باسلام بنده مشکلی داشتم ومیخواستم باکسی مشکلموبگم اینه که به این سایت اومدم تابایه نفرمشکلمومطرح کنم اگه می تونید راهنمائیم کنیدبنده حدوداهفت ماه پیش باآقائی سی وپنج ساله دریکی ازسایتهای انتخاب همسرآشناشده وازطریق اینترنت ملاکهایمان رابرای ازدواج مطرح کردیم که تاحدودی باهم توافق داشتیم اما چون این آقاازشهری دوربودکه بامن فرسنگهافاصله داشت زیاداین موضوع راجدی نگرفتم وپیش خودم می گفتم به همین زودی رابطه من بااین اقابه اتمام می رسید چون بارهاهمچین اتفاقی برایم افتاده بود وچون احساس می کردم طرف مقابلم رفتارش مثل روزهای اول نیست وسردترشده است ازهم خداحافظی می کردیم امااین آقاروز به روزعلاقه اش رابه من بیشترنشان می دهد وحاضرنیست که ازمن جداشودمن هم دربرابرمحبتهایش کم آورده ونمی توانم ازش جدابشوم هرچندچندین بارسعی کرده ام این کاررابکنم ولی نتوانسته ام حتی باوجوداینکه چیزی ازآشنائیمان نگذشته بود که به من گفت یک زن ویه بچه داردتصمیم گرفتم ازش جدابشوم امانتوانستم می گفت من عاشقت شده ام وهیچ علاقه ای به همسرم ندارم ناچاربهش گفتم که باید باهمسرت صحبت کنم ومطمئن بشوم که واقعاراضی هست همسرش زن بگیرد ایشان هم قبول کرد ولی بازشک کردم وبهش گفتم من ازکجابدانم که اون خانم واقعازن تو باشد قسم خورد که دروغ نمی گویدفردای اون شب درمحیط کارم یک اسمس ناشناس برایم آمدکه خودش راخانم اون آقامعرفی می کرد ومن بهش زنگ زدم وکلی برایم صحبت کرد که من رامتقاعدکرد که این خانم راضی هست وهیچ مشکلی باازدواج همسرش ندارد وهمچنان که شوهرش به من گفته بود چندبیماری دارد وبخاطربیماریش نمی تواندرابطه جنسی خوبی داشته باشند وخودش راعاشق شوهرش نشان می دادکه به خاطررضایت اون بهش اجازه داده دوباره ازدواج کندحتی ازاینکه همسرش اکثروقتهابامن زندگی کندمشکلی نداشت

دوسه ماهی گذشت من ازطریق موبایل هم باخوداین آقاوهم باخانمش ارتباط داشتم حدودادوسه ماهی که گذشت به من گفتن که این خانم باردارشده است من خیلی ناراحت شدم چون دیگردلیل قانع کننده ای نبود که من بعدهابه خانواده ام بگویم این آقاچون زنش مریض هست دوباره می خواهدازدواج کند چون درپاسخم می گفتن اگرمریض هست پس خانمش چطورباردارشده است واین موضوع رامطرح کردم باآون آقاامااون به این مسایل هیچ اهمیتی نمی دهدوتمام سعی وتلاشش این هست که بامن ازدواج کندوازمن می خواهدبه این مسائل فکرنکنم وتمام فکرم این باشد که یه رووزباهاش ازدواج خواهم کرد

ازروزی که این خانم باردارشده حساسیتش به خاطردوران بارداریش بیشترشده وازمن می خواهد وقتی شوهرش پیشش هست باشوهرش ارتباط نداشته باشم چون حس حسادتش راتحریک کرده واوراعصبی می کند وباشوهرش دعوامی کند وجنگ اعصاب دارند خانمش به من می گفت چون مرتب به تواظهارعلاقه می کند من زجرروحی می کشم وچون محبتی به من نمی کند من هم کاملا به خانمش حق می دهم وبارهاازش خواسته ام اگرتمایلی ندارد من اززندگیشان بیرون می روم اماحاضرنیست ومی گوید من دوس دارم شوهرم فقط باتوازدواج کند چون توبهترمرادرک می کنی

ازطرفی این آقاموضوع ازدواج مجددش رابه خانواده اش گفته وهیچ کدام حاضرنیستن دوباره ازدواج کند وسرزنشش می کنندوبهش گفته انداگرازدواج کردی دیگه باماارتباط نداشته باش امااین آقاآنچنان خودش راعلاقه مندنشان می دهدبه من که همه این ناگواریها رابه جان می خرد وحاضرهست برای زندگی به شهرمابیایدوازمن میخواست که ازهمین الان صیغه عقددائم ورسمی بخوانیم

رابطه من باخانمش هم سردشده ومثل اون وقتهارابطه ای باهم نداریم ومن برایم سخت است واردزندگی زنی دیگربشوم چون احساس کرده ام که خانمش علاقه ای نداردشوهرش ازدواج کند ومجبوربه اطاعت ازشوهرش هست چون درغیراینصورت شوهرش طلاقش میدهد که بارهااین موضوع مطرح شده است وبه من گفته تنهادرصورتی رضایت میدهم که مهریه تواندازه من باشد ومن وتودریک خانه زندگی کنیم که من اصلااین شرط دومی رانمی توانم قبول کنم

ازطرفی نگران برخورد خانواده ام باخواستگاری این آقاهستم حتی خانواده اش راضی نیستن برای خواستگاری اقدام کنند وازطرفی خودم هیچ خواستگاری ندارم ودوس دارم تاسنم ازاین بالاترنرفته ازدواج کنم دوس دارم بچه ای داشته ای باشم تامونسم باشد

درضمن این اقادروضعیت مالی بدی قرارگرفته وطبق اظهاراتش مرتب بدبیاری می آورد وآنقدردستش خالی هست که نمی تواندبه خواستگاریم بیاید وتنهاشانس زندگیش رااشناشدن بامن می داند وخودش راامیدواربه خدانشان می دهدکه یه روزازاین سختیهانجات پیدامی کند چندین بارمن به خاطرمشکلاتش بهش پول قرض داده ام که نمیتواند آنهارابه من برگرداند واینقدربهش بدبین بوده ام که اوراکلاه برداردانسته وبهش حرفهای تندی زده ام وگفته ام این پول هامالخودت بذاراززندگیت بیرون بروم اما آنقدرناراحت شده که قسم خورده هیچ وقت ازمن پول نمی گیرد اماحاضرنشده ازمن دست بکشدومی گوید من تاآخرعمرم باتومی مانم وهیچ وقت ازت جدانمی شوم واگرمن ازش جدابشوم بلایی سرخودش می آورد

خواهش می کنم مراراهنمائی کنیدآیا ازدواج من باوی به صلاح هست یانه ؟

با سلام و سپاس از ارتباط¬تان با مركز ملی پاسخگویی به سوالات دینی

دغدغه شما را مبنی بر نداشتن خواستگار و افزایش سن و آرزوی هایی را که دارید درک می کنیم و امیدواریم که هر چه زودتر در کار و زندگی شما فرجی بشود و امر ازدواج تان به بهترین وجه ممکن رقم بخورد و از این سردرگمی خارج گردید.
بر اساس تعالیم قرآنی و آموزه های دینی، یکی از بزرگترین اهداف و دستاوردهای ازدواج، رسیدن به آرامش و ارضای برخی از نیازهای غریزی و فیزیولوژی در بستر خانواده و ازدواج است بنابراین، به جوانان اکیداً توصیه می شود که هنگامی که قصد ازدواج دارند با دوراندیشی و زکاوت به اهداف ازدواج هم نیم نگاهی داشته باشند و سعی کنند در همسرگزینی و انتخاب همسر، همسری را برگزینند که آنها را در تحقق اهداف ازدواج و رسیدن به آرامش بیشترین یاری و کمک را رساند. متأسفانه برخی از جوانان فقط ظاهر و اول کار را می بینند و عملاً افق نگاه شان را محدود می کنند و معیارها و ملاک های اساسی ازدواج را آن چنان که باید و شاید مد نظر قرار نمی دهند و در زندگی آینده دچار مشکلات عدیده ای می گردند و به قول معروف: «از چاله درمی آیند و به چاه می افتند» و راه نجاتی نمی یابند.
با نگاه اجمالی به معیارها و شرایط زندگی شما، می توان دریافت که حتی اگر فرد مورد نظر تاکنون مجرد می بود و همسری هم نداشت باز برای ازدواج با شما مناسب نمی بود چه رسد در جایی که همسر و فرزندی هم دارد و با این حال، با اشتهای تمام دلبری می کند و شما را برای تصدی پست همسر دومی فرا می خواند. نوع ارتباط با شما، وابستگی روانی ایجاد شده، داشتن شخصیت وابسته، همشهری نبودن، دروغ گویی، وضعیت مالی نامناسب و تفاوت های دیگر بسیاری که ممکن است داشته باشید و از آنها هنوز پرده برداشته نشده است، همه و همه سلامت ازدواج شما را با تردید روبرو می سازد. علاوه بر آن، مخالفت خانواده ها با ازدواج، ازدواج در قالب همسر دوم و دشواری زندگی با هوو قوز بالا قوز شده و هر گونه تصمیم بر ازدواج تان را ناشیانه و تا حدودی بدون بصیرت و خردورزی می نماید. طبیعی است که نه تنها ما در نقش روانشناس و مشاور این گونه ازدواج را به صلاح تان نمی دانیم بلکه هر انسان دلسوزی مثل پدر و مادر و بستگان خودتان نیز آن را نمی پسندند و به صلاح تان نمی دانند. شما نیز اگر ریزبینانه به این موضوع نگاه کنید و آسیب های آن را لحاظ کنید و مشکلات زندگی با هوو و نیز زندگی با یک آدم مشکل دار و تا حدودی روانی را در نظر بگیرید، مسلماً از این ازدواج صرف نظر خواهید کرد و به جای این که باری از مشکلات خود بردارید بی جهت بر آن نخواهید افزود.
متأسفانه ارتباط غیر شرعی شما در این مدت باعث جسور شدن طرف مقابل تان گردیده است. از طرف دیگر، باعث ایجاد مهر و محبت و نوعی علقه فرد مورد نظر به شما و کاهش محسوس آن نسبت به همسر اول گردیده است که یقیناً شما در این میان بی تقصیر نبوده اید. اگر شما به این ارتباط تن نمی دادید شاید فرد مورد نظر اشتهای کاذب پیدا نمی کرد و به فکر ازدواج مجدد و تلخ کردن کانون زندگی همسرش نمی افتاد و راهی منطقی تر برای حل مشکلات احتمالی زندگی خود می یافت.
در شرایط کنونی، عاقلانه ترین و منطقی ترین کاری که می توانید انجام دهید، این است که ارتباط تان را با فرد مورد نظر به کلی قطع کنید و با شهامت و جرأت ورزی به او نیز اجازه ارتباط مجدد را ندهید. حتی می توانید سیم کارت خود را تعویض کنید و تمامی پیامک ها و آثاری که به نوعی مرتبط با اوست را از بین ببرید تا زمینه ارتباط مجدد از بین برود. البته از آنجا که شما هم مقداری به او وابستگی روانی پیدا کرده اید، شاید به سادگی نتوانید از او دل بکنید از این روی، لازم است به صورت حضوری با یک روانشناس بالینی زن گفتگو کنید و راه های رهایی از وابستگی روانی و عشق بی هدف و نیز راهکارهای فراموش کردن موضوع عشق را تمرین کنید و عزت نفس خود را تقویت کنید تا راحت تر به این رابطه بی ضابطه و گناه آلود خاتمه دهید.
اگر چه ازدواج سالم حق مسلم شماست اما، نباید این مهم از غیر مسیر مشخص و طبیعی خود استیفا بشود و یا باعث به هم خوردن آرامش زندگی خود و خانواده های دیگر و نیز تیرگی روابط چندین خانواده گردد و مشکلات به مراتب دشوارتر و پیچیده ای را فرا روی تان قرار دهد. این را هم بدانید، شما مسئول نجات جان دیگران به قیمت پایمال کردن خود و زندگی آینده تان نیستید، اگر فرد مورد نظر با قطع ارتباط و عدم تمایل شما به ازدواج آسیبی ببیند، یقیناً خودش مقصر است.