باسلام وعرض ادب،اينجانب شخصااعتقادراسخ به دين اسلام وكامل وجامع بودن آن دارم ولي دربين دوستان وهمكاران سؤالاتي ازمن پرسيده ميشود مبني براينكه چراشمامسلمانان دراين عصروزمان فقط دين اسلام رادين كامل وموردقبول خداميدانيدوسايراديان راقبول نداريدوخداكريمتروبزرگوارترازاينست كه بين بندگانش تفاوت وتبعيض قايل شود.؟!واگرفقط مسلمانان اهل بهشت ونجات اندپس بهشت رافقط عده اي قليل ازمردم اين زمان تشكيل ميدهد ومابقي(پيروان سايراديان)جهنمي اندووو..
پاسخي كه من به ذهنم ميرسد وبعضاميگويم اينستكه هرديني مثلادين حضرت موسي يايهوديت تازمانيكه دين حضرت عيسي ومسيحيت نيامده بوددين موردقبول آن برهه اززمان بوده است وبعدازنبوت حضرت عيسي دستورات دين يهودجوابگوي نيازهاي مردم نبوده وباآمدن دين مسيحيت تاريخ مصرف آن تمام شده ومردم وظيفه شان گرويدن به دين جديدكه كاملتربوده،است وهمينطوراعتباردين مسيحيت تاظهورپيامبراكرم(ص)بوده است وازطرفي دينهاي پيامبران گذشته بعدازرحلت پيامبرانشان دچارتغييروتحريف شده وقابل اعتماد واطمينان نيستنددرحاليكه دين اسلام به دليلوجودامامان معصوم وبااراده خدامحفوظ مانده است ودرزمان حال هم وجودمقدس امام زمان باكمك علماي دين حافظ ونگهبان دين اسلام هستند كه بازهم اين سؤال مطرح ميشودكه چرادراسلام هم فرقه هاي مختلف سني وشيعه ايجادشده است وازكجامعلوم كه دين برحق واصلي پيامبرهمان شيعه اماميه12امامي است وتكليف سايرفرق مسلمان غيرشيعه اماميه چيست؟
واقعادرزمان حاضر پيروان سايراديان بعلت ناقصي وخرافات وتحريفات ايجادشده درآنها ومسلمانان پيروفرقه هاي غيرشيعه اماميه هلاك ميشوندوازسعادت ونجات اخروي محرومند؟وسؤال ديگراينكه ميگويندچراشمامسلمانان اجازه خروج ازدين اسلام رانميدهيد واگركسي خواست باانتخاب خودش وآزادانه دين ديگري رابرگزيندوي رامرتداعلام ميكنيدوحكم اعدام!؟رابروي تعيين ميكنيد واين نشانه جباريت ومنطق زوراسلام است چون مادرزمان تولد ناخواسته مسلمان شده ايم وحالا اگربخواهيم باتحقيق دين ديگري راانتخاب كنيم مستحق اعداميم؟!لطفا شرايط ارتداد واينكه درچه حالت وشرايطي حكم اعدام صادرميشود رابيان بفرماييد.
خواهشمندم سؤالات ومسايل شبهه آميزفوق را برايم روشن كنيدتاهم براي اطمينان باورهاي خودم وهم براي رفع شبهه دوستانم دليل قانع كننده اي داشته باشم.باآرزوي توفيق روزافزون

پرسش: آيااسلام تنها دين كامل وموردقبول خداونددرعصرحاضراست؟
شرح : 1- باسلام وعرض ادب،اينجانب شخصااعتقادراسخ به دين اسلام وكامل وجامع بودن آن دارم ولي دربين دوستان وهمكاران سؤالاتي ازمن پرسيده ميشود مبني براينكه چراشمامسلمانان دراين عصروزمان فقط دين اسلام رادين كامل وموردقبول خداميدانيدوسايراديان راقبول نداريدوخداكريم تروبزرگوارترازاينست كه بين بندگانش تفاوت وتبعيض قايل شود.؟!واگرفقط مسلمانان اهل بهشت و نجات اندپس بهشت رافقط عده اي قليل ازمردم اين زمان تشكيل ميدهد ومابقي(پيروان سايراديان)جهنمي اندووو.. پاسخي كه من به ذهنم ميرسد وبعضاميگويم اينستكه هرديني مثلادين حضرت موسي يايهوديت تازمانيكه دين حضرت عيسي ومسيحيت نيامده بوددين موردقبول آن برهه اززمان بوده است وبعدازنبوت حضرت عيسي دستورات دين يهود جوابگوي نيازهاي مردم نبوده وباآمدن دين مسيحيت تاريخ مصرف آن تمام شده ومردم وظيفه شان گرويدن به دين جديدكه كاملتربوده،است وهمينطوراعتباردين مسيحيت تاظهورپيامبراكرم(ص)بوده است وازطرفي دينهاي پيامبران گذشته بعدازرحلت پيامبرانشان دچارتغييروتحريف شده وقابل اعتماد واطمينان نيستنددرحاليكه دين اسلام به دليلوجودامامان معصوم وبااراده خدامحفوظ مانده است ودرزمان حال هم وجودمقدس امام زمان باكمك علماي دين حافظ ونگهبان دين اسلام هستند كه بازهم اين سؤال مطرح ميشودكه چرادراسلام هم فرقه هاي مختلف سني وشيعه ايجادشده است وازكجامعلوم كه دين برحق واصلي پيامبرهمان شيعه اماميه12امامي است وتكليف سايرفرق مسلمان غيرشيعه اماميه چيست؟ واقعادرزمان حاضر پيروان سايراديان بعلت ناقصي وخرافات وتحريفات ايجادشده درآنها ومسلمانان پيروفرقه هاي غيرشيعه اماميه هلاك ميشوندوازسعادت ونجات اخروي محرومند؟
پاسخ:

با عرض سلا م وتشکر از روحیه حقیقت جوی شما و تقدیر از تلاشی که در مسیر تبیین حقیقت برای دیگران انجام می دهید . پاسخ شما تا حدود زیادی صحیح است که ما با اندک عمق بیشتری ان را تبیین می نماییم :
از نظر قرآن، دین خدا از آدم تا خاتم یکی است و اختلاف در دین وجود ندارد. همه پیامبران به یک مکتب دعوت می‏کرده‏اند. اصول مکتب انبیاء که دین نامیده می‏شود، یکی بوده است. تفاوت شرایع آسمانی در یک سلسله مسایل فرعی و شاخه‏ای بود، که به حسب مقتضیات زمان و خصوصیات محیط و ویژگی‏های فکری و فرهنگی مردمی که دعوت شده‏اند، متفاوت می‏شد. اما در اصول و کلیات تنها تکامل و ارتقاء معارف رقم می خورده و در مجموع همه این ادیان و شرایع مختلف، شکل‏ها و صورت های متفاوت از یک حقیقت و در مسیر یک هدف و مقصود بوده اند.
در واقع تفاوت اساسی ادیان در سطح تعلیمات شان بوده که پیامبران بعدی به موازات تکامل بشر در سطح بالاتری تعلیمات خویش را القا کرده‏اند؛ مثلاً تعلیمات اسلام در مورد مبدا و معاد و جهان و معارف پیامبران پیشین از نظر سطح تکالیف و عمق معارف نسبت به ادیان قبل تفاوت بسیاری دارد. به تعبیر دیگر بشر در تعلیمات انبیا مانند یک دانش‏آموز بوده که او را از کلاس اول تا آخرین کلاس بالا بردند.
از نظر قرآن همه آن چه وجود داشته و پیامبران عرضه کرده‏اند، دین بوده، نه ادیان، که نام آن " اسلام" است. البته مقصود این نیست که در همه دوره‏ها دین خدا با این نام خوانده می‏شد، بلکه مقصود این است که حقیقت دین، دارای ماهیت تسلیم و عبودیت محض در برابر خدا است که بهترین معرف آن لفظ « اسلام» است. (1) از این رو قرآن می‏گوید:
" إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلام؛ (2)دين در نزد خدا، اسلام (و تسليم بودن در برابر حق) است؛ یا می‏گوید: "ابراهیم نه یهودی و نه نصرانی، بلکه حقجو و تسلیم فرمان خدا (مسلمان ) بود". (3)
پس دین خدا که از طرف پیامبران الهی عرضه شده، یکی بوده است، با آن خصوصیتی که گفته شد و مردم در دوران‏های پیامبران موظف بوده‏اند از شریعت پیامبر زمان خود که بر اساس رشد فکری و ظرفیت های انسانی تکامل یافته پیروی نمایند، به لحاظ این که در آن زمان دین به شکل کامل تر از زمان گذشته عرضه می‏شود تا آن که این مسیر به دوران خاتمیت و ارائه کامل ترین شریعت و دستور عمل نهایی برای بشر منتهی گردد .
در هر حال با پایان دوران عمل و توجه به تعالیم یک دین به امر خداوند و آمدن پیامبر و شریعت جدید، دیگر عمل به آن دستورات قبلی عین مخالفت با اراده خداوند و ضد عبودیت و تسلیم در برابر اوست، در نتیجه در هر مقطع زمانی پیروی از یک دستور عمل مصداق تسلیم و تعبد و بندگی مطلق در برابر خداوند - که عامل اصلی کمال و سعادت بشر محسوب می شود - است.
پس با آمدن دین جدید و کامل تر، هر مومن خداپرستی باید به دین جدید گرویده و به آموزه های آن عمل نماید و اصرار بر باقی ماندن بر دین گذشته، یا بازگشت از شریعت جدید به ادیان قبلی درجا زدن یا عقب گرد و مخالفت با دستور الهی وسفارش انبیای پیشین و لجاجت و خلاف تسلیم بودن است.
در نتیجه همه ادیان آسمانی برحق هستند؛ اما تنها در زمان خودشان یعنی قبل از ظهور پیامبرِ صاحب شریعت بعدی، دین حق و برگزیده خداوند برای انسان های همان عصر و زمان محسوب می شوند؛ اما در زمان کنونی که اسلام نازل شده دیگر نمی توان ادیان گذشته را بر حق دانست و از اسلام دست گشیده به آن ها عمل نمود. و به همین جهت بازگشت هر فرد مسلمان به دیگر ادیان عملی غیر قابل قبول خواهد بود .
اما با وجود همه این امور برحق دانستن اسلام در زمان کنونی به این معنا نیست که تنها مسلمانان اهل بهشت خواهند بود ؛ سرنوشت هر کس بر اساس اعتقاد و عمل او و وظیفه ای که بر عهده دارد رقم می خورد ؛چون وظيفه هر كس در هر زمان تحقيق و يافتن دين حق و باور عمل طبق آموزه هاي آن دين است . برهمين اساس ملاک بهشتی و جهنمی بودن افراد پيروي از دين حق و حقیقت جوئی و حق طلبی انسان ها و تسلیم بودن در مقابل آن، و یا در مقابل نتيجه انکار آن حقیقت است.
در مورد غیر مسلماناني كه پس از ظهور اسلام زندگي مي كنند ،بايد به اين نكته توجه كرد كه افرادي كه حقانيت دين اسلام بر آن ها آشكار و واضح گشت، ولي از روي تعصب و يا عناد و يا هواي نفس و يا عوامل ديگر از حق پيروي نكردند ،آن ها قطعا در قيامت در عذاب خواهند بود و حتي اگر اعمال صالحي هم در دنيا انجام داده باشند، چون بر اساس ايمان حقيقي و باورديني درست نبوده و در راستاي اهداف دنيائي و جلب نظر مردم و یا فريب بوده ،براي آن ها مفيد نخواهد بود .
اما كساني كه در كشف حقيقت كوتاهي نكردند، ولي دين حق را نيافتند و يا اصلا در محيطي بودند كه امكان دسترسي به دين حق نداشتند و يا خوب به آن ها معرفي نشده، به آنان منكر و مخالف اطلاق نمي شود كه مستحق عقوبتي باشند. شهید مطهرى (ره) در این باره مى‏گوید:
«اگر کسى در روایات دقت کند، مى‏یابد که ائمه (ع) تکیه‏شان بر این مطلب بوده که هر چه بر سر انسان مى‏آید، از آن است که حق بر او عرضه بشود و او در مقابل حق، تعصب و عناد بورزد و یا لااقل در شرایطى باشد که مى‏بایست تحقیق و جستجو کند نکند اما افرادى که ذاتاً و به واسطه قصور فهم و یا به علل دیگر در شرایطى به سر مى‏برند که مصداق منکر و یا مقصر به شمار نمى‏روند، آنان در ردیف منکران و مخالفان نیستند. ائمه اطهار بسیارى از مردم را از این طبقه مى‏دانند. این گونه افراد داراى استضعاف و قصور هستند و امید عفو الهى درباره آنان مى‏رود».
وى از مرحوم علامه طباطبایى نقل مى‏کند: «همان طورى که ممکن است منشأ استضعاف، عدم امکان تغییر محیط باشد، ممکن است این جهت باشد که ذهن انسان متوجه حقیقت نشده باشد و به این سبب از حقیقت محروم مانده باشد». (4)
این گروه در فرهنگ دين به عنوان مستضعفان فکری و فرهنگي شناخته می شوند. اگر واقعاً و حقیقتاً به دنبال حقیقت و دین حق بودند، اما به دلایلی بر آن دست نیافتند ،ولی بر اساس باورهای فطری و عقلی و یا دینی که داشتند ،مؤمن بودند و انسان های درستکار بودند ،مورد عفو الهی اند.
در قرآن هم خداوند می فرماید: ما از هر کس بیش از اندازه وسع و توانش تکلیف نمی خواهیم (5)، پس محاسبه اعمال آنان، و بهشتي بودن يا نبودن و رتبه آنها در بهشت بر پایه عدل خداوندى به نسبت توان شان و ميزان مطابقت اعمال و كردار آنها طبق علم و باورهاي ديني آن ها صورت می گیرد .
در نهایت در مورد ایجاد فرقه های مختلف در اسلام هم باید گفت از آنجا که خداوند هیچ کس را مجبور به انتخاب یک مسیر خاص نکرده و اختیار و آزادی عمل در مورد عقاید و باورهای مختلف را به انسان ها داده در نتیجه منعی ندارد که فرقه های مختلف و باورهای متفاوتی در درون یک دین شکل بگیرد که آموزه های نادرستی هم در درون آنها باشد ، اما مهم آن است که امکان کشف حقیقت برای افراد حقیقت جو باقی باشد و خداوند با سالم نگه داشتن منبع اصلی وحی یعنی قرآن و قرار دادن اولیاء خود در بین مردم زمینه هدایت صحیح را منتفی نسازد .
اما در مورد حقانیت شیعه 12 امامی از بین سایر فرقه های اسلامی نکات دقیق و روشنی در تفکرات شیعه وجود دارد که در صورت تمایل در نوبت های بعد ارائه می نماییم .

پى‏نوشت‏ها:
1. مرتضی مطهری، وحی و نبوت، ص 165، مجموعه آثار انتشارات صدرا ،تهران، 1374 ش، ج 2، ص 181 .
2. آل عمران (3) آیه (19).
3. همان، آیه 67.
4. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، نشر صدرا، تهران 1374 ش، ج 1، ص 320 به بعد.
5. بقره (2) آیه 282 .

پرسش: 2- وسؤال ديگراينكه ميگويندچراشمامسلمانان اجازه خروج ازدين اسلام رانميدهيد واگركسي خواست باانتخاب خودش وآزادانه دين ديگري رابرگزيندوي رامرتداعلام ميكنيدوحكم اعدام!؟را بروي تعيين ميكنيد واين نشانه جباريت ومنطق زوراسلام است چون ما درزمان تولد ناخواسته مسلمان شده ايم وحالا اگربخواهيم باتحقيق دين ديگري راانتخاب كنيم مستحق اعداميم؟!لطفا شرايط ارتداد واينكه درچه حالت وشرايطي حكم اعدام صادرميشود رابيان بفرماييد. خواهشمندم سؤالات ومسايل شبهه آميزفوق را برايم روشن كنيدتاهم براي اطمينان باورهاي خودم وهم براي رفع شبهه دوستانم دليل قانع كننده اي داشته باشم.باآرزوي توفيق روزافزون
پاسخ:

ظاهرا در ذهن این پرسشگران بین دین قانونی و حقوقی با دین اعتقادی و حقیقی،تفکیک صورت نپذیرفته است .
از آن جا که انتخاب دین و اعتقاد یافتن به یک آیین و شریعت نیازمند رسیدن به درجه خاصی از رشد فکری و عقلی است، این کار مهم از کودکان نابالغ ساخته نیست، در نتیجه چون بسیاری از امور شرعی و قانونی و اجتماعی بر نوع دین یک فرد مبتنی است، باید معیار و میزانی برای تعیین حقوقی دین این دسته از افراد وجود داشته باشد.
در شریعت اسلام و همه اديان ديگر تبعیت از پدر و مادر معیار این امر است. مسلمان زادگان تا زمانی که به سن رشد و بلوغ فکری دست یابند، حکم مسلمان را دارند ، يعني از نظر فقهی بچه‏های پدر و مادر مسلمان به تبعیت از والدین‏شان مسلمان هستند. از نظر حقوقی مسلمان محسوب می‏شوند. از مزایای اجتماعی در جامعه به عنوان یک مسلمان برخوردار هستند.
اما این موضوع، غیر از اعتقاد به اسلام است. اعتقاد به اسلام نمی‏تواند سنتی و تقلیدی باشد؛ بنا بر این هر کسی وقتی به مرحله رشد عقلی و تکلیف رسید، پذیرش اسلام‏ باید به سبب دلیل باشد، نه از روی تبعیت. از این رو مراجع معظم تقلید در اول توضیح‏المسائل می‏نویسند: تقلید در اصول دین جایز نیست.
خداوند به صراحت در سوره بقره می فرماید: «لَا اِکرَاهَ فِی الدِّینِ ؛(1) در دین هیچ اجباری نیست.» این آیه نه تنها بیان می دارد که نباید در دین اجبار باشد، بلکه بالاتر از آن می گوید اجبار در دین شدنی نیست. این بیان بسیار دقیق است ؛ زیرا اصولاً دین و اعتقاد به عنوان یک امر درونی و قلبی، قابلیت اجبار کردن یا اجباری شدن را ندارد؛ پس به این معنا نیست که در دین و دینداری هیچ نوع اجباری وجود ندارد و یا می شد در دین اجبار باشد اما خدا آن را برداشته؛ دین و اعتقاد مربوط به قلب و درون انسان است .حوزه قلب و دل انسان اصلاً اجبار بردار نیست.
اما ارتداد اصلاً ارتباطی با حوزه اعتقاد فردی ندارد ، بلکه حقیقتی اجتماعی است. توضیح این مطلب آنکه :
از نظر جهان بینی اسلامی همه انسان‌ها از آزادی، اختیار و قدرت بر تصمیم گیری برخوردارند . خودشان سرنوشت خویش را رقم می‌زنند ؛ اسلام از راه‌های گوناگون می‌کوشد اندیشه بشر را از اسارت باطل برهاند . آدمی با دید باز و وسعت نظر بیاندیشد و داوری کند . دین و آیین حق را برگزیند.بر همین اساس اسلام به شدت مدافع تحقیق و بررسی و استدلال عقلی در مسیر یافتن حقیقت است ؛ این سخن قرآن است که می فرماید :«به بندگانی مژده باد که همه سخنان را می‌شنوند و بهترین را برمی گزینند». (2)
بالاتر از این، اسلام اساس تقلید از دین آبا و اجدادی را محکوم می کند. مسلم است این تقلید مذموم در خصوص فردی است که به سن رشد و قدرت درک عقلی لازم رسیده است: «و چون به ایشان گفته شود که از آن چه از سوی خدا فرود آمده است، پیروی کنید، گویند: نه، به همان راهی می‌رویم که پدران ما می‌رفتند. حتی اگر پدران شان بی خرد و گمراه بوده­اند!». (3)
معنای این کلام آن نیست که باید دینی غیر از دین پدران انتخاب نمود ، بلکه چه بسا راه و دین پدران حق باشد، اما در هر دو صورت باید با انتخاب و تحقیق خود انسان باشد. حال چه نتیجه این تحقیقات منصفانه و درست اسلام باشد یا هر دین دیگری مهم نیست ؛ مهم آن است که انسان به دور از پیش داوری و با انصاف و عقلانیت به دین و آیینی معتقد گردد که بتواند در قیامت بر گرویدن به آن در پیشگاه خداوند دلیل بیاورد .
پس مسلمان زاده نه تنها مي تواند. بلكه بايد دين حقيقي خود را انتخاب نمايد و حقيقت دين پدر و مادري خود يا هر دين ديگري را با تحقيق و بررسي و بررسي منصفانه و عالمانه به دست آورد و به آن پايبند باشد .
اما از نظر اجتماعی می بینیم ،همه جوامع بشري با تغيير بنيادهاي فكري خود، به مقابله برمي خيزند و تغيير دين را كه به نوعي نابسماني فكري در متن جامعه ايجاد مي نمايد، مذموم مي دانند. بر همين اساس، هر آییني برای حفظ وحدت اجتماعی و حمایت از باورهای پیروان خود و گسترش آن در جامعه، راهکارهایی را اندیشیده تا اين امر شكل اجتماعي به خود نگيرد . اگر فردي در تحقيق خود به حقانيت دين ديگري رسيد، مجال ابراز علني آن و تلاش براي تخريب باورهاي ديگران نيابد.
دليل اين امر هم مسئله اي كاملاً منطقي و عقلاني است؛ زيرا در جامعه‏ای که بر مبنای اعتقادات و باورهای دین معيني، قوانین، رفتارهای اجتماعی و فردی، امیال و آرزوهای انسان‏ها، ارزش‏های اخلاقی و اجتماعی و ... شکل گرفته، شخص حق ندارد در برابر دین و اعتقادات موضع‏گیری نموده و درصدد تخریب آن ها باشد؛ زیرا آثار نامطلوبی در زندگی فردی و اجتماعی ایجاد خواهد کرد . باعث تزلزل ارکان اجتماعی خواهد شد .
دليل روشن امر آن است كه بیش تر افراد جامعه قدرت تحليل و بررسي دقيق و درست در مورد حقيقت را ندارند. در صورتي كه باورهاي فطري و اجمالي آنان مورد ترديد و تشكيك قرار بگيرد و در مواجهه با سؤالات و شبهاتي در مورد حقانيت دين خود قرار گیرند، قدرت يافتن حقيقت را دست مي دهند؛ به عبارت روشن تر ، نه به عقيده جديد متمايل مي گردند و نه عقيده قبلي خود را همچون سابق مي توانند بپذيرند .
از نظر اسلام تغییر دین به عنوان امري شخصي و دروني، حقيقتي مورد تأييد و قابل قبول و غير قابل انكار است؛ اما از این جهت که افکار عمومی و ایمان مردم را متزلزل می‏کند، اظهار آن روا و شایسته نیست. به همین دلیل، اسلام با وجود یک سری شرایط، با شخص مرتد، یعنی فردي كه دين خود را تغيير داده و در برابر دين قبلي خویش موضع انکاری گرفته، برخورد می‏کند. در این حال، اگر فرد باور خود را رواج ندهد و به امنیت فکری و فرهنگی جامعه آسیبی وارد نکند، به او کاری ندارند و حکم ارتداد نداشته و عقیده‏اش نزد خودش محترم است.
در واقع عدم برخورد با چنین فردی یا از آن جهت است که اصولا در اسلام تفتیش عقاید وجود ندارد و حکومت عملا با کسی که اعتقاد درونی دیگری دارد اما ان را تبلیغ و ترویج نمی کند هیچ اصطکاک و برخوردی ندارد ؛ به علاوه اصولا برخی از فقها چنین فردی را به خودی خود مرتد تلقی نمی نمایند .(4)
ارتداد، از دیدگاه ادیان مختلف هم جرم است و مجازات آن نیز مرگ است. حتی در برخی از منابع ادیان موجود، حکم آن بسیار شدیدتر از اسلام است. در این جا به اختصار به ذکر دو منبع از کتاب مقدس عهد قدیم و جدید بسنده می کنیم :
«اگر برادرت یا پسر مادرت یا پسر و یا دختر تو یا زن هم آغوش تو و یا رفیق تو که مثل جان تو است، تو را اغوا نموده، بگوید که برویم تا خدایان غیری که تو و آبای تو ندانستید، عبادت نماییم... او را قبول مکن و او را گوش مده و چشم تو بر او رحمت ننماید و او را متحمل مشو و وی را پنهان مدار. البته او را به قتل رسان. اولاً دست تو به قتلش دراز شود و بعد دست تمامی قوم و او را با سنگ سنگسار نما تا بمیرد؛ به سبب این که جویای این بود که تو را از خداوند خدای تو که تو را از زمین مصر از خانه بندگی بیرون آورد، براند تا تمامی اسرائیلیان بشنوند و بترسند و بار دیگر چنین امر شنیع را در میان ما مرتکب نشوند...». (5)
«اگر کسی دانسته گناه بکند و گناهش هم این باشد که مسیح را که نجات دهنده او است، رد کند، آن هم بعد از این که با خبر شده که مسیح آمده است تا گناهان او را ببخشد، این گناه با خون مسیح پاک نمی شود و دیگر راه فراری از شر چنین گناهی نیست. بلی، راه دیگری جز این که انتظار مجازات وحشتناکی باشد که از خشم و غضب شدید خدا به او می رسد، همان خشم و غضبی است که تمام دشمنان خدا را می سوزاند و هلاک می کند. کسی که قوانین موسی را می شکست، اگر دو یا سه نفر به گناه او شهادت می دادند، آن شخص... جا به جا کشته می شد. حالا فکر می کنید چه مجازات وحشتناک تری در انتظار کسانی است که فرزند خدا را زیر پا لگدمال کرده اند و خون او را که برای رفع گناهان شان ریخته شد، دست کم گرفته و ناپاک به حساب آورده اند، و روح پاک خدا که درهای رحمت خدا را به روی عزیزان خدا باز می کند، بد گفته و بی حرمتی کرده اند؟!». (6)
از این دو قسمت از عهد قدیم و عهد جدید، به دست می آید که حکم ارتداد در دین یهود و مسیح ، مرگ است.
در نتیجه، اگر فردی با مطالعه و تحقیق تشخیص داد که دین قبلي اش بر حق نیست، می‏تواند، بلكه بايد دین دیگر را انتخاب کند. اين امر، هيچ اشكالي ندارد، به شرطي كه اين تغيير دين و كشف حقيقت، منصفانه و از روي عدم تعصب و پيش داوري و از مجراي صحيح و درست صورت پذيرفته باشد. به يقين، چنين فردي در برابر خداوند هم حجت شرعي براي اين كار دارد .
اما در عين حال، چنين فردي حق ندارد در برابر دین و اعتقادات عمومي جامعه موضع‏گیری نموده و در صدد تخریب آن ها باشد؛ زیرا آثار نامطلوبی در زندگی فردی و اجتماعی ایجاد خواهد کرد . موجب تزلزل ارکان اجتماعی خواهد شد. اين عمل، به يقين و به حكم عقل و همه اديان، مذموم و غير قابل قبول خواهد بود.
در پایان لازم به ذکر است که حكم مرتد حقيقي تنها در برخي مواردِ خاص بسيار سخت بوده و اعدام است ، اما نه هر انکار و تشکیکی در دین اسلام ارتداد محسوب می شود و نه هر فردی به صرف تغییر دین و اعلان آن ،خونش مباح شده ،اعدام می شود ؛ به عبارت روشن تر این حکم در مورد مردانی است مرتد فطری هستند یعنی با وجود سابقه اسلام در والدین خود و بعد از اظهار اسلام بعد از بلوغ از اسلام برگشتند . (7)
اما حكم زنان مرتد فطری و همچنين كساني كه ابتدا مسلمان نبوده و بعد مسلمان شده اند كه مرتد ملي ناميده مي شوند اعدام نيست .
در نتيجه از چهار قسم مرتد ملی و فطری (كساني كه مسلمان زاده اند ) از زنان و مردان ، تنها مرتد فطری مرد به اتفاق بسیاری از فقها ، آن هم در شرایط خاص و با حصول شرايط متعدد مستحق مرگ است . در خصوص دیگر گروه ها رفتار و برخوردهای متفاوت دیگری اعمال می شود (8) . برای درک جزییات دیگر بحث ارتداد به منابع زیر رجوع بفرمایید :
- احکام مرتد از دیدگاه اسلام و حقوق بشر، تالیف سیف الله صرامی، انتشارات مرکز تحقیقات استراتژیک، تهران، 1376 ش
- ارتداد و آزادی، حسین هاشمی، نشر پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، تهران، 1384 ش
- ارتداد در اسلام، تالیف عیسی ولائی، نشر نی، تهران، 1380 ش
- ارتداد، بازگشت به تاریکی، نگرش به موضوع ارتداد از نگاه قرآن کریم، تالیف سید جعفر صادقی ...، نشر پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، قم 1388 ش5.

پی نوشت ها :
1. بقره (2) آیه 256.
2. زمر (39) آیه 18.
3. مائده(5) آیه 104.
4. موسوی اردبیلی، عبدالکریم، ارتداد و نگاهی دوباره، مجله حکومت اسلامی، ش 14، ص 79
5. سفر توریة مثنی، فصل 13، (مشتمل بر 18 آیه)، کتاب المقدس، ترجمه ولیم گلن، دار السلطنه لندن، 1856میلادی.
6. نامه ای به مسیحیان یهودی نژاد عبرانیان، بند 10، جمله 26-32. (انجیل عیسی مسیح، ترجمه تفسیری عهد جدید، سازمان ترجمه تفسیری کتاب مقدس، تهران، 1357،ص 305-306).
7. امام خمینی، تحریر الوسیله، ج 1، ص 118.
8. عبد الکریم موسوی اردبیلی، فقه الحدود و التعزیرات، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1413 ق، ص 840.