دوري از خانواده و دلتنگي براي آنها، غريب بودن در يك شهر ناآشنا و .... مسائلي هستند كه تاثير گذار خواهند بود. واقعيتش این است كه اگر اراده اتان را براي درس خواندن قوي كنيد ديگر اينكه در شهر خودتان باشيد يا اينكه در شهر ديگري باشيد خيلي تفاوتي نمي كند. در هر صورت با توجه به اینكه تازه ترم دوم هستيد هنوز فرصت جبران داريد و وضعيتتان خيلي بد نيست و این طور نيست كه در آستانه شكست بزرگي باشيد، بلكه با كمي همت مي توانيد خودتان را از این وضعيت خلاص كنيد.
پس شما بايد برنامه ريزي سبك و منعطفي را براي درس خواندنتان شروع كنيد، و از عمل نكردن به برنامه نترسيد، بلكه به فكر كامل كردن آن به مرور زمان باشيد.
در مورد دوستي اتان با آن دختر، بايد از ابتدا با این شخصي كه در زمينه هاي مختلف با همديگر ارتباط داريد دوست نمي شديد، چون این حالتهاي بد او ( مثل نگاه كردن به پسرها و آرايش كردن و ....) براي شما هم ضرر دارد. اما حالا هم بايد به صورت تدريجي و كم كم، رابطه اتان را با او ضعيف كنيد، و به قول معروف او را خيلي تحويل نگيريد،‌تا خودش از این برخورد شما دلخور شود و شما را ترك كند. مثلا اگر معمولا براي كارهاي مختلف، با همديگر بيرون مي رفتيد، ديگر از این به بعد این كار را نكنيد، به مرور زمان خودش متوجه خواهد شد كه شما تمايلي به ادامه رابطه با ايشان نداريد، لذا او هم رابطه را قطع خواهد كرد.